پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٩,٩٦٣)
🔸 مثال ها ( برای "fraught" در معنای پرتنش و آکنده از مشکل ) : "The peace talks between the two countries remain fraught, with each side accusing th ...
🔸 معادل فارسی: • وارد عمل شدن، دخالت کردن ( برای تغییر روند یک فرآیند ) • میانجی گری کردن ( اغلب با قدرت و نفوذ ) • پادرمیانی کردن ( برای اعمال نف ...
🔸 معادل فارسی: • نشانه گرفتن، هدف قرار دادن ( از نظر سیاسی ) • در صدد برکناری/کنار زدن برآمدن • در کمین نشستن، چشم طمع داشتن به • ( مجازی ) در نظر ...
🔸 معادل فارسی: • ( ادبی ) از خود بروز دادن، نشان دادن ( احساسات یا صفات ) • ( مجازی ) القا کردن ( حس اعتماد، آرامش، دوستی ) بدون اینکه مستقیماً آن ...
🔸 معادل فارسی: • ( سیاسی ) از خود راندن، باعث دلزدگی و فاصله گرفتن شدن • ( روابط ) دشمن کردن، تبدیل به مخالف کردن ( با رفتار نسنجیده ) • ( طرد ) با ...
🔸 معادل فارسی: • فشار آوردن، گرانی فشار آوردن • ( برای بودجه ) تنگ کردن، تحت فشار قرار دادن • ( مجازی ) نیش زدن ( از نظر هزینه ) • کیسه را خالی کرد ...
🔸 معادل فارسی ( در بافت سیاسی/اقتصادی ) : • دو پهلو حرکت کردن، سیاست ضدونقیض در پیش گرفتن • با دو تصمیم متناقض، کسی یا چیزی را دچار سردرگمی و آسیب ک ...
🔸 معادل فارسی: • بیت نیک ( واژه فارسی شده ) • ( تاریخی ) عضوی از نسل بیت ( Beat Generation ) در دهه ۱۹۵۰ و اوایل ۱۹۶۰ • فردی که ارزش های سنتی را رد ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) به دنبال زاویه نفوذ بودن، به دنبال بهانه/راه چاره گشتن • ( در کارها ) به دنبال راه میان بر یا کلک زدن، دنبال نقطه ضعف گ ...
ریست ( تکیه روی یک هجا ) 🔸 معادل فارسی: به عنوان فعل لازم ( در مورد اسب ) : • ( در مورد اسب ) از پیش رفتن خودداری کردن، لَنگ زدن، سرکشی کردن • یک ج ...
🔸 معادل فارسی: • ( روانشناسی ) یادآوری کامل و دقیق ( تمام جزئیات یک رویداد ) • حافظه مطلق، حافظه کامل • ( در فرهنگ عامه ) بازخوانی کامل خاطرات • ( ...
🔸 معادل فارسی: • بازپردازی کردن، بازسازی سطح • پرداخت مجدد، نوسازی روکش • ترمیم و تجدید پوشش ( چوب، فلز، مبلمان، خودرو ) • ( در خودرو ) صافکاری و ن ...
🔸 معادل فارسی: • بازپرداز ( در متون تخصصی ) • ترمیم کننده و بازساز ( سطوح چوبی یا فلزی ) • کسی که روکش و پوشش قدیمی را برداشته و سطح را دوباره پرد ...
( فعل – شکل گذشته و اسم مفعول باستانی/ادبی "reave" ) 🔸 معادل فارسی: • ربوده شده، غارت شده، تاراج شده ( به عنوان صفت یا اسم مفعول ) • ( کهن/ادبی ) ...
🔸 معادل فارسی: • ذخیره سازی بازتولیدکننده، ذخیره سازی بازیاب • ( در خودروهای برقی ) ذخیره سازی انرژی بازیافتی ( از ترمز ) • ( در شبکه برق ) ذخیره س ...
🔸 معادل فارسی: • نمره الف برای تلاش ( ترجمه تحت اللفظی ) • تلاشت قابل تحسینه، هرچند نتیجه نگرفتی • ( طنزآمیز ) به خاطر زحمتت نمره قبولی می گیری، ول ...
