eye

/ɑɪ//aɪ/

معنی: باجه، عین، چشم، دیده، سوراخ سوزن، مرکز هر چیزی، دکمه یا گره سیب زمینی، بینایی، دهانه، کاراگاه، دیدن، پاییدن، نگاه کردن
معانی دیگر: تخم چشم (eyeball هم می گویند)، تخم چشم و اطراف آن، کره ی چشم، (معمولا جمع) قدرت دید، نظر، نگاه، توجه، روی کردن، نگاه افکنی، پشدید، داوری، قدرت قضاوت و برآورد کردن، تشخیص، دیدگاه، هر چیز چشم مانند: سوراخ، دکمه (برجستگی روی سیب زمینی و غیره)، جوانه، خال روی پرهای دم طاوس، (ابزار) دسته (اگر به صورت حلقه باشد)، دستگیره، حلقه ی طناب، طوقی (فلزی یا پلاستیکی)، (در برخی جانوران ابتدایی) اندام حساس نسبت به نور، چشمگونه، چشمسان، (در برخی پنیرها) حفره، سوراخ، خلل و فرج، (قصابی) گوشت گرده، راسته، (گیاه شناسی - مرکز گل) دیسک، گرداله، گردک، چشم الکتریکی، چشم الکترونی، نقطه ی کانونی، (هواشناسی) چشم، مرکز، چشم انداختن، نظر کردن، نگریستن، نگر کردن، دید زدن، ورانداز کردن، رجوع شود به: photoelectric cell، (خودمانی) کارآگاه خصوصی (بیشتر می گویند: private eye)، (کشتیرانی) حلقه، چشمی، جلو عرشه، پیش عرشه، سورا  سوزن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
عبارات: catch someone's eye, keep an eye out, set eyes on, lay eyes on, make eyes at, see eye to eye
(1) تعریف: the organ of sight and the area close around it, including the lids, lashes, and brow.
مشابه: eyeball, orb, peeper

(2) تعریف: skill in observing.
مترادف: sense
مشابه: discernment, judgment, perception, sensitivity

- an eye for color
[ترجمه ترگمان] یک چشم به رنگ
[ترجمه گوگل] یک چشم برای رنگ
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: (usu. pl.) judgment or understanding.
مترادف: opinion, view
مشابه: estimation, judgment, ken, understanding

- In society's eyes, they are outlaws.
[ترجمه ترگمان] در نظر جامعه، آن ها یاغی هستند
[ترجمه گوگل] در چشمان جامعه، آنها دروغگو هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: close attention.
مترادف: lookout, watch
مشابه: attention

- Keep an eye on my things while I'm gone.
[ترجمه یوسف نادری] موقعی که رفتم حواست به وسایل من باشه.
|
[ترجمه ترگمان] وقتی که من نیستم مراقب کاره ای من باش
[ترجمه گوگل] در حالی که من رفته ام چشم هایم را بر روی چیزهایم نگه دارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: a mechanical or electronic device such as a camera lens that looks or functions like a biological eye.
مترادف: lens

(6) تعریف: the center, as of a storm.
مترادف: center
مشابه: heart, hub, middle, midst

(7) تعریف: any of various things that resemble an eye.
مشابه: eyelet, grommet, hole, slit

- the eye of the needle
[ترجمه ترگمان] چشم سوزن
[ترجمه گوگل] چشم سوزن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- the eye of the target
[ترجمه ترگمان] چشم هدف
[ترجمه گوگل] چشم هدف
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: eyes, eyeing, eyed
(1) تعریف: to see or view.
مترادف: look at, observe, see, view
مشابه: behold, eyeball, inspect, peer at, regard, stare at, watch

(2) تعریف: to look at in a fixed way, or with suspicion.
مترادف: eyeball, scrutinize, view
مشابه: inspect, leer at, look, peer at, regard, stare at, watch

جمله های نمونه

1. eye drops
قطره ی چشم،دوای چشم

2. eye examination
امتحان چشم

3. eye irritation
آزردگی چشم

4. eye bath
چشم شویه

5. an eye operation
(جراحی) عمل چشم

6. his eye fell on a foreign word
چشمش به یک واژه ی خارجی افتاد.

7. rib eye
(گوشت گاو) راسته

8. sharp eye
چشم تیز

9. the eye of a hurricane
مرکز توفان

10. the eye of a needle
سوراخ سوزن

11. an eye for an eye
معامله ی به مثل،تلافی

12. magic eye
چشم الکترونیکی

13. see eye to eye
کاملا در توافق بودن،هم عقیده بودن

14. a magic eye opens and closes the door
یک چشم الکتریکی در را باز و بسته می کند.

