پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٢,٠٦٢)

بازدید
٢٩,٦٦٠
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • کمتر از ارزشِ واقعی نشان دادن / کم جلوه دادن • دست کم گرفتن / نادیده گرفتنِ ابعادِ واقعی • کمتر از حدِ انتظار ارائه کردن / فروشِ کم ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: به خودی خود فی نفسه ذاتا به تنهایی خودبه خود ( بسته به بافت ) 🔸 مثال: The proposal is not controversial of itself, but its timing ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • گرایش / تمایل ( سیاسی، فکری، یا ایدئولوژیک ) • سوگیری / جانب داری • جهت گیری ( عقیدتی یا حزبی ) • تفاوتِ آن با "tendency" ( تمایل ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

makeover اسم 🔸 معادل فارسی: • دگرگونی / تغییر و تحول اساسی • بازسازی ( ساختاری یا چهره ) • آرایش و پیرایش جدید 🔸 معنی دقیق: این واژه معمولاً به ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • خود ثروت اندوزی / به جیب زدنِ شخصی • ثروت اندوزیِ شخصی ( اغلب از طریقِ سوءاستفاده از قدرت ) • منفعت طلبیِ شخصی / سودجوییِ فردی 🔸 ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • مجموعه ای از / گروهِ زیادی از • انبوهی از / طیفِ گسترده ای از • دسته ای از • تفاوتِ آن با "a number of" ( تعدادی از ) در این است که ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • در میانِ مجموعه ای از / در میانِ گروهِ زیادی از • در سراسرِ طیفِ گسترده ای از • در بینِ انبوهی از • تفاوتِ آن با "a number of" ( تع ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به خوبی فهماندن / با تأکید القا کردن • کاملاً روشن کردن / به طرزِ غیرقابل انکاری نشان دادن • کوبیدنِ یک پیام / تأکیدِ شدید بر چیزی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی : • شامل بودن / دربر داشتن • به عنوانِ ویژگی یا بخشی از چیزی حضور داشتن • با حضورِ کسی برگزار شدن • تفاوتِ آن با "include" ( شامل بودن ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 نکته ی فرهنگی: در روزنامه نگاری مدرن، feature article معمولاً از news article متمایز است: News article: کوتاه، مستقیم، پاسخ به چه کسی؟ چه چیزی؟ چه ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • دست وپنجه نرم کردن با / مواجه شدن با • مقابله کردن با / از پسِ چیزی برآمدن • تحمل کردن و مدیریت کردن ( یک مشکل یا تهدید ) • تفاوتِ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • نگران بودن / دلواپس بودن • از چیزی ناراحت بودن یا کلافه شدن • مدام به چیزی فکر کردن و نگرانی نشان دادن • تفاوتِ آن با "worry" ( نگر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خط صفر / خط مقدمِ درگیری • نزدیک ترین نقطه به مواضعِ دشمن • منطقه یِ تماس مستقیم با نیروهایِ دشمن 🔸 مثال: A Ukrainian soldier says ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • به کسی دسترسیِ مستقیم داشتن • موردِ اعتمادِ کسی بودن و به راحتی با او گفت وگو کردن • نفوذ داشتن بر کسی / حرفِ کسی در کسی اثر کردن � ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • در موضعِ دفاعی / در حالِ عقب نشینی • تحتِ فشار بودن / ناچار به واکنشِ تدافعی بودن • از موضعِ قدرت خارج شدن • تفاوتِ آن با "on the d ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دیدارِ حضوری / ملاقاتِ رو در رو • فرصتِ حضور و گفت وگوی مستقیم • زمانی که شخصاً در کنارِ کسی سپری می شود • تفاوتِ آن با "meeting" ( ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کینه و دلخوری / دشمنی و ناامیدی • اختلافاتِ عمیق و احساسِ سرخوردگی • تنش و نارضایتیِ جمع شده • تفاوتِ آن با "tension" ( تنش ) در ای ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بالا آمدن / سر برآوردن • به طورِ ناگهانی نمایان شدن • افزایش یافتنِ ناگهانی ( قیمت، سطح، یا نفوذ ) • تفاوتِ آن با "rise" ( بالا رف ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی در این بافت: • تحمیل کردن / بر کسی تحمیل شدن • به زور به کسی تحمیل کردن / بر گردنِ کسی انداختن • کسی را ناچار به کاری کردن • تفاوتِ آن ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • در کنار کسی قرار گرفتن / همراهی کردن • در دو طرفِ کسی ایستادن • پهلوی کسی را گرفتن • تفاوتِ آن با "stand beside" ( در کنارِ کسی ایس ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • با سر و صدای کم / بدون جنجال • با حداقلِ تبلیغات / بی سروصدا • بدونِ تشریفات خاص 🔸 مثال ها: The new sanctions were announced with ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • کسی را در تنگنا قرار دادن / به بن بست کشاندن • کسی را مجبور به انتخابِ یک مسیر خاص کردن • آزادیِ عمل را از کسی گرفتن 🔸 مثال ه: Tru ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

یک واژه پزشکی به معنای خونریزی از رکتوم / خونریزی مقعدی است؛ یعنی وجود خون که از ناحیه راست روده و مقعد خارج می شود. در واژه نامه های تخصصی، برای rec ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

