🔸 معادل فارسی:
• یک پا در آب کردن ( بررسی کردن، بدون وارد شدن کامل )
• محک زدن، تست کردن ( کاری را با احتیاط شروع کردن )
• دست و پا زدن در ابتدای کار ( برای سنجش شرایط )
• وارد حیطه ای شدن با احتیاط و تردید
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
"Before investing thousands, he stuck a toe in the water with a small $100 test. "
پیش از سرمایه گذاری هزاران دلار، با یک تست ۱۰۰ دلاری کوچک، شرایط را سنجید.
"The company is sticking a toe in the water of artificial intelligence by launching one small pilot project. "
شرکت با راه اندازی یک پروژه کوچک آزمایشی، دارد با احتیاط وارد هوش مصنوعی می شود.
"I've never lived alone before, so I'm sticking a toe in the water with a one - month rental. "
قبلاً هرگز تنها زندگی نکرده ام، بنابراین با یک اجاره یک ماهه، دارم محک می زنم.
• یک پا در آب کردن ( بررسی کردن، بدون وارد شدن کامل )
• محک زدن، تست کردن ( کاری را با احتیاط شروع کردن )
• دست و پا زدن در ابتدای کار ( برای سنجش شرایط )
• وارد حیطه ای شدن با احتیاط و تردید
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
پیش از سرمایه گذاری هزاران دلار، با یک تست ۱۰۰ دلاری کوچک، شرایط را سنجید.
شرکت با راه اندازی یک پروژه کوچک آزمایشی، دارد با احتیاط وارد هوش مصنوعی می شود.
قبلاً هرگز تنها زندگی نکرده ام، بنابراین با یک اجاره یک ماهه، دارم محک می زنم.