15. a perceptive eye
چشم تیزبین

16. a routine eye examination
یک معاینه ی عادی چشم

17. hair and eye color are not gender-specific
رنگ مو و چشم ربطی به مرد یا زن بودن ندارد.

18. her right eye is blind
چشم راست او کور است.

19. the dominant eye
چشم غالب (قوی تر)

20. to establish eye contact
رابطه ی چشم به چشم برقرار کردن

21. a bird's eye view
نظر کلی،دید اجمالی

22. catch one's eye
توجه کسی را جلب کردن

23. have an eye for
صاحب نظر بودن،سعه ی نظر داشتن،خبره بودن

24. have an eye to
پاییدن،مواظب بودن،توجه کردن از

25. in the eye of the wind
(ناوبری) در جهت مخالف باد

26. keep an eye on
مواظبت کردن از،پاییدن

27. keep an eye out for
چشم به راه بودن،(از دور) پاییدن

28. keep one's eye open (or peeled)
هشیار بودن،مواظب بودن

29. with an eye to
به منظور،با توجه به،با در نظر گرفتن

30. he has an eye for old carpets
او درباره ی فرش های قدیمی خبرگی دارد.

31. he lost an eye in the accident
در حادثه یک چشمش کور شد.

32. it caught my eye
توجه مرا جلب کرد.

33. to cast an eye on something
به چیزی چشم انداختن (نگاه کردن)

34. to enucleate an eye socket
چشم را از کاسه در آوردن

35. under the watchful eye of the police
تحت نظر هشیارانه ی پلیس

36. with a clear eye
با چشمی نیک بین

37. give someone the eye
(امریکا - خودمانی) با چشم علامت دادن،با چشم دعوت کردن

38. in a pig's eye
(خودمانی) هرگز،ابدا،تو بمیری

39. in the public eye
1- در مد نظر همگان،در ملا عام 2- مشهور،شناخته،اجتماعی

40. keep a wary eye on (something)
با احتیاط (چیزی را) پاییدن،دقیقا مواظب بودن

41. keep a weather eye open
(عامیانه) برای احتراز از خطر و غیره هشیار بودن،مواظب اوضاع بودن

42. not bat an eye (or eyelash)
(عامیانه) تعجب خود را نشان ندادن

43. a fallacy of the eye
خطای بصری،رمژک چشمی

44. she has a good eye for distances
او فواصل را خوب تشخیص می دهد.

45. she has the evil eye
او چشمش شور است.

46. something went into her eye and she started blinking
چیزی به چشمش رفت و او شروع به چشم بر هم زدن کرد.

47. the dilation of the eye pupil as a result of light
گشاد شدن مردمک چشم در اثر نور

48. the globe of the eye
کره ی چشم

49. the pupil of the eye is able to dilate and contract
مردمک چشم می تواند گشاد و تنگ شود.

50. the pupil of the eye responds to change of light intensity
مردمک چشم نسبت به تغییر شدت نور واکنش نشان می دهد.

51. the tumor in his eye is malignant
غده ی درون چشم او بدخیم است.

52. to cast an evil eye on someone
کسی را چشم زدن

53. to get a black eye
(در اثر ضربه و غیره) دارای سیاهی دور چشم شدن

54. to keep a weather eye on a dangerous situation
وضع خطرناکی را پاییدن

55. a blink of an eye (or eyelid)
لحظه،(در) یک چشم بر هم زدن

56. as far as the eye can reach
تا آنجا که چشم کار می کند

57. beam in one's own eye
خاشاک در چشم،ندیدن عیوب خود و ذکر عیوب کوچکتر دیگران

58. beauty is in the eye of the beholder
زیبایی بستگی به سلیقه دارد،علف باید به دهن بزی مزه کند

59. give (someone) the evil eye
چشم بد زدن (به)،چشم زدن

60. see with half an eye
به آسانی یادگرفتن،مثل فوت آب بلد بودن

61. a foreign body in the eye
جسم خارجی در چشم

62. a good painter with an eye for detail
نقاش خوب که ریزه کاری ها را خوب مجسم می کند

63. he is blind in one eye
یک چشم او کور است.

64. i went to have my eye examined
رفتم که چشمم مورد معاینه قرار بگیرد.

65. the bruise blacked around his eye
اثر ضربه دور چشمش را سیاه کرد.

