پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٧,٩٨٠)
۱. ( صفت – مهارت ) : دارای مهارت، تجربه یا تبحر کامل در یک زمینه. مثال: She is a consummate professional in her field. او در حوزه خود یک حرفه ای تم ...
۱. ( حقوقی – کیفری ) : شرایطی که شدت جرم یا مجازات را کاهش می دهد، بدون آنکه خود جرم را توجیه کند. مثال: The judge gave him a lighter sentence under ...
🔸 مثال ها: • I was about to book the flight, but someone beat me to the punch. داشتم بلیط هواپیما را رزرو میکردم که یکی از من سبقت گرفت. • Amazo ...
🔸 معادل فارسی: • پیدا کردن • تماس گرفتن با • دست یافتن به • در زبان محاوره ای: گیر آوردن، پیداش کردن، باهاش تماس گرفتن، بهش دست پیدا کردن 🔸 مثال ها ...
1. ( استعاری – اطلاعاتی ) : بیرون کشیدن اطلاعات یا رازی از کسی که نمی خواهد آن را بگوید. مثال: The detective pried open his alibi with careful quest ...
🔸 مثال ها: • Getting into that university is a huge big deal in our family. وارد شدن به آن دانشگاه در خانواده ما اتفاق خیلی بزرگی است. • I forgo ...
🔸 مثال ها: • I prevailed upon my brother to lend me his car. برادرم را راضی کردم ماشینش را به من قرض بدهد. • They tried to prevail on her to run ...
🔸 مثال ها: • She felt adrift after her children left home. بعد از رفتن فرزندانش از خانه، احساس سرگردانی می کرد. • The ship was cut adrift from i ...
🔸 معادل فارسی: • قرارداد پیش از ازدواج • عقدنامه مالی جداگانه • در اصطلاح حقوقی: شرط ضمن عقد ( با تفاوت های ساختاری ) ( حقوقی – مالی ) : قراردادی ...
صفت 🔸 معادل فارسی: • گیج • سردرگم • به هم ریخته 🔸 مثال ها: • I was completely thrown by his sudden anger. از عصبانیت ناگهانی اش کاملاً جا خوردم / ...
• پاسخ گو، خونگرم مثال: The witness was not very forthcoming with the police. شاهد چندان با پلیس همکاری نکرد و پاسخگو نبود. He’s not very forthcom ...
🔸 معادل فارسی: • نامه • پیام رسمی • مکاتبه • در زبان اداری: نامه اداری، مرقومه، فرستاده 🔸 مثال ها: • The CEO sent a missive to all employees regar ...
🔸 مثال ها: • The game controller uses advanced haptics to make explosions feel real. کنترلر بازی از فناوری پیشرفته لمسی استفاده می کند تا انفجارها ...
🔸 معادل فارسی: • به تو قسم • قسم می خورم • بهت قول می دم • در زبان محاوره ای: به جون تو، به عزتت، دست رو قلبم بذارم 🔸 مثال ها: • I swear to you, I ...
🔸 مثال ها: • He won the lottery and took the prize as a lump sum. او در لاتاری برنده شد و جایزه را به صورت یکجا دریافت کرد. • We paid off the mo ...
🔸 مثال ها: • After two rounds of interviews, we had a short list of three candidates. بعد از دو مرحله مصاحبه، یک فهرست نهایی سه نفره از کاندیداها ...
Corporal Punishment 🔸 معادل فارسی: • تنبیه بدنی • مجازات جسمانی • در زبان محاوره: کتک زدن تنبیهی، زدوکوب آموزشی 🔸 مثال ها: • ( School ) The teacher ...
CP 🔸 معادل فارسی: • تنبیه بدنی • مجازات جسمانی • در زبان محاوره: کتک زدن تنبیهی، زدوکوب آموزشی 🔸 مثال ها: • ( School ) The teacher was fired for us ...
🔸 معادل فارسی: • شیفته و واله • مسحور و از خودبیخودشده مثال: He stood ravished by the sight of the sunset. ایستاده بود و محو تماشای غروب، واله و ش ...
مثال: The forecast said it would be an overcast day with no rain. هواشناسی گفت روز ابریِ یکدستی است بدون باران. The light on an overcast day is pe ...
🔸 معادل فارسی: • روز ابری و گرفته • روز بی آفتاب • در زبان محاوره ای: روز دلگیر، آسمان کدر مثال: It was a grey day, perfect for staying indoors. ر ...
1. ( توصیفی – اصلی ) : دارای لبخندی پهن و درخشان که نشان دهنده شادی، غرور یا رضایت شدید است. مثال: His beaming face showed how proud he was. چهره ...
شعار شاخص / شعار ویژه و تکرارشونده در زمینه برندینگ یا تبلیغات، شعاری که به عنوان نشانه یا امضای برند عمل می کند و اغلب در کنار لوگو، نام تجاری یا در ...
1. **پیچ وخم داشتن / پرپیچ وخم بودن / مارپیچ رفتن** ( فعل – درباره رودخانه، مسیر، جاده ) وقتی یک رودخانه یا مسیر به صورت طبیعی و آرام با پیچ وخم ها ...
مثال: His talent overshadowed everyone else in the team. استعدادش همه بقیه اعضای تیم رو تحت الشعاع قرار داد. The tragedy overshadowed the entire ce ...
۱. ( تعریف فرهنگ های لغت – معنای دوگانه ) بر اساس تمام فرهنگ های معتبر انگلیسی ( Collins, Random House, Webster ) ، هیپنولوژی دارای دو معنای هم عرض ...
