پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٢,٠٠٣)

بازدید
٢٩,٥٩٦
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بیوانفورماتیک • انفورماتیک زیستی • علومِ اطلاعاتِ زیستی 🔸 معنی دقیق: به علمِ کاربردِ ابزارهایِ محاسباتی، ریاضی، و آماری برای تحلی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پزشکی از راه دور • پزشکیِ مجازی / درمانِ غیرحضوری • ارائه خدمات بالینی از طریق فناوری های ارتباطی 🔸 معنی دقیق: به ارائه ی خدمات پ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • انفورماتیک پزشکی / انفورماتیک سلامت • علمِ اطلاعات سلامت • مدیریت و تحلیلِ داده های بهداشتی با استفاده از فناوری 🔸 معنی دقیق: به ع ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "He promised to help, but even then, I wasn't sure he would follow through. " او قول کمک داد، اما حتی با آن شرایط، مطمئن نبودم که به قو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معنی دقیق: در اصل یک ابزار شکنجه قدیمی است که انگشت شست ( یا گاهی انگشتان دیگر یا انگشتان پا ) را بین دو صفحه ی فلزی قرار می دادند و با پیچاندن پ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی در این باف: • به ( کشوری ) رفتن / سفر کردن به • به سمت ( مکانی ) حرکت کردن • وارد ( یک کشور یا منطقه ) شدن 🔸 مثال ها: • "The secretar ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • رفتن به سمت / به طرفی رفتن • تغییر موضع دادن / به طرفِ مقابل پیوستن • روی آوردن به ( چیزی جدید ) 🔸 مثال ها: کاربردِ اول ( حرکت فی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • آزاد کردن / رها کردن ( از زندان یا بازداشت ) • بیرون آوردن / نجات دادن • فراری دادن ( به صورتِ غیرقانونی یا با حیله ) 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • حضورِ گسترده و هدفمند در رویدادهایِ کلیدی • پرسه زدنِ هدفمند / رفت وآمدِ گسترده • گشت زدنِ فعالانه در عرصه هایِ مهم 🔸 مثال ها: • " ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی در این بافت: • نامیدن / لقب دادن • ملقب کردن / عنوان کردن 🔸 مثال ها: • "The media dubbed the young actor as the 'next Hollywood super ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • هشدار دادن / گوشزد کردن • اشاره کردن به ( یک موضوع مهم ) 🔸 مثال ها: • "The report flags several potential risks to the economy th ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

قید 🔸 معادل فارسی: • همین طور / همچنین • به همین گونه / به همین ترتیب • من هم / برای من هم ( در پاسخ به آرزوها یا احوالپرسی ) 🔸 مثال ها: کاربردِ ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • گره خورده با / درهم تنیده با • مرتبط با / وابسته به • به شدت با چیزی در ارتباط بودن ( به گونه ای که جدایی ممکن نیست ) 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • عرصه / عرصه ی سیاسی • موقعیت / شرایطِ جدید • فضایِ ژئوپلیتیکی / حوزه ی عمل 🔸 مثال ها: • "After the ceasefire, both sides had to na ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • فیلم نامه / متنِ اپرا • شعرِ اپرا / متنِ نمایشیِ موسیقایی • کتابچه ی متنِ اپرا یا اوراتوریو 🔸 معنی دقیق: به متنِ نوشتاریِ یک اپرا ...

پیشنهاد
٠

🔸 معنی دقیق: "Narcissistic Personality Disorder" ( NPD ) یک اختلالِ شخصیتِ رسمی و تشخیص پذیر در راهنمایِ تشخیصی و آماریِ اختلالاتِ روانی ( DSM - 5 ) ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

معادل فارسی: • دفاعِ پیشرو / دفاعِ پیش دستانه • دفاع از مرزها ( به جای دفاع در عمقِ خاک ) • راهبردِ دفاعیِ مبتنی بر دور نگه داشتنِ خطِ مقدم از سرزمی ...

پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • دشمنِ دشمنِ من، دوستِ من است • دشمنِ دشمنم، دوست من است • ( در سیاست ) اتحاد با دشمنِ دشمنِ مشترک 🔸 معنی دقیق: این ضرب المثلِ قدیم ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 مثال ها: • "The president's visit to the region gave a significant boost to peace negotiations. " سفرِ رئیس جمهور به منطقه، تقویتِ قابل توجهی به م ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

پیوُتل ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 مثال ها • "The president's speech at the UN was a pivotal moment in the negotiations. " سخنرانیِ رئیس جمهور در سا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • پرداخت کردن / انجام دادن ( تعهد مالی ) • به موقع پرداخت کردن / اعتبار دادن به • پایبند بودن به ( تعهد یا قرارداد ) 🔸 مثال ها: • ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

پریوی 🔸 معادل فارسی: • از ( رازی ) مطلع بودن / بااطلاع بودن • در جریان ( امرِ محرمانه ) بودن • از اطلاعاتِ خصوصی یا سری آگاه بودن 🔸 مثال ها: • "On ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

فروئیشِن ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 معادل فارسی: • به ثمر نشستن / تحقق یافتن • عملی شدن / به بار نشستن • به نتیجه رسیدن ( یک طرح، رویا، یا تلاش ) ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • همراه شدن با / هم مسیر شدن با • موافقت کردن با ( یک پیشنهاد یا برنامه ) • به طور تصادفی با کسی یا چیزی روبرو شدن 🔸 مثال ها: کاربر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • قهر کردن با / با کسی قطع رابطه کردن • از دست کسی ناراحت شدن / با کسی به مشکل خوردن • اختلاف پیدا کردن با ( معمولاً به صورتِ جدی ) ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "Her well - placed questions during the interview revealed the weaknesses in his argument. " سوالاتِ به جایِ او در طولِ مصاحبه، نقاطِ ض ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • شعله / آتش • حیاتِ سیاسی / بقا / دوام • نورِ امید / وجودِ پرشور ( در معنایِ استعاری ) 🔸 مثال ها: • "The flame of hope still burne ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • خودپسندی / غرور / تکبر • خودستایی / خودنمایی • بیهودگی / پوچی ( در معنایِ فلسفی ) 🔸 معنی دقیق: به توجهِ افراطی به ظاهر، توانایی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • خودخواهی / خودمحوری • خودگرایی / منفعت طلبیِ شخصی • اولویت دادن به منافعِ خود بر دیگران 🔸 معنی دقیق: به نگرش یا رفتاری گفته می شود ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

مَکیاِلیانیزم ( با تأکید بر هجای پنجم ) 🔸 معادل فارسی: • ماکیاولیسم / ماکیاولی گری • سیاستِ حیله گرانه / رفتارِ فریبکارانه و قدرت طلبانه • رویکردی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • سیاستِ واقع گرا / سیاستِ مبتنی بر واقعیت • سیاستِ عمل گرایانه / سیاستِ منفعت محور • رویکردی که در آن، اهداف با ابزارهایِ عملی و بدو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مَکیاِولی ( با تأکید بر هجای چهارم ) 🔸 معادل فارسی: • ماکیاولی / نیکولو ماکیاولی • فیلسوف و نظریه پردازِ سیاسیِ ایتالیاییِ قرن ۱۵ و ۱۶ • نمادِ سیاس ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

تُرچُئَس ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 معادل فارسی: • پرپیچ وخم / مارپیچ • پیچیده / دشوار / طولانی و خسته کننده • غیرمستقیم / مبهم ( در موردِ استدلال ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • راهبردِ عقب نشینیِ استراتژیک / راهبردِ کاهشِ هزینه ها • راهبردِ صرفه جویی ( در سیاست خارجی ) / محدودسازیِ تعهداتِ بین المللی • رویک ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • باید دید / هنوز مشخص نیست • در هاله ی ابهام است / زمان نشان خواهد داد • معلوم نیست / قابلِ پیش بینی نیست 🔸 مثال ها: • "Whether the ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • اظهارات / مداخله ی کلامی • سخنرانی / بیانیه ( در یک نشست یا بحث ) • ورود به بحث / ابراز نظر 🔸 مثال ها: • "In his intervention at ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • گزارش / خبر / یادداشتِ خبری • ارسالِ خبر / اعزام ( در معنایِ عمومی ) • یک پیامِ رسمی یا خبریِ فوری 🔸 مثال ها: • "The journalist f ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • بازپس گیری / بازستاندن • پس گرفتن / به چنگ آوردنِ دوباره • برگرداندن ( به تصرفِ قبلی ) 🔸 مثال ها: • "The government is determined ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • مقطع / برهه / لحظه ی حساس • نقطه ی عطف / موقعیتِ تعیین کننده • زمانِ بحرانی / مرحله ی سرنوشت ساز 🔸 مثال ها: • "At this critical ju ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

*دماگوژی* معادل فارسی: • عوام فریبی / مردم فریبی • شعارزدگی / فریبِ توده ها • سیاستِ مبتنی بر تحریکِ احساساتِ عمومی ( به جای منطق ) 🔸 معنی دقیق ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اجسام/کُرپوسکول های هاسال؛ ساختارهای کوچک و هم مرکزِ اپی تلیالی در مدولای تیموس ( مغزِ غدهٔ تیموس ) که از ویژگی های اختصاصی این ناحیه هستند. معنی دق ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "I like to dip into a book of poetry before going to sleep. " دوست دارم قبل از خواب، گزیده ای از یک کتابِ شعر را بخوانم. • "She dippe ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "We had to dip into our savings to pay for the car repairs. " ما مجبور شدیم برای پرداختِ هزینه هایِ تعمیرِ ماشین، از پس اندازمان برداری ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • پرحرفی کردن درباره / داد و بیداد کردن • با عصبانیت و طولانی صحبت کردن ( معمولاً از روی نارضایتی ) • بدگویی کردن / غر زدن ( با لحنی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی در این بافت: • از دست دادن / گریختن از • به ذهن نرسیدن / یافت نشدن • دور ماندن از / طفره رفتن از 🔸 مثال ها: • "The right words always ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها : • "The jazz quintet played an energetic set at the festival last night. " گروهِ پنج نفره ی جاز دیشب در جشنواره، مجموعه ای پرانرژی اجرا ک ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • یک صدایِ بیهوده / یک عبارتِ بیمعنی • یک تکیه کلامِ عجیب و غریب • یک صوت یا کلمه ی نمایشیِ بی محتوا 🔸 مثال ها: • "The politician ke ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • موضع خود را عوض کردن / عقب نشینی کردن • نظر یا تصمیمِ قبلی خود را تغییر دادن ( معمولاً به صورتِ آشکار ) • از موضعِ خود برگشتن / تج ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی در این بافت: • جلوی دوربین / در مقابلِ دوربین • در حضورِ دوربینِ ضبط • رویِ آنتن ( زنده یا ضبط شده ) 🔸 مثال ها: • "The president mad ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • از کار انداختن / غیرفعال کردن • نابود کردن / منهدم کردن • قطع کردن ( برق، خدمات، یا سیستم ) 🔸 مثال ها: • "The airstrike knocked o ...