پیشنهادهای حسین کتابدار (٣١,٩٦٠)
راپچر ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 معادل فارسی: به عنوان اسم: • پارگی / شکاف / پاره شدگی • گسیختگی / قطع رابطه ( در روابط انسانی ) • فتق ( در کاربرد ...
🔸 نکته: • این وب سایت با مدل کسب و کار freemium ( بیشتر خدمات رایگان، هزینه برای آگهی های ویژه مانند شغل در شهرهای بزرگ ) اداره می شود • بر خلاف بس ...
🔸 نکته: در کاربرد اول و سوم، این فعل معمولاً با مفعول ( کار یا فعالیت ) همراه می شود. در کاربرد دوم، با قیدهایی مانند "Well" یا "Badly" همراه می شود ...
🔸 معادل فارسی: • ادامه دادن ( کاری که متوقف شده ) • کنار آمدن با کسی / داشتن رابطه خوب • شروع کردن یا ادامه دادن یک کار 🔸 مثال ها: • "We should ge ...
• هم معنی های آن عبارتند از: • "Jump on it" ( فوراً شروع کردن ) • "Get to it" ( شروع کردن ) • "Attend to it" ( رسیدگی کردن ) • این عبارت را نباید ...
🔸 معادل فارسی: • فوراً کاری را شروع کردن • بلافاصله به کاری پرداختن • با جدیت و بدون معطلی کاری را آغاز کردن 🔸 مثال ها: • "The customer emailed a c ...
• هم معنی های آن عبارتند از: • "Burst out laughing" ( ناگهان شروع به خندیدن کرد ) • "Howl with laughter" ( از خنده زوزه کشیدن ) • "Crack up" ( از خ ...
🔸 معادل فارسی: • از خنده غرش کردن / از خنده روده بر شدن • به شدت و با صدای بلند خندیدن • خنده ای کوتاه و نسبتاً شدید ( مانند غرش شیر ) 🔸 مثال ها: ...
🔸 نکته: این واژه در متون ادبی و روانشناسی برای توصیف رفتارهای ضعف آمیز یا ترس استفاده می شود. هم معنی های آن عبارتند از: • "Whine" ( نالیدن – با لح ...
🔸 معادل فارسی: به عنوان فعل: • ناله کردن / زاری کردن ( به آرامی ) • گریه ی ضعیف و ممتد ( مخصوصاً در حیوانات یا کودکان ) • با لحن گله آمیز و ضعیف ص ...
🔸 معادل فارسی: • سالگرد ازدواج یاقوتی • چهلمین سالگرد ازدواج • جشن چهلمین سال زندگی مشترک 🔸 معنی دقیق: به چهلمین سالگرد ازدواج گفته می شود. این نام ...
🔸 معادل فارسی: • جاده ی کمک رسان ( در مفهوم ترافیکی ) • راه کمکی / راه جایگزین • مسیری برای کاهش بار ترافیکی از یک منطقه 🔸 معنی دقیق: به جاده ای گ ...
🔸 معنی دقیق: به نوعی بازی با کلمات گفته می شود که در آن از تشابه آوایی ( هم آوا ) یا چندمعنایی برای ایجاد یک تأثیر طنزآمیز، هوشمندانه، یا کنایه آمیز ...
🔸 معادل فارسی: • هرچه پیش آید / هرچه باداباد • مهم نیست چه اتفاقی بیفتد • بدون توجه به نتایج یا عواقب 🔸 مثال ها: • "Come what will, I will stand by ...
سَپیِنشِل ( با تأکید بر هجای سوم ) 🔸 معادل فارسی: • خردمندانه / مبتنی بر خرد • دانایانه / حکیمانه • مربوط به دانش و خرد 🔸 معنی دقیق: این صفت که ری ...
🔸 معادل فارسی: به عنوان فعل ( عامیانه ) : • متقاعد کردن ( با حرف زنی ) • ترغیب کردن / اصرار کردن ( بدون اعمال زور ) 🔸 مثال ها: به عنوان فعل: • "T ...
🔸 معادل فارسی: • گزینه صفر • طرح حذف کامل ( موشک های هسته ای میان برد ) • پیشنهاد حذف یک طبقه کامل از سلاح در ازای اقدام مشابه طرف مقابل 🔸 معنی دق ...
🔸 معادل فارسی: • رشد صفر • عدم تغییر در اندازه یا حجم • وضعیتی با نرخ رشد برابر با صفر 🔸 مثال ها: • "The economy experienced zero growth this quart ...
🔸 معنی و معادل فارسی: بدون کوپن، بدون پرداخت سود دوره ای؛ در امور مالی به اوراق قرضه ای گفته می شود که در طول مدت اوراق، سود دوره ای ( coupon ) پردا ...
🔸 مثال ها: • "After months of lockdown, people are eager to return to normalcy. " پس از ماه ها قرنطینه، مردم مشتاق بازگشت به حالت عادی هستند. • "Th ...
🔸 مثال ها: • "I need to see an ophthalmologist for my recurring eye infection. " برای عفونت مکرر چشمم باید به یک چشم پزشک مراجعه کنم. • "The ophtha ...
🔸 مثال ها: • "He inherited the family business and became filthy rich overnight. " او تجارت خانوادگی را به ارث برد و یک شبه خر پول شد. • "They live ...
🔸 معادل فارسی: • خرقه / ردا ( در مفهوم کهن ) • پوشش / لایه ( در علم زمین شناسی ) • مسئولیت یا نقش ( در مفهوم استعاری ) 🔸 مثال ها: • "The vice pr ...
🔸 معادل فارسی: • بالانویس / بالانوشت • حرف یا عددی که بالاتر از خط معمولی نوشته می شود • ( در ریاضیات ) توان یا شار 🔸 معنی دقیق: به کاراکتر یا علام ...
