پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٩,٩٨٠)

بازدید
٢٧,٤٥٠
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( نظامی ) آتش ضدهوایی، توپ های ضدهوایی • ( عامیانه ) انتقاد شدید، حمله لفظی، سرزنش سنگین • واکنش منفی و خصمانه از سوی دیگران 🔸 مث ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • عمل درمان کردن، درمان، بهبودی • خشک کردن / نمک زدن / دودی کردن ( غذا — مثل گوشت و ماهی ) • سخت شدن / پخت شدن ( مواد شیمیایی، بتن، ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

نِی پام 🔸 معادل فارسی: • ناپالم ( ماده آتش زای ژله ای جنگی ) • بمب ناپالم، ماده incendiary • آتش مایع، ژل آتش زا • ( استعاری ) چیزی بسیار ویرانگر و ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

تامی رآت 🔸 معادل فارسی: • مزخرف، چرند، یاوه • حرف بیهوده، nonsense • حرف پوچ و بی ارزش، چرت و پرت • ابلهانه، مسخره و بی معنی 🔸 مثال ها: � "That’s a ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • دفتر/محیط کار داغ و عرق کرده ( از نظر فیزیکی ) • محیط کار پراسترس و سنگین ( که آدم عرق می کنه ) • اداره پرتنش و خفه کننده، جایی ک ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 **مثال ها:** � "She handled the whole crisis with finesse — no drama, no chaos. " اون بحران رو با کمال ظرافت مدیریت کرد — نه دراماتیک، نه هرج ومرج ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • ساده و روشن بگم، رک و پوست کنده • به زبان ساده، خلاصه و واضح • بدون پیچوندن، صاف و پوست کنده • به عبارت ساده تر 🔸 مثال ها: � "Put ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • عامل بازدارنده، بازدارنده • قدرت بازدارندگی، چیزی که مانع حمله یا اقدام می شود • وسیله جلوگیری از اقدام دشمن • ( در زمینه نظامی/سیا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • مقابله جویانه، رو در رو و چالش گر • پرخاشگرانه، مستقیم و بی پرده • مواجهه طلب، اهل تقابل • ( رفتار ) تهاجمی و روبه رو ( در بحث یا ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( ورزشی/رقابتی ) بازی شروع شد، مسابقه آغاز گشت • ( محاوره ای ) بزن بریم!، آماده ای؟ شروع کنیم! • ( پذیرش چالش ) قبول!، باشه!، بیا ب ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • فامیل و خویشاوندی از هر رابطه ای قوی تر است • خونی ها همیشه مقدم اند، خون غلیظ تر از آب است • وفاداری خانوادگی از دوستی و روابط دیگ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • ودیعه، پول پیش، سپرده تضمینی • سپرده امنیتی، ودیعه اجاره • مبلغ تضمینی ( برای پوشش خسارت یا اجاره پرداخت نشده ) • دیپوزیت امنیتی ( ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( زمانی/فرایندی ) در میانه ی راه، در نیمه ی مسیر ( به سمت بالا یا جلو ) • ( مجازی ) نیمه کاره، در میانه ی یک فرایند صعودی مثال؛ ( ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • جلو زدن کسی، زودتر عمل کردن پیشی گرفتن، از دست کسی درآوردن • اول رسیدن به کار یا فرصت • سبقت گرفتن 🔸 مثال ها: � "I was going to s ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • حرف کسی را باور کردن، به حرفش اعتماد کردن • بدون مدرک و سند قبول کردن حرف طرف • سر حرف کسی حساب کردن، جدی گرفتن قولش • بدون شک و تر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • با شلیک گلوله کشتن، به رگبار بستن • تیرباران کردن، از پا درآوردن با تیر • شلیک کردن و زخمی کردن/کشتن ( معمولاً به صورت ناگهانی ) • ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • مشروط به • منوط به • وابسته به ( شرط یا اتفاقی ) 🔸 مثال ها: “The job offer is contingent upon passing a background check. ” پیشنه ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • رسیدن به رقم چشمگیر… • ثبت کردن عدد قابل توجه… • بالاخره رسیدن به ( مبلغ/مقدار ) جالب… 🔸 مثال ها: “The final cost clocked in at ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • رسوندن، تحویل دادن ( چیزی یا کسی به جایی ) • پیاده کردن ( کسی را در مقصد ) • ترک کردن و رفتن ( در بافت خیابانی ) 🔸 مثال ها: “ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • اگر ناراحت نشی / اگر بد برداشت نشه • با عرض پوزش اگر… به نظر برسم • ببخشید اگر… به نظر میام • هرچند ممکنه… به نظر بیاد 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: “The company has no plans to lay off employees for the foreseeable future. ” شرکت تا آینده ی قابل پیش بینی برنامه ای برای اخراج کارمندان ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • صرف نظرنامه، برائت نامه، رضایت نامه • چشم پوشی ( از حق یا ادعا ) • معافیت، بخشودگی 🔸 مثال ها: “I had to sign a waiver before join ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

