paucity

/ˈpɒsəti//ˈpɔːsɪti/

معنی: کمی، اندک، کمیابی، مقدار کم، قلت، عدد کم
معانی دیگر: اندکی، کمینگی، ندرت، کمبود، کمداشت، معدود

بررسی کلمه

اسم ( noun )
• : تعریف: smallness of number or amount; scarcity.
متضاد: abundance, amplitude, enough
مشابه: dearth, need, poverty, scarcity

- The country's development has been hindered by a paucity of resources.
[ترجمه ترگمان] کمبود منابع مانع توسعه کشور شده است
[ترجمه گوگل] توسعه کشور با کمبود منابع مواجه شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. the paucity of really good teachers
کمیابی معلم های واقعا خوب

2. their enthusiasm compensated for the paucity of their numbers
اشتیاق آنان کمی تعداد آنها را جبران می کرد.

3. his graceful style was not enough to hide a paucity of matter
سبک زیبای او جبران ضعف محتوای او را نمی کرد.

4. There is a paucity of information on the ingredients of many cosmetics.
[ترجمه ترگمان]کمبود اطلاعات در مورد مواد آرایشی زیادی وجود دارد
[ترجمه گوگل]کمبود اطلاعات در مورد مواد تشکیل دهنده بسیاری از لوازم آرایشی وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The paucity of fruit was caused by the drought.
[ترجمه ترگمان]کمبود میوه در اثر خشکسالی ایجاد شد
[ترجمه گوگل]کمبود میوه ناشی از خشکسالی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Our discussion has already made apparent a great paucity of large-scale bronzes compared to what survives in marble.
[ترجمه ترگمان]بحث ما در حال حاضر، در مقایسه با آنچه که در مرمر باقی مانده است، در مقایسه با آنچه که در مرمر باقی مانده اند، اندک اندک است
[ترجمه گوگل]بحث ما در حال حاضر آشکار زحمت بسیار زیادی از برنز در مقیاس بزرگ در مقایسه با آنچه که در سنگ مرمر زندگی می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The paucity of resources, the lack of an intellectual and artistic community in the institute made conditions intolerable.
[ترجمه ترگمان]کمبود منابع، نبود یک جامعه روشنفکری و هنری در این موسسه شرایط را تحمل ناپذیر می کرد
[ترجمه گوگل]کمبود منابع، فقدان یک جامعه فکری و هنری در مؤسسه، شرایط غیر قابل تحمل را ایجاد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. It is the paucity of its retail base which is stunting growth.
[ترجمه ترگمان]این کمبود پایه خرده فروشی آن است که رشد stunting دارد
[ترجمه گوگل]این کمبود پایه خرده فروشی آن است که رشد پایدار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Venus has been excluded because of the paucity of information about impact craters on its surface.
[ترجمه ترگمان]به دلیل کمبود اطلاعات در رابطه با دهانه های برخوردی روی سطح آن، ونوس حذف شده است
[ترجمه گوگل]ونوس به علت فقدان اطلاعات در مورد برخورد دهانه های ضربه در سطح آن حذف شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. But there was a paucity of buyers.
[ترجمه ترگمان]اما یه کم مشتری وجود داشت
[ترجمه گوگل]اما کمبود خریداران وجود داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The relative paucity of material goods owned by Corpsmen is, in terms of transcultural perception, a complicating factor.
[ترجمه ترگمان]کمبود نسبی کالاهای مادی متعلق به Corpsmen، از نظر ادراک transcultural، یک فاکتور پیچیده است
[ترجمه گوگل]کمبود نسبی کالاهای مادی متعلق به سپاه پاسداران، از لحاظ ادراک بین فرهنگی، یک عامل پیچیده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. And as obvious becomes one's paucity of expression, one's weak-kneed imagination, one's imperfect assimilation of the spirit of the story.
[ترجمه ترگمان]و همانطور که واضح است، یک تصور ضعیف ذهنی، همانندسازی ناقص روح داستان
[ترجمه گوگل]و همانطور که واضح است، فقدان بیان می شود، تخیل ضعیف زانو، جذب ناقص روح داستان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. A big problem private investors face is the paucity of sources for accurate and fast knowledge.
[ترجمه ترگمان]مشکل بزرگ سرمایه گذاران خصوصی، کمبود منابع برای دانش دقیق و سریع است
[ترجمه گوگل]یک مشکل بزرگ سرمایه گذاران خصوصی، کمبود منابع برای دانش دقیق و سریع است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. However, there is a paucity of research on the issue with Chinese subjects.
[ترجمه ترگمان]با این حال، تحقیقات کمی در مورد این موضوع با موضوعات چینی وجود دارد
[ترجمه گوگل]با این حال، کمبود تحقیقات در مورد موضوع با موضوعات چینی وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

کمی (اسم)
deficiency, exiguity, piece, peep, rarity, extenuation, paucity, insignificance, insufficiency, insignificancy, infrequency, insufficience, soupcon

اندک (اسم)
whit, scantling, pinch, paucity, drib, modicum, thrum, scruple

کمیابی (اسم)
poverty, rarity, famine, paucity, scarcity, infrequency

مقدار کم (اسم)
trace, relish, spatter, paucity, modicum, smidgen, soupcon

قلت (اسم)
paucity, tenuity

عدد کم (اسم)
paucity

به انگلیسی

• lack, scarcity, scantiness; fewness, state of being very few in number
if you say that there is a paucity of something, you mean that there is not enough of it; a formal word.

پیشنهاد کاربران

کمبود
paucity
lack
shortage


کمبود
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما