پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٩,٩٦٣)

بازدید
٢٧,٣٨٣
تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • ارثی بودن، موروثی بودن ( برای صفات، بیماری ها، استعدادها ) • در خانواده بودن، نسل به نسل منتقل شدن • ذاتی بودن، در خون بودن • ( عا ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( ضرب المثل ) کوه را به موش تشبیه کردن، از کاه کوه ساختن • غوغای بی ارزش، جار و جنجال بر سر هیچ • ماجرا را بزرگ کردن ( بیش از حد اه ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • کنار می آییم ( با مشکلات، کمبودها ) • سر می شود، از پسش برمی آییم ( نه عالی، اما قابل قبول ) 🔸 مثال ها: "I know it's going to b ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: "My parents let me stay out late, but when I wanted to skip school, they put their foot down. " والدینم به من اجازه می دادند دیر وقت بیر ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه، توهین آمیز ) دستشویی رفتن 🔸این عبارت یک اصطلاح عامیانه بسیار خاص و عمدتاً منسوخ در انگلیسی آمریکایی است که به معنای رفت ...

پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • باید با شرایطی که داری کنار بیایی ( رایج ) • چاره ای جز پذیرش وضع موجود نیست • زندگی به تو چه داده، باید با همان بسازی • دستت را ب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • همگام شدن با، همراهی کردن ( از نظر سرعت، پیشرفت، تغییرات ) • به روز بودن، اطلاعات جدید را دنبال کردن • از پس چیزی برآمدن، توانایی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • صورت حساب را پرداخت کردن، قبض رستوران را تقبل کردن • هزینه را متقبل شدن، پول غذا و نوشیدنی را دادن • ( مجازی ) هزینه یک کار را پردا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

تیتوتلر 🔸 مثال ها: "As a teetotaler, he always orders soda water or juice at parties. " به عنوان کسی که هیچ نوع مشروب الکلی مصرف نمی کند، او همیشه د ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) فاجعه، افتضاح، آشفتگی کامل • موقعیتی که به طرز فجیعی از کنترل خارج شده است • ( مجازی ) تصادف قطار ( برای موقعیت های بسی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • وان را پر از آب کردن، آب گرم برای حمام آماده کردن • برای کسی حمام را آماده کردن ( آب و درجه حرارت مناسب ) • ( قدیمی تر ) خزینه را ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال: "Nurses work in rotation, including night shifts and weekends. " پرستاران به صورت چرخشی ( نوبتی ) کار می کنند، شامل شیفت شب و آخر هفته ها. "T ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • فرو کردن، جا دادن، لای چیزی گذاشتن • جمع کردن، جمع و جور کردن ( پاها، بالش، لبه ملحفه ) • در رختخواب آرام پوشاندن ( tuck in / tuck ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 پیوند تاریخی: کلمه عربی - فارسی "شربت" ( sharbah ) از طریق ترک های عثمانی و مسافران اروپایی وارد زبان های اروپایی شد. در ایتالیایی شد "sorbetto" ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • رخ دادن، اتفاق افتادن ( به تدریج و در یک بازه زمانی ) • در جریان بودن، برگزار شدن • ( به تصویر کشیدن ) آشکار شدن، گشوده شدن ( چیزی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • ( در تئاتر و سینما ) در نقش چیزی انتخاب شدن، نقشی به کسی دادن • ( مجازی ) به عنوان چیزی معرفی شدن / قلمداد شدن • ( مجازی ) در جایگا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( در سیاست ) میانه روی، جریان میانه • موقعیت میانی ( میان چپ و راست افراطی ) • طیف میانه سیاسی، نه چپ افراطی و نه راست افراطی 🔸 م ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خودفریبی، به خود دروغ گفتن • توهم خودخواسته، باور کاذب به چیزی که فرد می خواهد باور کند • انکار واقعیت به نفع باورهای راحت تر • فری ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بد نیتی، عدم حسن نیت • بی صداقتی، خلاف وعده، دورویی • ( در دیپلماسی ) نقض اعتماد، عمل غیرصادقانه • ( در فلسفه ) خود فریبی، عدم صداق ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • آرمان زاهدانه ( رایج ترین ترجمه ) • ایده آل ریاضت کشی، آرمان ریاضت • ایده آل زهد و انکار نفس • ایده آل رهبانی/ترک دنیا 🔸Ascetic ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • شاهکار انجام دادن، کارهای بزرگ و دشوار را به انجام رساندن • موفقیت های چشمگیر کسب کردن • از پس کارهای سخت و استثنایی برآمدن • کارها ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • غارت کردن، تاراج کردن • به زور گرفتن، ربودن • محروم کردن ( کسی را از چیزی ) 🔸 مثال ها: "The dragon reft the treasure from the dw ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سرویکال دیسپلیژ 🔸 معادل فارسی: • دیسپلازی دهانه رحم ( واژه تخصصی رایج ) • تغییرات غیرطبیعی سلول های دهانه رحم • رشد غیرعادی سلول ها در گردن رحم • ض ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٩

🔸 معادل فارسی: • دوره، دور ( دوره تصدی یک سمت یا موقعیت ) • مدت، نوبت ( مدت زمانی که یک شخص در یک جایگاه مشخص حضور دارد ) • ( در بافت سیاسی ) دوره ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • اشتباه گرفتن، قاطی کردن ( دو چیز یا دو مکان با هم ) • به جای هم تصور کردن، یکی را با دیگری اشتباه گرفتن • گیج شدن در تشخیص دو مکان ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • برآورده نشده، تحقق نیافته • پاسخ داده نشده ( برای نیاز، درخواست، انتظار ) • تأمین نشده ( برای نیازهای اساسی ) • به انجام نرسیده ( ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • رد کردن شدید ( پیشنهاد، ایده، درخواست ) • جلوی کسی را گرفتن، کسی را ساکت کردن • سرنگون کردن ( هواپیما، پرنده، موشک ) • ( عامیانه ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

give a craps متاسفانه نتوانستم عنوان را اصلاح یا کلا حذف کنم. عبارت درست؛ give a craps 🔸 معادل فارسی: • اهمیت دادن، برای چیزی ارزش قائل شدن • ( در م ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: • بخش حسابداری، واحد حسابداری • ( در آژانس تبلیغاتی ) واحد روابط با مشتری، بخش حساب ها • بخش مدیریت مشتریان و امور مالی • دپارتمان حس ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • از دستم در رفت ( از مسئولیت یا مالکیت ) • از گردن من برداشته شد، دیگر به من مربوط نیست • خلاص شدم ( از یک کار یا مسئولیت ) • از د ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

جیمنِیزیوم 🔸 معادل فارسی: • سالن ورزشی، ورزشگاه سرپوشیده • ( در مدارس ) زورخانه ( قدیمی تر ) ، سالن تربیت بدنی • ( در آلمان و کشورهای اروپایی ) دبیر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خودتقدیسی، خود را مقدس نشان دادن • خودستایی به درجه تقدس، خودرا به صفات عالی بستن • ( طنزآمیز ) خود را بی نقص و فرشته صفت جلوه دادن ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • دگرگونی روحی، تحول درونی ( اساسی و عمیق ) • توبه واقعی ( نه فقط پشیمانی سطحی ) • تغییر بنیادین در طرز تفکر و نگرش • خودشناسی دوبا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • کسی را در برنامه شلوغ خود جا دادن ( وقت ملاقات دادن ) • کسی را در میان جمعیت یا فضای تنگ جای دادن • برای کسی وقت اضافی پیدا کردن ( ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( در مهمانی یا رقص ) تنها رفتن، بدون همراه رفتن • مردانه، فقط برای آقایان ( در بافت های دیگرِ stag ) • تک و تنها ( در رویدادهای اج ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: به عنوان اسم ( شخص ) : • ( عامیانه ) آدم تنبل، شُل، کسی که از کار فرار می کند • کارشکن ( در محیط کار ) به عنوان فعل: • تنبلی کردن، ز ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

کایروپرکتر 🔸به متخصصی گفته می شود که در رشته کایروپراکتیک ( Chiropractic ) فعالیت می کند – یک حرفه سلامت که بر تشخیص، درمان و پیشگیری از اختلالات سی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) به جهنم فرستادن، روزگار را به کام کسی تلخ کردن • عذاب دادن، آزار و اذیت شدید کردن • دوره سختی را برای کسی رقم زدن • از ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • کارآیی، اثربخشی ( در نتیجه مطلوب ) • توانایی تولید نتیجه مطلوب • ( در پزشکی ) کارآیی بالینی، اثربخشی دارو یا درمان • ( حقوقی ) اعت ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • خیلی باحال بود، خیلی خوش گذشت ( عامیانه ) • عالی بود، واقعاً لذت بردیم • وقت فوق العاده ای بود، عالی بود 🔸 مثال ها: "That concer ...

پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • وقت عمل است، دیگر بس است ( وعده های توخالی تمام شد ) • زمان دریافت پاداش وعده داده شده فرا رسیده است • دیگر وقت بهانه تراشی نیست، ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: "I wish my mother - in - law would mind her own business and stop telling us how to raise our kids. " کاش مادر شوهرم تو زندگی من دخالت ن ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: معنای نظامی: • صف بستن، به صف شدن، جای خود را در صف گرفتن • ( دستور ) به صف!، بایست در صف! معنای عمومی/ساختمانی: • فرو ریختن، فروریخت ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸به هنرمند ( نقاش، نویسنده، کارگردان، آهنگساز، معمار ) یا اثری گفته می شود که به مکتب اکسپرسیونیسم ( Expressionism ) تعلق دارد. اکسپرسیونیسم یک جنبش ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

dig it 🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) فهمیدن، درک کردن ( چیزی باحال یا عمیق ) • ( عامیانه ) لذت بردن، کیف کردن، از چیزی خوشش آمدن • ( دستوری ) خوب نگ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • همزیستی بی ضرر ( نوعی همزیستی که در آن یک گونه بدون آسیب به میزبان خود در کنار او زندگی می کند ) • کُستُم نشینی ( صرفاً زندگی کردن ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • گروه پر سر و صدا و بی نظم ( از مردم عادی ) • توده بی سر و سامان، اراذل و اوباش ( تحقیرآمیز ) • جمعیت آشفته و فاقد سازمان • عوام ا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( در معنای تحت اللفظی ) هاری، مبتلا به بیماری هاری ( بسیار نادر ) • ( در معنای مجازی، رایج تر ) خشم شدید، خشونت غیرقابل کنترل • شی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • پیست مسابقه ( اتومبیل رانی، موتورسواری ) • مسیر مسابقه ( برای حیوانات یا انسان ها ) • ( مهندسی ) کانال کابل، داکت، مجرای عبور سیم ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی ( بر اساس معنا ) : به عنوان فعل: • لنگر انداختن، پهلو گرفتن ( کشتی یا قایق ) • متصل کردن، بستن ( کشتی به اسکله یا لنگر ) • ( مجازی ) ...