۱. ( علمی – اصلی/رسمی – مؤسسه پزشکی آکادمی های ملی آمریکا ) سومنولوژی شاخه ای از علم است که به مطالعه فیزیولوژی خواب، ابعاد رفتاری خواب، و پیامدهای ...
۱. ( اکتشاف فکری – اصلی ) به طور ناگهانی و اغلب درخشان به یک ایده، راه حل یا تشخیص خاص رسیدن؛ کشف کردن ناگهانی همان چیزی که دقیقاً مورد نیاز بوده اس ...
۱. ( متقاعدسازی – اصلی و رایج ) تغییر دادن عقیده، نظر یا موضع کسی از طریق بحث، استدلال یا اصرار؛ واداشتن فرد به پذیرش دیدگاهی که پیشتر با آن مخالف ب ...
۱. ( تشخیصی – اصلی ) فردی که از اگورافوبیا ( Agoraphobia ) رنج می برد؛ اختلالی اضطرابی که با ترس شدید و پایدار از قرار گرفتن در موقعیتها یا مکانهایی ...
1. ( مالی/بانکی – اصلی ) : به حداکثر حد مجاز ( سقف ) رساندن استفاده از یک کارت اعتباری، وام، خط اعتباری یا حساب بانکی. مثال: She maxed out on all he ...
1. ( حقوقی/اداری – استعاری ) : سلب مقام، عنوان یا مسئولیت از کسی؛ خلع کردن. مثال: The court disrobed him of his civic rights. دادگاه او را از حقوق ...
1. ( فلسفی/پراگماتیستی – اصلی ) : چارچوبی مفهومی که بر یگانگی ناگسستنی کنشگر و محیط تأکید دارد. تراکنش گرایی تعامل ( interaction ) را صرفاً �تأثیر و ...
معادل فارسی: تحلیلی/سیاسی: سیاست ویرانگر، سیاست تخریبِ تمام عیار، رویکرد بولدوزری توصیفی: تخریبِ اصولی به جای اصلاحِ تدریجی، سیاستِ در هم کوبیدن مثال ...
معادل فارسی: اصلی: با آرامش فریب دادن روانشناختی: به خواب غفلت فرو بردن، با تلقین آرام کردن محاوره ای: کسی رو شیرین کردن، آروم کردن و غافلگیر کردن هش ...
معادل فارسی: اصلی: ژست گرفتن، خودنمایی سیاسی/اجتماعی: ظاهرسازی، شعار دادن بدون عمل، ژست سیاسی روانشناختی: رفتار نمایشی، خودبزرگ نمایی محاوره ای ( منف ...
مثال: ( حرکت ناگهانی ) : The cat made a lightning lunge at the toy mouse. گربه یک یورش برق آسا به سمت موش اسباب بازی کرد. ( تمرین ورزشی ) : Lung ...
1. ( ایمونولوژی/پیوند – اصلی ) : یک عوارض پزشکی جدی و بالقوه کشنده که می تواند پس از پیوند سلول های بنیادی خون ساز یا مغز استخوان رخ دهد. در این حالت ...
مثال ها: ( دستور قاطع ) : The wifi is down. Could you sort it? وای فای قطع شده. می تونی درستش کنی؟ ( توافق ) : Don't worry about the bill; we'll s ...
مثال؛ The team is locked and loaded for the final match. تیم برای مسابقه نهایی کاملاً آماده است. I’ve finished my presentation and I’m locked and ...
مثال: After much negotiation, the management finally acceded to the workers' demands. پس از مذاکرات طولانی، مدیریت سرانجام با خواسته های کارگران مو ...
مثال؛ The border area was declared a demilitarized zone after the war. منطقه مرزی پس از جنگ، منطقه غیرنظامی اعلام شد. The treaty required both cou ...
معادل فارسی: - نظامی/رایج: سیم خاردار جمع شو، سیم خاردار فانوسی - ( نظامی/امنیتی – اصلی ) : یک مانع دفاعی یا امنیتی متشکل از نوار فولادی تیغه دار ی ...
صفت معادل فارسی: اصلی: تا گردن ( در آب، گل و. . . ) توصیفی:�تا حد صورت فرو رفته، بسیار عمیق ( از نظر درگیری ) اغراق آمیز: غرق تا خرخره، سرتا پا م ...
1. ( پزشکی – اصلی ) : یک دستگاه پزشکی قابل تنظیم و سیلیکونی که به دور قسمت فوقانی معده قرار می گیرد تا یک کیسه کوچک معده ایجاد کند. این کار باعث سیری ...
استعاری ( خنثی ) : تکیه گاه، پشتیبان، پناه روانی مثال: Using alcohol as a crutch to deal with stress is unhealthy. استفاده از الکل به عنوان تکیه گا ...
مثال: The patient was morbidly obese, requiring immediate intervention. بیمار به شکل بیمارگونه ای چاق بود و نیازمند مداخله فوری بود. He was morbid ...
تعریف ها: ۱. ( ریاضیات – اصلی ) : یک استدلال منطقی شده و قدم به قدم که برای نشان دادن صحت یک قضیه، گزاره یا ویژگی هندسی، با استفاده از تعاریف، اصول م ...
معادل فارسی: اصلی: اعتبار/آبروی کسی را نابود کردن محاوره ای/تخریبی: آبروی کسی را بردن، روی آبروی کسی راه رفتن، خاک بر سر کسی ریختن مثال: By spreadin ...
1. ( فنی/پشتیبانی – خیلی رایج در ایران ) : درخواست یا مشکل ثبت شده در سیستم پشتیبانی آنلاین؛ هر پیام/درخواست به شکل یک تیکت ( شماره دار و قابل پیگیری ...