پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٧,٩٧٠)

بازدید
٢٢,٦٧٦
تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

( محاوره – رفتن ) : به سادگی به معنای "رفتن" از یک مکان. مثال: It's getting late; I think I'll push off now. دیر شده؛ فکر کنم حالا برم. Well, ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

1. ( شخصیت – عامیانه/منفی ) : فردی سنتی، خشکه مقدس، یا بی ذوق که از مد و سبک های جدید پیروی نمی کند. این معنا در دهه ۱۹۵۰ و با فرهنگ هیپی ها رایج شد ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 تعریف ها: 1. ( جنایی/مافیایی – اصلی ) : یک اوباش یا شرور خشن که به ویژه توسط سازمان های تبهکار برای تنبیه بدهکاران، جمع آوری اموال، یا ارعاب دیگر ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 معادل فارسی: • ( بریتانیا/عامیانه ) ۲۵ پوند • ( آموزشی/عامیانه ) ترجمه ی کلمه به کلمه ( برای تقلب در درس زبان ) • ( نوشیدنی ) یک لیوان کوچک مشروب ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

( پایان گفتگو ) : گاهی برای پایان دادن به یک مکالمه و فرستادن کسی به کارش استفاده می شود. مثال: Okay, everything is settled. On your way now. ب ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • پسر جوون ( خطاب به پسران یا مردان جوان تر ) • رفیق ( با لحنی کمی تحقیرآمیز یا خودمانی ) 🔸 مثال ها: ( عصبانیت ) Now listen here ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 معادل فارسی: • چیزی را کاملاً بلد بودن، از بر بودن • مثل آب خوردن بلد بودن، روی دستش بلد بودن 🔸 مثال ها: ( دانش ) She has all the historical da ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • جمع بندی که می شود، درست از آب درمی آید • معقول به نظر می رسد • با هم جور درمی آید 🔸 مثال ها: ( شواهد ) The police have a suspec ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • یک عمر منتظر ماندن • مدت بسیار طولانی منتظر شدن • کلّی منتظر ماندن 🔸 مثال ها: ( اتوبوس ) We waited an age at the bus stop, but t ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • به مراتب، بسیار • بیش از حد، به شدت 🔸 مثال ها: ( اصطلاحی ) That child is too noisy by half. آن بچه به مراتب بیش از حد پر سر و ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • کاملاً رایگان • مجانی و بدون هیچ هزینه ای • رایگان و بی چشم داشت 🔸 مثال ها: ( تبلیغات ) The first consultation is free and grati ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

• ( اصطلاحی ) آفرین، دست مریزاد مثال؛ I have to give you full marks for honesty. باید بابت صداقتت بهت آفرین بگم. You didn't panic during the emerg ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • از بر کردن • حفظ کردن ( بدون فهمیدن معنا ) • طوطی وار یاد گرفتن 🔸 مثال ها: ( ادبی ) He conned by rote all the important dates i ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 معادل فارسی: • یه ایده باحال به ذهن رسیدن • یه فکر ناب داشتن • یک نقشه هوشمندانه کشیدن 🔸 مثال ها: ( فرار از مشکل ) Locked out of the house, we ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • از این بابت هیچ نگرانی نیست • مطمئن باش که اینطور نمی شه • اصلاً جای ترس نداره 🔸 مثال ها: ( نگرانی مالی ) A: "Are you worried ab ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 معادل فارسی: • معلومه که نه! • هرگز! • اصلاً! 🔸 مثال ها: ( معنای اصطلاحی – بریتانیایی ) A: "Are you going to bungee jump?" B: "No fear! That's ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • روحیه ام عالی بود، اما بدنم جواب نداد • آرزویش را داشتم، اما توانش را نه 🔸 تعریف ها: 1. ( اصطلاحی – اصلی/طنزآمیز ) : این عبارت مع ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

( نوشیدن/خوراک – عامیانه ) : سریع و با اشتیاق غذا خوردن یا نوشیدن. مثال: After the long hike, we got down those sandwiches. بعد از اون پیاده رو ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • راست می گی؟! ( با تعجب ) • معلومه دیگه! ( با طنز ) • نه! باور نمی کنم! ( با کنایه ) • عجب! ( با تعجب ) 🔸 مثال ها: ( تعجب واق ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 معادل فارسی: • زنگ زدن و گفتن که مریض هستم • مرخصی استعلاجی تلفنی گرفتن • تلفنی خبر بیماری دادن 🔸 مثال ها: ( تصمیم ) I'm feeling awful. I think ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معادل فارسی: • ( کاهش ) کاهش یافتن، کم شدن • ( کیفیت ) بدتر شدن، افت کردن مثال؛ Sales have fallen off significantly this quarter. فروش در این سه ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

