برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

یوسف نادری

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 initial یا شکل جمع آن initials، از فعل initiate به معنی شروع کردن مشتق شده‌اند.
initiate به معنی شروع کردن، مترادف کلمه start است.

برای رو ...
١٣٩٩/٠٤/٠١
|

2 HSK مخفف کلمات زیر است که Pinyin پِن‌یِن آنها نوشته شده است.

H�nyǔ Shuǐp�ng Kǎosh�: هانیو شوِ پِنگ کاوْشِ

ترجمه انگلیسی: Chinese Pro ...
١٣٩٩/٠٤/٠١
|

3 thru شکل مخفف شده، کلمه through است.معنی هر دو یکسان است. تلفظ‌شان هم (ثْروو) است. ١٣٩٩/٠٤/٠١
|

4 .Honesty is an abstract concept
صداقت یک مفهوم انتزاعی است.
abstract: (اَبسْ‌تْرَکت، انتزاعی، مجرد، ذهنی، چیزی که قابل لمس نباشد، غیر قابل لمس) ...
١٣٩٩/٠٣/٣١
|

5 Turkey: کشور ترکیه
turkey: بوقلمون
اگر حرف تی(T, t) در کلمه تْرْکی، به صورت بزرگ(کاپیتال capital) نوشته شود به معنی کشور ترکیه است و اگر به صور ...
١٣٩٩/٠٣/٣١
|

6 اکثر ما، سایت‌ها یا برنامه‌های(اپلیکشن‌های) تلفن‌های هوشمند را دیده‌ایم که دسترسی ما به خدمات آن‌ها محدود است. بدین معنی که مالک سایت یا برنامه(اپلیک ... ١٣٩٩/٠٣/٣١
|

7 اگر کلمه play فعل باشد به معنی بازی کردن است و اگر اسم باشد می‌تواند معانی زیر را داشته باشد.
play: نمایش، نمایشنامه
plays: نمایش‌ها، نمایشنام ...
١٣٩٩/٠٣/٣٠
|

8 schema: شِما
schematic: شِماتیک
١٣٩٩/٠٣/٣٠
|

9 User Experience یا به اختصار (UE)
تجربه کاربری
١٣٩٩/٠٣/٣٠
|

10
تلفظ دقیق این کلمه Reply ریپلای است به معنی پاسخ دادن، اما گاهی اوقات با کلمه Replay ریپلَی به معنی دوباره پخش کردن اشتباه گرفته می‌شود.
در کل ...
١٣٩٩/٠٣/٢٩
|

11 Jules and Julie
جولز و جولی
١٣٩٩/٠٣/٢٩
|

12 � حرف c که به دور آن دایره کشیده شده است حرف اول کلمه Copyright کپی‌رایت است. ١٣٩٩/٠٣/٢٩
|

13 مثال:
Jack & Lucy
جک و لوسی
همانطور که در مثال بالا می.بینیم، علامت & به معنی "و" در فارسی است و در انگلیسی به صورتand اَند خوانده می‌شود. ...
١٣٩٩/٠٣/٢٩
|

14 علامت ™ مخفف کلمه Trademark است. حرف T، از حرف اول Trade و حرف M، از حرف اول mark گرفته شده است. ١٣٩٩/٠٣/٢٩
|

15 the US: کشور ایالات متحده(آمریکا)
مثال:
.The US is in the west of the world
آمریکا در غرب دنیا واقع شده است.

us: ضمیر مفعولی است به م ...
١٣٩٩/٠٣/٢٩
|

16 identical twins =monozygotic twins
دوقلوهای همسان، همزادهای همسان(منوزایگوتیک)، جنسیت دوقلوها همیشه یکسان است یعنی قطعا هر دو دختر یا هر دو پسر هس ...
١٣٩٩/٠٣/٢٩
|

17 دوقلو
همزاد
١٣٩٩/٠٣/٢٩
|

18 اونجارو مثل کف دستم می‌شناسم.در زبان انگلیسی اگه بخوای این جمله رو بگی، اینجوری میشه:
I know that place like the back of my hand(این یک اصطلاح است ...
١٣٩٩/٠٣/٢٨
|

