پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٩,٩٥٦)

بازدید
٢٧,٣٧٧
تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) دزدی کردن، برداشتن ( بدون اجازه ) • ( در بافت جنایی ) لوازم یا پول کسی را دزدیدن 🔸 یک اصطلاح عامیانه و نسبتاً قدیمی ( ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) دیگر رودربایستی کنار رفت، دعوا حسابی شروع شد • بگو مگو کنار گذاشته شد، کار به دعوا کشید • ( در بحث یا رقابت ) دیگر نرمش ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( برای چیزی ) ذوق و سلیقه داشتن • استعداد تشخیص خوب بودن چیزی را داشتن • قوه بصری قوی داشتن ( در زمینه های هنری، طراحی، مد و . . . ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • شما هم همین طور • به شما نیز خوش بگذرد ( پاسخ به خوش بگذره ) • شما هم سلامت باشید ( پاسخ به سلامت باشی ) • عالی، شما هم • ( غیررس ...

پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • چیزی را با کسی در میان گذاشتن • نظری را مطرح کردن ( برای گرفتن بازخورد ) • پیش کسی گذاشتن، با کسی چک کردن • ( عامیانه ) تست کردن ن ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( در محاسبه ) مساوی بودن با، برابر بودن با • ( در نتیجه ) منجر شدن به، تبدیل شدن به • معنی دادن به ( در معنای غیر زبانی ) • ( عامی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) حرف زدن یک طرفه • خسته کردن کسی با حرف زدن زیاد • درد دل کردن با کسی ( اغلب بیش از حد ) • ( تحقیرآمیز ) کسی را گروگان ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • لطف کوچکی کردن، کمکی ناچیز کردن • چیزی برای راضی کردن موقت کسی دادن ( بدون رفع اساسی مشکل ) • سرشیر گذاشتن، چیزی قلاب انداختن ( بر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • آدم باحال، خفن، باکلاس ( عامیانه قدیمی ) • جوون با حال ( در فرهنگ دهه ۱۹۵۰ - ۱۹۶۰ ) • آدم آرام و خوش تیپ زیرک • پسر/مرد خوش سلیقه ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • یقه باز ( در لباس زنانه ) • ناحیه گردن و بالای سینه • برهنگی بخش بالای سینه در لباس • خط یقه ( یقه عمیق یا باز ) • ( در مد ) نمای ...

پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • کلاه سر کسی گذاشتن، فریب دادن • گول زدن، نیرنگ زدن، دوپینگ کردن ( عامیانه ) • کسی را سر کار گذاشتن، از آب گل آلود ماهی گرفتن • جیب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) توهین بزرگ، تحقیر شدید • ضربه روحی، ناامیدی تلخ • ( در بافت عینی ) ضربه فیزیکی به سر • پشت پا زدن ( در معنای مجازی ) � ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • گوشی تلفن را به کسی دادن • تلفن را در اختیار کسی گذاشتن • کسی را به خط آوردن ( عامیانه ) • ارتباط تلفنی را به کسی سپردن • ( در باف ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ماساژ ( ساده و سریع ) • بادکش دستی، مالش بدن • دلاکی ( قدیمی تر ) • بدن مالشی ( در ورزش ) • ( در بافت جنسی ) مالش جنسی ( بدون نز ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

( صفت قیدی – عامیانه، عمدتاً آمریکایی – اغلب با like یا go به کار می رود ) 🔸 معادل فارسی: • بسیار موفق، پر قدرت، عالی • با موفقیت چشمگیر، با قدرت و ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) در موقعیت عالی بودن، اوضاع رو به راه بودن • خوشبخت و موفق بودن، در رفاه کامل بودن • در بهترین شرایط ممکن بودن • از زندگ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی ( مجازی/عامیانه ) : • آدم بی احساس، بی عاطفه، نچسب • آدم الکی، بی خاصیت، بی مصرف • آدم ساده لوح و احمق ( قدیمی تر ) • شلغم ( معادل تح ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • رابط بین آژانس و مشتری ( توضیح نقش ) • کسی که حساب های تبلیغاتی را مدیریت می کند 🔸 عنوان غیررسمی و قدیمی تر برای مدیر حساب ( Acco ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤

Reach home base / Reach home plate ( فعل عبارتی – عامیانه، استعاره جنسی – عمدتاً آمریکایی ) 🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) آماده برای سکس شدن، به خان ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

مَمپس ( تکیه روی یک هجا ) 🔸 معادل فارسی: • اوریون • بیماری اوریون • عفونت غدد بزاقی ( توضیحی ) 🔸 یک بیماری ویروسی مسری است که عمدتاً غدد بزاقی ( ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤

دای - اِ - فرَم ( تکیه روی دای ) 🔸 معادل فارسی: • دیافراگم ( واژه تخصصی رایج ) • پرده دیافراگم ( در کالبدشناسی ) • پرده میان قفسه سینه و شکم • ( ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • راهنمایی بیش از حد، حمایت بیش از اندازه ( تا حد وابستگی ) • دستگیری کردن ( در معنای واقعی یا استعاری ) • نظارت و راهنمایی کامل ( ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • نتیجه گرفتن، به نتیجه رسیدن • نتیجه دادن ( برای روش، تلاش یا شخص ) • کار را پیش بردن، به هدف رسیدن • مؤثر واقع شدن • جواب گرفتن ( ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • عمل ندامت / عمل پشیمانی • اقرار به گناه و ابراز پشیمانی ( در مسیحیت کاتولیک ) • دعای توبه ( به یک دعای خاص اشاره دارد ) • ابراز ت ...

پیشنهاد
١

( ضرب المثل – غیررسمی، تربیتی، روانشناسی عامیانه ) 🔸 معادل فارسی: • دست های پرمشغله، دست های شادند ( ترجمهٔ تحت اللفظی ) • کار، مایهٔ برکت و خوشبخ ...

پیشنهاد
١

( ضرب المثل – انگلیسی قدیمی، مذهبی، اخلاقی ) 🔸 معادل فارسی: • دست های بیکار، کارگاه شیطان است ( ترجمه تحت اللفظی و رایج ) • تنبلی و بیکاری، مادر ه ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • از بین بردن استرس / اضطراب ( پیش از یک رویداد مهم ) • اعصاب خود را آرام کردن ( پیش از سخنرانی، امتحان، قرار عاشقانه ) • غلبه بر د ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸یک عنوان افتخاری در کلیسای کاتولیک روم است که توسط پاپ به برخی کشیش ها اعطا می شود. این عنوان نشان دهنده خدمات ویژه، مسئولیت های اداری مهم یا تقدیر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خبر کردن، لو دادن ( کاری که کسی کرده ) • جاسوسی کردن ( در معنای منفی کودکانه ) • شکایت کردن ( از کسی به شخص مافوق ) • بدگویی کرد ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • بفرستش ( برای من / برای آن جا ) • ارسالش کن • بده به من ( در بافت انتقال فیزیکی یا مجازی ) • انتقالش بده 🔸 مثال ها: "I found th ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • احتیاط بیش از حد کردن، محافظه کاری افراطی کردن • شانه خالی کردن، طفره رفتن ( از تصمیم گیری یا اظهار نظر صریح ) • آهسته و آرام راه ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: "The SAT was designed to create a meritocracy in college admissions, but critics say it favors wealthy students who can afford test prep ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خروس ( نر مرغ ) • ( عامیانه آمریکایی ) مرد پرافاده، متکبر • ( در فرهنگ عامه ) نماد طلوع، غرور، جنگجویی، و گاهی احمق مغرور 🔸 مثال ...

پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • یک پا در آب کردن ( بررسی کردن، بدون وارد شدن کامل ) • محک زدن، تست کردن ( کاری را با احتیاط شروع کردن ) • دست و پا زدن در ابتدای ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • با زحمت و مشقت انجام شده • نفس نفس سخت ( برای تنفس ) • تصنعی، ساختگی، غیرطبیعی ( برای سبک نوشتار یا گفتار ) • سخت و کُند ( برای ح ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • غرق محبت کردن، باران محبت باریدن • از عشق و توجه چیزی کم نگذاشتن • سرشار از عشق کردن، محبت فراوان نثار کردن • در آغوش عشق گرفتن ( ت ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ماترک ورشکسته • ترکهٔ ناتوان از پرداخت بدهی • دارایی متوفایی که بدهی اش بیش از اموالش است • اموال شخص متوفی که کفاف پرداخت دیون او ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ورشکسته ( اصطلاح حقوقی و اقتصادی ) • ناتوان از پرداخت بدهی ها • بی پول ( عامیانه، اما دقیق نیست ) • مُفلس ( قدیمی تر ) 🔸 مثال ه ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خواستن که اوضاع آرام شود / به حالت عادی برگردد • منتظر ماندن تا هیاهو و تنش تمام شود • فرصت دادن به شرایط برای پایدار شدن • صبر کرد ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • قیامت، شلوغ پلوغی، جاروجنجال • غائله، هایوهوی، همهمه و آشوب • سراسیمگی، سردرگمی، افتضاح ( در معنای بی نظمی ) • ( تاریخی ) تیمارستا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ورزشکار ممتاز دانشگاهی ( دریافت کننده نشان حرف ) • دانش آموز یا دانشجویی که در مسابقات ورزشی مدرسه/دانشگاه افتخار کسب کرده است • ( ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: به عنوان صفت: • ولایتی، استانی • مربوط به استان یا ولایت • محدود، تنگ نظر، کوته فکر ( با بار منفی ) • غیربومی، اهل حومه/شهرستان *** ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • آدم مغرور و خشک و رسمی • آدم خود بزرگ بین و بی روحیه • مسئول متکبر و مقرراتی • یقه سفید مغرور ( طنزآمیز ) • آدم اهل تشریفات ( با ب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • خوشگذرانی کردن، کیف کردن، به وجد آمدن • رها شدن و شادی کردن ( پس از یک دوره کار یا مسئولیت ) • پایکوبی کردن ( در حالت شادی و رهایی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • شوخی، دست انداختن، گول زدن دوستانه • کلک زدن ( به قصد شوخی ) • جوک عملی، قلابی ( عامیانه ) • کسی را پایین کشیدن ( طنزآمیز ) 🔸 م ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بالاترین خیر • خیر اعلی • خیر مطلق • نهایت خیر • غایت غایی ( در اخلاق ارسطویی و توماسی ) 🔸 مثال ها: "The ancient question of the ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • هم جنس گرایی زنانه • لزبینیسم • زن دوستی ( در برخی متون تاریخی کهن ) • هم جنس خواهی میان زنان ( معادل دقیق تر در متون رسمی ) 🔸 ب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( در متون آکادمیک ) جمع بندی نهایی، خلاصه جامع، تمام نما • ( در الهیات و فلسفه ) اثر جامع و مرجع • ( در نظام افتخارات دانشگاهی ) با ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • قسم خوردن به ترک چیزی، سوگند یاد کردن برای کنار گذاشتن • انکار کردن با سوگند، دروغ قسم خوردن • چشم پوشیدن ( از یک عادت یا باور ) به ...

پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • کاسه ای زیر نیم کاسه است ( با بار منفی ) • تقلب یا کلاهبرداری در کار است • رابطه پنهانی یا ناپسند ( اغلب جنسی ) در جریان است • دوز ...