Byword دو معنی اصلی داره: ۱. ضرب المثل / زبانزد ( معنای رایج تر ) چیزی که به عنوان مثال معروف یا نمادین شناخته می شه. His name is a byword for hone ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مو دَلِتی 🔸 معادل فارسی: • شیوه، روش، modality • حالت، صورت، نوع وجود یا انجام • ( زبان شناسی ) وجهیت، حالت فعل ( امکان، ضرورت، اجبار ) • ( پزشکی/ر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • لباس دست دوم، لباس کهنه و ارزان • تاناکورا ( بازار یا مغازه لباس های کارکرده و وارداتی ) • لباس های vintage و ثانویه ( معمولاً ارز ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معانی و کاربردها: معنای تحت اللفظی ( فنی ) : تنظیم مجدد یک دستگاه یا ابزار اندازه گیری برای اطمینان از دقتش. The technician recalibrated the scal ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • آدم بدجنس، آدم حقه باز و خطرناک • موجود ناخوشایند، آدم کثیف و بی انصاف • آدم شرور، آدم مزخرف و بدذات • فرد بداخلاق و مکار ( معمولاً ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال: Finding a first edition of that book is my white whale. پیدا کردن چاپ اول اون کتاب شده آرزوی دست نیافتنی من. For many filmmakers, winnin ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال: The leaked emails pulled the company’s pants down, showing how they cheated customers. ایمیل های لو رفته شرکت رو رسوا کرد و نشون داد چطور مشت ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • اگر بخوام خیلی ملایم بگم / اگر خیلی آروم بگم • به قول معروف، کم گفته باشم • اگر خیلی خوش بینانه نگاه کنم 🔸 نکته: این عبارت رو وقت ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خط تیره گذاشتن / با خط تیره نوشتن • با خط فاصله ( - ) به هم وصل کردن 🔸 نکته: این فعل یعنی بین دو یا چند کلمه، خط تیره ( hyphen ) ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

دِسِکریت 🔸 مثال ها: • “Vandals desecrated the cemetery by knocking over headstones. ” خرابکاران با انداختن سنگ قبرها، به قبرستان بی حرمتی کردن • “T ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • پیش آگهی / پیش بینی ( به ویژه در پزشکی ) • پیش بینی روند و نتیجهٔ یک بیماری • ( به صورت کلی ) پیش بینی آیندهٔ یک وضعیت 🔸 نکته: ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • در جریان / در حال انجام • در حال وقوع / در راه بودن • ( قدیمی ) پیاده 🔸 نکته: این کلمه دو معنی داره: ۱. معنی رایج: وقتی می گن چی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • به زیرزمین کشاندن / مخفی کردن • وادار کردن به فعالیت پنهانی • سرکوب کردن و به حاشیه راندن 🔸 نکته: این عبارت معمولاً در مورد فعالیت ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • خارج از تابلوی اعلانات / خارج از لیست • ( در بورس ) خارج از تابلو / معاملهٔ خارج از بورس • ( عامیانه ) دیگه جزو گزینه ها نیست / حذف ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • سطحی خوندن / یه نگاه سریع انداختن • چربی یا کف از روی چیزی برداشتن • ( در کلاهبرداری ) کپی کردن اطلاعات کارت بانکی 🔸 نکته: این کلم ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: • “There was a drive - by last night in that neighborhood. ” دیشب تو اون محله یه تیراندازی از ماشین شد • “He was killed in a drive - by. ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تخفیف ( اسم ) • تخفیف دادن ( فعل ) • نادیده گرفتن / بی اهمیت شمردن ( فعل – معنی دوم ) 🔸 نکته: این کلمه دو کاربرد اصلی داره: ۱ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • سوخت دزد / کسی که سوخت می دزدد • دستگاهی که سوخت را از سطح آب جمع می کند ( در صنعت ) • ( عامیانه ) کسی که از بنزین یا سوخت دیگران ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • جان ستان / جان گیر • قاتل / کُشنده • چیزی که زندگی رو میگیره ( تحت اللفظی ) 🔸 نکته: این عبارت معمولاً در دو بافت استفاده میشه: ۱ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تأیید / اجازه درست رو گرفتن • از مسیر درست مجوز گرفتن • ( در بافت مذهبی ) برکت / دعای خیر مناسب رو دریافت کردن 🔸 نکته: این عبارت ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • با پول خود را خلاص کردن / با رشوه یا پرداخت وجه از چیزی دررفتن • با پول از موقعیتی خارج شدن ( مثل خدمت سربازی، زندان، قرارداد ) � ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) با یه وضعیت افتضاح و بدبختی بیرون رفتن • ( طنز ) با یه ظاهر خیلی بد و نامرتب بیرون زدن 🔸 نکته: این عبارت خیلی رایج نی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رایند 🔸 معادل فارسی: • پوست ( میوه هایی مثل پرتقال، لیمو، هندوانه، خربزه ) • پوسته ( پنیر ) 🔸 نکته: این کلمه مخصوص پوست ضخیم و سفت مرکبات و خربز ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 نکته: این اصطلاح معمولاً به صورت طنز یا اغراق آمیز استفاده میشه. وقتی کسی میگه “I had to twist his arm” یعنی مجبور شدم کلی خواهش کنم یا فشار بیارم ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • انجامش دادیم / درستش کردیم • تحت پوششه / شاملش میشه • دیگه نگران نباش / حل شده • ( در بیمه ) تحت پوشش بیمه ست 🔸 نکته: این عبارت ب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ایجاد رویه کردن، رویه سازی کردن • سابقه ایجاد کردن ( برای موارد مشابه آینده ) • پیشینه قانونی یا اداری درست کردن • الگو یا نمونه ش ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • “We’ve been running for an hour. Time for a hydration break. ” یک ساعته داریم میدویم. وقت استراحت برای آب خوردنه • “The coach called a ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وی سی سی تیود 🔸 معادل فارسی: • فراز و نشیب ها ( معمولاً در زندگی یا سرنوشت ) • دگرگونی ها و تغییرات ناگهانی ( به ویژه تغییرات ناخوشایند ) • نوسانا ...