پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٧,٩٨١)

بازدید
٢٢,٦٨٥
تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • رابطه • همخوابگی مثال: It was just a one - night stand; we never saw each other again. فقط یک رابطه یک شبه بود؛ دیگر همدیگر را ند ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

۱. ( صفت – مهارت ) : دارای مهارت، تجربه یا تبحر کامل در یک زمینه. مثال: She is a consummate professional in her field. او در حوزه خود یک حرفه ای تم ...

پیشنهاد
٢

۱. ( حقوقی – کیفری ) : شرایطی که شدت جرم یا مجازات را کاهش می دهد، بدون آنکه خود جرم را توجیه کند. مثال: The judge gave him a lighter sentence under ...

پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • I was about to book the flight, but someone beat me to the punch. داشتم بلیط هواپیما را رزرو میکردم که یکی از من سبقت گرفت. • Amazo ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • پیدا کردن • تماس گرفتن با • دست یافتن به • در زبان محاوره ای: گیر آوردن، پیداش کردن، باهاش تماس گرفتن، بهش دست پیدا کردن 🔸 مثال ها ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1. ( استعاری – اطلاعاتی ) : بیرون کشیدن اطلاعات یا رازی از کسی که نمی خواهد آن را بگوید. مثال: The detective pried open his alibi with careful quest ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 مثال ها: • Getting into that university is a huge big deal in our family. وارد شدن به آن دانشگاه در خانواده ما اتفاق خیلی بزرگی است. • I forgo ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 مثال ها: • I prevailed upon my brother to lend me his car. برادرم را راضی کردم ماشینش را به من قرض بدهد. • They tried to prevail on her to run ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 مثال ها: • She felt adrift after her children left home. بعد از رفتن فرزندانش از خانه، احساس سرگردانی می کرد. • The ship was cut adrift from i ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • قرارداد پیش از ازدواج • عقدنامه مالی جداگانه • در اصطلاح حقوقی: شرط ضمن عقد ( با تفاوت های ساختاری ) ( حقوقی – مالی ) : قراردادی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

صفت 🔸 معادل فارسی: • گیج • سردرگم • به هم ریخته 🔸 مثال ها: • I was completely thrown by his sudden anger. از عصبانیت ناگهانی اش کاملاً جا خوردم / ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

• پاسخ گو، خونگرم مثال: The witness was not very forthcoming with the police. شاهد چندان با پلیس همکاری نکرد و پاسخگو نبود. He’s not very forthcom ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • نامه • پیام رسمی • مکاتبه • در زبان اداری: نامه اداری، مرقومه، فرستاده 🔸 مثال ها: • The CEO sent a missive to all employees regar ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 مثال ها: • The game controller uses advanced haptics to make explosions feel real. کنترلر بازی از فناوری پیشرفته لمسی استفاده می کند تا انفجارها ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • به تو قسم • قسم می خورم • بهت قول می دم • در زبان محاوره ای: به جون تو، به عزتت، دست رو قلبم بذارم 🔸 مثال ها: • I swear to you, I ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 مثال ها: • He won the lottery and took the prize as a lump sum. او در لاتاری برنده شد و جایزه را به صورت یکجا دریافت کرد. • We paid off the mo ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

🔸 مثال ها: • After two rounds of interviews, we had a short list of three candidates. بعد از دو مرحله مصاحبه، یک فهرست نهایی سه نفره از کاندیداها ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

Corporal Punishment 🔸 معادل فارسی: • تنبیه بدنی • مجازات جسمانی • در زبان محاوره: کتک زدن تنبیهی، زدوکوب آموزشی 🔸 مثال ها: • ( School ) The teacher ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

CP 🔸 معادل فارسی: • تنبیه بدنی • مجازات جسمانی • در زبان محاوره: کتک زدن تنبیهی، زدوکوب آموزشی 🔸 مثال ها: • ( School ) The teacher was fired for us ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • شیفته و واله • مسحور و از خودبیخودشده مثال: He stood ravished by the sight of the sunset. ایستاده بود و محو تماشای غروب، واله و ش ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

مثال: The forecast said it would be an overcast day with no rain. هواشناسی گفت روز ابریِ یکدستی است بدون باران. The light on an overcast day is pe ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • روز ابری و گرفته • روز بی آفتاب • در زبان محاوره ای: روز دلگیر، آسمان کدر مثال: It was a grey day, perfect for staying indoors. ر ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

1. ( توصیفی – اصلی ) : دارای لبخندی پهن و درخشان که نشان دهنده شادی، غرور یا رضایت شدید است. مثال: His beaming face showed how proud he was. چهره ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

شعار شاخص / شعار ویژه و تکرارشونده در زمینه برندینگ یا تبلیغات، شعاری که به عنوان نشانه یا امضای برند عمل می کند و اغلب در کنار لوگو، نام تجاری یا در ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

1. **پیچ وخم داشتن / پرپیچ وخم بودن / مارپیچ رفتن** ( فعل – درباره رودخانه، مسیر، جاده ) وقتی یک رودخانه یا مسیر به صورت طبیعی و آرام با پیچ وخم ها ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مثال: His talent overshadowed everyone else in the team. استعدادش همه بقیه اعضای تیم رو تحت الشعاع قرار داد. The tragedy overshadowed the entire ce ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

۱. ( تعریف فرهنگ های لغت – معنای دوگانه ) بر اساس تمام فرهنگ های معتبر انگلیسی ( Collins, Random House, Webster ) ، هیپنولوژی دارای دو معنای هم عرض ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

