پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٧,٩٨٠)
🔸 مثال ها: • ( مدیریتی ) The company went bankrupt because of financial ineptitude. شرکت به دلیل بی لیاقتی مالی ورشکست شد. • ( اجتماعی ) His ine ...
🔸 تعریف ها: 1. ( اصطلاحی – اصلی/همدلانه ) : کمتر از حد معمول از کسی انتظار داشتن؛ سخت گیری نکردن؛ به کسی فرصت یا شانس دوباره دادن. مثال: The teac ...
🔸 معادل فارسی: • ( روانشناسی ) ثابت اندیشی کردن، دچار تثبیت شدن/ ( روانشناسی – اصلی/فرویدی ) : توقف در مرحله ای از رشد روانی - جنسی که منجر به تمرکز ...
🔸 معادل فارسی: • سرحال و سلامت • کاملاً تندرست 🔸 مثال ها: • ( سلامتی ) Despite his age, he's still in the pink. با وجود سنش، هنوز سرحال و سلامته. ...
• ( صفت ) کاملاً گیاهی The restaurant has a separate vegan menu.
🔸 تعریف ها: 1. ( محصولات آرایشی/بهداشتی – اصلی ) : محصولی که در هیچ مرحله از تولید یا توسعه آن، آزمایشی روی حیوانات انجام نشده باشد. مثال: This l ...
🔹 تعریف ها: 1. ( روابط عاطفی – اصلی ) : توصیف رابطه ای که بارها قطع و دوباره وصل شده؛ همراه با بی ثباتی عاطفی. مثال: They’ve had an off - again r ...
🔸 معادل فارسی: • جیب خود را پر کردن • اختلاس کردن • در زبان محاوره: پول باد آورده به جیب زدن، مال مردم را خوردن 🔸 مثال ها: • ( سیاسی ) The mayor a ...
🔸 تعریف ها: 1. ( جامعه شناسی/فرهنگی – اصلی/انتقادی ) : نسبت دادن ارزش، جذابیت یا اهمیت اغراق آمیز و غیرواقعی به یک جنبه از فرهنگ، نژاد، جنسیت یا هو ...
• ( اصطلاحی ) نظرخواهی غیرمستقیم، کنکاش مثال: The company put out feelers to gauge interest in the new product. شرکت نظرخواهی غیرمستقیم کرد تا میزا ...
🔸 معادل فارسی: • خلاصه شدن در • در نهایت به چیزی رسیدن • ریشه اش بودن • در زبان محاوره: تهش اینه که، آخرش میشه این 🔸 مثال ها: • ( تحلیلی ) The who ...
🔸 معادل فارسی: • ( فعل ) شتاب بخشیدن، تسریع کردن • ( فعل ) ( شیمی ) رسوب دادن، ته نشین کردن • ( صفت ) شتابزده، عجولانه، نسنجیده • ( اسم ) ( شیمی ) ر ...
🔸 معادل فارسی: • بگیرش • قبول کن • تحمل کن • بفهم • حدس بزن 🔸 مثال ها: • ( دریافت ) Take it, it's yours. بگیرش، مال خودته. • ( پذیرش ) The salar ...
🔸 معادل فارسی: • جانشین موقت • قائم مقام • بدل ( در سینما ) • شخصیت یا شیئی که نماد یا نماینده چیز دیگری است 🔸 مثال ها: • ( سینما ) The actor wa ...
( خواب – وضعیت بدنی ) : خوابیدن به پشت ( face - up position ) مثال: Sleeping in supination is recommended for spine health. خوابیدن به پشت برای س ...
1. ( اسم – بریتانیایی/محاوره ) : سرایدار ساختمان ( مخفف superintendent ) . مثال: Ask the super to fix the heating. از سرایدار بخواه گرمایش را درست ...
