🔸 معادل فارسی:
• لطف کوچکی کردن، کمکی ناچیز کردن
• چیزی برای راضی کردن موقت کسی دادن ( بدون رفع اساسی مشکل )
• سرشیر گذاشتن، چیزی قلاب انداختن ( برای ساکت کردن )
• کمکی کردن از سر ترحم
• ( تحقیرآمیز ) خرده ای به کسی دادن تا دست از سر بردارد
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
"After years of loyal service, they threw him a bone by making him 'team leader' – with no extra pay. "
بعد از سال ها خدمت صادقانه، برای ساکت کردنش، او را رهبر تیم کردند – بدون هیچ حقوق اضافه.
"The boss threw us a bone by letting us leave an hour early on Friday. "
رئیس برای اینکه ما را راضی کند، به ما اجازه داد جمعه یک ساعت زودتر برویم.
"I asked for a raise, and they threw me a bone – a $50 gift card. "
درخواست افزایش حقوق کردم، و برای ساکتم کردن یک کارت هدیه ۵۰ دلاری به من دادند.
• لطف کوچکی کردن، کمکی ناچیز کردن
• چیزی برای راضی کردن موقت کسی دادن ( بدون رفع اساسی مشکل )
• سرشیر گذاشتن، چیزی قلاب انداختن ( برای ساکت کردن )
• کمکی کردن از سر ترحم
• ( تحقیرآمیز ) خرده ای به کسی دادن تا دست از سر بردارد
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
بعد از سال ها خدمت صادقانه، برای ساکت کردنش، او را رهبر تیم کردند – بدون هیچ حقوق اضافه.
رئیس برای اینکه ما را راضی کند، به ما اجازه داد جمعه یک ساعت زودتر برویم.
درخواست افزایش حقوق کردم، و برای ساکتم کردن یک کارت هدیه ۵۰ دلاری به من دادند.
تقریبا میشه گفت دلخوشی دادن !
توی فرندز یه قسمت هست که فیبی به جویی میگه : At least throw a bone here ، یعنی حداقل یکمی دلخوشی بهم بده.
توی فرندز یه قسمت هست که فیبی به جویی میگه : At least throw a bone here ، یعنی حداقل یکمی دلخوشی بهم بده.