پیشنهادهای حسین کتابدار (٣١,٩٦٠)
🔸 معادل فارسی: • سوگند یاد کردن / مراسم تحلیف برگزار کردن • به طور رسمی منصوب کردن ( با ادای سوگند ) • ( در مورد دولت یا مقامات ) رسماً قدرت را به ...
🔸 معادل فارسی: • کم آوردن / تمام شدن • کاهش یافتن ( مقدار یا منابع ) • در آستانه ی تمام شدن بودن 🔸 مثال ها: We're running short of milk; can you b ...
🔸 مثال ها: The elderly man's steps faltered as he climbed the stairs. قدم های پیرمرد هنگام بالا رفتن از پله ها لرزید و سست شد. Her voice faltered ...
🔸 مثال ها: Two cars collided on the highway, causing a major traffic jam. دو خودرو در بزرگراه با هم برخورد کردند و باعث یک ترافیک سنگین شدند. Th ...
اِلِکترولایت ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 معادل فارسی: • الکترولیت / برق کاف • ماده ای که در محلول آبی یون تولید می کند و جریان الکتریکی را هدایت می ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Rich in و Full of: Rich in ( غنی از ) رسمی تر و دقیق تر است و معمولاً در متون علمی به کار می رود. Full of ( پر از ) عموم ...
صفت مرکب 🔸 معادل فارسی: • آکنده از / پُر از ( به وفور ) • سرشار از ( ماده ی مغذی، ویتامین، یا خاصیت ) • حاوی مقدار زیادی از چیزی ( معمولاً مفید ) ...
صفت 🔸 معادل فارسی: • بدون طعم / بی طعم • طبیعی / خالص ( بدون افزودنی های طعم دهنده ) • ( در محصولات غذایی ) بدون طعم دهنده ی مصنوعی یا طبیعی 🔸 مثا ...
🔸 معادل فارسی: • معدنی شدن / تبدیل به ماده ی معدنی • ( در زیست شناسی ) رسوب مواد معدنی در بافت های زنده • ( در شیمی و زمین شناسی ) افزودن مواد معدنی ...
🔸 مثال ها: The acidity of the soil is too high for growing tomatoes. اسیدیته ی خاک برای پرورش گوجه فرنگی زیاد است. Acid reflux causes a burning ...
🔸 معادل فارسی: • ( به معنای مجازی و عامیانه ) خودبزرگ بینی / غرور کاذب • ( در کاربرد طنز ) کسی که فکر می کند از دیگران بهتر است 🔸 مثال ها: Ever si ...
🔸 معادل فارسی: • سیاست چماق بزرگ / تهدید به زور • دیپلماسی مبتنی بر قدرت نظامی یا اقتصادی • ( در کاربرد استعاری ) ابزار فشار یا تهدید برای وادار کرد ...
🔸 مثال ها: He’s such a boor—he never says thank you or holds the door for anyone. او واقعاً یک آدم بی تربیت است—هیچ وقت تشکر نمی کند و در را برای ک ...
🔸 معادل فارسی: • به طور گسترده تعریف و تمجید کردن • به وفور ستایش کردن • باران مدح و ثنا باریدن 🔸 مثال ها: The critics heaped praises on the direc ...
🔸 معادل فارسی: • زیادی دانستن ( یا زیادی پرسیدن ) آدم را به دردسر می اندازد • ( معادل فارسی ) فضولی باعث هلاکت است/ زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد 🔸 ...
ضرب المثل 🔸 معادل فارسی: • غصه ی بی خودی ( باعث هلاکت می شود ) • نگرانی و دلواپسی بیش از حد، آدم را از پا درمی آورد • غم و غصه ، دل را می خورد 🔸 م ...
🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با Armchair warrior و Troll: Armchair warrior ( جنگجوی راحتی ) به کسی گفته می شود که بدون تجربه ی عملی، درباره ی موضوعات جد ...
🔸 معادل فارسی: • جنگجوی کیبورد / رزمنده ی صفحه کلید • کسی که در فضای مجازی ( یا شبکه های اجتماعی ) با حرف های تند و پرخاشگرانه به دیگران حمله می کند ...
🔸 معادل فارسی: • جنگجوی راحتی / ژنرال راحتی • کسی که بدون تجربه ی عملی، درباره ی جنگ، سیاست، یا ورزش اظهارنظر می کند • فردی که از پشت میز یا در محیط ...
🔸 معادل فارسی: • پهلوان پنبه/ شوالیه ی الکی ( در مقابل شوالیه ی میدان جنگ ) • فردی که لقب شوالیه را بدون داشتن سابقه ی نظامی یا در زمان صلح دریافت ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Outsider، Opportunist و Exploiter: Outsider ( غریبه / فرد بیرونی ) صرفاً به کسی گفته می شود که عضو یک گروه یا منطقه نیست، ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Criticize، Blame، و Condemn: Criticize ( انتقاد کردن ) عمومی ترین واژه است و به هر نوع بیان نظر منفی اشاره دارد. Blame ( ...
🔸 مثال ها ( فعل ) : The parliament voted to censure the minister for his controversial remarks. مجلس به دلیل اظهارات جنجالی وزیر، رأی به توبیخ ( نک ...
🔸 معادل فارسی • قاطعانه و کامل قطع کردن ( رابطه یا وابستگی ) • یک باره و بدون بازگشت رها کردن • به طور کامل و بدون حاشیه پایان دادن 🔸 مثال ها: She ...
🔸 معادل فارسی: • هدف پرتابی • ( در تیراندازی با تفنگ بادی ) یک صفحه ی گرد سفالی که به عنوان هدف پرتاب می شود • ( در کاربرد مجازی ) فردی که به راحتی ...
