🔸 معادل فارسی:
• خبر کردن، لو دادن ( کاری که کسی کرده )
• جاسوسی کردن ( در معنای منفی کودکانه )
• شکایت کردن ( از کسی به شخص مافوق )
• بدگویی کردن، پشت کسی حرف زدن ( معمولاً نزد مسئول )
... [مشاهده متن کامل]
• خراب کردن ( با گفتن حقیقت )
🔸 مثال ها:
"If you break the vase, I'm going to tell on you to Mom. "
اگر گلدان را بشکنی، مامان رو خبر می کنم.
"She told on her coworker for leaving work early every day. "
او همکارش را به خاطر هر روز زود رفتن از کار، به مدیر لو داد.
"Stop being a tattletale! Nobody likes it when you tell on everyone. "
بس کن دیگر خبرچینی نکن! هیچکس دوست ندارد تو همه را لو بدهی.
• خبر کردن، لو دادن ( کاری که کسی کرده )
• جاسوسی کردن ( در معنای منفی کودکانه )
• شکایت کردن ( از کسی به شخص مافوق )
• بدگویی کردن، پشت کسی حرف زدن ( معمولاً نزد مسئول )
... [مشاهده متن کامل]
• خراب کردن ( با گفتن حقیقت )
🔸 مثال ها:
اگر گلدان را بشکنی، مامان رو خبر می کنم.
او همکارش را به خاطر هر روز زود رفتن از کار، به مدیر لو داد.
بس کن دیگر خبرچینی نکن! هیچکس دوست ندارد تو همه را لو بدهی.
در مورد خلاف کار بودن کسی به مقامات گفتن
۱ ) لو دادن - خبرچینی کردن - چغلی کردن - خبر کشی کردن - ( به نوعی میشه ) زیر آب زنی کردن SYN: drain - زیر آب کسی را زدن
۲ ) اثر کردن بر ( معمولاً اثر منفی ) - اثر داشتن
... [مشاهده متن کامل]
کار اصلی ت چیه؟
کار اصلی ندارم. یه کارایی میکنم.
مثلاً چیکار میکنی؟
مثلاً. . مثلاً ظهرها پایین شهر آشغال پلو میفروشم. .
دم مریض خونه واسه مریضا تاکسی میگیرم. .
از همین کارا دیگه.
قاچاق - ماچاق و ازین جور قرطی گری ها که نمیکنی؟
نه بابا، نه!
چرا میترسی؟ من کاریت ندارم.
نه جون شما، همین ییکی بلد نیستم.
بلد بودی میکردی نه. . .
چه میدونم، لابد میکردم دیگه. .
اَی پدرسوخته! بیا جلو. . .
تو باید تموم کارات ول کنی و فقط تو موسسه من کار کنی.