پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣١,٩٦٠)

بازدید
٢٩,٥٣٩
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

گشن خواه واژه ای کهن در فارسی است و امروزه بیشتر در متون قدیمی، فرهنگ های لغت و دامپزشکی دیده می شود. معنی گشن خواه یعنی: ماده ای که در طلب نر باشد. ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • فحل / نرِ مولد ( به ویژه اسب نرِ نگهداری شده برای تولیدمثل ) • ( در اصطلاح عامیانه ) مردِ بسیار جذاب و از نظر جنسی فعال • یک نوع ج ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • آماده ی پذیرش جنسی / در حالت پذیرش جنسی • مستعد یا مایل به آمیزش جنسی ( معمولاً در حیوانات یا در بافت های زیست شناختی ) • حامل قاب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • آزمایشگاهی • خارج از بدن زنده ( در محیط کنترل شده ) • مربوط به شرایط مصنوعی ( غیرطبیعی ) 🔸 معنی دقیق: این واژه در اصل یک کلمه ی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • پیشنهاد / نزدیک شدن ( در روابط عاطفی یا اجتماعی ) • حرکت به سمت کسی برای برقراری ارتباط • ابراز علاقه یا تمایل ( معمولاً با هدف عا ...

پیشنهاد
١

Pull oneself up by one's own bootstraps 🔸 معادل فارسی: • با تکیه بر توانایی های خود پیشرفت کردن • بدون کمک دیگران موفق شدن • از صفر شروع کردن و به م ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

