پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٩,٩٦٣)
🔸 معادل فارسی: به عنوان اسم ( Noun ) : • پشت زدن دوستانه • دست زدن به پشت کسی از روی صمیمیت • تبریک و تحسین دوستانه • خودستایی و تعریف متقابل ( در ب ...
🔸 معادل فارسی: • با تعهد کامل • به طور منظم و بدون وقفه • مو به مو • با وسواس و دقت • با وفاداری کامل • ( معنای اصلی ) از روی اعتقادات دینی 🔸 مثال ...
سُ - لِری - اُم ( تکیه روی "لِر" ) 🔸 معادل فارسی: • ( معماری ) گلخانه، اتاق آفتاب گیر ( ایوان یا اتاقی با دیوارها و سقف شیشه ای برای جذب نور خورشید ...
🔸 معادل فارسی: • آبروریزی کردن، خود را خجالت زده کردن • باعث شرمندگی خود شدن • خود را در موقعیت ناخوشایند قرار دادن 🔸 مثال ها: • "He tripped on ...
🔸 معادل فارسی: • ( به عنوان فعل ) هو کردن، ابراز نارضایتی کردن ( در جمع ) • ( به عنوان اسم ) صدای هو، ابراز نارضایتی • ( عامیانه، خطاب عاشقانه ) عز ...
🔸 معادل فارسی: • عزت نفس • احترام به خود • خودارزشمندی • خودپسندی، خودشیفتگی ( بسته به بافت ) • توجه بیش از حد به خود 🔸 مثال ها: • She has enough ...
🔸 معادل فارسی: • وقف • موقوفه • سرمایه وقفی • کمک مالی دائمی • موهبت، استعداد ذاتی ( در برخی کاربردها ) 🔸 مثال ها: • The university relies on its ...
🔸 معادل فارسی: • ( در روزنامه نگاری ) حمله لفظی شدید کردن • به شدت تاختن به 🔸 مثال ها: • The senator unleashed on his critics. سناتور به شدت به من ...
🔸 معادل فارسی: • به شدت انتقاد کردن از • به کسی تاختن • به شدت سرزنش کردن • به کسی حمله لفظی کردن • از کسی حسابی ایراد گرفتن 🔸 مثال ها: • The coach ...
🔸 معادل فارسی ( در بافت نظامی/جغرافیایی ) : • ( نظامی ) میدان، صحنه ( جنگ یا عملیات نظامی ) • جبهه ( منطقه عملیاتی مشخص ) • حوزه عملیات، قلمرو نبر ...
اصطلاح کامل آن answer the call of nature است.
🔸 معادل فارسی: • تصمیم گیرنده بودن • حرف آخر را زدن • تعیین کننده بودن • همه کاره بودن • خط مشی را تعیین کردن • فرمان دادن و دیگران را هدایت کردن 🔸 ...
🔸 معنی استعاری و عامیانه: در انگلیسی آمریکایی و به ویژه در ورزش، سیاست و شبکه های اجتماعی، chirp اغلب به معنای: • متلک انداختن • طعنه زدن • کری خوان ...
🔸 معنی و ریشه: خدیجه نامی عربی و از ریشه �خَدَجَ� است. در لغت به معنای کودکی که پیش از موعد به دنیا آمده باشد آمده است، اما به عنوان نام خاص، بیشتر ...
🔸 مثال ها: • He expected some requital for all his years of loyal service. او برای سال ها خدمت وفادارانه اش انتظار نوعی جبران یا پاداش داشت. • K ...
🔸 معادل فارسی: • کوسه ( Shark ) • ( به صورت استعاری ) آدم طماع، فرصت طلب یا سودجو 🔸 مثال ها: • The divers spotted a large requin near the reef. ...
🔸 مثال ها: • I don't know jack shit about computers. من هیچی درباره کامپیوترها نمی دانم. • They paid us jack shit for all that work. برای تمام ...
🔸 مثال ها: • "The view from the mountaintop was so beautiful it took my breath away. " منظره از بالای کوه آنقدر زیبا بود که نفس را در سینه ام حبس ...
🔸 مثال ها: "Wait until you see her painting. It'll knock your socks off. " صبر کن تا نقاشی او را ببینی. حسابی مات و مبهوتت می کند. "The singer's ...
🔸 مثال ها: • "She loves to run with the gossip and always knows the latest news. " او عاشق شایعه پراکنی است و همیشه از آخرین اخبار باخبر است. • ...
🔸 مثال ها: • "Just get gone! I don't want to see you anymore. " فقط برو! دیگر نمی خواهم تو را ببینم. • "Tell him to get gone before I lose my te ...
🔸 مثال ها: • "He tends to ramble on when he's nervous. " او وقتی عصبی است تمایل دارد طولانی و بی ربط صحبت کند. • "Please don't ramble on; get st ...
🔸 معادل فارسی: • اردوی آموزشی فشرده • کمپ تقویت ذهن • دوره فشرده آموزشی • اردوی علمی یا فکری • کمپ پرورش مهارت های ذهنی 🔸 مثال ها: • She joined a b ...
🔸 معادل فارسی: • تنبلِ خانه نشین • کسی که مدام جلوی تلویزیون یا صفحه نمایش می نشیند • آدم کم تحرک • لم دهنده حرفه ای! ( عامیانه ) 🔸 مثال ها: • I ...
🔸 معادل فارسی: • منتظر فرصت مناسب ماندن • صبر کردن تا زمان مناسب فرا برسد • دست نگه داشتن و منتظر ماندن • کمین فرصت نشستن • با حوصله منتظر موقعیت به ...
