پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٩,٩٦٣)
🔸 معادل فارسی: الف ) در حوزه شعر و ادبیات ( معنی اصلی تاریخی ) : • قافیه سرا، شاعر قافیه پرداز • شاعر درجه دو یا متوسط ( اغلب با بار معنایی کمی منف ...
🔸 معادل فارسی: • سخت گیری مطلق اخلاقی، افراط در دقت • جمود فکری در اصول، انعطاف ناپذیری • بی توجهی به شرایط در اجرای قوانین اخلاقی • ( در فلسفه کانت ...
🔸 معادل فارسی: • فرابخشی، میان بخشی • افقی ( در مقابل عمودی ) • مشترک بین چند حوزه، عرضی • متقاطع، برش خورنده ( در مفهوم فنی یا فیلمسازی ) 🔸 مثال ...
🔸 مثال ها: "Be vigilant for any suspicious activity in the neighborhood. " مراقب هر گونه فعالیت مشکوک در محله باشید. "Parents should remain vigil ...
🔸 معادل فارسی: به عنوان فعل ( رایج ترین معانی ) : • گران فروختن، جنس چرند را گران انداختن دست کسی • سرکیسه کردن، کلاه سر گذاشتن، پیچوندن • دزدی کردن ...
🔸 معادل فارسی: • به خدا، وای خدا، به جان خودم • عجب!، وای! • ( برای تأکید یا تعجب ) والله، به خدا قسم 🔸 مثال ها: "By golly, I think you're right!" ...
🔸 معادل فارسی: در مورد آدم ها ( figurative ) : • سطحی، کم مایه، بی محتوا • ظاهربین، بی فکر، بدون عمق فکری یا عاطفی • کسی که فقط به ظاهر، پول یا شهرت ...
🔸 معادل فارسی ( به عنوان فعل ) : • غافلگیرانه حمله کردن، یورش بردن • خنجر زدن از پشت، ضربه زدن از روی حیله • ( در مفهوم نظامی ) حملهٔ ناگهانی و خائن ...
🔸 معادل فارسی: • شتر دیدی، ندیدی 🔸 مثال ها: "If anyone asks, you were home watching TV. This never happened. " اگر کسی پرسید، تو خانه بودی و تلویزی ...
🔸 معادل فارسی: • با جان و دل زحمت کشیدن، جان و دل گذاشتن برای کاری • با تمام وجود انجام دادن • دل به کار زدن، از ته دل تلاش کردن • عاشقانه و با تعهد ...
🔸 معادل فارسی: • خبرنگار ( به ویژه خبرنگار خارجی یا ویژه ) • مکاتبه کننده، شخصی که نامه نگاری می کند • نماینده اطلاع رسانی ( در رسانه ها ) 🔸 مثال ...
🔸 معادل فارسی: • مکاتبه، نامه نگاری • مطابقت، هماهنگی، تناسب، تطابق • ارتباط ( از طریق نامه یا ایمیل ) • رابطه متقابل، همخوانی 🔸 مثال ها: "All ...
🔸 معادل فارسی: • به مرور برای کسی دل چسب شده، به دل کسی نشسته • کم کم به آن عادت کرده و دوستش داشته • ذوق زده شدن تدریجی نسبت به چیزی • ( در ابتدا خ ...
تو مَل چو اَس 🔸 مثال ها: "The country went through a tumultuous decade of revolution and civil war. " این کشور دهه ای پرتلاطم پر از انقلاب و جنگ د ...
🔸 معادل فارسی: • جای خوب، موقعیت مطلوب • وضعیت مناسب ( از نظر مالی، روحی یا اجتماعی ) • بستر مناسب، جایگاه خوب • ( در عبارت "in a good place" ) از ...
🔸 معادل فارسی: • فعلاً، برای حالا • در حال حاضر، تا این لحظه • موقتاً، به طور موقت • فعلاً که ( با مفهوم �بعداً ممکن است تغییر کند� ) 🔸 مثال ها: ...
🔸 معادل فارسی: • بازشکل دادن، نو شکلی بخشیدن • دگرگون کردن، تغییر اساسی دادن • از نو درآوردن، بازسازی کردن ( از نظر فرم یا ماهیت ) • تغییر ظاهر یا ...