بوربورینگموس 🔸 مثال ها: • ( پزشکی ) Borborygmus is usually nothing to worry about. قار و قور شکم معمولاً جای نگرانی ندارد. • ( طنز ) My borborygmu ...
( ورزش قدرتی – اصلی ) : حرکتی که در آن وزنه ( هالتر یا دمبل ) را از روی زمین با فرم صحیح تا باسن بالا می آورید و دوباره پایین می گذارید. مثال: Dead ...
( ورزشی – تمرینی ) : حرکتی که در آن لگن به طور کنترل شده به جلو یا عقب چرخانده می شود تا عضلات مرکزی و کمر تقویت شوند. مثال: Pelvic tilts are great ...
( یوگا – اصلی ) : یک حالت آرامش بخش در یوگا که در آن فرد روی زانوها می نشیند، بدن را به جلو خم می کند و پیشانی را روی زمین می گذارد. مثال: After a ...
🔸 معادل فارسی: • حرکت فریبنده • فریب سر • گول زدن با حرکت سر • در زبان محاوره ای: فریب دادن، گول زدن • در استعاره: فریب هوشمندانه، انحرافی که یادگیر ...
🔸 مثال ها: • We need to expand our talent pool by recruiting from universities. باید با استخدام از دانشگاه ها، مخزن استعدادهایمان را گسترش دهیم. ...
🔸 معادل فارسی: • قلمروطلب شدن • از قلمرو خود دفاع کردن • حساس شدن روی محدوده خود 🔸 مثال ها: • Cats can get territorial if you bring another pet in ...
🔸 مثال ها: • He’s not just handsome; he’s downright studly. فقط خوش تیپ نیست؛ واقعاً مردونه و جذابه. • She likes guys who are tall, dark, and st ...
🔸 مثال ها: • Most bird species copulate in the spring. بیشتر گونه های پرندگان در بهار جفتگیری میکنند. • The documentary showed how insects copul ...
پُولتیس 🔸 مثال ها: • My grandmother made a poultice of herbs for my sprained ankle. مادربزرگم برای مچ پای پیچ خورده ام یک ضماد گیاهی درست کرد. • ...
کَکافُنی 🔸 مثال ها: • The cacophony of the city streets never seems to stop. همهمه ی ناهنجار خیابان های شهر انگار هیچ وقت تمام نمی شود. • A caco ...
🔸 معادل فارسی: • به دنبال چیزی گشتن • جستجو کردن • در اندیشه چیزی بودن 🔸 مثال ها: • The stranded hikers cast about for shelter as night fell. کوه ...
🔸 معادل فارسی: • به روز شدن • عقب افتادگی را جبران کردن • خبرها را گرفتن 🔸 مثال ها: • I’ve been sick all week, so I need to get catching up at wor ...
🔸 معادل فارسی: • ساعات نامنظم کار یا زندگی داشتن • خواب و بیداری نامنظم • در زبان محاوره ای: شب و روزش معلوم نیست، ساعات کارش عجیب و غریبه، هیچ وقت ...
🔸 معادل فارسی: • زخمی شدن ( به ویژه از ناحیه بازو یا شانه ) • خراش سطحی برداشتن • آسیب یا خسارت جزیی دیدن ( نه لزوماً جسمی ) . 🔸 مثال ها: • The ...
🔸 معادل فارسی: • با کسی زندگی کردن ( بدون ازدواج ) • با کسی همخانه شدن • در زبان محاوره ای: با کسی نشست و برخاست داشتن، با کسی زندگی کردن، رفتن پیش ...
( نظامی – کاربردی ) : مدل موی استاندارد در بسیاری از ارتش ها به دلیل سهولت نگهداری و بهداشت. مثال: Recruits are required to have a buzz cut during ...
CODIS 🔸 معادل فارسی: • سامانه ی ترکیبی شاخص DNA • بانک اطلاعات ژنتیکی • پایگاه داده ی DNA • در زبان محاوره ای: بانک ژنتیکی پلیس، سیستم شناسایی DNA � ...