۱. ( علمی – اصلی/رسمی – مؤسسه پزشکی آکادمی های ملی آمریکا ) سومنولوژی شاخه ای از علم است که به مطالعه فیزیولوژی خواب، ابعاد رفتاری خواب، و پیامدهای ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

۱. ( اکتشاف فکری – اصلی ) به طور ناگهانی و اغلب درخشان به یک ایده، راه حل یا تشخیص خاص رسیدن؛ کشف کردن ناگهانی همان چیزی که دقیقاً مورد نیاز بوده اس ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

۱. ( متقاعدسازی – اصلی و رایج ) تغییر دادن عقیده، نظر یا موضع کسی از طریق بحث، استدلال یا اصرار؛ واداشتن فرد به پذیرش دیدگاهی که پیشتر با آن مخالف ب ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

۱. ( تشخیصی – اصلی ) فردی که از اگورافوبیا ( Agoraphobia ) رنج می برد؛ اختلالی اضطرابی که با ترس شدید و پایدار از قرار گرفتن در موقعیتها یا مکانهایی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

1. ( مالی/بانکی – اصلی ) : به حداکثر حد مجاز ( سقف ) رساندن استفاده از یک کارت اعتباری، وام، خط اعتباری یا حساب بانکی. مثال: She maxed out on all he ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1. ( حقوقی/اداری – استعاری ) : سلب مقام، عنوان یا مسئولیت از کسی؛ خلع کردن. مثال: The court disrobed him of his civic rights. دادگاه او را از حقوق ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1. ( فلسفی/پراگماتیستی – اصلی ) : چارچوبی مفهومی که بر یگانگی ناگسستنی کنشگر و محیط تأکید دارد. تراکنش گرایی تعامل ( interaction ) را صرفاً �تأثیر و ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

معادل فارسی: تحلیلی/سیاسی: سیاست ویرانگر، سیاست تخریبِ تمام عیار، رویکرد بولدوزری توصیفی: تخریبِ اصولی به جای اصلاحِ تدریجی، سیاستِ در هم کوبیدن مثال ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

معادل فارسی: اصلی: با آرامش فریب دادن روانشناختی: به خواب غفلت فرو بردن، با تلقین آرام کردن محاوره ای: کسی رو شیرین کردن، آروم کردن و غافلگیر کردن هش ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

معادل فارسی: اصلی: ژست گرفتن، خودنمایی سیاسی/اجتماعی: ظاهرسازی، شعار دادن بدون عمل، ژست سیاسی روانشناختی: رفتار نمایشی، خودبزرگ نمایی محاوره ای ( منف ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مثال: ( حرکت ناگهانی ) : The cat made a lightning lunge at the toy mouse. گربه یک یورش برق آسا به سمت موش اسباب بازی کرد. ( تمرین ورزشی ) : Lung ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1. ( ایمونولوژی/پیوند – اصلی ) : یک عوارض پزشکی جدی و بالقوه کشنده که می تواند پس از پیوند سلول های بنیادی خون ساز یا مغز استخوان رخ دهد. در این حالت ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مثال ها: ( دستور قاطع ) : The wifi is down. Could you sort it? وای فای قطع شده. می تونی درستش کنی؟ ( توافق ) : Don't worry about the bill; we'll s ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

مثال؛ The team is locked and loaded for the final match. تیم برای مسابقه نهایی کاملاً آماده است. I’ve finished my presentation and I’m locked and ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مثال: After much negotiation, the management finally acceded to the workers' demands. پس از مذاکرات طولانی، مدیریت سرانجام با خواسته های کارگران مو ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مثال؛ The border area was declared a demilitarized zone after the war. منطقه مرزی پس از جنگ، منطقه غیرنظامی اعلام شد. The treaty required both cou ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

معادل فارسی: - نظامی/رایج: سیم خاردار جمع شو، سیم خاردار فانوسی - ( نظامی/امنیتی – اصلی ) : یک مانع دفاعی یا امنیتی متشکل از نوار فولادی تیغه دار ی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

صفت معادل فارسی: اصلی: تا گردن ( در آب، گل و. . . ) توصیفی:�تا حد صورت فرو رفته، بسیار عمیق ( از نظر درگیری ) اغراق آمیز: غرق تا خرخره، سرتا پا م ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. ( پزشکی – اصلی ) : یک دستگاه پزشکی قابل تنظیم و سیلیکونی که به دور قسمت فوقانی معده قرار می گیرد تا یک کیسه کوچک معده ایجاد کند. این کار باعث سیری ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

استعاری ( خنثی ) : تکیه گاه، پشتیبان، پناه روانی مثال: Using alcohol as a crutch to deal with stress is unhealthy. استفاده از الکل به عنوان تکیه گا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال: The patient was morbidly obese, requiring immediate intervention. بیمار به شکل بیمارگونه ای چاق بود و نیازمند مداخله فوری بود. He was morbid ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تعریف ها: ۱. ( ریاضیات – اصلی ) : یک استدلال منطقی شده و قدم به قدم که برای نشان دادن صحت یک قضیه، گزاره یا ویژگی هندسی، با استفاده از تعاریف، اصول م ...

پیشنهاد
٢

معادل فارسی: اصلی: اعتبار/آبروی کسی را نابود کردن محاوره ای/تخریبی: آبروی کسی را بردن، روی آبروی کسی راه رفتن، خاک بر سر کسی ریختن مثال: By spreadin ...