پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٧,٩٨١)
🔸 مثال ها: • I'm not trying to insult you by stating the obvious; I just want to be clear. نمی خوام با گفتن چیز واضح بهت توهین کنم؛ فقط می خوام شف ...
🔸 معادل فارسی: • لذت طلب • خوش گذران • پیرو مکتب لذت گرایی 🔸 مثال ها: • The ancient Greeks had different views on hedonism; some advocated moderat ...
🔸 مثال ها: • The party was full of college partiers. مهمونی پر از دانشجوهای خوش گذران بود. • He used to be a big partier, but now he's settled d ...
🔸 معادل فارسی: • از کسی کینه به دل داشتن • با کسی عناد داشتن • از کسی بغض داشتن • در زبان محاوره ای: به کسی گیر دادن، دلش از کسی خون بودن، کینه کسی ...
• ( حقوقی ) استخدام کردن ( وکیل ) مثال: The defendant retained a famous lawyer for his defense. متهم برای دفاع از خود یک وکیل معروف استخدام کرد. ...
🔸 معادل فارسی: • دست وپاچلفتی • ( در ظرافت ) بی ظرفیت، خشن 🔸 مثال ها: ( فیزیکی ) My brother is so ham - fisted that he broke three plates while w ...
🔸 معادل فارسی: • یک فکر وسواسی داشتن • یک ایده ثابت در سر داشتن • درگیر یک فکر خاص بودن • در زبان محاوره: یک کِرم توی سر داشتن، یک فکر توی سرش افتاد ...
🔸 مثال ها: ( ناپدید شدن فرد ) My old college roommate dropped off the face of the earth after graduation. هم اتاقی قدیمی دانشگاهم بعد از فارغ الت ...
( اجتماعی/فرهنگی – کار گروهی ) : گردهمایی اجتماعی که در آن افراد برای انجام یک کار گروهی یا رقابت دوستانه دور هم جمع می شوند . مثال: a quilting bee ...
🔸 معادل فارسی: • آگاهانه • عمداً • از روی علم و آگاهی 🔸 مثال ها: ( حقوقی ) The court found that she had wittingly signed the false document. داد ...
🔸 مثال ها: ( علمی - تخیلی ) The mothership descended from the clouds, casting a massive shadow over the city. کشتی مادر از میان ابرها فرود آمد و ...
1. ( اصطلاحی – محاوره/کمی ) : مقدار بسیار زیادی از چیزی؛ کلی، فراوان. ( اغلب به صورت "a boatload of something" ) مثال: He made a boatload of money ...
🔸 معادل فارسی: • ( اسم ) مصالحه، توافق، سازش • ( فعل ) مصالحه کردن، به خطر انداختن 🔸 مثال ها: ( مصالحه مثبت ) In a successful marriage, both part ...
🔸 معادل فارسی: • آینده دار • تازه وارد • ( در اصطلاح ) جوان بااستعداد، کسی که به جایی می رسد 🔸 مثال ها: ( آینده دار ) In tech startups, they're a ...
🔸 معادل فارسی: • بار مفید • محموله • ظرفیت بار ( مفید ) • ( رایانه ) داده ی اصلی 🔸 مثال ها: ( فضایی ) The James Webb Space Telescope was the m ...
😠 در محاوره: گاهی برای اغراق در مورد یک ایده یا رفتار به کار می رود، نه لزوماً برای توصیف یک فرد دیوانه. مثال: The traffic in this city is deranged ...
🔸 معادل فارسی: • ( خویشاوند ) فامیل نزدیکی که می توان با او ازدواج کرد • ( مجازی ) چیزهای بسیار شبیه به هم • در زبان محاوره: هم قوم و قوم خویش، آشنا ...
🔸 معادل فارسی: • آتش نفس • حرارت کلام • شور گفتار 1. ( شاعرانه/عرفانی – اصلی ) : استعاره از قدرت، حرارت و تأثیر کلام یا گفتار؛ سخنی که چنان پرشور و ...
• نام آوا ( ترجمه تحت اللفظی ) 🔸 تعریف ها: 1. ( ادبی/بلاغی – اصلی ) : واژه یا عبارتی که به عنوان جانشین برای چیز دیگری به کار می رود، به شرطی که ب ...
نماد یک دوران: Fleet Street برای بسیاری نماد دوران طلایی روزنامه نگاری چاپی است؛ دورانی که خبرنگاران برای یافتن داستان ها در میخانه های اطراف ( مثل م ...
🔸 معادل فارسی: • در سراشیبی سقوط • رو به زوال • در آستانه ورشکستگی یا نابودی 🔸 مثال ها: ( اقتصادی ) The steel industry has been on the skids for ...
🔸 معادل فارسی: • نفوذ داشتن • اعتبار داشتن • صاحب نفوذ بودن 🔸 مثال ها: ( اجتماعی ) She has pull in high places – she can get things done. او در ...
🔸 معادل فارسی: • نفوذ پیدا کردن • صاحب نفوذ شدن • اعتبار و ارتباط پیدا کردن 🔸 مثال ها: ( اجتماعی ) In this city, if you get pull, doors will open ...
🔸 مثال ها: ( لیست ) All employees are required to provide their bank details for the payroll. همه کارمندان موظفند اطلاعات بانکی خود را برای لیست ...
🔸 معادل فارسی: • رو کردن • دست کسی را خواندن • ادعای کسی را به چالش کشیدن 🔸 مثال ها: ( بازی ) In poker, if you think your opponent is faking a st ...
