پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٧,٩٨١)

بازدید
٢٢,٦٨٦
تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٧

1. ( فنی/پشتیبانی – خیلی رایج در ایران ) : درخواست یا مشکل ثبت شده در سیستم پشتیبانی آنلاین؛ هر پیام/درخواست به شکل یک تیکت ( شماره دار و قابل پیگیری ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٧

مثال: The monks keep vigil every Easter Saturday night. راهبان هر سال شب شنبه عید پاک را به عبادت و بیداری می گذرانند. She kept vigil by her fathe ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٨

1. ( فناوری – رایج ) : عملیات برداشتن محدودیت های نرم افزاری که توسط سازنده روی یک دستگاه ( مانند آیفون، کنسول بازی، روتر ) اعمال شده تا کاربر بتواند ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مثال: I really empathize with how hard this must be for you. واقعاً درکت می کنم که این موقعیت چقدر برات سخته. Therapists are trained to empathize ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مثال؛ The audience shouted "Encore!" after the concert. تماشاگران فریاد زدند دوباره! بعد از کنسرت. She played an amazing solo as an encore. او ی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

معادل فارسی: اصلی: پرت کردن به سمت/نزدیک محاوره ای ( گفتار ) : حرفی رو انداختن، یواشکی اشاره کردن ورزشی: پاس دادن ( با دقت کمتر ) ، رسوندن مثال: He ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مثال: After the loud explosion, everyone was disoriented for a few seconds. بعد از انفجار مهیب، همه برای چند ثانیه گیج و منگ بودند. The patient be ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

معادل فارسی: اصلی: به پایان عاطفی رسیدن، کِلک یک ماجرا را کندن روانشناختی: فرآیند پایان یابی، آرامش پس از طوفان مثال: After years of grief, she fina ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

رسمی/اداری: در نظر گرفتن، مد نظر داشتن مثال: The committee refused to entertain the proposal. کمیته از در نظر گرفتن آن پیشنهاد خودداری کرد. I wou ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مثال ها: I had to jump through hoops to get the visa. مجبور شدم از هفت خان رستم بگذرم تا ویزام رو بگیرم. یا: کلی دردسر و تشریفات کشیدم تا ویزا بگ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مثال ها: Have you seen the new baby? He's the spitting image of his dad! بچه جدید رو دیدی؟ عین باباشه! That actor was chosen because he's the spitti ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

معادل فارسی: اصلی: به سختی زندگی کردن، با حداقل درآمد گذران زندگی کردن محاوره ای: به زور دخل و خرجش می خواند، پولش به زور می رسد، لب خط زندگی کردن، ا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

معادل فارسی: فعل: برتری داشتن، ممتاز بودن، درخشیدن، عالی بودن اصطلاح اداری: عملکرد فوق العاده داشتن مثال: She excels in mathematics. او در ریاضیات ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

معادل فارسی: صفت: مجرد، انتزاعی، نظری، چکیده اسم: چکیده، خلاصه، اثر هنری آبستره فعل: خلاصه کردن، استخراج کردن، انتزاع کردن در زبان محاوره ای: ذهنی، غ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

هر چیز بسیار پیچیده، پرجزئیات یا اغراق آمیز در ظاهر یا سبک. مثال: Her writing style is wonderfully baroque, full of elaborate metaphors. سبک نوشتا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

این کاربرد احساسی است: یعنی تجربه کوتاه اما شدید ( مثل عصبانیت، غم، هیجان، یا حتی موفقیت ناگهانی ) . مثال: Sorry, I'm having a moment right now. ب ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

bleach - teethTeeth whitening ( often called "bleaching" when using peroxide - based agents ) can brighten your smile by removing stains or lightenin ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مثال: The mob threatened to string up the thief. اوباش تهدید کردند دزد را به دار می آویزند. Let's string up these lanterns for the party. بیای ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مثال: The investigation found the allegations to be fully substantiated. تحقیقات دریافت که اتهامات کاملاً اثبات شده/مستدل هستند. Her theory is we ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

معادل های فارسی ( به عنوان فعل ) : ( با سلاح سرد ) چاقو زدن، سلاح سرد زدن ( حمله ناگهانی ) با چاقو حمله کردن، زدن ( عامیانه خیابانی ) کاری کردن، چ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

معادل های فارسی : 1. ( کودکی ) بزرگ شدن و کنار گذاشتن، از سر گذراندن مثال: Most children grow out of their fear of the dark. بیشتر کودکان ترس از ت ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

معادل های فارسی: ( آزادانه نقاشی کردن ) بی وقفه نقاشی کردن، با نقاشی گذراندن ( وقت ) ( پنهان/پوشاندن ) با رنگ پوشاندن، زیر رنگ پنهان کردن ( استعا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

( حمله ) با قصد دزدی حمله کردن، زورگیری کردن خفت کردن کسی از اصطلاح قدیمی "mug - hunting" می آید که به دزدان دوره گردی اشاره داشت که با یک پارچه آغش ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

معادل های فارسی: هر کاری را هزار جور می شود کرد. برای رسیدن به یک هدف، راه های زیادی وجود دارد. مثال: Don't worry if that method doesn't work. The ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

1. پیش بینی کردن یا حدس زدن ( غالباً بر اساس نشانه ها یا الهام ) . مثال: She divined the truth from his expression. ( او حقیقت را از بیان چهره اش ...