66. the inferior muscle of the eye
عضله ی زیرین چشم

67. wall writings that offend the eye
دیوار نوشته هایی که چشم را رنجه می دارند

مترادف ها

باجه (اسم)
eye, counter, wicket

عین (اسم)
original, eye, source, essence, outward, spring, fountain, outness

چشم (اسم)
sight, eye, shiner, winker, optic, eyelet, winkers

دیده (اسم)
eye

سوراخ سوزن (اسم)
eye

مرکز هر چیزی (اسم)
eye

دکمه یا گره سیب زمینی (اسم)
eye

بینایی (اسم)
acumen, insight, vision, sight, eyesight, eye, perspective, discernment, spectrum

دهانه (اسم)
eye, throat, mouthpiece, aperture, mouth, opening, spout, outfall, bridle, jet, embouchure, ostiole

کاراگاه (اسم)
eye, detective, beagle, informer, sleuth, bloodhound, gumshoe

دیدن (فعل)
sense, vision, sight, eye, view, notice, look, witness, perceive, observe, see, behold, distinguish, descry, twig, catch sight, contemplate

پاییدن (فعل)
eye, look, watch, guard, be constant, be firm, be fixed, be permanent, stag

نگاه کردن (فعل)
eye, regard, look, see, look up

تخصصی

[عمران و معماری] نورگیر - حلقه
[زمین شناسی] روزنه (آب زیرزمینی):روزنه ای که از آن آب از یک چشمه به سطح زمین جریان می یابد.
[نساجی] چشمه ورد ( در بافندگی )
[] سوراخ میخ

به انگلیسی

• organ used for seeing
look at, stare
your eyes are the two things in your face that you see with.
if you have an eye for something, you can recognize it and make good judgements about it.
if you eye something, you look at it carefully or suspiciously.
if you cast or run your eye over something, you look quickly at every part of it.
if something catches your eye, you suddenly notice it.
if you try to catch someone's eye, you try to attract their attention.
if someone is keeping an eye on or has their eye on a situation or person, they are watching to see how the situation develops or how the person behaves.
to keep an eye on someone or something also means to watch them and make sure that they are safe.
if something is true in your eyes, this is your opinion.
if there is more to a situation than meets the eye, it is more complicated than it seemed at first.
if an event opens your eyes, it makes you aware of something for the first time.
if you don't see eye to eye with someone, you disagree with them.
if you are up to your eyes in something, you are very busy with it.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیباجه، عین، چشم، دیده، سوراخ سوزن، مرکز ه ...معانی متفرقهتخم چشم ( eyeball هم می گویند ) ، تخم چشم و ...بررسی کلمهاسم ( noun ) عبارات : catch someone's eye, keep an eye out, set eyes on, lay eyes on, make eyes ...جمله های نمونه1. eye drops قطره ی چشم، دوای چشم 2. eye examination امتحان چشم 3. eye irritation آزردگی چشم ...مترادفباجه ( اسم ) eye, counter, wicket عین ( اسم ) original, eye, source, essence, outward, spring, ...بررسی تخصصی[عمران و معماری] نورگیر - حلقه [زمین شناسی] روزنه ( آب زیرزمینی ) :روزنه ای که از آن آب از یک چشمه به س ...انگلیسی به انگلیسیorgan used for seeing look at, stare your eyes are the two things in your face that you see with. if ...
معنی eye، مفهوم eye، تعریف eye، معرفی eye، eye چیست، eye یعنی چی، eye یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف e، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف e، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف e، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف e
کلمه بعدی: eye agate
اشتباه تایپی: ثغث
آوا: /ع‌ه/
عکس eye : در گوگل
معنی eye

پیشنهاد کاربران

جشم
چشم مستت چه کند با من بیمار امشب�
این دل تنگ من و این تن بیمار امشب

آخر ای اشک دل سوخته ام را مددی�
که به جز ناله مرا نیست پرستار امشب. . .
مولانا
eye - popping: بُهت آور
چشم
Stop eyeing :
چشمتو نچرخون! ( دزدکی نگاه نکن ) یا دید نزن
این اصطلاح بیشتر برای تقلب کردن به کار میره.
بررسی کردن ، بادقت نگاه کردن
Eye /آی/ به معنای چشم ، عین تلفظ I به معنای من.
eye ( علوم جَوّ )
واژه مصوب: چشم توفان
تعریف: پهنه‏ای تقریباً دایره‏وار، همراه با باد نسبتاً سبک و هوای صاف، در مرکز توفان های شدید حارّه‏ای که با چشم‏دیواره محصور می‏شود|||متـ . چشم
مرکز
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما