پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣١,٩٦٠)

بازدید
٢٩,٥٢١
تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "The insurance company sent an expert to appraise the damage to the building. " شرکت بیمه کارشناسی را برای برآورد خسارت واردشده به ساخت ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • به مرحله ی بحرانی رساندن / به اوج رساندن • به نقطه ی تصمیم گیری یا انفجار رساندن ( یک وضعیت ) • وارد مرحله ی حساس کردن / به نتیجه ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

اسم مرکب 🔸 معادل فارسی: • تماس اضطراری / درخواست کمک • فراخوانی برای کمک ( به ویژه در شرایط بحرانی ) • ( در محیط های سازمانی ) کدی که برای درخواست ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • کمک کردن برای پایین آمدن • راهنمایی کردن در فرود یا پایین رفتن ( از ارتفاع یا وسیله ی نقلیه ) • ( در کاربرد مجازی ) حمایت کردن برا ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • کمک کردن به پیشرفت / تسریع کردن • یاری دادن در ادامه ی مسیر ( فیزیکی یا مجازی ) • حمایت کردن برای جلوگیری از توقف یا کندی 🔸 مثال ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • همیار / یاور / همراه ( به ویژه همسر ) • کسی که به عنوان یک شریک حمایت کننده عمل می کند • ( در کاربرد کهن ) همسری که کمک رسان و منا ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

قید 🔸 معادل فارسی: • با زور / با قدرت • به طور خودسرانه / با دست بالا • بدون در نظر گرفتن نظر دیگران / با استبداد 🔸 مثال ها: The manager ruled the ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

صفت ( اغلب تحقیرآمیز ) 🔸 معادل فارسی: • مغرور / متکبر / خودبزرگ بین • کسی که خود را برتر از دیگران می داند • ( به عنوان اسم ) افراد قدرتمند و متکبر ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اصطلاح قیدی 🔸 معادل فارسی: • به هر قیمتی / با هر شرایطی • بدون توجه به موانع و مشکلات • در هر شرایطی ( خواه خوب و خواه بد ) 🔸 مثال ها: I'll be at ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • با تمام توان وارد شدن / همه ی امکانات را به کار گرفتن • یک کار را به طور کامل و بدون کم و کاست انجام دادن • از هیچ کوششی دریغ نکردن ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اسم، قید، یا صفت ( غیررسمی ) 🔸 معادل فارسی: • ( به عنوان قید ) کاملاً / تا آخر / بدون کم وکاست • ( به عنوان اسم یا صفت ) انجام کاملِ یک کار / همه ی ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • سیستم اعلام صوت / بلندگوهای عمومی • دستگاه پخش صدا در فضاهای عمومی • ( در اصطلاح نظامی و اداری ) سیستم پخش صدا برای اعلامیه ها 🔸 م ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به معنای چیزی بودن / نشان دهنده ی چیزی بودن • به مجموع رسیدن / جمع شدن به عددی خاص • ( در کاربرد مجازی ) منجر به چیزی شدن / حاکی از ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اسم 🔸 معادل فارسی: • جر و بحث / داد و فریاد • مشاجره ی بی نتیجه یا لفظی ( اغلب درباره ی موضوعات بی اهمیت ) • سروصدا و هیاهو ( معمولاً بدون نتیجه ی ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به طور کامل بحث و بررسی کردن ( یک موضوع ) تا به نتیجه برسند • موشکافی کردن / ریز به ریز بحث کردن • با بحث و گفتگو به یک راه حل نهای ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • با استدلال یا بحث، موضوع را بی اهمیت جلوه دادن • با حرف زنی از زیر بار مسئولیت شانه خالی کردن • با بحث و جدل، یک موضوع را کنار زدن ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ساعتها موافق و مخالف بحث کردن • به مدت طولانی جوانب مثبت و منفی یک موضوع را بررسی کردن • بحث طولانی و بی نتیجه درباره ی مزایا و معا ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • با استدلال کسی را از انجام کاری منصرف کردن • قانع کردن کسی برای دست کشیدن از یک تصمیم یا اقدام • با بحث و منطق، نظر کسی را تغییر دا ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • قانع کردن کسی ( با استدلال ) برای انجام کاری • کسی را با بحث و استدلال به انجام کاری وادار کردن • متقاعد کردن ( با اصرار و دلیل ) ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بر سر یک تصمیم ( از پیش گرفته شده ) جر و بحث کردن • درباره ی یک موضوع بی اهمیت یا تمام شده، بحث بیهوده کردن • مخالفت کردن با یک نتی ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( در آشپزی ) چربی یا مایع را روی گوشت مالیدن / آب پاش کردن • ( در دوخت ) چک دوخت کردن / با کوک موقت دوختن • ( به طور عامیانه ) کتک ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • قاضی • کسی که بر مسند قضاوت می نشیند • نیمکت نشین / مسندنشین • ( در کاربرد کهن ) سناتور 🔸 مثال ها: He was elected a bencher of his ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( در ورزش ) روی نیمکت ذخیره نشستن ( بازی نکردن ) • ( در قوه قضائیه ) قاضی یا قاضی بودن / منصب قضاوت داشتن • ( در کاربرد عمومی ) در ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تعهد قانونی / قرار التزام • قول رسمی که در دادگاه ثبت می شود ( بدون نیاز به وثیقه ) • ( در کاربرد عمومی ) شناسایی / تشخیص ( اما ای ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Bail و Recognizance: Bail ( وثیقه ) به مبلغی گفته می شود که متهم یا وثیقه گذار به دادگاه پرداخت می کند تا از بازداشت موقت ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • وثیقه گذاشت برای آزادی موقت ( در دادگاه ) • متعهد کردن کسی به انجام کاری ( با قرار قانونی ) • ( در حقوق ) قرار وثیقه یا تعهد برای ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی ( در بافت سیاسی و انتخاباتی ) : • به دست آوردن / کسب کردن ( یک موقعیت، عنوان، یا پیروزی ) • تضمین کردن / مسجل ساختن • قطعی کردنِ پیرو ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این فعل با Obtain، Gain، و Win: Obtain ( به دست آوردن ) به طور کلی به دریافت یا کسب چیزی اشاره دارد. Gain ( کسب کردن ) بر تلاش برای ب ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به اشتباه به کسی یا چیزی نسبت دادن • منشأ یا پدیدآورنده ی چیزی را نادرست تشخیص دادن • ( در کاربرد حقوقی یا علمی ) انتساب اشتباه یک ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی ( در بافت سیاسی و اجتماعی ) : • مشروعیت زدایی / بی اعتبارسازی • فرایند سلب اعتبار یا مشروعیت از یک فرد، گروه، یا نهاد • تلاش برای نشان ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این فعل با Tick off و Mark off: Tick off ( تیک زدن ) معادل دقیق check off در انگلیسی بریتانیایی است. Mark off ( علامت زدن / جدا کردن ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • علامت زدن ( کنار یک آیتم در فهرست ) • تأیید کردن / تکمیل شدن ( یک کار ) • به عنوان انجام شده ثبت کردن 🔸 مثال ها: Please check of ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی ( در بافت پژوهش و روش شناسی علمی ) : • اعتبار / روایی • درستی و صحت ( یک ابزار، روش، یا یافته ی پژوهشی ) • میزان انطباق یک اندازه گیر ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