اَمَل مخفف افواج المقاومه البنانیه جنبش امل ( به عربی: حرکة أمل ) یکی از دو حزب و جنبش اصلی سیاسی - نظامی جامعه شیعیان لبنان است. نام امل در عربی ب ...
( نظامی – بریتانیا ) : توصیف کشتی های جنگی دارای عرشه پرواز تمام طول ( اغلب به عنوان through deck cruiser برای ناوهای سبک یا هلی برها استفاده می شود ...
🔸 معادل فارسی: • رابطه ی کوتاه • ماجرای عشقی گذرا 🔸 مثال ها: ( رابطه ) It was just a summer fling; we knew it wouldn't last. فقط یه رابطه ی تابس ...
🔸 معادل فارسی: • کسی را فریب دادن • سر کسی کلاه گذاشتن • گول زدن 🔸 مثال ها: ( خرید ) I just found out I got snowed by that used car salesman. تا ...
🔸 معادل فارسی: • روی آوردن به زندگی سالم • دوره پرهیزکاری 🔸 تعریف ها: 1. ( اصطلاحی – اصلی/سبک زندگی ) : دوره ای از زندگی که در آن فرد تصمیم می گیر ...
🔸 معادل فارسی: • یک دندگی • تمرکز کامل • اراده مصمم 🔸 مثال ها: ( موفقیت ) His single - mindedness was the key to his achievement. یک دندگی او کلی ...
( ضرب المثل – اصلی/اقتصادی ) : پول نه خوب است نه بد؛ آنچه اهمیت دارد این است که چگونه به دست می آید و چگونه خرج می شود. پول به خودی خود فاقد ارزش اخل ...
🔸 معادل فارسی: • توهم ناشی از مصرف الکل • در زبان محاوره: چیزایی که آدم مست می بینه، خیالات مستی 🔸 مثال ها: ( مستی ) He drank so much that he sta ...
🔸 معادل فارسی: • ( فیزیکی ) مشت زدن به، با مشت حمله کردن به • ( اصطلاحی ) سعی خود را کردن برای، دست به کاری زدن • ( انتقادی ) مورد انتقاد قرار دادن، ...
🔸 معادل فارسی: • آشفته • عصبی • هیجان زده ( منفی ) • در زبان محاوره: از کوره دررفته، جوشی، داغون 🔸 مثال ها: ( نگرانی ) Don't get worked up; ever ...
🔸 معادل فارسی: • قطع خودسرانه دارو • دارو را کنار گذاشتن 🔸 مثال ها: ( روان پزشکی ) She went off her meds and became manic again. داروهاش رو قطع ...
🔸 مثال ها: ( سازمانی ) They are an established company with over 50 years of experience. آن ها یک شرکت باسابقه با بیش از ۵۰ سال تجربه هستند. ( ...
🔸 مثال ها: ( شوک احساسی ) Investors were left reeling by the sudden crash. سرمایه گذاران از سقوط ناگهانی شوکه شدند. ( فیزیکی ) The boxer was r ...
( دیرین شناسی – اصلی ) : سرده ای از جانوران مهره دار منقرض شده که در دوره ی پرمین پیشین، حدود ۲۹۵ تا ۲۷۲ میلیون سال پیش، می زیسته است . با وجود ظاهر ...
🔸 مثال ها: • ( حقوقی ) The court found the defendant guilty of fraudulent activities. دادگاه متهم را در فعالیت های کلاهبردارانه مجرم شناخت. • ( ...
🔸 معادل فارسی: • منطقی است که • طبیعی است که • عاقلانه است که 🔸 مثال ها: • ( روزمره ) She's been working hard all year, so it stands to reason she' ...
1. ( زیست شناسی – اصلی/تکاملی ) : گروهی از موجودات زنده که شامل یک نیای مشترک و تمام نوادگان او می شود؛ یک گروه طبیعی در طبقه بندی تبارزایی . مثال: ...
🔸 مثال ها: • ( مدیریتی ) The new policy gives teachers more leeway in lesson planning. خط مشی جدید به معلم ها برای طرح درس، آزادی عمل بیشتری می ده ...
🔸 مثال ها: • ( تکراری شدن ) His excuses are getting old. بهانه هاش داره تکراری می شه. • ( پیر شدن ) My grandparents are getting old, so they nee ...
🔸 معادل فارسی: • تسلط کامل • سیطره ی مطلق • انحصار شدید 🔸 مثال ها: • ( اقتصادی ) The oil company has a stranglehold on the country's economy. شرک ...
🔸 مثال ها: • ( معاشرت با افراد مشهور ) As a journalist, he rubs elbows with politicians daily. به عنوان یک روزنامه نگار، روزانه با سیاستمدارها معا ...
( مالی – تجاری ) : فروختن سریع سهام، ارز یا کالا ( معمولاً برای جلوگیری از ضرر ) . مثال: Investors started unloading their shares after the scandal ...
🔸 مثال ها: • ( حماسی ) The epic poem is filled with tales of derring - do. این شعر حماسی پر از داستان های دلاوریه. • ( طنز ) His weekend project ...
🔸 مثال ها: • ( بیکاری ) Instead of sitting around, let's do something useful. به جای بیکار نشستن، بریم یه کار مفید بکنیم. • ( انتظار ) We sat ar ...
1. ( ریزش فیزیکی ) : افتادن یا جدا شدن از جایی ( مو، دندان، دکمه، برگ ) . مثال: His hair is starting to fall out. موهاش داره می ریزه. 2. ( نظامی ...