پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣١,٩٦٠)

بازدید
٢٩,٥١٠
تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تحریک / برانگیختن • اقدامی که باعث واکنش ( معمولاً خشم یا واکنش خصمانه ) می شود • بهانه ای برای شروع یک درگیری یا واکنش 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "The police cordoned off the street after the shooting. " پلیس پس از تیراندازی، خیابان را محاصره کرد. • "The entire building was cordo ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

( اسم و شکل فعل استمراری ) 🔸 معادل فارسی: • شادمانی کینه توزانه / نیشخند پیروزمندانه • نشاط از روی تحقیر دیگران • ابراز رضایت از شکست یا بدبختی دیگ ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مجموعه ای از فعالیت های سریع و پرشور • تلاش و تحرک ناگهانی و فشرده • موج کوتاه و شدید از کار یا واکنش 🔸 مثال ها: • "The news of th ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: کاربرد "Stand For" در این معنا، بسیار رایج و رسمی است و اغلب برای بیان اصول، ارزش ها، یا باورهای یک فرد، گروه، یا سازمان به کار می رود. تفا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • نمایانگر بودن / نماد چیزی بودن • نشان دهنده چیزی بودن • بیانگر ارزش یا اصول خاصی بودن 🔸 مثال ها: • "I believe in democracy and eve ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: این واژه از ریشه یونانی "Thrix" ( به معنای مو ) و پسوند " - logy" ( به معنای علم یا مطالعه ) گرفته شده است. موشناسان به درمان مشکلاتی مانند ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

• موشناسی • علم مطالعه مو و پوست سر • شاخه ای از پزشکی و پوست که به اختلالات مو می پردازد 🔸 مثال ها: • "She decided to see a trichologist for her pe ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

( عبارت عامیانه – بسیار غیررسمی، بعضاً مبتذل ) 🔸 معادل فارسی: • ( در مفهوم مثبت ) عالی ترین / بهترین • ( در مفهوم منفی ) خودپسند / مغرور 🔸 مثال ها ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • عالی ترین / بی نظیرترین • خیلی عالی / فوقالعاده • ( به عنوان طعنه ) کسی که خود را خیلی مهم می داند 🔸 مثال ها: • "She thinks she's ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تخت خواب کینگ ( اندازه بزرگ ) • تختی با عرض حدود ۱۸۰ تا ۲۰۰ سانتیمتر • بزرگ ترین اندازه استاندارد تخت خواب ( پس از تخت کالیفرنیا ک ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: در بسیاری از نظام های حقوقی، "Vilification" می تواند به عنوان تهمت یا افترا در نظر گرفته شود و جنبه قانونی داشته باشد. هم معنی های آن عبارت ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بدنام سازی / تهمت زنی • تحقیر و تخریب چهره ( با اظهارات کذب یا اغراق آمیز ) • نسبت دادن صفات منفی و ناروا به کسی 🔸 مثال ها: • "Th ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت Demonization با واژه های نزدیک: 1. Criticism = انتقاد؛ اشاره به ضعف یا عملکرد نادرست یک فرد یا گروه، بدون اینکه لزوما آن را ذاتا بد مع ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "The demonization of immigrants in the media has increased tensions in the country. " اهریمن سازی از مهاجران در رسانه ها، تنش ها را در ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سوپِراستاردوم 🔸 معادل فارسی: • ابرستاره ای / جایگاه ابرستاره • شهرت و محبوبیت در سطح فراتر از یک سلبریتی معمولی • دستیابی به بالاترین سطح معروفیت در ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: این واژه در تحلیل های سیاسی، جامعه شناختی، و روانشناسی اجتماعی برای اشاره به گروه هایی که از نظام یا وضعیت موجود کناره گیری کرده اند، کاربرد ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ناراضی / بیگانه / دل زده • کسی که نسبت به یک نظام، حزب، یا وضعیت موجود احساس بی اعتمادی و دلسردی دارد • از نظر عاطفی یا سیاسی فاصله ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: در متون نظامی، اصطلاحات دیگری مانند "Enlisted Man" ( سرباز وظیفه ) و "Private" ( سرباز ساده ) نیز وجود دارند که هر کدام دقیق تر به درجات نظا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • سرباز عادی / سرباز وظیفه • رزمنده ی معمولی ( در مقابل فرماندهان و افسران ) • نیروی خط مقدمِ غیرمتخصص و غیرفرمانده 🔸 مثال ها: • "T ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی در این بافت: • آسیب دیده ( از نظر سیاسی و اعتباری ) • تضعیف شده / لطمه دیده • با اعتبار خدشه دار 🔸 مثال ها: • "The prime minister em ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: • "The project is by no means finished; there is still a lot of work to do. " این پروژه به هیچ وجه تمام نشده است؛ هنوز کارهای زیادی باید ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • کربنات سدیم • سود سخت / سودا اش • جوش شیرین ( اشتباه رایج ) 🔸 معنی دقیق: کربنات سدیم یک ترکیب شیمیایی معدنی با فرمول Na₂CO₃ است ک ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: • "Plastic waste has become the scourge of modern oceans. " زباله های پلاستیکی به بلای اقیانوس های مدرن تبدیل شده اند. • "Mosquitoes are ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • سخت / مقاوم ( در برابر پاک سازی ) • سرسخت / دیرپا ( در مورد لکه، رسوب، یا آلودگی ) • که به راحتی از بین نمی رود 🔸 مثال ها: • "Us ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • سرچاه ( در صنعت نفت و گاز ) • تجهیزات سطحی کنترل کننده ی چاه • نقطه ی خروجی و کنترل فشار چاه 🔸 معنی دقیق: به مجموعه ای از تجهیزات ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "Teaching is not just her job; it's her vocation. " تدریس فقط کار او نیست؛ بلکه رسالت شغلی اوست. • "He found his vocation in nursing a ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: در محیط های بیمارستانی و اورژانس، گرفتن "Vitals" اولین و مهم ترین اقدام برای ارزیابی وضعیت بیمار است. مخفف های رایج در ثبت علائم حیاتی: • B ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • علائم حیاتی ( در پزشکی ) • اندام ها یا اعضای حیاتی بدن • ( در مفهوم غیرپزشکی ) بخش های اساسی و ضروری یک سیستم یا سازمان 🔸 مثال ها ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • بر کسی نازل کردن ( بلا، مجازات، یا رویداد ناخوشایند ) • تحمیل کردن ( چیزی ناخواسته بر کسی ) • وارد کردن ( آسیب یا سختی به کسی ) ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ویتِل ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 نکته: اسم این فعل "Victuals" ( جمع ) است که به مواد غذایی و مایحتاج گفته می شود ( تلفظ آن همچنان /ˈvɪt. əlz/ است ) ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • آذوقه رساندن / تدارکات غذایی فراهم کردن • خوراک و مایحتاج تأمین کردن ( برای افراد یا نیروها ) • ذخیره مواد غذایی انبار کردن 🔸 مثا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: این اصطلاح در حوزه های مختلفی مانند روانشناسی، اقتصاد، سیاست، و زیست شناسی کاربرد دارد و به عنوان یک مفهوم کلیدی برای تحلیل مشکلات سیستمیک ش ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • دور باطل • چرخه معیوب • زنجیره ای از علت و معلول های منفی که یکدیگر را تقویت می کنند 🔸 معنی دقیق: به زنجیره ای از رویدادها، مشکلات ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