1. ( احساسی/عاطفی – استعاری ) : تفاوت های عمیق و اساسی بین دو نفر از نظر شخصیت، دیدگاه، باورها یا احساسات که آن ها را از هم جدا کرده است. مثال: Th ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • هر کاری مجاز است • همه چیز عادلانه است • در جنگ و عشق هر کاری جایز است 🔸 تعریف ها: 1. ( اصطلاحی – اصلی/رقابتی ) : بیان این که در ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 تعریف ها و کاربردها: 1. ( تاریخی – اصلی/مردم ) : به مردمان ژرمنی گفته می شود که از سده پنجم میلادی تا زمان فتح نورمن ها در سال ۱۰۶۶ در سرزمینی که ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • مرده هراس • مبتلا به ترس از مردگان • دارای هراس از اجساد 🔸 مثال ها: ( روانشناسی ) The patient's necrophobic symptoms include swe ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • ( در آمریکا ) غذای اصلی، غذای اول • ( در اروپا ) پیش غذا • ( در حالت مجازی ) اجازه ورود، دسترسی به منابع، ارتباط با افراد با نفوذ � ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 معادل فارسی: • یه عالمه به هم ریختگی • اوضاع حسابی خراب • یک فاجعه ی تمام عیار • ( در زبان محاوره ) یک کابوس تمام عیار 🔸 مثال ها: ( بعد از مهما ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • مأمور به خدمت ( در سازمان یا محل دیگر ) • در حال گذراندن دوره ( کارآموزی ) • به صورت مأموریت موقت 🔸 مثال ها: ( بین المللی ) Sh ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • این همه جنجال • این همه سر و صدا • این همه غوغا • ( در زبان محاوره ) این همه غرغر و نق 🔸 مثال ها: ( انتقادی ) I can't believe al ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • انبارگردانی • شمارش موجودی • سرشماری انبار • موجودی گیری 🔸 مثال ها: ( اداری ) The company conducts a full stock take at the end ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 معادل فارسی: • ( صفت ) روشنفکر، اهل فرهنگ والا • ( صفت ) نخبه گرا، خاص پسند • ( اسم ) فرد روشنفکر، اهل هنر و ادبیات 🔸 مثال ها: ( توصیفی ) His t ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • دیوانه ی چیزی بودن • عاشق چیزی بودن • بی اختیار جذب چیزی شدن • ( در زبان محاوره ) شیدای چیزی بودن 🔸 مثال ها: ( علاقه ) I'm a suc ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • جبران کمبود کردن • کار باقی مانده را انجام دادن • کمبود نیرو یا منابع را جبران کردن • ( در زبان محاوره ) جاهای خالی را پر کردن 🔸 م ...

پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • دست از کون خاروندن بردار • ( معادل مؤدبانه ) دست از تنبلی بردار، تکون بخور 🔸 مثال ها: ( بی ادبانه ) For the last time, pull your ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معادل فارسی: • رفیق، داداش، جوون ( خطاب دوستانه به مردان ) • پسر جان ( در برخی بافت ها ) • پیرمرد ( با لحن محبت آمیز و طنز ) 🔸 مثال ها: ( دو ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

( محاوره – نوشیدنی ) : در فرهنگ بریتانیا و ایرلند، "a pint" معمولاً به یک لیوان آبجو ( معمولاً با اندازه استاندارد ) در یک بار یا پاب اشاره دارد. ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 مثال ها: ( محرمانه ) I'm going to tell you something, but you have to keep it under your hat. می خوام یه چیزی بهت بگم، اما باید محرمانه نگهش د ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: ( تصمیم ناگهانی ) He looked at the price and decided then and there to buy the car. به قیمت نگاه کرد و همان لحظه تصمیم گرفت ماشین را ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • ( توافق ) امتیاز، کوتاه آمدن • ( سیاسی ) اعتراف به شکست، پذیرش شکست • ( تجاری ) غرفه، فروشگاه کوچک ( در فرودگاه، موزه و. . . ) • ( ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 مثال ها: ( حقوقی ) In the event of the policyholder's decease, the beneficiary will receive the full amount. در صورت فوت دارنده بیمه نامه، ذی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • حسابی کتک زدن • لت و پار کردن • شکست سخت دادن 🔸 مثال ها: ( فیزیکی ) Rags was on the wrong side of a ruck in a training exercise ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 تعریف ها: 1. ( زبانی – اصلی ) : کلمه یا عبارتی که با جابه جا کردن حروف یک کلمه یا عبارت دیگر ساخته می شود. به عبارت دیگر، هر دو کلمه دقیقاً از هم ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • جنگ لفظی اینترنتی • بحث داغ و خصمانه ( در فضای مجازی ) • جر و بحث اینترنتی • کری خواندن آنلاین 🔸 مثال ها: ( شروع جنگ ) His comm ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٧

🔸 معادل فارسی: • اگر هم چیزی باشد • در واقع • بلکه • ( در زبان محاوره ) اگه چیزی باشه، در اصل 🔸 مثال ها: ( مخالف ) The medicine didn't help; if a ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 تعریف ها: 1. ( اداری/سنتی – اصلی/تاریخی ) : وسیله ای ( مُهر لاستیکی ) که برای ثبت تاریخ و زمان روی اسناد کاغذی استفاده می شود تا زمان دریافت یا ا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معادل فارسی: • ( موضوع ) مطرح کردن، باز کردن ( بحث حساس ) • ( فیزیکی ) سوراخ کردن ( برای خروج مایعات ) • ( جواهرات ) سنجاق سینه ( اسم ) 🔸 مثال ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 مثال ها: ( پزشکی ) The study examined the frequency of coitus among married couples. این مطالعه به بررسی دفعات آمیزش جنسی در میان زوج های متأه ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • جماع کردن • آمیزش جنسی کردن مثال: My Father and Mother when first they join'd paunches پدر و مادرم وقتی برای اولین بار جماع کردند. ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( استعاری ) پشتیبانی کردن، راهنمایی کردن • ( با لحن منفی ) زیادی به کسی سخت گرفتن، پرستاری کردن بیش از حد 🔸 مثال ها: ( حمایتی مث ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

توتِلِج 🔸 مثال ها: ( آموزشی ) He became a great artist under the tutelage of his master. او تحت تعلیم استادش به هنرمند بزرگی تبدیل شد. ( حقو ...