پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣١,٩٦٠)

بازدید
٢٩,٥٠٧
تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

راپچر ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 معادل فارسی: به عنوان اسم: • پارگی / شکاف / پاره شدگی • گسیختگی / قطع رابطه ( در روابط انسانی ) • فتق ( در کاربرد ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: • این وب سایت با مدل کسب و کار freemium ( بیشتر خدمات رایگان، هزینه برای آگهی های ویژه مانند شغل در شهرهای بزرگ ) اداره می شود • بر خلاف بس ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: در کاربرد اول و سوم، این فعل معمولاً با مفعول ( کار یا فعالیت ) همراه می شود. در کاربرد دوم، با قیدهایی مانند "Well" یا "Badly" همراه می شود ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ادامه دادن ( کاری که متوقف شده ) • کنار آمدن با کسی / داشتن رابطه خوب • شروع کردن یا ادامه دادن یک کار 🔸 مثال ها: • "We should ge ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

• هم معنی های آن عبارتند از: • "Jump on it" ( فوراً شروع کردن ) • "Get to it" ( شروع کردن ) • "Attend to it" ( رسیدگی کردن ) • این عبارت را نباید ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • فوراً کاری را شروع کردن • بلافاصله به کاری پرداختن • با جدیت و بدون معطلی کاری را آغاز کردن 🔸 مثال ها: • "The customer emailed a c ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

• هم معنی های آن عبارتند از: • "Burst out laughing" ( ناگهان شروع به خندیدن کرد ) • "Howl with laughter" ( از خنده زوزه کشیدن ) • "Crack up" ( از خ ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • از خنده غرش کردن / از خنده روده بر شدن • به شدت و با صدای بلند خندیدن • خنده ای کوتاه و نسبتاً شدید ( مانند غرش شیر ) 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: این واژه در متون ادبی و روانشناسی برای توصیف رفتارهای ضعف آمیز یا ترس استفاده می شود. هم معنی های آن عبارتند از: • "Whine" ( نالیدن – با لح ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: به عنوان فعل: • ناله کردن / زاری کردن ( به آرامی ) • گریه ی ضعیف و ممتد ( مخصوصاً در حیوانات یا کودکان ) • با لحن گله آمیز و ضعیف ص ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • سالگرد ازدواج یاقوتی • چهلمین سالگرد ازدواج • جشن چهلمین سال زندگی مشترک 🔸 معنی دقیق: به چهلمین سالگرد ازدواج گفته می شود. این نام ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • جاده ی کمک رسان ( در مفهوم ترافیکی ) • راه کمکی / راه جایگزین • مسیری برای کاهش بار ترافیکی از یک منطقه 🔸 معنی دقیق: به جاده ای گ ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معنی دقیق: به نوعی بازی با کلمات گفته می شود که در آن از تشابه آوایی ( هم آوا ) یا چندمعنایی برای ایجاد یک تأثیر طنزآمیز، هوشمندانه، یا کنایه آمیز ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • هرچه پیش آید / هرچه باداباد • مهم نیست چه اتفاقی بیفتد • بدون توجه به نتایج یا عواقب 🔸 مثال ها: • "Come what will, I will stand by ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سَپیِنشِل ( با تأکید بر هجای سوم ) 🔸 معادل فارسی: • خردمندانه / مبتنی بر خرد • دانایانه / حکیمانه • مربوط به دانش و خرد 🔸 معنی دقیق: این صفت که ری ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: به عنوان فعل ( عامیانه ) : • متقاعد کردن ( با حرف زنی ) • ترغیب کردن / اصرار کردن ( بدون اعمال زور ) 🔸 مثال ها: به عنوان فعل: • "T ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • گزینه صفر • طرح حذف کامل ( موشک های هسته ای میان برد ) • پیشنهاد حذف یک طبقه کامل از سلاح در ازای اقدام مشابه طرف مقابل 🔸 معنی دق ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • رشد صفر • عدم تغییر در اندازه یا حجم • وضعیتی با نرخ رشد برابر با صفر 🔸 مثال ها: • "The economy experienced zero growth this quart ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معنی و معادل فارسی: بدون کوپن، بدون پرداخت سود دوره ای؛ در امور مالی به اوراق قرضه ای گفته می شود که در طول مدت اوراق، سود دوره ای ( coupon ) پردا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "After months of lockdown, people are eager to return to normalcy. " پس از ماه ها قرنطینه، مردم مشتاق بازگشت به حالت عادی هستند. • "Th ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "I need to see an ophthalmologist for my recurring eye infection. " برای عفونت مکرر چشمم باید به یک چشم پزشک مراجعه کنم. • "The ophtha ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "He inherited the family business and became filthy rich overnight. " او تجارت خانوادگی را به ارث برد و یک شبه خر پول شد. • "They live ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • خرقه / ردا ( در مفهوم کهن ) • پوشش / لایه ( در علم زمین شناسی ) • مسئولیت یا نقش ( در مفهوم استعاری ) 🔸 مثال ها: • "The vice pr ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • بالانویس / بالانوشت • حرف یا عددی که بالاتر از خط معمولی نوشته می شود • ( در ریاضیات ) توان یا شار 🔸 معنی دقیق: به کاراکتر یا علام ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

هم معنی های آن عبارتند از: • "Tinker with" ( سرسری کار کردن با ) • "Flirt with" ( به طور سطحی درگیر شدن ) • "Dip into" ( به طور گزیده و سطحی وارد ش ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • به طور سطحی به کاری پرداختن • سرسری یا تفننی کاری را انجام دادن • به عنوان سرگرمی یا تفریح مشغول شدن 🔸 مثال ها: • "He dabbles in p ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • برو گم شو / برو پی کارت • مزاحم نشو / اینجا جای تو نیست • ( به صورت کنایه آمیز ) حرف های بی ربط نزن 🔸 مثال ها: • "When he asked fo ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: این عبارت در انگلیسی آمریکایی رایج تر از بریتانیایی است و معمولاً در موقعیت های غیررسمی و خودمانی به کار می رود. هم معنی های آن عبارتند از: ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: در انگلیسی بریتانیایی، عبارت "Fill in the form" رایج تر است، در حالی که در آمریکایی، "Fill out the form" بیشتر استفاده می شود. هم معنی های ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

املاء درست آن؛ Fill Out the Form ( فعل عبارتی – Phrasal Verb ) است.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: این مفهوم در زبان شناسی به این معناست که یک جمله یا کلمه می تواند در موقعیت های مختلف، معانی متفاوتی داشته باشد. هم معنی های آن عبارتند از: ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • وابسته به بافت / موقعیت محور • متغیر بر اساس زمینه • معنا یا کاربرد آن به شرایط بستگی دارد 🔸 مثال ها: • "The meaning of a word is ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: این اصطلاح در حوزه های مختلفی مانند سیاست، ورزش، تجارت، و حتی فرهنگ عامه به کار می رود. هم معنی های آن عبارتند از: • "A foregone conclusion ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • رقابت یک طرفه / مسابقه ای با برنده قطعی • موقعیتی که در آن یک رقیب به وضوح از دیگران جلوتر است • ( به صورت استعاری ) روندی که نتیجه ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: • این واژه امروزه در زبان عامیانه و پزشکی مدرن کمتر استفاده می شود و بیشتر کاربرد تاریخی و ادبی دارد. • در متون مذهبی یهودیت، از اصطلاح "Ha ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خودارضایی ( در کاربرد امروزی و رایج ) • قطع آمیزش ( در معنای دقیق لغوی ) • انزال بیهوده / ریختن منی به هدر ( در متون مذهبی و حقوق ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "You should exercise as often as you can. " باید به همان تعداد دفعاتی که می توانی، ورزش کنی. • "As often as I see her, she is always s ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "The government adopted a laissez - faire policy toward the tech industry, allowing it to grow without heavy regulation. " دولت سیاست د ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "The manager adopted a hands - off approach, allowing the team to make their own decisions. " مدیر رویکرد عدم مداخله را اتخاذ کرد و به ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: کاربرد امری: • "Hands off my phone!" به تلفن من دست نزن! • "The sign on the door said 'Hands off—wet paint'. " تابلوی روی در نوشته بود: د ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • از بین همه ( برای تأکید در انتخاب ) • به خصوص / به ویژه • ( در عبارت "The . . . of all . . . " ) به معنای "مناسب ترین/برجسته ترین" ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تحمیل ( خود یا عقیده ) به دیگران • مزاحمت / دخالت بی جای • به رخ کشیدن یا جلو چشم بودن به شکلی ناخواسته 🔸 مثال ها: • "His constant ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • احتمال بسیار کم ( برای موفقیت ) • شانس ضعیف / احتمال دور از انتظار • ریسک بالا با احتمال موفقیت پایین 🔸 مثال ها: • "He managed to ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "He calls me at odd times, sometimes at 2 in the morning. " او در زمان های نامنظم با من تماس می گیرد، گاهی ساعت ۲ صبح. • "The store op ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • عینک دوربینی / عینک دید دور • عینکی که برای دیدن اشیاء دور طراحی شده است • عینک طبی برای اصلاح نزدیک بینی 🔸 مثال ها: • "I need to ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • رله فاصله یاب / رله دیستانس • رله حفاظتی که بر اساس اندازه گیری امپدانس تا محل خطا عمل می کند. • وسیله ای برای تشخیص و جداسازی خطا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • آدم بی دست و پا / دست و پا چلفتی • فرد کم هوش و ناشی • ( در برخی بافت ها ) آدم بی ادب و گستاخ 🔸 مثال ها: • "He's a big clumsy oaf ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پرِجُدیشِل ( با تأکید بر هجای سوم ) 🔸 مثال ها: • "The judge ruled that the evidence was prejudicial and excluded it from the trial. " قاضی حکم داد ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "The new policy was criticized as discriminatory against minority groups. " سیاست جدید به عنوان اقدامی تبعیض آمیز علیه گروه های اقلیت م ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: در حقوق، "Provocation" می تواند به عنوان یک عامل کاهش دهنده مجازات در نظر گرفته شود، اگر ثابت شود که فرد در واکنش به تحریک شدید، دست به اقدا ...