سیبام ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 معادل فارسی: • سبوم / چربی پوست • ماده ی چرب و مومی شکل که توسط غدد چربی ( سباسه ) پوست ترشح می شود • لایه ی محافظ ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی ( به عنوان صفت ) : • افتضاح / بسیار بد / بی کیفیت • ( در ترکیب با اسم دیگر ) مصرف کننده یا بلعنده ( زمان، انرژی، یا منابع ) به شکلی من ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: Doing the dishes is my least favourite chore. ظرف شستن، از همه بیشتر از کارهای روزمره ام بیزارم. The children must help with household ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: انواع شِیمینگ در فضای مجازی: Body shaming ( بدن شرمی ) : تحقیر به خاطر وزن، فرم بدن، یا ظاهر فیزیکی. Slut shaming ( تحقیر به خاطر رفتار جنس ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٢

اسم 🔸 معنی دقیق: اسمی است که به عمل سرزنش، تحقیر، یا به شرم انداختن فردی ( یا گروهی ) به شکل عمومی، اغلب با هدف اصلاح رفتار یا تنبیه اجتماعی، گفته ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: Many celebrities jumped on the bandwagon of the new environmental movement. بسیاری از سلبریتی ها به جرگه ی طرفداران جنبش جدید زیست محیطی ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Implementation و Legislation: Legislation ( قانون گذاری ) به فرایند وضع و تدوین قوانین توسط نهاد قانون گذار اشاره دارد. I ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: The enactment of the new law took over six months of parliamentary debate. تصویب قانون جدید بیش از شش ماه بحث و گفتگوی پارلمانی به طول ا ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این صفت با Severe، Harsh، و Spartan: Severe ( شدید / سخت ) به چیزی اشاره دارد که بسیار جدی، سخت، و بدون اغماض است ( مانند تنبیه شدید ) ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

صفت اُستیر ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 معادل فارسی: • سختگیرانه / خشن / بی آلایش • ساده و بی پیرایه ( بدون تزئینات و تجملات ) • ( در مورد سبک زندگ ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این فعل با Distort، Falsify، و Mislead: Distort ( تحریف کردن ) به تغییر شکل یا معنای چیزی ( اغلب با حذف یا بزرگ نمایی بخش هایی از آن ) ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • به اشتباه نشان دادن / تحریف کردن ( حقایق ) • نادرست معرفی کردن / وارونه جلوه دادن • ( در کاربرد حقوقی ) ارائه ی اطلاعات نادرست با ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Lifestyle و Culture: Lifestyle ( سبک زندگی ) معمولاً به انتخاب های شخصی ( مانند مد، سرگرمی، یا رژیم غذایی ) اشاره دارد و ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • سبک زندگی / شیوه ی زندگی • مجموعه ای از عادات، ارزش ها، و رفتارهای یک فرد یا گروه • ( در کاربرد جامعه شناختی ) فرهنگ و هویت یک جامع ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی ( در بافت نظامی و دریایی ) : • به دریا افتادن / خود را به آب انداختن ( از روی عرشه ) • از کشتی یا سکو به بیرون پریدن یا سقوط کردن • ( ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٥

دیزمَل ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 معادل فارسی: • غم انگیز / تاریک / افسرده کننده • بسیار بد / ناگوار ( در مورد وضعیت یا شرایط ) • بی حال و بی روح ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این فعل با Appoint و Inaugurate: Appoint ( منصوب کردن ) به انتصاب رسمی یک فرد به یک سمت ( بدون لزوم سوگند ) اشاره دارد. Inaugurate ( ...