پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣١,٩٦٠)

بازدید
٢٩,٥٣٦
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • درجه ی افتخاری • رتبه یا مقام تشریفاتی و بدون اختیارات اجرایی • عنوانی که به پاس خدمات یا احترام، بدون انجام وظایف عملی اعطا می شود ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • عدم افشا / خودداری از فاش سازی • محرمانه نگهداشتن اطلاعات • ( در حقوق ) تعهد به عدم انتشار اطلاعات 🔸 مثال ها: All employees must ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

پلِیجِرایز ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 معادل فارسی: • سرقت ادبی / علمی کردن • مطالب دیگران را به نام خود منتشر کردن • کپی برداری غیرمجاز از آثار دیگ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

جاشوآ ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 معادل فارسی: • یوشع / جاشوا • ( در متون مذهبی ) یوشع بن نون، جانشین موسی • ( به عنوان نام ) اسمی مردانه با ریشه ی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • میانی / واسطه • درجه ی متوسط ( از نظر شدت، اندازه، یا موقعیت ) • ( در این بافت ) بخشی از نام شاخص نفتی وست تگزاس اینترمیدیت ( WTI ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • معیار / محک / شاخص ( برای سنجش یا مقایسه ) • سطح مرجع استاندارد • ( در اقتصاد و انرژی ) قیمت پایه یا مرجع برای کالاهای خاص 🔸 مثال ...

پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • موضع گیری های متناقض / تغییر موضع مکرر در یک موضوع • بحث یا گفتگوی دوطرفه و بدون نتیجه گیری قطعی • رفت و برگشت در نظرات یا تصمیم گی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • آرام / بی سروصدا / محتاطانه • کم رنگ / غیرجنجالی • ( در این بافت ) کاهش سطح تنش / کم اهمیت جلوه دادن 🔸 مثال ها: We are low keying ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • دست ها را بالا انداختن ( به نشانه ناامیدی یا تسلیم ) • تسلیم شدن / از چیزی دست کشیدن ( به دلیل ناامیدی ) • ابراز درماندگی یا عدم ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • دفتر کار خانگی / اتاق کار در منزل • ( با حروف بزرگ ) وزارت کشور بریتانیا 🔸 معنی دقیق: ۱. دفتر کار خانگی به اتاق یا فضایی در منزل گ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • پدیدآورنده / مبتکر / بنیان گذار • کسی که چیزی را برای اولین بار ایجاد یا آغاز می کند • منشأ یا سرچشمه ی یک ایده، روش، یا جنبش 🔸 مث ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • اعتبار گردان / خط اعتباری چرخشی • نوعی وام یا اعتبار که پس از بازپرداخت، دوباره قابل استفاده است • تسهیلات اعتباری با سقف مشخص که ق ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • خودنمایی / خودستایی • معرفی و تبلیغ توانایی ها و دستاوردهای شخصی • تلاش برای جلب توجه دیگران به قابلیت های خود، اغلب با هدف پیشرفت ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

پِرسیوِنت تو ( با تأکید بر هجای دوم در ) 🔸 معادل فارسی: • بر اساس / به موجب • طبق / مطابق با • در اجرای ( یک قانون، دستور، یا توافق ) 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • ترسناک / وحشت انگیز • کسی که از او می ترسند / هراس آور • ( در بافت های تاریخی و سیاسی ) شخصی که به دلیل خشونت، قدرت، یا بیرحمی، موج ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

هایپِرکرای آلْجیزیا ( با تأکید بر هجای ششم ) 🔸 معادل فارسی: • دردِ بیش ازحدِ ناشی از سرما / حساسیت دردناک به سرما • افزایش غیرعادیِ پاسخِ درد به م ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • سنگِ کلید / عنصر کلیدی • بخشِ اساسی و مرکزی که بقیه ی اجزا بر آن استوارند • ( در معماری ) سنگِ گوه ای شکل در بالای قوس که آن را مها ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • پرکاری سوخت وساز / افزایش یافتگی متابولیسم • حالت افزایش غیرطبیعی در سرعت واکنش های سوخت وسازی بدن • مصرف بسیار بالای انرژی در سطح ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • فردی بسیار جذاب و دلربا • کسی که از نظر ظاهری یا شخصیتی، نظر همه را به خود جلب می کند • ( در برخی کاربردها ) تأکیدی بر کلمه ی “جذاب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 مثال ها: The defining feature of modern democracy is the protection of minority rights. ویژگی بارز دموکراسی مدرن، حمایت از حقوق اقلیت هاست. On ...

پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • هدر دادن سرمایه ی بیشتر برای جبران سرمایه ی ازدست رفته • هزینه ی اضافی برای نجات یک سرمایه گذاری شکست خورده 🔹 مثال: The governmen ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • هم اندازه / هم سنج • ( در فیزیولوژی ) انقباض ایزومتریک ( بدون تغییر طول عضله ) • ( در هندسه ) تصویر یا نمایشی که در آن زوایا و فوا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به اصل و ریشه ی مطلب رسیدن • به عمق قضیه پی بردن / به لایه های اساسی موضوع دست یافتن • حذف حواشی و تمرکز بر مبانی اصلی 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 مثال ها: After months of preparation, the team finally got down to the real work. پس از ماه ها مقدمه چینی، تیم سرانجام به کار اصلی پرداخت. Let ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • بین اجتماعی / میان جوامعی • مربوط به روابط میان گروه های قومی، مذهبی، یا محلی مختلف • دربرگیرنده ی تعاملات میان جوامع گوناگون 🔸 مث ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

