پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٧,٩٨١)
1. ( فنی/پشتیبانی – خیلی رایج در ایران ) : درخواست یا مشکل ثبت شده در سیستم پشتیبانی آنلاین؛ هر پیام/درخواست به شکل یک تیکت ( شماره دار و قابل پیگیری ...
مثال: The monks keep vigil every Easter Saturday night. راهبان هر سال شب شنبه عید پاک را به عبادت و بیداری می گذرانند. She kept vigil by her fathe ...
1. ( فناوری – رایج ) : عملیات برداشتن محدودیت های نرم افزاری که توسط سازنده روی یک دستگاه ( مانند آیفون، کنسول بازی، روتر ) اعمال شده تا کاربر بتواند ...
مثال: I really empathize with how hard this must be for you. واقعاً درکت می کنم که این موقعیت چقدر برات سخته. Therapists are trained to empathize ...
مثال؛ The audience shouted "Encore!" after the concert. تماشاگران فریاد زدند دوباره! بعد از کنسرت. She played an amazing solo as an encore. او ی ...
معادل فارسی: اصلی: پرت کردن به سمت/نزدیک محاوره ای ( گفتار ) : حرفی رو انداختن، یواشکی اشاره کردن ورزشی: پاس دادن ( با دقت کمتر ) ، رسوندن مثال: He ...
مثال: After the loud explosion, everyone was disoriented for a few seconds. بعد از انفجار مهیب، همه برای چند ثانیه گیج و منگ بودند. The patient be ...
معادل فارسی: اصلی: به پایان عاطفی رسیدن، کِلک یک ماجرا را کندن روانشناختی: فرآیند پایان یابی، آرامش پس از طوفان مثال: After years of grief, she fina ...
رسمی/اداری: در نظر گرفتن، مد نظر داشتن مثال: The committee refused to entertain the proposal. کمیته از در نظر گرفتن آن پیشنهاد خودداری کرد. I wou ...
مثال ها: I had to jump through hoops to get the visa. مجبور شدم از هفت خان رستم بگذرم تا ویزام رو بگیرم. یا: کلی دردسر و تشریفات کشیدم تا ویزا بگ ...
مثال ها: Have you seen the new baby? He's the spitting image of his dad! بچه جدید رو دیدی؟ عین باباشه! That actor was chosen because he's the spitti ...
معادل فارسی: اصلی: به سختی زندگی کردن، با حداقل درآمد گذران زندگی کردن محاوره ای: به زور دخل و خرجش می خواند، پولش به زور می رسد، لب خط زندگی کردن، ا ...
معادل فارسی: فعل: برتری داشتن، ممتاز بودن، درخشیدن، عالی بودن اصطلاح اداری: عملکرد فوق العاده داشتن مثال: She excels in mathematics. او در ریاضیات ...
معادل فارسی: صفت: مجرد، انتزاعی، نظری، چکیده اسم: چکیده، خلاصه، اثر هنری آبستره فعل: خلاصه کردن، استخراج کردن، انتزاع کردن در زبان محاوره ای: ذهنی، غ ...
هر چیز بسیار پیچیده، پرجزئیات یا اغراق آمیز در ظاهر یا سبک. مثال: Her writing style is wonderfully baroque, full of elaborate metaphors. سبک نوشتا ...
این کاربرد احساسی است: یعنی تجربه کوتاه اما شدید ( مثل عصبانیت، غم، هیجان، یا حتی موفقیت ناگهانی ) . مثال: Sorry, I'm having a moment right now. ب ...
bleach - teethTeeth whitening ( often called "bleaching" when using peroxide - based agents ) can brighten your smile by removing stains or lightenin ...
مثال: The mob threatened to string up the thief. اوباش تهدید کردند دزد را به دار می آویزند. Let's string up these lanterns for the party. بیای ...
مثال: The investigation found the allegations to be fully substantiated. تحقیقات دریافت که اتهامات کاملاً اثبات شده/مستدل هستند. Her theory is we ...
معادل های فارسی ( به عنوان فعل ) : ( با سلاح سرد ) چاقو زدن، سلاح سرد زدن ( حمله ناگهانی ) با چاقو حمله کردن، زدن ( عامیانه خیابانی ) کاری کردن، چ ...
معادل های فارسی : 1. ( کودکی ) بزرگ شدن و کنار گذاشتن، از سر گذراندن مثال: Most children grow out of their fear of the dark. بیشتر کودکان ترس از ت ...
معادل های فارسی: ( آزادانه نقاشی کردن ) بی وقفه نقاشی کردن، با نقاشی گذراندن ( وقت ) ( پنهان/پوشاندن ) با رنگ پوشاندن، زیر رنگ پنهان کردن ( استعا ...
( حمله ) با قصد دزدی حمله کردن، زورگیری کردن خفت کردن کسی از اصطلاح قدیمی "mug - hunting" می آید که به دزدان دوره گردی اشاره داشت که با یک پارچه آغش ...
معادل های فارسی: هر کاری را هزار جور می شود کرد. برای رسیدن به یک هدف، راه های زیادی وجود دارد. مثال: Don't worry if that method doesn't work. The ...
1. پیش بینی کردن یا حدس زدن ( غالباً بر اساس نشانه ها یا الهام ) . مثال: She divined the truth from his expression. ( او حقیقت را از بیان چهره اش ...
الان ذکر خیرت بود/ داشتیم ازت حرف می زدیم مثال؛ We were just talking about your new job in Gosselies, and you popped up! Your ears must have been bu ...