فشار نسبی / فشار گیج؛ یعنی فشاری که نسبت به فشار جو اندازه گیری می شود، نه نسبت به خلأ کامل. وقتی لاستیک ماشین را با فشارسنج چک می کنی ( مثلاً ۳۰ psi ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • چهارراه / نقطه یِ تصمیم گیریِ سرنوشت ساز • لحظه یِ انتخابِ مسیرِ آینده • بر سرِ دوراهی بودن 🔸 مثال ها: Emanuel said: “Without ques ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • نقطه یِ عطف / نقطه یِ بحرانی • لحظه یِ تعیین کننده / سرنوشت ساز • آستانه یِ تغییرِ غیرقابل بازگشت 🔸 معنی دقیق: به لحظه ای در یک ف ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تفاوت intestine و gut؛ 🔸 معنی دقیق: هر دو کلمه به بخش هایی از دستگاه گوارش اشاره دارند، اما تفاوت های ظریفی در کاربرد و دامنه معنایی آن ها وجود دارد ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تفاوت intestine و gut؛ 🔸 معنی دقیق: هر دو کلمه به بخش هایی از دستگاه گوارش اشاره دارند، اما تفاوت های ظریفی در کاربرد و دامنه معنایی آن ها وجود دارد ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

پری بیوتیک / فیبر پیش زیستی؛ ترکیبات غذایی ( عمدتاً نوعی فیبر گیاهی ) که خودِ انسان آن ها را هضم نمی کند، اما غذای باکتری های مفید روده ( پروبیوتیک ه ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معمولاً به درد، کوفتگی یا حساسیتِ دردناکِ عضله/بافت گفته می شود؛ همان چیزی که بعد از ورزش شدید، ضربه، یا التهاب احساس می کنیم. این واژه هم می تواند ب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یک اسیدآمینه غیرضروری است که بدن خودش آن را می سازد، در هندوانه و برخی غذاها یافت می شود، و به صورت مکمل برای بهبود جریان خون، عملکرد ورزشی، و گاهی ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معنی دقیق: "Pink - flesh" صفتی است که برایِ توصیفِ میوه ها ( به ویژه هندوانه ) به کار می رود که داخلِ آن ها به رنگِ صورتی است. این اصطلاح معمولاً ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یک رنگدانه کاروتنوئیدی و آنتی اکسیدانِ قوی است که به میوه ها و سبزیجات قرمز ( مثل گوجه فرنگی و هندوانه ) رنگ قرمز می دهد و به خاطر اثرات احتمالی اش ب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • هزینه هایِ بلندمدت و پایدار داشتن • عواقب و هزینه هایِ طولانی مدت به همراه داشتن • پیامدهایِ مالی یا انسانیِ ماندگار داشتن 🔸 معنی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تأمین منابع کردن / تجهیز کردن • پشتیبانی لجستیکی و مالی کردن • در اختیار گذاشتن منابع ( نظامی، مالی، یا انسانی ) 🔸 مثال: China wa ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

• تفاوتِ آن با "harm" ( آسیب رساندن ) در این است که "harm" معمولاً به آسیبِ غیرمادی یا شخصی اشاره دارد، در حالی که "damage" می تواند هم مادی و هم غیر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

• تفاوتِ آن با "dangerous" ( خطرناک ) در این است که "perilous" بر تهدیدِ جدی تر و نگران کننده تر تأکید دارد و معمولاً در متونِ رسمی تر و ادبی تر به ک ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به تدریج رسیدن / نفوذ کردن • به سطح پایین تر رسیدن ( از طریقِ زنجیره ) • خود را به جایی رساندن / راه پیدا کردن 🔸 معنی دقیق در جم ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به دوش کشیدن / تقبل کردن • متحمل شدن / پذیرشِ مسئولیت یا هزینه • بر عهده گرفتن ( بارِ مالی یا روانی ) • تفاوتِ آن با "bear" ( تحمل ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ادامه یِ شدید داشتن / با شدت ادامه یافتن • پایان ناپذیر بودن / فروکش نکردن • ( در موردِ جنگ یا بحران ) شعله ور ماندن • تفاوتِ آن با ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • خدماتِ پاراکلینیک / خدماتِ تشخیصیِ مکمل • بخش هایِ آزمایشگاهی و تصویربرداری ( در بیمارستان ) • خدماتِ پشتیبانیِ تشخیصیِ غیر از ویز ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • خدماتِ پاراکلینیک / خدماتِ تشخیصیِ مکمل • بخش هایِ آزمایشگاهی و تصویربرداری ( در بیمارستان ) • خدماتِ پشتیبانیِ تشخیصیِ غیر از ویز ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال: There's nothing in place that qualifies as a ceasefire, so be it the US - Saudi strikes on Iranian - backed militias in Iraq. چیزی که به عن ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • فروشِ سخت / کاری که به سختی قابلِ قبول است • موضوعی که به دشواری می توان دیگران را به آن متقاعد کرد • پیشنهادی که با مقاومتِ زیاد م ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال: Trump would largely have discretion over imposing economic penalties under the legislation. ترامپ تا حدِ زیادی در موردِ اعمالِ تحریم هایِ ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • آنچه مشخص است / نکته یِ قابلِ توجه • چیزی که برجسته است / وجهِ ممیز • آنچه نشان دهنده یا قابلِ اشاره است 🔸 مثال: What's marked in ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ضرری ندارد / مشکلی ایجاد نمی کند • کارِ خوبی است که / مفید است که • بی ضرر است / چه بهتر که 🔸 مثال: It doesn't hurt to have a stro ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بالکن/جایگاه تماشاگران ( در مجلس سنا ) • جایگاه ویژه برای تماشای جلسات ( در پارلمان ) • بخش عمومی یا جایگاه ویژه مهمانان در صحن م ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • نقطه یِ اوج / پایانِ خوش • لحظه یِ درخشان / موفقیتِ نهایی • خاتمه یِ دلپذیر / فرجامِ مثبت • تفاوتِ آن با "happy ending" ( پایانِ خو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • سفر را به پایان رساندن / خاتمه دادن به سفر • با یک رویداد ویژه، سفر را کامل کردن • نقطه یِ اوجِ سفر بودن / سفر را با یک اتفاق برجست ...