هم معنی های آن عبارتند از: • "Tinker with" ( سرسری کار کردن با ) • "Flirt with" ( به طور سطحی درگیر شدن ) • "Dip into" ( به طور گزیده و سطحی وارد ش ...
🔸 معادل فارسی: • به طور سطحی به کاری پرداختن • سرسری یا تفننی کاری را انجام دادن • به عنوان سرگرمی یا تفریح مشغول شدن 🔸 مثال ها: • "He dabbles in p ...
🔸 معادل فارسی: • برو گم شو / برو پی کارت • مزاحم نشو / اینجا جای تو نیست • ( به صورت کنایه آمیز ) حرف های بی ربط نزن 🔸 مثال ها: • "When he asked fo ...
🔸 نکته: این عبارت در انگلیسی آمریکایی رایج تر از بریتانیایی است و معمولاً در موقعیت های غیررسمی و خودمانی به کار می رود. هم معنی های آن عبارتند از: ...
🔸 نکته: در انگلیسی بریتانیایی، عبارت "Fill in the form" رایج تر است، در حالی که در آمریکایی، "Fill out the form" بیشتر استفاده می شود. هم معنی های ...
املاء درست آن؛ Fill Out the Form ( فعل عبارتی – Phrasal Verb ) است.
🔸 نکته: این مفهوم در زبان شناسی به این معناست که یک جمله یا کلمه می تواند در موقعیت های مختلف، معانی متفاوتی داشته باشد. هم معنی های آن عبارتند از: ...
🔸 معادل فارسی: • وابسته به بافت / موقعیت محور • متغیر بر اساس زمینه • معنا یا کاربرد آن به شرایط بستگی دارد 🔸 مثال ها: • "The meaning of a word is ...
🔸 نکته: این اصطلاح در حوزه های مختلفی مانند سیاست، ورزش، تجارت، و حتی فرهنگ عامه به کار می رود. هم معنی های آن عبارتند از: • "A foregone conclusion ...
🔸 معادل فارسی: • رقابت یک طرفه / مسابقه ای با برنده قطعی • موقعیتی که در آن یک رقیب به وضوح از دیگران جلوتر است • ( به صورت استعاری ) روندی که نتیجه ...
🔸 نکته: • این واژه امروزه در زبان عامیانه و پزشکی مدرن کمتر استفاده می شود و بیشتر کاربرد تاریخی و ادبی دارد. • در متون مذهبی یهودیت، از اصطلاح "Ha ...
🔸 معادل فارسی: • خودارضایی ( در کاربرد امروزی و رایج ) • قطع آمیزش ( در معنای دقیق لغوی ) • انزال بیهوده / ریختن منی به هدر ( در متون مذهبی و حقوق ...
🔸 مثال ها: • "You should exercise as often as you can. " باید به همان تعداد دفعاتی که می توانی، ورزش کنی. • "As often as I see her, she is always s ...
🔸 مثال ها: • "The government adopted a laissez - faire policy toward the tech industry, allowing it to grow without heavy regulation. " دولت سیاست د ...
🔸 مثال ها: • "The manager adopted a hands - off approach, allowing the team to make their own decisions. " مدیر رویکرد عدم مداخله را اتخاذ کرد و به ...
🔸 مثال ها: کاربرد امری: • "Hands off my phone!" به تلفن من دست نزن! • "The sign on the door said 'Hands off—wet paint'. " تابلوی روی در نوشته بود: د ...
🔸 معادل فارسی: • از بین همه ( برای تأکید در انتخاب ) • به خصوص / به ویژه • ( در عبارت "The . . . of all . . . " ) به معنای "مناسب ترین/برجسته ترین" ...
🔸 معادل فارسی: • تحمیل ( خود یا عقیده ) به دیگران • مزاحمت / دخالت بی جای • به رخ کشیدن یا جلو چشم بودن به شکلی ناخواسته 🔸 مثال ها: • "His constant ...
🔸 معادل فارسی: • احتمال بسیار کم ( برای موفقیت ) • شانس ضعیف / احتمال دور از انتظار • ریسک بالا با احتمال موفقیت پایین 🔸 مثال ها: • "He managed to ...
🔸 مثال ها: • "He calls me at odd times, sometimes at 2 in the morning. " او در زمان های نامنظم با من تماس می گیرد، گاهی ساعت ۲ صبح. • "The store op ...
🔸 معادل فارسی: • عینک دوربینی / عینک دید دور • عینکی که برای دیدن اشیاء دور طراحی شده است • عینک طبی برای اصلاح نزدیک بینی 🔸 مثال ها: • "I need to ...
🔸 معادل فارسی: • رله فاصله یاب / رله دیستانس • رله حفاظتی که بر اساس اندازه گیری امپدانس تا محل خطا عمل می کند. • وسیله ای برای تشخیص و جداسازی خطا ...
🔸 معادل فارسی: • آدم بی دست و پا / دست و پا چلفتی • فرد کم هوش و ناشی • ( در برخی بافت ها ) آدم بی ادب و گستاخ 🔸 مثال ها: • "He's a big clumsy oaf ...
پرِجُدیشِل ( با تأکید بر هجای سوم ) 🔸 مثال ها: • "The judge ruled that the evidence was prejudicial and excluded it from the trial. " قاضی حکم داد ...
🔸 مثال ها: • "The new policy was criticized as discriminatory against minority groups. " سیاست جدید به عنوان اقدامی تبعیض آمیز علیه گروه های اقلیت م ...
🔸 نکته: در حقوق، "Provocation" می تواند به عنوان یک عامل کاهش دهنده مجازات در نظر گرفته شود، اگر ثابت شود که فرد در واکنش به تحریک شدید، دست به اقدا ...