پیشنهادهای حسین کتابدار (٣١,٩٦٠)
🔸 معادل فارسی: • ( فعل ) فرو بردن / آغشته کردن ( در مایع ) • ( در بسکتبال ) پرتاب توپ به داخل حلقه از بالای آن ( اسلم دانک ) • ( در آشپزی ) نان یا ...
🔸 نکته: تفاوت این صفت با Fake، Artificial، و Imitation: Fake ( تقلبی ) به هر چیزی گفته می شود که عمداً ساخته شده تا شبیه چیز دیگری باشد و معمولاً با ...
صفت اِرسَتس ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 معادل فارسی: • تقلبی / بی کیفیت • جایگزینِ نامرغوب • ( در کاربرد فلسفی ) غیرواقعی / ساختگی ( در مقابل اصیل ...
نکته ی کاربردی: در ایران، کنکور سراسری یکی از معروف ترین نمونه های external exams است که توسط سازمان سنجش آموزش کشور برگزار می شود. همچنین آزمون های ...
🔸 معادل فارسی: • امتحانات خارجی / آزمون های برون سازمانی • آزمون هایی که توسط نهادهای خارج از مدرسه یا دانشگاه ( مانند سازمان های ملی یا بین المللی ...
🔸 معادل فارسی: • دوره ی آموزش آزاد / دوره ی فوق برنامه • دوره های آموزشی دانشگاه ها برای عموم مردم ( بدون نیاز به پذیرش رسمی ) • کلاس هایی که خارج ...
🔸 مثال ها: He flatters himself that he is a great singer, but he’s really not. او خودش را گول زده که خواننده ی بزرگی است، اما واقعاً نیست. I don’t ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Deficit، Lack، و Shortage: Deficit ( کسری / کسر ) به طور خاص در امور مالی و اقتصادی به کار می رود و به مابه تفاوت منفی بین ...
🔸 معادل فارسی: • کمبود / نقص / کاستی • نبود یا مقدار ناکافی از چیزی که برای سلامتی یا عملکرد صحیح ضروری است • ( در کاربرد حقوقی و مالی ) کسری / اختل ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Principle، Protocol، و Guideline: Principle ( اصل ) به ارزش های بنیادین و اخلاقی اشاره دارد که معمولاً غیرقابل تغییر هستند ...
🔸 معادل فارسی: • به زمین نشستن / فرود آمدن ( هواپیما ) • ( در کاربرد مجازی ) واقع گرا شدن / به واقعیت بازگشتن • ارتباط برقرار کردن با مسائل واقعی و ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Ground in، Base on، و Found on: Base on ( بر اساس چیزی بنا کردن ) عمومی ترین گزینه است و به هر نوع اتکا به یک منبع یا دلی ...
🔸 معادل فارسی: • بر اساس چیزی بنا شدن / استوار بودن بر • پایه گذاری شدن بر مبنای ( دلیل، مدرک، یا اصل ) • متکی بودن به ( منبع یا شواهد ) 🔸 مثال ه ...
جایریت ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 معادل فارسی: • چرخیدن / گردش کردن • چرخش مدور یا مارپیچی داشتن • ( 🔸 مثال ها: The dancer began to gyrate to the ...
🔸 معادل فارسی: • جرم دندان / پلاک معدنی شده ( در دندانپزشکی ) • ( در آشپزی ) سس تارتار ( مربوط به غذاهای دریایی ) • ( در تاریخ ) تاتار / مغول 🔸 م ...
اِنَمِل ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 معادل فارسی: • مینا / لعاب • لایه ی سخت و محافظ بیرونی دندان ( مینای دندان ) • پوشش شیشه ای یا لعابی روی فلز، چ ...
🔸 نکته: تفاوت این صفت با Angry، Upset، و Excited: Angry ( عصبانی ) به احساس خشم اشاره دارد و عمومی ترین واژه است. Upset ( ناراحت/مضطرب ) به حالت نا ...
صفت ( غیررسمی ) 🔸 معادل فارسی: • برافروخته / عصبانی • مضطرب / ناآرام • ( در کاربرد کهن تر ) مشتاق و هیجان زده 🔸 مثال ها: She got all het up about ...
هیو ( هم آوا با کلمه ی "hue" ) 🔸 معادل فارسی: • تراشیدن / بریدن ( با تبر، اسکنه، یا ابزار برنده ) • شکل دادن به چیزی با بریدن یا تراشیدن • ( در کا ...
فعل ( کهن/ادبی ) 🔸 معادل فارسی: • شتاب کردن / عجله کردن • به سرعت حرکت کردن • ( به صورت بازتابی ) خود را شتابان به جایی رساندن 🔸 مثال ها ( از مناب ...
اسم 🔸 معادل فارسی: • گوشمالی / کتک حسابی • تنبیه بدنی • ( در کاربرد عامیانه ) شکست سنگین ( در یک مسابقه یا رقابت ) 🔸 مثال ها: If he keeps misbehav ...
🔸 معادل فارسی: • در داخل / درون • در بخش داخلی ( یک سازمان، گروه، یا محل ) • ( در کاربرد مجازی ) به عنوان عضوی از یک گروه یا سازمان ( با دسترسی به ...
صفت 🔸 معادل فارسی: • مورد نظر / مد نظر • از پیش تعیین شده / برنامه ریزی شده 🔸 مثال ها: The intended purpose of the law is to protect children. هدف ...
🔸 نکته: تفاوت این اسم با Disappointment و Failure: Disappointment ( ناامیدی ) به احساس ناشی از برآورده نشدن انتظارات اشاره دارد و می تواند هم برای ا ...
🔸 نکته: تفاوت این صفت با Habitable و Suitable: Habitable ( قابل سکونت ) به طور خاص به مکانی گفته می شود که از نظر فیزیکی امکان سکونت در آن وجود داشت ...
لیوِبِل 🔸 معادل فارسی: • قابل زندگی / زیست پذیر • مناسب برای زندگی ( از نظر شرایط محیطی، امکانات، یا کیفیت ) • ( در مورد حقوق یا درآمد ) کافی و من ...
🔸 مثال ها: The earthquake caused a devastating loss of life in the region. زلزله تلفات جانی ویرانگری در منطقه به جا گذاشت. The government expresse ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Journal و Clip: Journal ( ژورنال ) به نشریات علمی، دانشگاهی، یا تخصصی گفته می شود که معمولاً مقالات پژوهشی و استنادشده را ...
🔸 معادل فارسی: • مجله / نشریه ( چاپی یا دیجیتال ) • ( در صنعت نظامی ) خشاب / مخزن فشنگ • ( در وسایل نقلیه ) مخزن یا محفظه ی ذخیره سازی 🔸 مثال ها: ...
🔸 معادل فارسی: • ( در کاربرد عامیانه ) قسط بندی / خرید به صورت اقساطی ( با بهره بالا ) • ( در اصطلاحات مالی ) یک طرح فروش اقساطی که در آن پرداخت ها ...
🔸 معادل فارسی: • مشهور / معروف ( به داشتن ویژگی یا کیفیتی خاص ) • به اصطلاح / به قول معروف ( در مورد چیزی که ادعا می شود اما قطعی نیست ) • دارای ا ...
🔸 معادل فارسی: • ساییده شدن به / مالیده شدن به • ( در کاربرد مجازی ) نزدیک شدن به / در تماس نزدیک بودن با ( به ویژه در موقعیت های اجتماعی یا سیاسی ) ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Remind و Taunt: Remind ( یادآوری کردن ) می تواند خنثی یا مثبت باشد و لزوماً قصد آزار ندارد. Taunt ( طعنه زدن / مسخره کر ...
🔸 مثال ها: I know I made a mistake, but you don’t have to rub it in. می دانم که اشتباه کردم، اما لازم نیست آن را به رخم بکشی. She kept rubbing i ...
🔸 معادل فارسی: • برو گم شو / برو پی کارت ( به عنوان پاسخ توهین آمیز ) • ( به طور تحت اللفظی ) دویدن و پریدن ( در ورزش ) • ( در بریتانیا ) پاسخ گست ...
🔸 معادل فارسی: • به ترتیب اجرا / به ترتیب پخش • به ترتیب قرار گرفتن در یک برنامه یا فهرست • ( در مورد ماشین آلات ) در حالت کاری و آماده ی حرکت 🔸 مث ...
🔸 مثال ها: All the songs on this album sound a bit samey to me. به نظر من همه ی آهنگ های این آلبوم کمی تکراری و یک نواخت به نظر می رسند. The str ...
🔸 معادل فارسی: • انجیل / بشارت • ( در کاربرد مجازی ) حقیقت مطلق / اصل غیرقابل انکار • آموزه یا اعتقاد اصلی یک مکتب 🔸 معنی دقیق: گاسپِل در اصل به یک ...
🔸 مثال ها: The government announced new tax relief for low - income families. دولت تخفیف مالیاتی جدیدی برای خانواده های کم درآمد اعلام کرد. Small ...
🔸 معادل فارسی: • کمال گرایی / آرمان خواهی افراطی • گرایش به بی نقص بودن در همه ی جنبه های زندگی • ( در روانشناسی ) مجموعه ای از باورها و رفتارها با ...
🔸 معادل فارسی: • دعوت کننده / فراخواننده ( جلسه یا گردهمایی ) • رئیس یا ناظر یک جلسه، کمیته، یا انجمن • ( در کاربردهای رسمی ) شخصی که مسئول تشکیل و ...
🔸 معادل فارسی: • دوره ی آموزشی کارآموزی / دوره ی پودمانی • رشته ای دانشگاهی که دوره های تحصیل را با کار عملی در صنعت یا کسب وکار ترکیب می کند • ( در ...
🔸 مثال ها: The movie is a spoof of classic horror films. این فیلم یک پارودی ( تقلید طنزآمیز ) از فیلم های کلاسیک ترسناک است. Someone spoofed the ...
🔸 معادل فارسی: • در سطح یا عددی قرار داشتن ( به عنوان آمار، میزان، یا وضعیت ) • رسیدن به ( ارتفاع، درجه، یا میزان مشخصی ) • ( در موقعیت های فیزیکی ...
🔸 معادل فارسی: • ایستایی / استاتیک • شاخه ای از مکانیک که به بررسی اجسام ساکن و نیروهای وارد بر آنها می پردازد • ( در کاربرد گسترده تر ) مطالعه ی سی ...
🔸 معادل فارسی: • پایین ماندن / فروکش کردن • ( در مورد فرد ) در حالت درازکش یا نشسته باقی ماندن ( برای پنهان شدن یا محافظت ) • ( در مورد آب و هوا یا ...
🔸 مثال ها: I stayed up all night studying for the exam. تمام شب را بیدار ماندم و برای امتحان درس خواندم. The kids stayed up late to watch the movi ...
🔸 معنی دقیق: بیوپسی/ biopsy یک روش پزشکی است که در آن مقدار بسیار کمی از بافت، سلول ها، یا مایعات بدن برداشته می شود تا توسط یک آسیب شناس ( پاتولوژی ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Wound، Tumor، و Ulcer: Wound ( زخم ) به آسیب فیزیکی ناشی از بریدگی، پارگی، یا ضربه گفته می شود که معمولاً سطحی یا عمقی است ...
لِیژن ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 معادل فارسی: • ضایعه / آسیب بافتی • زخم یا تغییر غیرطبیعی در بافت بدن ( در اثر بیماری، جراحت، یا عفونت ) • ناحیه ...