🔸 معادل فارسی: • بی لهجه، بدون لهجه ( در این بافت: لهجه ای که نشانه منطقه جغرافیایی خاصی نباشد ) • خنثی، نه شمالی نه جنوبی، نه شرقی نه غربی ( در با ...
🔸 معادل فارسی: • ( در مورد چیزی ) عقده داشتن، حساسیت بیمارگون داشتن • ( روانشناسی عامیانه ) در مورد یک موضوع خاص کمبود/ضعف درونی خود را با حساسیت بی ...
🔸 معادل فارسی: • عیب گرفتن ( از متن یا کار کسی ) • تصحیح کردن، ویرایش کردن ( با خط زدن و نوشتن اصلاحیه ) • خط زدن ( بخش های اضافی یا اشتباه ) • ( ...
🔸 ( یا "get it over with" رایج تر ) 🔸 معادل فارسی: • ( کاری را ) یکسره کردن، تمام کردن، از پیش پا برداشتن • شر و ور را درآوردن، هر طور شده تمامش ک ...
🔸 معادل فارسی: • ( کاری را ) یکسره کردن، تمام کردن، از پیش پا برداشتن • شر و ور را درآوردن، هر طور شده تمامش کن • ( کار ناخوشایند ) را زودتر تمام کر ...
🔸 مثال ها: "She felt betrayed when her best friend spread rumors behind her back. " وقتی بهترین دوستش پشت سرش شایعه پخش کرد، احساس خیانت کرد. "Th ...
مثال ها: "He came up with a harebrained plan to get rich by selling seashells online. " او یک طرح احمقانه برای پولدار شدن با فروش صدف دریایی آنلاین ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) یک نوشیدنی ( معمولاً الکلی ) که قبل از خواب نوشیده می شود • کلاه شب ( کلاه نرم و گرم مخصوص خواب ) • ( در ورزش ) آخرین ...
🔸 معادل فارسی: • ( غیررسمی ) خیلی باحال، بسیار خنده دار و سرگرم کننده • ( در توصیف رویداد ) لذت بخش و عالی، فراتر از حد انتظار • واقعاً عالی و سرگرم ...
don't go to the well, There's no water there 🔸 معادل فارسی: این امام زاده معجزه نمی کنه از منبعی انتظار نداشته باش که چیزی برای دادن ندارد 🔸 مثال ...
🔸 معادل فارسی: • کیسه/ غذای باقیمانده ( برای بردن به خانه ) • کیسه/ظرف مخصوص غذای اضافه رستوران • ( محاوره ) بقایا، غذای اضافه ( در مفهوم کیسه ) � ...
🔸 معادل فارسی: • ( در صف نان ) در صف دریافت غذای رایگان ( دوران رکود اقتصادی ) • ( مجازی ) زیر خط فقر، در آستانۀ گرسنگی و فقر مطلق • با حداقل درآمد ...
🔸 معادل فارسی: • سر چیزی چانه زدن، قیمت چانه زدن ( در خرید و فروش ) • بر سر موضوعی جر و بحث کردن، کشمکش داشتن ( بر سر جزئیات ) • ( مجازی ) بر سر ی ...
🔸 معادل فارسی: • تعدیل نیرو، اخراج به دلیل بازسازی ساختار سازمانی ( بریتانیا و کشورهای مشترک المنافع ) • ( معادل آمریکایی ) قطع همکاری بدون تقصیر ک ...
🔸 معادل فارسی: • تلاش برای رسیدن به حریف در مسابقه ( معمولاً در دقایق پایانی ) • کوشش برای جبران عقب افتادگی ( در ورزش، تجارت، تحصیل ) • بازی برای ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) ضرر و زیان سنگین متحمل شدن ( به ویژه مالی ) • ( عامیانه ) آسیب دیدن، لطمه خوردن، ضربه خوردن ( شغلی، عاطفی، مالی ) • ( ...
🔸 معادل فارسی: • با زور و تقلا از کسی گرفتن، قاپیدن ( فیزیکی ) • ( مجازی ) با تلاش زیاد از چنگ کسی درآوردن، به زور تصاحب کردن • ( در مذاکره یا رقاب ...