19 به دلیل اینکه تلفظ انگلیسی این کلمه "گرامِر" است، گاهی اوقات املای این کلمه به صورت grammer نوشته می‌شود که اشتباه است. البته این چیزی است که در تمام ... ١٣٩٩/٠٣/٢٨
|

20 (UK) انگلیسی بریتانیایی: chewing gum
(US) انگلیسی آمریکایی: bubble gum
١٣٩٩/٠٣/٢٨
|

21 Polish: اهل کشور لهستان، لهستانی، مربوط به لهستان(Poland)
polish: واکس زدن، پولیش کردن، صیقل دادن، جلا دادن
اگر حرف پی(P،p) در کلمه پولیش، به ص ...
١٣٩٩/٠٣/٢٨
|

22 China: کشور چین
china: (ظروف) چینی
اگر حرف سی(C, c) در کلمه چاینا، به صورت بزرگ(کاپیتال capital) نوشته شود به معنی کشور چین است و اگر به صورت ک ...
١٣٩٩/٠٣/٢٨
|

23 Volume 2: جلدِ دو(کتاب)
Volume: حجم صدا(بلندی صدا، ولوم)، بر روی کنترل(ریموت) تلویزیون‌ها به صورت دو دکمه VOL و -VOL وجود دارد.
١٣٩٩/٠٣/٢٨
|

24 اگر فعل باشد معنی "پاره کردن" می‌دهد.
مثال: که اغلب روی بسته‌های خوراکی نوشته می‌شود.(با علامت یک قیچی و نقطه چین)
Tear here: از اینجا باز شود ...
١٣٩٩/٠٣/٢٧
|

25 کلمه queue به معنی صف(مردم،اتوبوس، تاکسی و غیره) است و مترادف کلمه line است.
?How long were George in the queue
جورج چند دقیقه توی صف بود؟
...
١٣٩٩/٠٣/٢٧
|

26 جالب است بدانید که در زبان انگلیسی، بعد از نوشتن حرفQ, q (کیو) بلافاصله حرف U,u (یو) می‌آید. این نکته در املا و نگارش کلمات می‌تواند کمک بزرگی باشد، ... ١٣٩٩/٠٣/٢٧
|

27 چطوری در انگلیسی بپرسیم "" خانواده‌اتان چند نفره است؟"
به دو صورت:
?How many people are there in your family
?How many family members do yo ...
١٣٩٩/٠٣/٢٧
|

28 پانزدهمین حرف الفبای اسپانیایی. که بعد از حرف n قرار دارد. حرف بزرگ آن � و حرف کوچک آن � است. علامت ~ که بر روی آنها قرار دارد tilde نام دارد.
ت ...
١٣٩٩/٠٣/٢٧
|

29 اینترپُل(Interpol)، مخفف کلمه های International Police(پلیس بین الملل) است. ١٣٩٩/٠٣/٢٧
|

30 پینگلیش همان فینگلیش است.
یعنی این که کلمه ای مثل "کتاب" با حروف لاتین، به صورت "ketab" نوشته شود.
١٣٩٩/٠٣/٢٧
|

31 فــــینگلیش یا پــــینگلیش:
یعنی این که کلمه ای فارسی مثل کلمه "سلام" را با حروف لاتین به صورت "salam" بنویسیم.
فینگلیش از ادغام دو کلمه (فــــ ...
١٣٩٩/٠٣/٢٧
|

32 بیت کوین(Bitcoin)(BTC) یک ارز دیجیتالی است که نماد آن ₿ می‌باشد.
گاهی اوقات کلمه کوین(کُین) coin، به معنی سکّه، با کلمه کویـــن(ای کشیده) به معنی ...
١٣٩٩/٠٣/٢٧
|

33 in rell :این رِل، در رابطه( رمانتیک)
1: رِل:این دو حرف، مخفف کلمه رِلیشن‌شیپ(relationship) هستند.
I'm in a relationship به معنی: من با شخصی راب ...
١٣٩٩/٠٣/٢٧
|

34 پوند واحد پول است که نماد آن � می‌باشد.(که پول رایج چندین کشور از جمله انگلیس است)
پوند واحد اندازه گیری وزن نیز می‌باشد که برابر است با 0/454 کیل ...
١٣٩٩/٠٣/٢٦
|

35 零 این نماد عدد صفر 0 در زبان چینی است.اما چگونه شخصی که چینی بلد نیست آن را تلفظ کند؟ با استفاده از Pinyin. پِن یِن چگونگی تلفظ کلمات و عبارت‌های چ ... ١٣٩٩/٠٣/٢٦
|

36 رنمینبی(RMB), همان یوان چین است (renminbi=yuan). علامت یوان، � است. سکه‌های آن به صورت یک یوانی، نیم یوانی و یک دهم یوانی هستند. ١٣٩٩/٠٣/٢٥
|

37 کسی که چند زبان بلد است، می‌تواند صحبت کند یا می‌تواند بنویسد. مترادف آن، کلمه polyglot (پالیگلات) است. ١٣٩٩/٠٣/٢٥
|

38 Runners: آسترلین(استرالیایی)اینگلش
Trainers: بریتیش اینگلش
Tennis shoes یا Sneakers: اَمریکن اینگلش
١٣٩٩/٠٣/١٥
|

39 breathe فعل می‌باشد و به معنی "نفس کشیدن" است.
I can't breathe من نمی‌توانم نفس بکشم.
اما breath اسم می‌باشد و به معنی "نفس" است.
She was ...
١٣٩٩/٠٣/١٥
|

40 matter اگر فعل باشد به معنی "اهمیت داشتن و مهم بودن" است.برای نمونه matter در جمله زیر فعل است و معنی "اهمیت داشتن" را دارد:
Black Lives Matter ( ...
١٣٩٩/٠٣/١٥
|

41 پاصفحه(در رایانه، در نرم افزار وُردword) که در مقابل سرصفحه/سربرگheader قرار میگیرد. ١٣٩٩/٠٣/١٣
|

42 سر صفحه(هِدر) ١٣٩٩/٠٣/١٣
|

43 cent = یک صدم دلار
.cent = مخفف کلمه century به معنی قرن
(توجه:اگر بعد از کلمه سِنت، نقطه(.) بیاید، همانند کلمه دوم، مخفف کلمه century است
و ...
١٣٩٩/٠٣/١٣
|

44 علامت سِنت. هر صد سنت برابر با یک یورو یا یک دلار است. ١٣٩٩/٠٣/١٣
|

45 علامت پوند(pound)، نماد جهانی ارز ١٣٩٩/٠٣/١٣
|

46 علامت یوان چین(yuan) و ین ژاپن(yen) ١٣٩٩/٠٣/١٣
|

47 در اَمریکن انگلیش، کلمه‌ی لایسنس، به صورت license نوشته می‌شود. ١٣٩٩/٠٣/١٣
|

48 گاهی اوقات در متن‌های غیر رسمی مانند چت‌های اینترنتی, این کلمه به صورت bruh هم نوشته می‌‌‌شود که البته در اکثر فرهنگ لغت‌ها(دیکشنری‌ها) قابل جستجو ن ... ١٣٩٩/٠٢/٢٠
|

49 prayer room : نمازخانه ١٣٩٩/٠٢/١٦
|

50 .watch your language
مواظب حرف زدنت باش!
یا گاهی اوقات کلمه
language رو به تنهایی به کار می‌برن که دقیقا بازهم همون معنی رو می‌رسونه. هر کد ...
١٣٩٩/٠٢/١٣
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 initial
• The artist put her initials at the bottom of the painting.
• هنرمند، حروف اولِ اسم و فامیلش (اینیشلز،initials، جمع است، پس نام و نام‌خانوادگی را شامل می‌شود) را در پایین نقاشی گذاشته است.
١٣٩٩/٠٤/٠١
|

2 initial
• Our initial meeting took place in Vienna.
• نخستین گردهمایی ما در وین برگزار شد.
١٣٩٩/٠٤/٠١
|

3 road
• the road to happiness
• جاده خوشحالی
١٣٩٩/٠٤/٠١
|

4 thru
• We'll be in New York Tuesday thru Friday.
• ما از سه‌شنبه تا جمعه در نیویورک خواهیم ماند.(through در اینجا معنی until تا می‌دهد)
١٣٩٩/٠٤/٠١
|

5 shed
• Our cat sheds a lot in the spring.
• گربه ما، در فصل بهار خیلی پشم می‌ریزد.
١٣٩٩/٠٤/٠١
|

6 shed
• The maple sheds its leaves in autumn.
• برگ‌های درخت اَفرا در پاییز می‌ریزند.
١٣٩٩/٠٤/٠١
|

7 user friendly
• The technology makes Internet applications smaller, faster and more user friendly.
• فناوری باعث می‌شود که برنامه‌های اینترنتی کوچک‌تر، سریع‌تر و کاربرپسند تر شوند.
١٣٩٩/٠٣/٣٠
|

8 user friendly
• I tried to make It'super easy and user friendly.
• تلاش کردم که آن را فوق‌العاده آسان و کاربرپسند کنم.(منظور از آن، نرم افزار، وبسایت یا یک نوع محصول است)
١٣٩٩/٠٣/٣٠
|

9 billion
• I have a billion things to do today.
• امروز یک میلیارد کار دارم که باید انجام بدم.
١٣٩٩/٠٣/٢٧
|

10 polyglot
• My tutor's something of a polyglot - she speaks seven languages.
• معلم خصوصی من، یه جورایی چندزبانه‌س_او به هفت زبان صحبت می‌کنه.
١٣٩٩/٠٣/٢٥
|

11 polyglot
• New York is an exciting polyglot city.
• نیویورک یک شهر چندزبانه جذاب است.
١٣٩٩/٠٣/٢٥
|

12 shit
• You're shit and you know you are!
• تو یه عوضی هستی و خودتم اینو می‌دونی.
١٣٩٩/٠٣/١٥
|

13 email
• You can check your email with a click of your mouse.
• شما می‌توانید با یک کلیک روی موشواره‌اتان، رایانامه خود را چک کنید.
١٣٩٩/٠٣/١٥
|

14 footer
• To alter the margins, headers and footers, and other details select Page Setup.
• برای تغییر حاشیه‌ها، پاصفحه و سرصفحه‌ها، و دیگر جزئیات گزینه‌ی تنظیمات صفحه(پیج ستاپ) را انتخاب کنید.
١٣٩٩/٠٣/١٣
|

15 header
• The header gives the page number and date of the document.
• در سر صفحه(هِدر)، شماره‌ی صفحه و تاریخِ سند ارائه می‌شوند.
١٣٩٩/٠٣/١٣
|

16 personal computer
• What Personal Computer is here to help you.
• چه نوع رایانه شخصی‌ای در اینجا برای کمک به شما وجود دارد؟(مثلاً لپ تاپ یا رایانه رومیزی)
١٣٩٩/٠٣/١٣
|

17 process
• We saw how they process cheese.
• ما چگونگی فرآوری پنیر را نگاه کردیم.
١٣٩٩/٠٣/١٣
|

18 repent
• He came to repent his hasty decision .
• او آمد تا از تصمیم شتابزده خود اظهار ندامت کند.
١٣٩٩/٠٣/١٢
|

19 sync
• The two mechanisms have to work in sync.
• آن دو ساز و کار باید همگام با هم کار کنند.
١٣٩٩/٠٣/١٠
|

20 burp
• I need to burp the baby.
• باید آروغ بچه رو بگیرم.
١٣٩٩/٠٣/١٠
|

21 burp
• If you burp a baby you rub its back gently to help air to come out of its stomach.
• اگر می‌خواهید آروغ یک بچه را بگیرید، پشتش را به آرامی بمالید، به این ترتیب کمک می‌کنید هوا از معده‌ش بیرون بیاید.
١٣٩٩/٠٣/١٠
|

22 burp
• In front of the others can't burp.
• در جلو دیگران نمی‌شود آروغ زد.
١٣٩٩/٠٣/٠٨
|

23 burp
• Ah oh, you had a big burp. Are you full?
• آه اَو، تو یه آروغ گنده زدی. سیری؟
١٣٩٩/٠٣/٠٨
|

24 burp
• When eating, do not burp or make noise.
• موقع غذا خوردن، آروغ نزن یا ملچ و ملوچ نکن.
١٣٩٩/٠٣/٠٨
|

25 cube
• How many surfaces does a cube have?
• یک مکعب چند سطح دارد؟
١٣٩٩/٠٣/٠٨
|

26 cube
• If you cube three, the result is twenty-seven.
• اگر عدد ۳ را، به توان سه برسانید نتیجه ۲۷ می‌شود. (توان سوم هر عدد را، مکعبِ cube آن عدد می‌گویند)
١٣٩٩/٠٣/٠٨
|

27 cube
• Eight is the cube of two.
• عدد ۸، توان سوم عدد ۲ است.
١٣٩٩/٠٣/٠٨
|

28 there
• There it is, on the top shelf.
• اونجاست، روی بالاترین قفسه.
١٣٩٩/٠٣/٠٦
|

29 save
• Could you save me a slice of cake?
• میشه یه تیکه کیک واسم نگه داری؟(خطاب به کسی که در حال خوردن کیک است)
١٣٩٩/٠٢/٢٥
|

30 save
• I'll have half of the sandwich now and save the rest for later.
• نصف ساندویچ را الان می‌خورم و بقیه‌اش را برای بعدا نگه می‌دارم.
١٣٩٩/٠٢/٢٥
|

31 safe
• Refusing the offer was a safe decision.
• رد پیشنهاد، یک تصمیم صحیح بود.
١٣٩٩/٠٢/٢١
|

32 eye
• Keep an eye on my things while I'm gone.
• موقعی که رفتم حواست به وسایل من باشه.
١٣٩٩/٠٢/٢٠
|

33 go
• There's plenty of gas, but the car won't go.
• ماشین بنزین زیادی داره ولی روشن نمیشه.
١٣٩٩/٠٢/٢٠
|

34 turn
• Embarrassment turned his cheeks red.
• از خجالت گونه هایش قرمز شدند.
١٣٩٩/٠٢/٢٠
|

35 make
• I made the bed.
• تختو مرتب کردم.
١٣٩٩/٠٢/١٩
|

36 make
• Two and six make eight.
• دو به علاوه(به اضافه) شش، هشت می‌‌‌شود.
١٣٩٩/٠٢/١٩
|

37 make
• The paper was so messy that the teacher made the student rewrite it.
• برگه آنقدر بهم ریخته بود که معلم، دانش آموز را مجبور کرد که دوباره آن را بنویسد.
١٣٩٩/٠٢/١٩
|

38 make
• The successful ad campaign made the product known nationally.
• کارزار تبلیغاتی موفق، باعث شد که محصول در عرصه ملی شناخته شود.
١٣٩٩/٠٢/١٩
|

39 make
• The jokes made the audience laugh.
• لطیفه‌‌‌ها باعث خنده حضار شدند.
١٣٩٩/٠٢/١٩
|

40 make
• The children made a model airplane.
• بچه‌‌‌ها یک ماکت هواپیما ساختند.
١٣٩٩/٠٢/١٩
|

41 make
• I made a sandwich for my lunch.
• یه ساندویچ واسه ناهارم درست کردم.
١٣٩٩/٠٢/١٩
|

42 take
• The director was pleased to have the scene done perfectly in just one take.
• کارگردان از این که صحنه رو بی نقص در یک برداشت گرفته بود، خوشحال شد.
١٣٩٩/٠٢/١٩
|

43 take
• She took sick and canceled her trip.
• او مریض شد و سفرشو لغو کرد.
١٣٩٩/٠٢/١٩
|

44 take
• The medicine took, and he is well again.
• دارو رو مصرف کرد و الان حالش خوبه.
١٣٩٩/٠٢/١٩
|

45 take
• He was taken by the idea of opening a coffee shop.
• به فکرش افتاد که یک کافی شاپ راه بندازه.
١٣٩٩/٠٢/١٩
|

46 take
• This business takes a lot of time and effort.
• این کار وقت و تلاش زیادی می‌خواهد.
١٣٩٩/٠٢/١٩
|

47 take
• You should take notes during the lecture.
• بهتره که در طول سخنرانی یادداشت برداری کنید.
١٣٩٩/٠٢/١٩
|

48 take
• I take pleasure in helping you.
• از کمک کردن به شما لذت می‌برم.
١٣٩٩/٠٢/١٩
|

49 take
• She takes the bus to school.
• او با اتوبوس به مدرسه می‌‌‌رود.
١٣٩٩/٠٢/١٩
|

50 take
• He applied to three colleges, but only one took him.
• او واسه سه تا دانشگاه درخواست داد ولی فقط یکیشون اونو قبول کردن.
١٣٩٩/٠٢/١٩
|