سَرِپتیشسلی ( با تأکید بر هجای سوم ) 🔸 معادل فارسی: • پنهانی / مخفیانه • به دور از چشم دیگران • با دزدی و حیله گری ( در برخی بافت ها ) 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • فراتر از چیزی نگاه کردن / فراتر از سطح نگریستن • توجه به چشم اندازهای بلندمدت یا عمیق تر • در نظر گرفتن عواملی که در ظاهر دیده نمی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • بازسازی / جابه جایی ( در کابینه، سازمان، یا تیم ) • تغییر ترکیب / تنظیم مجدد • ایجاد تحول در ساختار مدیریتی یا سیاسی 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

Tick down 🔸 معادل فارسی: • به تدریج کاهش یافتن / پایین آمدن • کم کم کمتر شدن ( معمولاً در مورد اعداد، آمار، یا زمان ) • با گام های کوچک رو به کاهش ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • آماده شدن برای / خود را مهیا کردن • تجهیز کردن برای یک رویداد یا اقدام بزرگ • افزایش آمادگی برای رویارویی با یک چالش یا موقعیت 🔸 م ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ضربه / شوک ( به ویژه از نوع روحی، سیاسی، یا اقتصادی ) • شکست / عقب نشینی • واقعه ای که باعث آسیب یا ناامیدی می شود 🔸 مثال ها: Th ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: - زیبا / قشنگ / دلربا - چشم نواز / خوش منظر - ( در کاربرد مجازی ) عالی / فوق العاده 🔸 مثال ها: She has a beautiful voice that ca ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: - تعطیل کردن / بستن ( دائمی یا موقت ) - خاموش کردن / متوقف کردن فعالیت - پایان دادن به کار یک کسب وکار، سازمان، یا سیستم 🔸 مثال ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

هایدراگوگ ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 معادل فارسی: - داروی آب آور / دافع آب - مسهل آب آور ( برای تخلیه ی مایعات از روده ) - ادرارآور قوی ( در ب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گَزیتیر 🔸 معادل فارسی: - فرهنگ جغرافیایی / جغرافیانامه - کتاب یا بخشی از کتاب که نام مکان ها را فهرست می کند و توصیفاتی از آنها ارائه می دهد - ( ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: - گروه هیدروکسیل - عاملی متشکل از یک اتم اکسیژن و یک اتم هیدروژن ( OH ) - وظیفه ی تعیین کننده در الکل ها، فنول ها، و بسیاری از تر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: His argument about the cost of the project is interesting, but it is beside the point. استدلال او درباره ی هزینه ی پروژه جالب است، اما ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • برنامه یا نیت خود را فاش کردن • استراتژی پنهان خود را آشکار کردن • برگ برنده را رو کردن ( در مذاکره، سیاست، یا رقابت ) 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: On the whole, the economic reforms have been successful despite some setbacks. به طور کلی، اصلاحات اقتصادی با وجود برخی موانع، موفق بود ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • فاصله انداختن / دور کردن • جدا کردن / فاصله گذاری • کاهش تأثیر یا اهمیت چیزی 🔸 مثال ها: The military operation aimed to distance ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • پایان دادن ناگهانی به ( یک پروژه، فعالیت، یا حمایت ) • قطع کردن منابع مالی یا پشتیبانی • متوقف کردن چیزی که قبلاً در جریان بوده اس ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • بی تعادل / از تعادل خارج شده • غافلگیر شده / سرگشته و متحیر • در وضعیت ناپایدار و شکننده 🔸 مثال ها: A gust of wind knocked him of ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: The young athlete won praise for her outstanding performance in the championship. این ورزشکار جوان به دلیل عملکرد برجسته اش در مسابقات ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: Parents try to instil good values in their children from an early age. والدین سعی می کنند از سنین پایین ارزش های خوب را در فرزندان خود ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • نافرمان / سرکش / متخلف • عدم پیروی از دستور، قانون، یا استاندارد • مقاوم در برابر اجرای مقررات یا درخواست ها 🔸 مثال ها: The compa ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تسلط / کنترل • قدرت یا نفوذ بر چیزی یا کسی • ( در ترکیب Security grip ) تسلط امنیتی / کنترل امنیتی 🔸 مثال ها: The regime tightene ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • آبروریزی کردن / حیثیت کسی را خدشه دار کردن • لکه دار کردن اعتبار یا شهرت 🔸 مثال ها: The tabloids tried to drag the politician's re ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • گَسبی زدن / خودنمایی شبکه ای برای جلب توجه یک فرد خاص • اقدام به انتشار محتوا در شبکه های اجتماعی با هدف جلب نظر یک شخص خاص ( معمول ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • رقابت بسیار نزدیک / پیروزی با اختلاف کم • مسابقه ای که نتیجه ی آن تا لحظه ی آخر مشخص نیست • ( در معنای تحت اللفظی ) چیزی که جیرجیر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • اندام بارده / بدن بارده • ساختار تولیدمثل در قارچ ها و برخی گیاهان • بخشِ اسپورزا یا هاگ زا در موجودات پایین تر 🔸 معنی دقیق: این ...