ریسابمیت 🔸 معادل فارسی: • دوباره ارسال کردن / مجدداً ارائه دادن • بازپس فرستادن ( یک درخواست، فرم، یا اثر ) • از نو تسلیم کردن 🔸 مثال ها: You mu ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: The issue was widely noticed by the media. این مسئله به طور گسترده توسط رسانه ها مورد توجه قرار گرفت. She noticed a small detail that ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: The government has increased its preparedness for natural disasters this year. دولت امسال آمادگی خود را برای بلایای طبیعی افزایش داده ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • خانواده ی درجه یک / خانواده ی نزدیک • بستگان نسبی یا سببی درجه یک • اعضای خانواده ای که بیشترین قرابت را دارند 🔸 معنی دقیق: این اص ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • خدمت فعال ( نظامی ) • در حال خدمت ( نیروهای مسلح ) • وظیفه ی عملیاتی ( در مقابل ذخیره یا بازنشسته ) 🔸 معنی دقیق: این اصطلاح به ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: The board finally gave the green light for the new marketing campaign. هیئت مدیره بالاخره برای کمپین بازاریابی جدید چراغ سبز نشان داد. ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • مصادره / توقیف ( اموال ) • سلب مالکیت ( توسط دولت ) • ملی سازی اجباری / خلع ید 🔸 معنی دقیق: این اسم به عمل گرفتن اموال یا دارایی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • هگزوزامین • آمینو قند / قند آمینه • مشتق آمینی از قندهای شش کربنه 🔸 معنی دقیق: این اسم به دسته ای از ترکیبات شیمیایی گفته می شود ک ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • هیستامیناز • آنزیم تجزیه کننده ی هیستامین • آنزیم ضدحساسیت ( در کاربرد عمومی ) 🔸 معنی دقیق: این اسم به یک آنزیم خاص در بدن گفته م ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • آسیب شناسی بافتی / هیستوپاتولوژی • بررسی میکروسکوپی بافت های بیمار • مطالعه ی تغییرات بافتی ناشی از بیماری 🔸 معنی دقیق: این اسم به ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • با هواپیما رفتن / سفر هوایی کردن • پرواز کردن ( به مقصدی خاص، معمولاً برای تفریح یا سفر ) • ترک کردن با هواپیما ( اغلب به صورت ناگ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • صفحه ی تکیه گاه / صفحه ی تقویتی • ورق تقویت کننده / صفحه ی پشتیبانی • صفحه ی زیرین ( در مهندسی و ساخت وساز ) 🔸 معنی دقیق: این اصط ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • تقویت کردن / پشتیبانی کردن • حمایت کردن / نیرو بخشیدن • مستحکم کردن / پشتوانه قرار دادن 🔸 مثال ها: • "The government introduced ne ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • خارج کردن از خدمت / از کار انداختن • از رده خارج کردن ( تجهیزات یا تأسیسات ) • خلع سلاح کردن ( تجهیزات نظامی ) / غیرفعال سازی 🔸 م ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • تعیین مرز / خط کشی مرزی • تحدید حدود / تفکیک • جداسازی مشخص / مرزبندی 🔸 معنی دقیق: این اسم به فرایند تعیین، ترسیم، یا مشخص کردن م ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • به یکدیگر چسبیدن / کنار هم ماندن • متحد شدن / همبستگی داشتن ( در شرایط سخت ) • حمایت کردن از یکدیگر 🔸 مثال ها: • "In times of cri ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • چسبیدن به / محکم گرفتن • پایبند ماندن به / دست نکشیدن از • با دقت و سختی حفظ کردن ( یک موقعیت یا برتری ) 🔸 مثال ها: • "The team c ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • به دست آوردن / کسب کردن ( پیروزی یا موفقیت ) • ثبت کردن / شماره زدن • ایجاد بریدگی یا شکاف ( در معنای فیزیکی ) 🔸 مثال ها: • "The ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • به مصاف . . . رفتن / روبرو شدن با • به چالش کشیدن / رقابت کردن با • بر عهده گرفتن ( در معنای دیگر ) 🔸 مثال ها: • "The champion wi ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پذیرفتن / اعتراف کردن ( پس از مخالفت ) • واگذار کردن / تسلیم شدن • قبول شکست کردن ( در انتخابات یا رقابت ) 🔸 مثال ها: • "The can ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • آشتی کردن / جبران کردن • روابط را ترمیم کردن • اختلافات را کنار گذاشتن و دل جویی کردن 🔸 مثال ها: • "After the bitter election, the ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • نبرد هوایی نزدیک ( بین جنگنده ها ) • درگیری تنگاتنگ و آشفته • رقابت شدید و بی امان ( در معنای مجازی ) 🔸 مثال ها: • "The two figh ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بروزینگ 🔸 معادل فارسی: • نبرد سخت و فرسایشی • رقابت طاقت فرسا • رویارویی خشن و آسیب زا ( چه از نظر جسمی و چه روانی ) 🔸 مثال ها: • "The two candid ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • رویارویی / مسابقه / رقابت • تقابل ( بین دو فرد، تیم، یا جناح ) • مقایسه یا تطابق ( در برخی بافت ها ) 🔸 مثال ها: • "The champions ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • با اختلاف کم / به سختی • با فاصله ی اندک / نزدیک به نزدیک • دقیقاً / به طور محدود ( در برخی بافت ها ) 🔸 مثال ها: • "She narrowly ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • جنگ نامتعارف / جنگ غیرمتعارف • جنگ چریکی / جنگ پارتیزانی • عملیات های غیرنظامی ( با هدف تضعیف دشمن از درون ) 🔸 معنی دقیق: به مجم ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تاکتیک / حرکت حساب شده • حیله / مانور استراتژیک • اقدام مقدماتی برای کسب مزیت ( معمولاً با ریسک ) 🔸 مثال ها: • "The president's d ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خنثی سازی مهمات / دفع مهمات • امحای تجهیزات جنگی • پاک سازی منطقه از مهمات عمل نکرده 🔸 مثال ها: • "The army sent an ordnance dispo ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مهمات / تسلیحات • توپخانه / ادوات جنگی • تجهیزات نظامی ( به ویژه سلاح های سنگین و مهمات ) 🔸 مثال ها: • "The army seized a large c ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: • "They searched far and wide for the missing child. " آنها همه جا ( در هر گوشه و کنار ) برای یافتن کودک گمشده جستجو کردند. • "The news ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • حقوق میرَندا • حقِّ سکوت و حقِّ وکیل داشتن ( برای متهمان ) • هشدارهای قانونی پلیس به متهم 🔸 معنی دقیق: به مجموعه ای از هشدارهای ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "The suspect invoked his right to remain silent. " متهم به حقِّ سکوت خود استناد کرد. • "The lawyer invoked the Fifth Amendment to pro ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اَلِجِدلی ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 مثال ها: • "The company allegedly violated environmental regulations. " این شرکت به گفته ی برخی، مقررات زیست م ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "The heavy snow hampered the rescue efforts. " برف سنگین عملیات امداد و نجات را مختل کرد. • "Lack of funding has hampered the develop ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • از کار افتادن / دچار اختلال شدن • ضعیف شدن / افت کردن ( در عملکرد ) • با صدا و جرقه کار کردن ( در موتور یا شعله ) • با گیر کردن و ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 معادل فارسی: • برجسته کردن / مورد تأکید قرار دادن • نشان دادن / آشکار ساختن • جلب توجه کردن به ( یک موضوع یا خطر ) 🔸 مثال ها: • "The report high ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • متحول کردن / دگرگون ساختن • انقلابی کردن / تغییر بنیادین ایجاد کردن • به کلی تغییر دادن ( یک صنعت، روش، یا سیستم ) 🔸 مثال ها: • " ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

ریسیند ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 مثال ها: • "The government decided to rescind the travel ban after international pressure. " دولت پس از فشارهای ب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • فصلنامه / سه ماهه • مربوط به هر سه ماه یکبار • به صورت فصلی 🔸 مثال ها: • "The company released its quarterly earnings report this ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • فوق العاده / استثنایی • رکوردشکن / بسیار بزرگ • سود کلان و چشم گیر 🔸 مثال ها: • "ExxonMobil reported blockbuster earnings, beating ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • هم مرز بودن با / مجاور بودن • حاشیه داشتن بر / در کنار چیزی قرار داشتن • مشرف بودن به ( آبراه یا منطقه جغرافیایی ) 🔸 مثال ها: • " ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "Clearing the storage room will free up space for new equipment. " تمیز کردن انبار، فضا را برای تجهیزات جدید آزاد می کند. • "The new ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • واژگونی / معکوس سازی • تغییر کامل موضع یا روند • برگرداندن یک تصمیم یا نتیجه 🔸 مثال ها: • "The court ordered a reversal of the low ...