پیشنهاد
٢

الان ذکر خیرت بود/ داشتیم ازت حرف می زدیم مثال؛ We were just talking about your new job in Gosselies, and you popped up! Your ears must have been bu ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

اَم بی دِک سْتْرِس 🔸 معادل فارسی: دو سوتوان قادر به کار با هر دو دست چپ و راست دست مثال: Leonardo da Vinci was famously ambidextrous. لئوناردو ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: ( اسم ) : تکرار، بازاجرا، بازخوانی ( فعل ) : تکرار کردن، دوباره اجرا کردن در زبان محاوره ای هنری: �بازگشت�، �بازپرداخت� ( در زمی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

یک تأثیر منفی جزئی بر چیزی مانند اعتمادبه نفس، شهرت، سرمایه یا پیشرفت. * مثال: The scandal put a dent in the politician's reputation. آن رسوایی خل ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: نکته یا پیام اصلی یک اعلان یا تبلیغ نقطه شروع یا لحظه آغاز ( به ویژه در پروژه ها ) در زبان محاوره ای: نقطه اوج تبلیغات، لحظه کلید ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: تاوان کاری را به گردن گرفتن ( که دیگری انجام داده ) در زبان محاوره ای: گناه کس دیگری را به گردن گرفتن، سیبل شدن، باج دادن برای دیگر ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مثال: Can you help me unscrew the lid of this jar? It's too tight. می توانی کمکم کنی پیچ در این شیشه را باز کنم؟ خیلی سفت است. You need to unscrew ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال: The voting machines must be tamperproof to ensure election integrity. دستگاه های رأی گیری باید ضد دستکاری باشند تا یکپارچگی انتخابات حفظ شود. ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

• در زبان محاوره ای ( استعاری ) : �تغییر رویه�، �عوض کردن وضعیت� مثال: After the meeting, we need to switch gear and focus on marketing. بعد از جلس ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: برای خواستگاری آمدن به قصد ازدواج برای ملاقات آمدن مثال: In the old days, a young man would come a - courting on Sunday afternoons. ...

پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: کسی را در طبقه بالا ( بدون آسانسور ) اسکان دادن کسی را در ساختمانی بی امکانات جای دادن کسی را در یک طبقه بالا بی آسانسور حبس کردن یا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: لوله کشی تأسیسات بهداشتی شغل لوله کشی در زبان محاوره ای: لوله های آب و فاضلاب، سیستم لوله کشی ساختمان مثال: The plumbing in thi ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • ( فعل اصلی ) : چین دادن، موج دادن، فر دادن ( مثل مو ) • ( فعل استعاری ) : محدود کردن، مانع تراشیدن برای، خدشه وارد کردن به • ( اسم ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • کاری را به طور کامل خراب کردن • چیزی را به هم ریختن و نامرتب کردن • در زبان محاوره ای: ورانداز کردن، گَندش را درآوردن، به هم ریختن ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • سوگند به خدا • به خدا قسم • در زبان محاوره ای: والله، به جون مادرم، قسم می خورم ( با تأکید بسیار بالا ) مثال: Hand to God, I didn ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

( تاریخی – اجتماعی ) : زنی ( معمولاً مجرد ) که به عنوان معشوقه طولانی مدت یک مرد ثروتمند زندگی می کند و تمام هزینه های زندگی او توسط آن مرد پرداخت می ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

کُنترِتان 1. ( رسمی – اصلی ) : یک حادثه یا پیشامد کوچک اما ناخوشایند و شرم آور که معمولاً اجتماعی است. مثال: There was a slight contretemps over t ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

دَمبِل ( Dumbbell، دامبِل ) نوعی وزنه است که در بدن سازی از آن استفاده می شود. بعضی از انواع دمبل قابل تنظیم اند، یعنی وزنِ آنها را می توان کم یا زیا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

یک وضعیت پیچیده، دشوار یا نامطلوب که نیاز به دقت و فکر دارد. به موقعیتی اشاره دارد که تصمیم گیری یا عمل کردن در آن سخت و پرریسک است. مترادف؛ diffic ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

۱. **معنی اصلی ( رایج ترین کاربرد ) ** طراحی یا تنظیم چیزی برای مناسب بودن با یک گروه/هدف خاص مثال ها: The course is geared toward beginners w ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

معنی اصلی در زمینه گزارش ها / مقالات / اخبار ( رایج ترین کاربرد ) نتیجه گیری کردن / تعیین کردن / یافتن ( به عنوان نتیجه تحقیق ) مثال ها: The inves ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

۱. **معنی اصلی در زمینه سیاسی/استراتژیک ( رایج ترین کاربرد ) ** عامل منفی / بار سنگین / ریسک یا تهدیدی که موقعیت رو بدتر می کنه مثال ها: Exter ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

۱. **معنی اصلی ( رایج ترین کاربرد کلی ) ** حالت تعادل یا توازن بین نیروهای مخالف یا عوامل مختلف مثال ها: The system has reached equilibrium af ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

۱. **معنی اصلی ( رایج ترین کاربرد ) ** اتفاق افتادن به عنوان نتیجه یا بلافاصله بعد از چیزی مثال ها: The argument started small, but a full - b ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

در دیپلماسی و سیاست ( رایج ترین کاربرد ) موضع قاطع / بدون شرط / صریح و غیرقابل تردید مثال ها: Iran reaffirms its condemnation and categorical reject ...