اَم بی دِک سْتْرِس 🔸 معادل فارسی: دو سوتوان قادر به کار با هر دو دست چپ و راست دست مثال: Leonardo da Vinci was famously ambidextrous. لئوناردو ...
🔸 معادل فارسی: ( اسم ) : تکرار، بازاجرا، بازخوانی ( فعل ) : تکرار کردن، دوباره اجرا کردن در زبان محاوره ای هنری: �بازگشت�، �بازپرداخت� ( در زمی ...
یک تأثیر منفی جزئی بر چیزی مانند اعتمادبه نفس، شهرت، سرمایه یا پیشرفت. * مثال: The scandal put a dent in the politician's reputation. آن رسوایی خل ...
🔸 معادل فارسی: نکته یا پیام اصلی یک اعلان یا تبلیغ نقطه شروع یا لحظه آغاز ( به ویژه در پروژه ها ) در زبان محاوره ای: نقطه اوج تبلیغات، لحظه کلید ...
🔸 معادل فارسی: تاوان کاری را به گردن گرفتن ( که دیگری انجام داده ) در زبان محاوره ای: گناه کس دیگری را به گردن گرفتن، سیبل شدن، باج دادن برای دیگر ...
مثال: Can you help me unscrew the lid of this jar? It's too tight. می توانی کمکم کنی پیچ در این شیشه را باز کنم؟ خیلی سفت است. You need to unscrew ...
مثال: The voting machines must be tamperproof to ensure election integrity. دستگاه های رأی گیری باید ضد دستکاری باشند تا یکپارچگی انتخابات حفظ شود. ...
• در زبان محاوره ای ( استعاری ) : �تغییر رویه�، �عوض کردن وضعیت� مثال: After the meeting, we need to switch gear and focus on marketing. بعد از جلس ...
🔸 معادل فارسی: برای خواستگاری آمدن به قصد ازدواج برای ملاقات آمدن مثال: In the old days, a young man would come a - courting on Sunday afternoons. ...
🔸 معادل فارسی: کسی را در طبقه بالا ( بدون آسانسور ) اسکان دادن کسی را در ساختمانی بی امکانات جای دادن کسی را در یک طبقه بالا بی آسانسور حبس کردن یا ...
🔸 معادل فارسی: لوله کشی تأسیسات بهداشتی شغل لوله کشی در زبان محاوره ای: لوله های آب و فاضلاب، سیستم لوله کشی ساختمان مثال: The plumbing in thi ...
🔸 معادل فارسی: • ( فعل اصلی ) : چین دادن، موج دادن، فر دادن ( مثل مو ) • ( فعل استعاری ) : محدود کردن، مانع تراشیدن برای، خدشه وارد کردن به • ( اسم ...
🔸 معادل فارسی: • کاری را به طور کامل خراب کردن • چیزی را به هم ریختن و نامرتب کردن • در زبان محاوره ای: ورانداز کردن، گَندش را درآوردن، به هم ریختن ...
🔸 معادل فارسی: • سوگند به خدا • به خدا قسم • در زبان محاوره ای: والله، به جون مادرم، قسم می خورم ( با تأکید بسیار بالا ) مثال: Hand to God, I didn ...
( تاریخی – اجتماعی ) : زنی ( معمولاً مجرد ) که به عنوان معشوقه طولانی مدت یک مرد ثروتمند زندگی می کند و تمام هزینه های زندگی او توسط آن مرد پرداخت می ...
کُنترِتان 1. ( رسمی – اصلی ) : یک حادثه یا پیشامد کوچک اما ناخوشایند و شرم آور که معمولاً اجتماعی است. مثال: There was a slight contretemps over t ...
دَمبِل ( Dumbbell، دامبِل ) نوعی وزنه است که در بدن سازی از آن استفاده می شود. بعضی از انواع دمبل قابل تنظیم اند، یعنی وزنِ آنها را می توان کم یا زیا ...
یک وضعیت پیچیده، دشوار یا نامطلوب که نیاز به دقت و فکر دارد. به موقعیتی اشاره دارد که تصمیم گیری یا عمل کردن در آن سخت و پرریسک است. مترادف؛ diffic ...
۱. **معنی اصلی ( رایج ترین کاربرد ) ** طراحی یا تنظیم چیزی برای مناسب بودن با یک گروه/هدف خاص مثال ها: The course is geared toward beginners w ...
معنی اصلی در زمینه گزارش ها / مقالات / اخبار ( رایج ترین کاربرد ) نتیجه گیری کردن / تعیین کردن / یافتن ( به عنوان نتیجه تحقیق ) مثال ها: The inves ...
۱. **معنی اصلی در زمینه سیاسی/استراتژیک ( رایج ترین کاربرد ) ** عامل منفی / بار سنگین / ریسک یا تهدیدی که موقعیت رو بدتر می کنه مثال ها: Exter ...
۱. **معنی اصلی ( رایج ترین کاربرد کلی ) ** حالت تعادل یا توازن بین نیروهای مخالف یا عوامل مختلف مثال ها: The system has reached equilibrium af ...
۱. **معنی اصلی ( رایج ترین کاربرد ) ** اتفاق افتادن به عنوان نتیجه یا بلافاصله بعد از چیزی مثال ها: The argument started small, but a full - b ...
در دیپلماسی و سیاست ( رایج ترین کاربرد ) موضع قاطع / بدون شرط / صریح و غیرقابل تردید مثال ها: Iran reaffirms its condemnation and categorical reject ...