🔸 معادل فارسی: • از خطر یا اتهام رها شدن • بی گناهی یا سلامت تأیید شدن • ( در کاربرد عمومی ) از یک موقعیت دشوار یا تهدیدآمیز خارج شدن 🔸 مثال ها: Af ...
🔸 معادل فارسی: • تمیز و منظم / به صورت تمیز • بدون گیر یا اشتباه • ( در کاربرد فیزیکی ) یکنواخت و بدون بریدگی اضافی 🔸 مثال ها: The carpenter cut th ...
🔸 معادل فارسی: • ( اسم ) پایان خطر / وضعیت ایمن • ( صفت ) بدون مانع / آماده و بی خطر • ( در کاربرد نظامی و اضطراری ) علامت یا اعلامیه ی پایان هشدار ...
🔸 نکته: تفاوت این صفت با Stingy، Miserly، و Tight - fisted: Stingy ( خسیس ) رایج ترین و عمومی ترین واژه برای توصیف فردی است که از خرج کردن پول خوددا ...
🔸 معادل فارسی: • رقابت تنگاتنگ / مسابقه ی نزدیک • اختلاف بسیار کم در نتیجه ی یک رقابت • ( در کاربرد مجازی ) موقعیتی که در آن موفقیت یا شکست با فاصله ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Public property و Joint ownership: Public property ( اموال عمومی ) به اموالی گفته می شود که متعلق به دولت یا عموم مردم است ...
🔸 معادل فارسی: • مالکیت مشترک / اموال عمومی • دارایی ای که متعلق به دو یا چند نفر است • ( در کاربرد مجازی ) ویژگی یا دانشی که در اختیار همه است 🔸 م ...
🔸 مثال ها: We booked a conducted tour of the ancient ruins. ما یک تور راهنمای بازدید از خرابه های باستانی رزرو کردیم. The museum offers conducted ...
🔸 معادل فارسی: • به کسی اعتماد کردن ( برای گفتن راز ) • با کسی درد دل کردن / راز دل گفتن • با کسی به طور محرمانه و صمیمی صحبت کردن 🔸 مثال ها: She ...
🔸 نکته: تفاوت این فعل با Reveal، Disclose، و Trust: Reveal ( فاش کردن ) به معنای آشکار کردن اطلاعات ( اغلب به عموم ) است و لزوماً با اعتماد همراه نی ...
🔸 معادل فارسی: • قانع کننده بودن / باورپذیر بودن • تأثیرگذار بودن ( به ویژه در گفتار یا استدلال ) • ( در مورد حرف یا رفتار ) طوری بودن که دیگران را ...
🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با Jack of all trades و Factotum: Jack of all trades ( فرد همه فن حریف ) به کسی گفته می شود که مهارت های متنوعی دارد، اما ل ...
🔸 معادل فارسی: • هم آشپز باشی، هم ظرف شور • همه کاره بودن / انجام تمام کارهای یک مجموعه • ( در کاربرد کنایه آمیز ) مسئولیت همه ی کارها را به تنهایی ...
🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با What's up و How's it going: What's up ( چه خبر؟ ) رایج ترین و غیررسمی ترین سلام در انگلیسی آمریکایی است و معمولاً به عنو ...
🔸 معادل فارسی: • چه خبر؟ / چه می گذرد؟ • اوضاع چطور است؟ • ( در کاربرد تحت اللفظی ) چه غذایی در حال پختن است؟ 🔸 مثال ها: Hey, what's cooking? Have ...
نکته ی کاربردی: امروزه در زبان انگلیسی معاصر، به جای defloration از عبارات زیر استفاده می شود: برای معنای اصلی: loss of virginity، losing one's virg ...
🔸 معادل فارسی: • ( به معنای کهن و ادبی ) از بین بردن بکارت / پرده دری • ( در کاربرد مجازی ) از بین بردن طراوت یا زیبایی چیزی • ( در گیاه شناسی ) چید ...
🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با Interrogation و Grilling: Interrogation ( بازجویی ) یک اصطلاح رسمی و حقوقی است و معمولاً توسط پلیس یا مقامات انجام می شو ...
🔸 معادل فارسی: • بازجویی شدید / بازپرسی طاقت فرسا • سوال پرسیِ طولانی و خسته کننده • فشار روانی برای گرفتن اطلاعات 🔸 مثال ها: My mother gave me the ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Ruin، Spoil، و Despoil: Ruin ( خراب کردن ) به نابودی کامل یک چیز اشاره دارد و عمومی ترین واژه است. Spoil ( از بین بردن / ...
🔸 معادل فارسی: • ( صفت ) عامیانه / مردمی / مربوط به توده ی مردم • ( صفت ) ساده و غیررسمی ( در مقابل زبان رسمی یا ادبی ) • ( اسم ) خط دموتیک ( در مص ...
🔸 معادل فارسی: • به عنوان معاون یا جانشین منصوب کردن • واگذاری اختیار ( به کسی ) به عنوان نماینده • ( در پلیس ) به طور موقت به کسی قدرت اجرای قانون ...
🔸 مثال ها: The lawyer was disbarred after being convicted of fraud. آن وکیل پس از محکومیت به کلاهبرداری، از وکالت محروم شد The state bar associatio ...
🔸 مثال ها: The company will disburse the bonuses to employees next week. شرکت پاداش ها را هفته ی آینده به کارمندان پرداخت خواهد کرد. The governmen ...
🔸 مثال ها: They decided to draw lots to choose the team captain. آنها تصمیم گرفتند برای انتخاب کاپیتان تیم، قرعه کشی کنند. The winner of the prize ...