🔸 معادل فارسی: • به روال عادی و معمول کارها عادت کردن • هماهنگ شدن با جریان عادی کارها یا زندگی • وارد ریتم و روال کاری/زندگی شدن • خود را با شرایط ...
🔸در مذاکرات تجاری، استخدامی، خرید و فروش و حقوقی به پاسخی گفته می شود که طرف مقابل پس از دریافت یک پیشنهاد اولیه ( Offer ) ارائه می دهد و در آن شرای ...
🔸 مثال ها: "I don't care what anyone says about our relationship. I just want to stay in this lavender haze. " ( Inspired by Taylor Swift ) برام م ...
🔸 معادل فارسی: به عنوان اسم ( هزینه های غیرمستقیم ) : • هزینه های سربار، هزینه های جاری ( اجاره، بیمه، حقوق اداری ) • هزینه های ثابت ( در مقابل هزی ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) مطیع و رام کسی بودن، از کسی اطاعت کامل کردن • زیر دست و فرمان کسی بودن، حرف شنوی کامل داشتن • هر طور کسی بخواهد رفتار ک ...
🔸 معادل فارسی ( بر اساس بافت طنز و عامیانه ) : • ( عامیانه ) او را گول زدن ( با چرب زبانی ) • کسی را با وعده های شیرین ( اما توخالی ) راضی کردن • ( ...
🔸 معادل فارسی ( با درجات مختلف ادب ) : • ( مؤدبانه ) هیچ چیز برای کسی باقی نگذاشتن • ( در فقر ) همه چیز را از کسی گرفتن، چیزی برای زندگی باقی نگذاشت ...
🔸 معادل فارسی: • ورود افراد جدید را جایگزین ورود افراد قدیمی کردن • ( در روابط عاطفی ) جای کسی را با شخص دیگری پر کردن • به جای یک نفر، به دیگری خوش ...
🔸 معادل فارسی: • ( جغرافیا ) پوشن سپهر، لایه استراتوسفر ( لایه دوم جو زمین ) • ( مجازی ) قله، اوج ( موفقیت، قیمت، قدرت ) • ( عامیانه ) سطح بسیار ب ...
🔸 معادل فارسی: • ( فضایی/دریایی ) رانشگر، موتور کنترل وضعیت ( در فضا پیما ) • پروانه جهت یاب ( در کشتی ) ، پروانه عرضی ( پیشران جانبی ) • ( عامیان ...
🔸 معادل فارسی: • ( در اصطلاح عامیانه ) بلعیدن فحش و ناسزا شنیدن • ( در فرهنگ عامیانه ) تحقیر شدن، سرکوفت خوردن • ( در بافت ورزشی ) شکست سنگین خوردن، ...
( صفت – عامیانه، روانشناسی/عاطفی ) 🔸 معادل فارسی ( برای انسان ) : • در هم شکسته، نابود شده ( از نظر روحی یا عاطفی ) • به هم ریخته، از پا درآمده ( ...
🔸 معادل فارسی: • ازاره، کف بند ( دیوار ) • قرنیز پای دیوار ( نوار تزئینی پایین دیوار ) • تخته حفاظتی پای دیوار • ( در انگلیسی بریتانیایی ) اسکرتی ...
🔸 معادل فارسی: • معطر، خوشبو ( به چیزی ) • ( مجازی ) تداعی کننده، یادآور ( چیزی ) • آکنده ( از معنا یا حس خاص ) • آغشته ( به بویی خاص ) 🔸 مثال ...
🔸 مثال ها: "He was known as the office rebuker, always pointing out everyone's mistakes in meetings. " او به عنوان سرزنش کننده دفتر معروف بود، همیش ...
🔸 یک اصطلاح در دانش زبان شناسی ( morphology ) است و به بنی از یک واژه گفته می شود که به تنهایی نمی تواند به عنوان یک واژه مستقل و آزاد در جمله ظاهر ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) به کسی حمله کردن ( کلامی یا فیزیکی ) • تند و تیز چیزی گفتن، نقد شدید کردن • شلیک کردن ( به سوی کسی ) ، کتک زدن • سر کس ...