پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٩,٩٦٣)
🔸 معادل فارسی: • جبران کردن • اختراع کردن ( دروغ یا داستان ) • تصمیم گرفتن / قصد کردن • ساختن ( چیزی از روی ذهن ) • آشتی کردن ( پس از دعوا ) • ...
🔸 معادل فارسی: • استفاده کردن ( از منبعی ) • بهره بردن • تکیه کردن بر • برداشت کردن از ( تجربه، دانش، پول، منبع ) 🔸 مثال ها: • "In his speec ...
🔸 مثال ها: • “The teacher gave him an admonishment for talking during the exam. ” معلم به خاطر حرف زدن سر جلسه ی امتحان، به او تذکر جدی داد. • “Sh ...
🔸 مثال ها: • “She was a track star in high school and won several state championships. ” اون در دبیرستان ستاره ی دو و میدانی بود و چندین قهرمانی ایا ...
🔸 معادل فارسی: • عشق کامل • عشق آرمانی • عشق متعالی • عشق سه بعدی ( بر اساس نظریه ی مثلث عشق ) 🔸 مثال ها: • “According to Sternberg, consumma ...
🔸 معادل فارسی: • قرار ملاقات بدون الکل • دوستیابی بدون مصرف مشروبات الکلی • رابطه ی آگاهانه بدون الکل 🔸 مثال ها: • “We went on a dry date – jus ...
🔸 نکته: "Dry love" یک اصطلاح روان شناختی برای توصیف نوع خاصی از عشق در نظریه ی سه وجهی عشق ( مثلث عشق ) رابرت استرنبرگ است. بر اساس این نظریه، عشق ا ...
🔸 معادل فارسی: • جو مدرسه • فضای آموزشی مدرسه • محیط روانی - اجتماعی مدرسه • فرهنگ مدرسه 🔸 مثال ها: • “A positive school climate improves stud ...
• نظر خودم رو بگم / یه نظری بدم • دوغ و دوشاب رو قاطی کردن ( در مفهوم منفی تر ) • تو بحث دخالت کردن و نظر دادن 🔸 معنی دقیق: یعنی نظر یا دیدگاه خود ...
🔸 معادل فارسی: • کاغذ یادداشت ( برای نوشته های موقت ) • حاشیه نویس • صفحه ی پیش نویس • ( در کامپیوتر ) حافظه ی موقت 🔸 مثال ها: • “I jotted dow ...
🔸 معادل فارسی: • تعریف قراردادی • تعریف وضعی • تعریف تحمیلی ( در منطق و فلسفه ) • معنای ابداعی برای یک واژه ( در یک متن یا زمینه ی خاص ) 🔸 نک ...
🔸 معادل فارسی: • تعریف لغوی • تعریف فرهنگ نامه ای • معنای دقیق واژه ای ( بر اساس کاربرد رایج در زبان ) 🔸 نکته: تعریف لغوی یعنی دقیقاً همان معنا ...
🔸 معادل فارسی: • به میدان آوردن • به کار گرفتن • مستقر کردن • راه اندازی کردن ( سیستم/تجهیزات ) • به خدمت گرفتن ( نیرو/تکنولوژی ) •از پس سوال ...
🔸 مثال ها: • “Please put the files in numerical order. ” لطفاً پرونده ها رو به ترتیب عددی بچین. • “We need numerical data to analyze the trend. ” ...
🔸 معادل فارسی: • یه درآمد هفت رقمی به دست آوردن ( یک جا ) • یه پول کلان درآوردن • یه مبلغ هفت رقمی به جیب زدن ( معمولاً از راه خلاف یا شانس ) ...
🔸 معادل فارسی: • یک سرقت بزرگ رو با موفقیت اجرا کردن • یه دزدی حساب شده رو به سرانجام رسوندن • از پس یه سرقت حرفه ای بر آمدن • یه عملیات خلاف کا ...
🔸 مثال ها: • “The police officer had to tase the suspect to prevent him from running away. ” افسر پلیس مجبور شد مظنون رو بهش شوک الکتریکی بزنه تا از ...
🔸 معادل فارسی: • شانس ها را تعیین کردن • ضرایب شرط بندی را مشخص کردن • احتمال وقوع چیزی را برآورد کردن ( و اعلام کردن ) 🔸 مثال ها: • “The bookmak ...
🔸 معادل فارسی: • به چیزی علاقه مند شدن ( کم کم ) • ذائقه ی چیزی را پیدا کردن • به مرور به چیزی خو گرفتن / دوس داشتن • کاملاً با چیزی جور شدن ( طبق ...
کاربرد مقداری ( تأکید بر مقدار قابل توجه ) : وقتی می گویید کسی "has had his/her fair share of something"، یعنی آن شخص مقدار قابل توجهی ( معمولاً زیاد ...
🔸 معادل فارسی: • فضا ( یا ملک ) را اجاره کردن ( به عنوان موجر یا مستأجر ) • فضایی را به اجاره دادن / به اجاره گرفتن 🔸 مثال ها: • “Our company de ...
🔸 معادل فارسی ( معنی مجازی ) : • مرکز فرماندهی • قلب تپنده ( یک سازمان/سیستم ) • نقطه ی کانونی کنترل • مغز متفکر ( یک عملیات ) 🔸 مثال ها ( م ...
لیکویید شدن ( Liquidation ) به معنای بسته شدن اجباری یک معامله توسط صرافی یا کارگزار به دلیل از دست رفتن بخش زیادی از سرمایه معامله گر است. این اتفاق ...
1 - یعنی آدم باید طبق داشته هایش حرف بزند و برنامه ریزی کند نه طبق چیزهایی که در گذشته داشته و حالا از دست داده است. 2 - این ضرب المثل در جایی کارب ...
این ضرب المثل به این موضوع اشاره دارد که وقتی هدیه ای گرفتید نباید با بالا و پایین کردن و ایراد گرفتن از آن باعث بی ارزش کردن هدیه و ناراحتی هدیه دهن ...
🔸 معادل فارسی ( معنی مجازی ) : • نقطه ی صفر • مرحله ی اولیه ی طراحی • شروع دوباره از اول • بازگشت به مرحله ی برنامه ریزی 🔸 مثال ها ( معنی مجاز ...
🔸 معادل فارسی: • تسلیم بی چون و چرا شدن • بدون مقاومت گردن نهادن • کوتاه آمدن ( از روی ضعف یا ترس ) • زیر بار کسی رفتن ( بدون جنگیدن ) 🔸 مثال ها ...
🔸 معادل فارسی: • دستگیر کردن • بازداشت کردن • گیر انداختن 🔸 مثال ها: • “The police collared the thief as he was leaving the bank. ” پلیس دزد را ...
🔸 مثال ها: • “We had a great time, but we didn't want to outstay our welcome, so we left after dinner. ” خیلی خوش گذشت، ولی نمی خواستیم بیش از حد بم ...
🔸 مثال ها: • “We had a great time, but we didn't want to outstay our welcome, so we left after dinner. ” خیلی خوش گذشت، ولی نمی خواستیم بیش از حد بم ...
🔸 مثال ها: • “We had a great time, but we didn't want to outstay our welcome, so we left after dinner. ” خیلی خوش گذشت، ولی نمی خواستیم بیش از حد بم ...
🔸 معادل فارسی: • بیش از حد ماندن • زیاد ماندن • توقف طولانی تر از حد انتظار داشتن 🔸 مثال ها: • “I don't want to outstay my welcome, so I'll leav ...
🔸 معادل فارسی: • انجمن آمریکایی مبارزه با بدرفتاری با حیوانات • ( مخفف ) American Society for the Prevention of Cruelty to Animals
🔸 معادل فارسی: • قانون بریدی • قاعده ی الزام دادستان به ارائه ی مدارک تبرئه کننده • حق متهم بر دسترسی به ادله ی بی گناهی 🔸 مثال ها: • “The defe ...
اِکس־کال־پِـه־توری 🔸 معادل فارسی: • تبرئه کننده • رفع کننده ی اتهام • نشان دهنده ی بی گناهی 🔸 مثال ها: • “The defense lawyer presented exculpato ...
1️⃣ کسی را از چیزی معاف کردن / برای کسی نگفتن • “He spared his mother the bad news. ” خبر بد رو از مادرش دریغ کرد ( بهش نگفت تا ناراحت نشه ) . 2️⃣ ...
🔸 معادل فارسی: • گدا صاحب اختیار نیست • هر چی توی سفره ست، همونه • ناچار آدم باید به همون چیزی که هست راضی باشه • چاره ای جز قبول نداره 🔸 مثال ...
🔸 معادل فارسی: • فرستادن به پناهگاه حیوانات ( مخصوصاً سگ ها و گربه ها ) • ( قدیمی تر ) به زندان انداختن یا به توقیف گاه بردن 🔸 مثال ها: • "If you ...
🔸 معادل فارسی: ریزش معدن / ریزش سقف فروریختن / آوار تسلیم شدن ( معنای مجازی ) 🔸 مثال ها: "Three workers were trapped after a cave - in at the c ...
🔸 معادل فارسی: • تعریق بیش ازحد • پرتعریقی • هیپرهیدروز ( واژه ی تخصصی پزشکی ) 🔸 مثال ها: • “Hyperhidrosis can make everyday activities like wr ...
🔸 معادل فارسی: • سالن تولید • خط تولید ( در مفهوم کلی تر ) • محل کار کارگران ( در مقابل دفتر مدیریت ) 🔸 معنی دقیق: این عبارت به بخش عملیاتی و تو ...
🔸 معادل فارسی: مسخره بازی / نمایش مضحک ننگ / شرم آور تحریف مسخره آمیز چیزی جدی دست انداختن چیزی مقدس یا مهم 🔸 مثال ها: "This trial was a comple ...
🔸 معادل فارسی: • پشت سر کسی بدگویی کردن / غیبت کردن • حرف های زشت و توهین آمیز زدن ( مخصوصاً در رقابت ) 🔸 مثال ها: • “He’s always talking trash ab ...
🔸 معادل فارسی: • کاملاً گرفتار بودن / غرق شدن در چیزی • تمام وقت و انرژی ام را گرفتن • سرشار بودن / ذهنم پر از چیزی بودن 🔸 مثال ها: • “I’ve been c ...
🔸 مثال ها: • “There was no discernible difference between the two products. ” هیچ تفاوت قابل تشخیصی بین این دو محصول وجود نداشت. • “After hours of ...
🔸 معادل فارسی: • برعکس فهمیدن / اشتباه متوجه شدن • قضیه را وارونه دیدن / برعکس برداشت کردن • کاملاً برعکسِ واقعیت را فکر کردن 🔸 مثال ها: • “You’ve ...
🔸 معادل فارسی: • کاهش قابل توجه دادن / تأثیر گذاشتن بر • پیشرفت کردن در ( کاری بزرگ یا دشوار ) • ضربه زدن به / خراب کردن ( در معنای مجازی ) 🔸 مث ...
🔸 نکته: بوتولیسم یک مسمومیت غذایی نادر اما بسیار خطرناک است که توسط سم تولیدشده از باکتری کلستریدیوم بوتولینوم ( Clostridium botulinum ) ایجاد می شو ...
🔸 معادل فارسی: • خشونت در حمل ونقل عمومی / خشونت مسافران • خشونت حین رفت وآمد روزانه • درگیری یا آسیب حین سفرهای شهری 🔸 مثال ها: • “The city has s ...
🔸 معادل فارسی: • برقص / یه حرکتی نشون بده ( در رقص ) • دست به کار شدن / اقدام کردن • شروع کردن ( کاری با انرژی ) 🔸 مثال ها: • "Come on, get on t ...