🔸 معادل فارسی: • مجلل • باشکوه • اشرافی • فاخر • لوکس و پر زرق و برق • بسیار لذیذ و مفصل ( برای غذا ) 🔸 مثال ها: • The palace was filled with sum ...
Gaze upon ( someone/something ) in awe ( عبارت فعلی – ادبی / توصیفی ) 🔸 مثال ها: • The crowd gazed upon the magnificent castle in awe. جمعیت با ...
🔸 معادل فارسی: • عوارض جاده ای • عوارض بزرگراه • حق عبور • هزینه استفاده از جاده، پل یا، آبراه و تونل 🔸 مترادف ها ( Synonyms ) : ( برای معنی عوار ...
🔸 معادل فارسی: • دخالت بی جا • مزاحمت • تجاوز به حریم • ورود غیرمجاز • نفوذ ناخواسته • تعرض به حریم خصوصی 🔸 مثال ها: • The reporters' constant que ...
🔸 مثال ها: • She invested part of her savings in cryptocurrency. او بخشی از پس انداز خود را در رمزارز سرمایه گذاری کرد. • Cryptocurrency prices ...
فعل 🔸 معادل فارسی: • هرزنامه فرستادن • ارسال انبوه پیام های ناخواسته • بمباران کردن با پیام یا تبلیغ • پشت سر هم پیام فرستادن • پر کردن یک فضا با مط ...
🔸 معادل فارسی: • خجالت زده کردن، سرافکنده کردن، شرمنده کردن ( به شدت ) • تحقیر کردن، مایه شرمساری شدن • ( در پزشکی، قدیمی ) فاسد شدن، از بین رفتن ب ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) ساده لوح بودن، بی تجربه بودن ( مثل بچه امروز به دنیا آمده ) • ( در شکل منفی ) به راحتی گول نخوردن، زیرک بودن • کودن و ...
A&P A&P مخفف نام یک فروشگاه زنجیره ای مواد غذایی آمریکایی بسیار قدیمی و شناخته شده به نام "The Great Atlantic & Pacific Tea Company" است. این شرکت در ...
🔸 مثال ها: • "It was a magnanimous gesture to forgive his rival after the competition. " این یک اقدام جوانمردانه بود که پس از رقابت، رقیب خود را ب ...
🔸 معادل فارسی: • ( در روابط عاشقانه ) با افراد مختلف قرار گذاشتن به جای تعهد به یک نفر، روابط سطحی و متعدد داشتن • ( به طور کلی تر ) امتحان کردن گزی ...
🔸 معادل فارسی: • گسترش دادن فعالیت ها، شاخ و برگ دادن ( به کسب و کار، فعالیت ها، ایده ها ) • شروع کردن کار یا فعالیت جدید، وارد حوزه جدیدی شدن • ...
🔸 معادل فارسی: • خوش گذرانی کردن، وقت گذراندن ( اغلب با خوشحالی و بدون هدف مشخص ) • ولگردی کردن، تفریح و گردش کردن ( بدون برنامه دقیق ) • ( در ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه، قدیمی ) کار کردن، مخصوصاً کار سخت و یدی ( مانند کار با کلنگ ) • تلاش کردن، زحمت کشیدن 🔸 مثال ها: • "The miners had to ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) به گنج رسیدن، موفقیت بزرگ ناگهانی به دست آوردن • ( استعاری ) به جواهر رسیدن، به نتیجه عالی رسیدن • ( در تجارت/هنر ) موف ...
🔸 معادل فارسی: • نقص فاحش، عیب بزرگ و وحشتناک • اشتباه مهلک ( در طراحی، استدلال، شخصیت ) • ضعف اساسی ( در یک سیستم، برنامه، یا شخصیت داستانی ) 🔸 ...
🔸 مثال ها: • "They spent a fortune renovating their house. " آنها پول زیادی صرف بازسازی خانه شان کردند. • "The company spent a fortune on market ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) خیلی سریع، در یک چشم به هم زدن • ( عامیانه ) راحت و آسان، بدون دردسر • فوری، بلافاصله 🔸 مثال ها: "I'll be back in a s ...
🔸 مثال ها: "We arrived at the station just in time to catch the last train. " ما دقیقاً به موقع ( درست قبل از حرکت ) به ایستگاه رسیدیم تا سوار آخری ...
🔸 معادل فارسی: • ( رسمی/ادبی ) انبار کردن، ذخیره کردن، نگهداری کردن • ( ادبی ) جایگزین کردن، به جای سابق گذاشتن • ( باستانی ) بازگرداندن به جای اصلی ...
🔸 مثال ها: "I've had the blues all week for no reason at all. Maybe I just need a vacation. " تمام هفته بی دلیل دچار غم و بی حالی ( دم غم ) بوده ام ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) تند و بی وقفه حرف زدن • پرحرفی کردن ( با سرعت زیاد و بدون توقف ) • وراجی کردن، چرت و پرت گفتن پشت سر هم • حرف زدن مثل ...
🔸 معادل فارسی: • ( حقوقی ) تخفیف و تعلیق مجازات ( به ویژه مجازات اعدام ) • مهلت، تنفس موقت ( پس از یک دوره فشار یا خطر ) • فرصت دوباره، دستوری برا ...
🔸 مثال ها: "Please allot an extra 15 minutes for parking and security checks at the airport. " لطفاً ۱۵ دقیقه اضافی را برای پارک کردن و بازرسی های ...
🔸 معادل فارسی ( بر اساس بافت ) : • ( تاریخی/سیاسی ) صلح، آرامش ( تحت سلطه یک قدرت بزرگ ) • ( کلیسا ) بوسه صلح، لوح صلح ( در آیین مسیحیت ) • ( هوان ...