get in the swing of things

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• به روال عادی و معمول کارها عادت کردن
• هماهنگ شدن با جریان عادی کارها یا زندگی
• وارد ریتم و روال کاری/زندگی شدن
• خود را با شرایط وفق دادن ( پس از مدتی غیبت یا شروع تازه )
...
[مشاهده متن کامل]

• ( عامیانه ) روی روال افتادن، همگام با دیگران شدن
🔸 مثال ها:
"I was sick for two weeks, and now I'm having trouble getting back in the swing of things at work. "
دو هفته مریض بودم و الان تو محل کار برای هماهنگ شدن با روال عادی مشکل دارم.
"The new semester just started. It always takes me a few weeks to get in the swing of things. "
ترم جدید تازه شروع شده. همیشه چند هفته طول می کشه تا با روال عادی ( درسی ) هماهنگ بشم.
"After the holidays, it's hard to get back in the swing of things. The first week back is always slow. "
بعد از تعطیلات، برگشتن به روال عادی سخت است. هفته اول برگشت همیشه کُند است.