route

/ˈraʊt//ruːt/

معنی: طرف، راه، سمت، جاده، مسیر، خط سیر، جریان معمولی، مسیر چیزیرا تعیین کردن
معانی دیگر: مسیر عادی (مثلا در تحویل روزنامه به منازل)، از راه یا مسیر معینی فرستادن، مشتریان (به ویژه مشتریان مسیر عادی)، (قدیمی) فرمان حرکت لشکریان

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a way, such as a road, by which persons travel or by which goods are shipped or delivered.
مترادف: course, path, road, way
مشابه: highway

- She walks to school by the same route through the neighbor's yard everyday.
[ترجمه گوگل] او هر روز از همان مسیر از طریق حیاط همسایه به مدرسه می رود
[ترجمه ترگمان] او هر روز از طریق همان مسیر از طریق حیاط همسایه به مدرسه می رود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- A trade route was established very early between India and Europe.
[ترجمه گوگل] یک مسیر تجاری خیلی زود بین هند و اروپا ایجاد شد
[ترجمه ترگمان] یک مسیر تجاری خیلی زود بین هند و اروپا برقرار شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The bus makes a lot stops along this route.
[ترجمه گوگل] اتوبوس در این مسیر توقف های زیادی انجام می دهد
[ترجمه ترگمان] اتوبوس در امتداد این مسیر توقف می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a specific highway.
مشابه: highway

- We took route 80 all the way to New Jersey.
[ترجمه گوگل] مسیر 80 را تا نیوجرسی طی کردیم
[ترجمه ترگمان] ما مسیر ۸۰ تا نیو جرسی را طی کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the usual area covered or the regular stops made by a salesperson, delivery person, or the like.
مترادف: beat, circuit, round, territory

- A dog bit him while he was walking his mail route.
[ترجمه ....] سگی او را در حالی که در مسیر پست خود قدم می زد گاز گرفت .
|
[ترجمه گوگل] در حالی که در مسیر پست خود قدم می زد، سگی او را گاز گرفت
[ترجمه ترگمان] یک سگ او را گاز گرفت تا راه برسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: routes, routing, routed
• : تعریف: to direct by way of a route.
مشابه: channel, chart, direct, dispatch

- That airline routes most of its flights through Philadelphia.
[ترجمه گوگل] این شرکت هواپیمایی بیشتر پروازهای خود را از طریق فیلادلفیا انجام می دهد
[ترجمه ترگمان] این هواپیمایی اغلب پروازه ای خود را از طریق فیلادلفیا انجام می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. approach route
مسیر نزدیک شدن به باند فرودگاه

2. to route goods through chicago
کالاها را از راه شیکاگو فرستادن

3. to route orders through the sales department
سفارشات را از طریق اداره ی فروش به جریان انداختن

4. a direct route
راه راست،صراط مستقیم

5. a scenic route
یک جاده ی خوش منظره

6. a supply route
جاده ی آماد رسانی

7. an overland route to china
راه زمینی به طرف چین

8. the shortest route to kashan
کوتاهترین راه به کاشان

9. by what route
از چه طریق ؟

10. go the route
(امریکا- بیس بال) در تمام مدت بازی گوی پران (pitcher) بودن

11. a main shipping route
یک راه اصلی کشتیرانی

12. a newspaper boy's daily route
مسیر روزانه ی پسر روزنامه فروش

13. she stopped in paris en route to rome
در راه رم در پاریس توقف کرد.

14. since the road was closed we had to take an alternative route
چون جاده بسته بود مجبور شدیم از راه دیگری برویم.

15. if you go to ghom via ghazvin you will have a circular route
اگر برای رفتن به قم از راه قزوین بروی راه دور و درازی خواهی داشت.

16. Which is the best route to take?
[ترجمه گوگل]بهترین مسیر برای پیمودن کدام است؟
[ترجمه ترگمان]بهترین راه برای گرفتن کدام است؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. We took a roundabout route to avoid the accident.
[ترجمه گوگل]برای جلوگیری از تصادف یک مسیر دوربرگردان را در پیش گرفتیم
[ترجمه ترگمان]راهی غیرمستقیم برای جلوگیری از وقوع حادثه پیدا کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. He cast about for an escape route.
[ترجمه گوگل]او برای یک مسیر فرار به آنجا رفت
[ترجمه ترگمان]راه فرار را پیش گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. We drove home by a roundabout route.
[ترجمه گوگل]از یک مسیر دوربرگردان به سمت خانه حرکت کردیم
[ترجمه ترگمان] یه مسیر غیر مستقیم اومدیم خونه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. We stayed there en route for London.
[ترجمه گوگل]در مسیر لندن آنجا ماندیم
[ترجمه ترگمان]ما در راه لندن ماندیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. Motorists are advised to find an alternative route.
[ترجمه گوگل]به رانندگان توصیه می شود یک مسیر جایگزین پیدا کنند
[ترجمه ترگمان]به رانندگان توصیه می شود که یک مسیر جایگزین پیدا کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. What's the best route to Cambridge?
[ترجمه گوگل]بهترین مسیر برای رسیدن به کمبریج چیست؟
[ترجمه ترگمان]بهترین راه برای کمبریج کدام است؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. Barriers have been erected all along the route the Pope will take.
[ترجمه گوگل]در تمام مسیری که پاپ طی خواهد کرد، موانع ایجاد شده است
[ترجمه ترگمان]موانع در امتداد مسیری که پاپ انجام خواهد داد برافراشته شده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

طرف (اسم)
abutment, side, hand, party, direction, opponent, region, route, area, flank, angle, belt, suburb, half, opposite party

راه (اسم)
pass, access, way, road, path, route, avenue, entry, manner, method, how, autobahn, highway, track

سمت (اسم)
post, side, direction, way, route, course, azimuth

جاده (اسم)
way, road, path, route, street, line, turnpike, track, pathway, causeway, pad

مسیر (اسم)
distance, direction, way, road, path, route, course, line, track, waterway, orbit, itinerary, traverse, riverbed, tideway

خط سیر (اسم)
direction, route, course, duct, pathway, rake, trajectory, itinerary

جریان معمولی (اسم)
route

مسیر چیزیرا تعیین کردن (فعل)
route

تخصصی

[عمران و معماری] جاده - راه - مسیر - معبر - خط سیر - رهنامه
[مهندسی گاز] مسیر، راه، جریان معمولی
[صنعت] مسیر، راه
[آمار] مسیر

انگلیسی به انگلیسی

• track, path; customary series of stops during a trip; path taken by a data package sent from one point on the internet to another (computers)
send by a specific route, direct along a particular path; mark a route, chart a course
a route is a way that leads from one place to another. it is used especially to describe a well known direction that is marked on a map.
you can refer to a way of achieving something as a route.
when vehicles are routed past a place or through it, they are made to travel past it or through it.
see also rout.

پیشنهاد کاربران

فرستادن
ارسال کردن
هدایت کردن
روانه کردن
مسیریابی کردن
ارسال کردن
راه ، روش
( n ) : راه، مسیر
( v ) : از راه /مسیر معینی فرستادن
Exp:the shortest route to Rasht
نزدیکترین راه به رشت
Exp: to route goods through Chicago
کالا ها را از راه شیکاگو فرستادن
این واژه از اصل فرانسوی است و در انگلیسی استفاده می شود. معادل آن در فارسی جاده، و در انگلیسی road است.
از نظر کاربرد، واژه نسبتا رسمی و قدیمی ای محسوب می شود، به این معنا که در گفتار روزمره انگلیسی زبان ها شنیده نمی شود.
اگر مفید بود لطفاً لایک کنید ❤️
route ( حمل‏ونقل درون شهری - جاده ای )
واژه مصوب: مسیر 3
تعریف: خط سیر وسیلۀ نقلیۀ یا مسافر از مبدأ تا مقصد
مسیر ( n )
تعیین مسیر کردن ( v )
Way
طبق معمول - طبق عادت
روند - رویه
گذرگاه
روابط، رابطه ( متون سیاسی )
در حالت فعل فک میکنم همچین معنی داشته باشه
جهت دهی شدن ، هدایت شدن
[کامپیوتر]
مسیریابی، مسیر ( اسم )
هدایت کردن ( فعل )

taking a short or long route
پیمودن مسیر کوتاه یا طولانی
راه، مسیر
راه انجام دادن چیزی
بزرگراه
مسیر ، راه
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٩)

بپرس