🔸 معنی اصطلاحی در خبرنویسی ( مخصوصاً در آکسیوس ) : بیا برویم لای جزئیات / ببینیم دقیقاً چه شد / ذره بین را بگذاریم روی یک بخش خاص 🔸 معادل فارسی در ...
🔸 معادل فارسی: تماسی که پر از فحش و ناسزا بود تماس تلفنی همراه با فحش های سنگین تماس عصبی و پرخاشگرانه 🔸 مثال: "According to Axios, the decision to ...
مهمترین اتفاق یا تصمیم تازه 🔸 ساختار معمول در آکسیوس: آکسیوس اغلب خبر را در چند بخش کوتاه می نویسد: Driving the news: ← مهمترین اتفاق یا تصمیم تازه ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) از شدت ناراحتی یا عصبانیت موهای خود را کندن ( کنایه از شدت ناامیدی ) • عصبانی شدن شدید، از کوره در رفتن • ( طعنه آمیز ...
Hemoptysis هماتوسیس / هی موپتاسیس 🔸 معادل فارسی: • ( پزشکی ) خلط خونی، هموپتزی • ( عمومی ) خون آلود شدن خلط • ( علامت بیماری ) سرفه خونی 🔸 تعریف ه ...
🔸 معادل فارسی ( بر اساس بافت ) : • ( رسانه ای ) غرش کردن بر سر ( بحث، رسوایی، جنجال ) • ( خبری ) با صدای بلند واکنش نشان دادن ( به یک رویداد ) • ( ...
🔸 معادل فارسی: • ( فیزیکی ) بستن، محکم کردن ( با طناب یا بند ) • ( استعاری ) محدود کردن، مقید کردن، اسیر کردن • ( کسب وکار/روابط ) متعهد کردن، وادا ...
🔸 معادل فارسی: • ( طنزآمیز ) باحال بود، عالی بود ( با بار طنز و تحسین ) • ( تحسین آمیز ) نایاب است، بی نظیر است ( برای موقعیت خنده دار یا شوخ ) • ...
🔸 معادل فارسی: • ( اصطلاحی ) از منبع موثق شنیدن، از زبان یک شخص مطمئن شنیدن • ( گفتاری ) به طور قطع و مطمئن از جایی شنیدن ( بدون ذکر نام منبع ) • ( ...
🔸 معادل فارسی: • ( حقوقی ) اعلامیه قصد، بیانیه قصد • ( تجاری ) تفاهم نامه اولیه، LOI • ( استخدامی ) نامه تمایل به همکاری 🔸 تعریف ها: "Letter of int ...
🔸 معادل فارسی: • ( عاطفی ) از شادی و ذوق لبریز کردن • ( روانی ) سرشار از شعف و خوشحالی کردن • ( ادبی ) از خوشی و وجد پر شدن 🔸 مثال ها: "The puppy ...
هُ - زا ( تکیه روی "زا" ) 🔸 تعریف ها: "Huzzah" ( که به صورت "huzza" یا "huzzay" نیز نوشته می شود ) یک هیاهو و فریاد شادی بخش است که برای ابراز تشوی ...
معنای استعاری ( مجازی ) – تحت تأثیر قرار دادن ( سرایت احساسات یا ایده ها ) : انتقال یک احساس، نگرش، ایده، یا رفتار از فردی به فرد دیگر، گویی مانند یک ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) کودن، کُند، کم هوش • ( محاوره ) خنگ، بی سواد، نفهم ( در درک مطلب ) • ( بریتانیایی ) دیرجوش، دیرفهم، مغزسنگین 🔸 مثال ه ...
🔸 معادل فارسی: • ( اداری ) شماره داخلی، سانترال • ( تلفنی ) پسوند شماره، کد داخلی • ( سازمانی ) داخلی 🔸 مثال ها: "Please dial my extension number ...
🔸 معادل فارسی: • ( تلفنی ) با گرفتن شماره داخلی، با کسی تماس گرفتن • به خط داخلی ( شخص مورد نظر ) وصل شدن • از طریق داخلی با کسی صحبت کردن 🔸 مثال ه ...