Combined DNA Index System 🔸 معادل فارسی: • سامانه ی ترکیبی شاخص DNA • بانک اطلاعات ژنتیکی • پایگاه داده ی DNA • در زبان محاوره ای: بانک ژنتیکی پلیس، ...
🔸 معادل فارسی: • مأموریت بیهوده • کار بیهوده • تلاش عبث • در زبان محاوره ای: کار الکی، آب در هاون کوبیدن، دنبال سراب دویدن 🔸 مثال ها: • Trying to ...
🔸 معادل فارسی: • سرم شناسی • علم مطالعه سرم خون • آزمایش های سرولوژی • در زبان محاوره ای پزشکی: آزمایش خون از نظر آنتی بادی، تست سرولوژی 🔸 مثال ها: ...
🔸 معادل فارسی: • رهبری کردن • هدایت کردن • مسئولیت اصلی را بر عهده داشتن • در زبان محاوره ای اداری: سرگروه بودن، هدایت پروژه رو دست گرفتن، پرچمدار ب ...
🔸 معادل فارسی: • کله کیر ( معنای تحت اللفظی ) ( با عرض پوزش ) • آدم احمق، ابله • در زبان محاوره ای: خنگ، عقب افتاده، احمق • در فضای دوستانه: بی عرض ...
🔸 تعریف ها: ۱. ( ادبی – تضاد معنایی ) : ترکیبی متناقض نما که به موفقیت یا افتخاری اشاره دارد که از راه های پست، اخلاقاً ناپسند یا همراه با رنج و فس ...
🔸 تعریف ها: ۱. ( محاوره ای – هشدار فیزیکی ) : هشدار به کسی برای اجتناب از یک چاله آب یا سطح لغزنده و خیس. مثال: Mind that puddle—you'll get your ...
مثال ها: • A crazed fan tried to climb onto the stage. یک طرفدار دیوانه سعی کرد از صحنه بالا برود. • He wandered the streets like a crazed man. ...
🔸 تعریف ها: ۱. ( پزشکی – بالینی ) : تشخیص بیماری یا اختلالی که هرگز علائمی ایجاد نمی کند یا باعث مرگ یا مشکل جدی برای بیمار نمی شود. مثال: Many t ...
🔸 معادل فارسی: • زل زدن به فضا • خیره شدن بدون تمرکز • مات و مبهوت بودن 🔸 تعریف ها: ۱. ( روانشناختی – عدم تمرکز ) : نگاه خالی از فکر یا احساس که ن ...
🔸 تعریف ها: ۱. ( پزشکی – بالینی ) : تشخیص نادرست بیماری یا وضعیت پزشکی توسط پزشک یا متخصص. مثال: Her condition was misdiagnosed as anxiety for ye ...
🔸 معادل فارسی: • بیا یه کار بزرگی بکنیم • بیا یه ریسکی بکنیم • بیا جارو جنجال به پا کنیم • در زبان محاورهای: بیا یه تکونی به اوضاع بدیم، بیا یه غوغا ...
اِلَس 🔸 مثال ها: • Alas, those days are gone forever. افسوس که آن روزها برای همیشه رفتند. • I hoped to attend the ceremony, but alas, I was unwe ...
🔸 مثال ها: • I tried to convince him to change his mind, but to no avail. تلاش کردم نظرش را عوض کنم، اما بی فایده بود. • She complained to the m ...
چیز فریبنده بی ارزش 1. ( اقتصادی – استعاری ) : دارایی، سرمایه گذاری یا فرصتی که در نگاه اول ارزشمند به نظر می رسد اما در واقع بی ارزش یا فریبنده است. ...
🔸 معادل فارسی: • رابطه • همخوابگی مثال: It was just a one - night stand; we never saw each other again. فقط یک رابطه یک شبه بود؛ دیگر همدیگر را ند ...