پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٩,٩٦٣)

بازدید
٢٧,٤١٥
تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١٢

🔸معادل فارسی: • تصحیح کردن، درست کردن، اصلاح کردن • برطرف کردن ( اشتباه، نقص، یا مشکل ) • ( در علوم و مهندسی ) یک سو کردن ( جریان برق ) یا خالص ساز ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

🔸معادل فارسی: • خیلی دوست داشتن، احترام زیادی قائل بودن • کسی را بسیار ارزشمند و مهم دانستن • ( در روابط عاطفی ) برای کسی ارزش فوق العاده ای قائل شد ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

🔸معادل فارسی: • وسوسه انگیزتر کردن پیشنهاد یا معامله ( با اضافه کردن مزایا یا پاداش ) ، پیشنهاد را چرب تر کردن • ریسک یا شرط را بالا بردن تا طرف مقا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • The new policy pits environmentalists against big corporations. سیاست جدید، فعالان محیط زیست را در برابر شرکت های بزرگ قرار می دهد. • ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸نکته: هردو املای "flier" و "flyer" در انگلیسی مدرن رایج و صحیح هستند، اگرچه در انگلیسی آمریکایی flier و در بریتانیایی flyer کمی رایج تر است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸معادل فارسی: • قمار کردن، ریسک کردن، سرمایه را به مخاطره انداختن • انجام کاری با نتیجه نامشخص و احتمال ضرر بالا • ( در امور مالی ) خرید یا سرمایه گ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸معادل فارسی: • شناسایی با امواج رادیویی ( مخفف Radio Frequency Identification ) • سامانه شناسایی بی سیم برای خواندن و نوشتن داده ها بدون تماس فیزی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸معادل فارسی • تحقیق، بررسی، مطالعه قبلی • ( عامیانه ) آماده سازی و جمع آوری اطلاعات پیش از یک تصمیم یا مذاکره • پشت کار و مطالعه مقدماتی 🔸 مثال ه ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸معادل فارسی: • مناسب، بجا، صحیح، قابل قبول • ( در موقعیت های غیررسمی ) چیزی که از نظر اجتماعی یا عملی درست و به جا باشد • ( گاهی ) طبق روال یا قاعد ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 مثال ها: • The criminal used several aliases to avoid detection. آن مجرم برای فرار از شناسایی، از چندین اسم مستعار استفاده می کرد. • Samuel Clem ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸معادل فارسی : • پکر، ناراحت، دلخور، بی حال • ( در مکالمات روزمره ) کسی که حال و حوصله معمول را ندارد 🔸 مثال ها: • She's been a bit off all mornin ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: • I've been working in the garden all day – I'm beat. تمام روز توی باغ کار کردم – کاملاً از پا درآمده ام. • After that 10 - kilometer r ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

پاب - لی - سیست 🔸معادل فارسی: • روابط عمومی، مسئول تبلیغات و اطلاع رسانی • کسی که به صورت حرفه ای وجهه عمومی افراد، برندها یا سازمان ها را مدیریت می ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸معادل فارسی: • حافظه بدون کمک، حافظه طبیعی ( بدون ابزار یا یادآور خارجی ) • به خاطرآوردن اطلاعات صرفاً با نیروی ذهن، بدون استفاده از نوشته، نت برد ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸معادل فارسی: • علمی سازی، علم واره سازی • تبدیل کردن یک حوزه یا موضوع به قالبی علمی نما ( حتی بدون پشتوانهٔ علمی کافی ) • ( در علوم اجتماعی ) روند ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • “The company announced a $5 billion share buyback program. ” شرکت یک برنامه ی بازخرید سهام به ارزش ۵ میلیارد دلار اعلام کرد. • “The p ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پول گزاف پرداختن • هزینه ی سرسام آور کردن • ( مجازی ) به وفور پول ریختن ( برای چیزی ) 🔸 مثال ها: • “The company is shoveling m ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • از شکست بلند شدن • دوباره روی پا ایستادن • بعد از ضربه یا زمین خوردن، خود را جمع کردن • تسلیم نشدن و دوباره تلاش کردن 🔸 مثال ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خونسردی خود را حفظ کردن • آرام کردن خود • به خود مسلط شدن • اعصاب خود را جمع کردن • خود را کنترل کردن ( پس از هیجان یا عصبانیت ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مدرک ( دستگیری ) کسی را پیدا کردن • علیه کسی سند یا مدرک به دست آوردن • اطلاعات محرمانه یا مخرب درباره ی کسی پیدا کردن • گیر کس ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • وصل شدن به شبکه ی ارتباطی • آنلاین شدن ( در سیستم ارتباطی ) • آماده ی مخابره شدن • وارد کانال ارتباطی شدن 🔸 مثال ها: • “We n ...

پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • بی تاب و قرار نداشتن • یک جا بند نشدن • جنب وجوش زیاد داشتن • ذوق زده و بی قرار بودن 🔸 مثال ها: • “The kids have ants in thei ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • “I’ve been living in this city for five years and I’m starting to get itchy feet. ” پنج سال است در این شهر زندگی می کنم و کمکم دلم هوای ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • “I finally mustered the courage to ask her out. ” بالاخره شجاعتش پیدا کردم و ازش خواستم قرار بذاریم. • “He couldn't muster the courag ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: • نظر یا عقیده ی کسی را جویا شدن • سنجیدن ( فضا یا نظر دیگران ) • محتاطانه بررسی کردن • سر انگشت گذاشتن روی نظر کسی 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: • بی دندان کردن • بی خطر کردن • خنثی کردن ( تهدید ) • از قدرت انداختن ( به ویژه در سیاست یا حقوق ) 🔸 مثال ها: • “The new rest ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

🔸 معادل فارسی: • چنگال های ( حیوان ) را درآوردن • ( مجازی ) بی خطر کردن • از قدرت انداختن • ضعیف یا بی تأثیر کردن • در معنای مجازی، بار آن معمول ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

🔸 معادل فارسی: • در محیط خود بودن • در حالتی که کاملاً به آن مسلط هستی • در فضایی که به آن تعلق داری • سرزنده و توانا بودن ( چون در جای مناسب خود ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: • جرأت می کنم بگویم • به جرات می توانم بگویم • احتمال می دهم • گمان می کنم ( با احتیاط ) • همراه با "to say" یا "that": معمولاً ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

Insulate someone from something 🔸 معادل فارسی: • کسی را در برابر چیزی محافظت کردن • در پناه قرار دادن • در برابر ( ضربه، سرما، خطر یا فشار ) عایق ...

پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • دو رو صحبت کردن • با دو زبان حرف زدن • ریا کردن • حرف های ضد و نقیض زدن 🔸 مثال ها: • “He’s talking out of both sides of his m ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • “She talked him out of quitting his job. ” او او را از استعفا دادن منصرف کرد. • “I tried to talk my friend out of buying that expensi ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • موسیقی رقص الکترونیک • الکترونیک دنس میوزیک • سبک موسیقی الکترونیک مناسب برای رقص 🔸 نکته: EDM مخفف "Electronic Dance Music" است ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • اگر اصلاً • اگر اتفاق بیفتد • اگر انجام شود • اگر وجود داشته باشد ( با تأکید بر عدم قطعیت یا کم بودن ) 🔸 مثال ها: • “I'll pr ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • شیءپرستی ( در انسان شناسی ) • شیءانگاری • ( در روان شناسی و فرهنگ عامه ) تمایل جنسی به اشیاء یا اعضای خاص • وسواس یا علاقه ی اف ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معادل فارسی: • پنهان کردن • مخفی نگه داشتن • خودداری از گفتن •فاش نکردن • دریغ کردن 🔸 مثال ها: • “She held back the truth about her past. ” ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ناخوشایند • نامطبوع • بدمنش • ( برای افراد ) خلافکار، مشکوک یا غیرقابل اعتماد 🔸 مثال ها: • “He has a reputation for dealing w ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١١

🔸 مثال ها: • “She always knows how to make an entrance at parties. ” او همیشه می داند چطور در مهمانی ها ورودی چشمگیر داشته باشد. • “The actor made ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • رو به رشد • رو به پیشرفت • نوظهور • مستعد و در حال ترقی • آینده دار 🔸 مثال ها: • “She’s one of the most up - and - coming yo ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • به هر حال • هرچند ارزش چندانی ندارد • اگر به دردتان می خورد • شاید مفید باشد ( اما مطمئن نیستم ) • برای اینکه بدانید ( با فروت ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • به عنوان عامل ( اتفاقی ) در نظر گرفتن • مشکوک دانستن به چیزی • مقصر دانستن برای یک واقعه • متهم کردن ( در مرحله ی اولیه ) 🔸 ...

پیشنهاد
١٢

🔸 معادل فارسی: • روز از نو، روزی از نو • باز هم یه روز کاریِ معمولی • زندگی همینه دیگه ( روزمرگی ) 🔸 مثال ها: • “Clock in, do my shift, clock ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کنجکاوی بیمارگونه • کنجکاوی نسبت به مرگ، خشونت یا رنج • تمایل به دیدن یا دانستن چیزهای ناخوشایند و ترسناک 🔸 مثال ها: • “I coul ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "He stashed the money under the mattress. " پول را زیر تشک قایم کرد. • "She stashed some snacks in her bag for the trip. " برای سفر، ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد

🔸 مثال ها: • “I know we have a lot to do, but first things first – let’s check the budget. ” می دونم کلی کار داریم، اما اولویت اول – بیا اول بودجه ر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • فقط بر اساس پورسانت ( حق العمل ) • بدون حقوق پایه • درآمد صرفاً از طریق کمیسیون • فقط با دریافت درصدی از فروش 🔸 نکته: "Commis ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 تفاوت با "standby" یا "replacement": • "Standby" معمولاً به فردی گفته می شود که همیشه آماده است اما لزوماً نقش را تمرین نکرده. • "Replacement" یع ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • “She worked as an understudy for the lead actress in the Broadway show. ” او به عنوان جانشین بازیگر نقش اول در نمایش برادوی کار می کرد. ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دل کسی را دوباره به دست آوردن • جلب محبت دوباره ی کسی • پس گرفتن دل شکسته • بازگرداندن رابطه ی عاطفی یا اعتماد ازدست رفته 🔸 م ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • خفه کردن ( با پوشاندن دهان و بینی ) • خاموش کردن ( آتش با پوشاندن ) • پوشاندن کامل ( با یک لایه ) • سرکوب کردن ( عواطف یا شورش ...