🔸 تعریف ها: "Jungle primary" ( که با عناوین "blanket primary", "top - two primary", "nonpartisan primary" یا "majority - vote primary" نیز شناخته می ...
🔸 معادل فارسی: • ( کاری ) به دنبال پیشرفت بودن، در صدد ارتقا برآمدن • ( سیاسی ) به دنبال ترویج چیزی بودن، سعی در پیشبرد داشتن • ( استراتژیک ) قصد جل ...
🔸 معادل فارسی: • ( اداری/حقوقی ) سیاست مدارای صفر، سیاست عدم تحمل • ( آموزشی/نظامی ) برخورد بدون اغماض، قانون بدون استثنا • ( محاوره ) خط قرمز مطلق ...
🔸 معادل فارسی: • ( روانشناسی ) بدآموزی کردن، کمک نابجا کردن • با رفتار خود، اعتیاد یا عادت بد کسی را تقویت کردن • ( منفی ) وابسته کردن، تداوم بخشیدن ...
🔸 معادل فارسی: • ( پزشکی ) اختلال مصرف مواد، اختلال سوءمصرف مواد • Substance Use Disorder ( اصطلاح کامل ) • اعتیاد ( در معنای تخصصی و بالینی ) 🔸 ...
فرق بین Psychiatrist و Psychologist 🔸 خلاصه تفاوت کلیدی: Psychiatrist ( روان پزشک ) : پزشک است ( دکترای پزشکی دارد ) و می تواند دارو تجویز کند. Psy ...
فرق بین Psychiatrist و Psychologist 🔸 خلاصه تفاوت کلیدی: Psychiatrist ( روان پزشک ) : پزشک است ( دکترای پزشکی دارد ) و می تواند دارو تجویز کند. Psy ...
🔸 معادل فارسی: • ( ارتباطات ) با چیزی شروع کردن، ابتدا به چیزی پرداختن • ( در مذاکره یا مصاحبه ) مهم ترین مسئله را اول مطرح کردن • ( سیاسی ) با یک ک ...
🔹 تفاوت بین Drug Abuse و Drug Addiction 🔸 معادل فارسی: Drug abuse: سوءمصرف مواد، مصرف نادرست ( اغلب قابل کنترل ) Drug addiction: اعتیاد به مواد، و ...
🔹 تفاوت بین Drug Abuse و Drug Addiction 🔸 معادل فارسی: Drug abuse: سوءمصرف مواد، مصرف نادرست ( اغلب قابل کنترل ) Drug addiction: اعتیاد به مواد، و ...
🔸 معادل فارسی: • ( رسمی ) کار ضروری، امور فوری • ( اداری ) مشغله فوری، کاری که نباید معطل شود • ( مودبانه ) بهانه ای برای ترک جلسه ( کار فوری و غیرق ...
🔸 معادل فارسی: • ( محاوره ) خانه را از نو ساختن، بازسازی کلی خانه • نوسازی کامل، بازآفرینی فضای خانه • ( در بافت دکوراسیون ) خانه را عوض کردن، خانه ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) منظور کسی را گرفتن، فهمیدن • ( محاوره ) متوجه شدن کنایه یا اشاره ( بدون اینکه صریح گفته شود ) • گرفتن منظور کسی، فهمید ...
🔸 معادل فارسی: • ( فیزیکی ) معلق بودن، شناور بودن ( در هوا ) • ( استعاری ) در حالت انتظار بودن، بلاتکلیف ماندن • ( رفتاری ) نزدیک کسی چرخیدن ( برای ...
🔸 معادل فارسی: • میز پهلویی، میز کنار ( مبل یا تخت ) • میز عسلی، میز لمپ دار ( در زبان عامیانه ) 🔸 تعریف ها: "End table" میز کوچکی است که در انته ...
🔸 معادل فارسی: • ( مبلمان ) کابینت یا کتابخانه برآمده، کمد دماغه دار • ( صفت ) برآمده، دماغه دار ( وسط آن جلوتر از دو طرف است ) • ( تحت اللفظی ) جل ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) خجالت زده شدن ( برای دیگران ) ، انگشت به دهان شدن • ( رفتاری ) از شدت خجالت قوز کردن، جمع شدن • ( در فضای مجازی ) سوچ ( ...