وایَل ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 معادل فارسی: • ویال / آمپول • ظرف شیشه ای کوچک ( معمولاً برای مایعات یا پودرهای دارویی ) • شیشه ی کوچک درب دار 🔸 ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • حس و حال / فضا ( مجازی ) • انرژی / ارتعاش ( در مفهوم احساسی ) • برداشت اولیه / احساس کلی از یک موقعیت یا شخص 🔸 مثال ها: • "This ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: تفاوت این واژه با "Annoyed" ( رنجیده ) و "Irritated" ( تحریک شده ) در این است که "Vexed" معمولاً بار ادبی تر و رسمی تری دارد و به ناراحتی عم ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • عصبانی / آزرده / ناراحت • آزار دیده / کلافه • ( برای موضوعات ) پیچیده و بحث برانگیز 🔸 مثال ها: • "She felt vexed by his constant i ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • آشنا / مسلط ( به یک موضوع ) • خبره / کارآزموده • دارای دانش و تجربه در زمینه ای خاص 🔸 مثال ها: • "She is well versed in internati ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: این واژه بیشتر در متون رسمی، اداری، و تحلیلی به کار می رود و در مکالمات روزمره کمتر استفاده می شود. هم معنی های آن عبارتند از: • "Knowledge ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • خیلی زیادی بزرگ است • به مراتب بیش از حد بزرگ است • از حدی که باید باشد خیلی بزرگ تر است 🔸 مثال ها: • "This suitcase is way too bi ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: خردگرایی در طول تاریخ فلسفه غرب، به ویژه با فیلسوفانی مانند دکارت، لایب نیتس، و اسپینوزا شناخته می شود که معتقد بودند حقایق بنیادین جهان از ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • عقل گرایی / خردگرایی • رویکرد فلسفی که عقل را منبع اصلی معرفت می داند • تکیه بر استدلال و منطق به جای ایمان یا احساسات 🔸 معنی دقیق ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

( صفت – بسیار عامیانه، توهین آمیز و مبتذل ) 🔸 معادل فارسی: • دارای رفتار یا لحنِ تجاوزگرانه ( به صورت جنسی یا تهدیدآمیز ) • هشداردهنده از نظر رفتا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: در این معنا، Put - off مترادف با کلماتی مانند: • "Excuse" ( بهانه ) • "Pretext" ( عذر واهی ) • "Dodge" ( طفره ) • "Stall" ( وقفه اندازی ) ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

Put - off ( اسم ) 🔸 معادل فارسی در این بافت: • بهانه / عذر • طفره / حرفی برای فرار از کاری • دلیلِ واهی برای انجام ندادن کار 🔸 مثال ها: • "His con ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مطرح کردن ( یک موضوع حساس یا دشوار ) • آغاز کردن ( بحث یا گفتگو ) 🔸 مثال ها: • "She decided to broach the subject of divorce wit ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: در این کاربرد، تفاوت این فعل با "Bring up" ( مطرح کردن ) و "Raise" ( مطرح کردن ) در این است که "Broach" معمولاً برای موضوعات حساس، دشوار، یا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

یاپ ( یک هجا ) 🔸 معادل فارسی: به عنوان فعل: • فریاد زدن / داد و فریاد کردن ( به شیوه ای خشن یا بی پروا ) • پرحرفی کردن / یاوه گفتن ( در برخی بافت ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • هم سو / هم اهنگ / موافق • سازگار / هم خوان • در توافق یا هماهنگی با چیز دیگر 🔸 مثال ها: • "His views are concordant with those of ...