redundancy

/rəˈdəndənsi//rɪˈdʌndənsi/

معنی: فراوانی، اطناب، افزونگی، حشو
معانی دیگر: حشو قبیح، واژه ی زائد، زیادی، زیادتی، فزونی، مقدار بیش از نیاز، فرط، (اظهار یا جمله) بخش زائد، بخش بیهوده

بررسی کلمه

اسم ( noun )
حالات: redundancies
(1) تعریف: the state or quality of being redundant.

(2) تعریف: an unnecessary repetition of words; tautology.

(3) تعریف: an excessive supply; overabundance.
مشابه: overabundance

(4) تعریف: (chiefly British) the condition of workers being no longer needed by an employer, or the resulting dismissal or layoff.

- The factory workers were faced with redundancy.
[ترجمه ملک] کارگران کارخانه با تعدیل نیرو مواجه شدند.
|
[ترجمه learner] کارگران کارخانه با افزونگی یا زیادتی روبرو شدند.
|
[ترجمه گوگل] کارگران کارخانه با اخراج مواجه شدند
[ترجمه ترگمان] کارگران کارخانه با افزونگی مواجه بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The company anticipates 40 redundancies.
[ترجمه گوگل] این شرکت 40 تعدیل را پیش بینی می کند
[ترجمه ترگمان] شرکت ۴۰ redundancies را پیش بینی می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. It is absurd to be discussing compulsory redundancy policies for teachers.
[ترجمه بابك] بحث در مورد سیاستهاى تعدیل نیروى اجبارى براى معلمان بیمعنى است
|
[ترجمه فشارکی] بحث در مورد سیاستهاى تعدیل نیروى اجبارى براى معلمان بی معنی است
|
[ترجمه حامد- د] بحث با معلمان در مورد سیاستهای اجباری ( مرتبط با ) نیروهای مازاد بیهوده است
|
[ترجمه گوگل]بحث در مورد سیاست های تعدیل اجباری معلمان پوچ است
[ترجمه ترگمان]بحث در مورد سیاست های افزونگی اجباری برای معلمان بی معنی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Many workers can only eke out their redundancy money for about 10 weeks.
[ترجمه گوگل]بسیاری از کارگران فقط می توانند حدود 10 هفته پول اضافی خود را دریافت کنند
[ترجمه ترگمان]بسیاری از کارگران تنها می توانند پول روزانه خود را به مدت ۱۰ هفته به دست آورند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Redundancy notices have been sent to 200 workers.
[ترجمه گوگل]برای 200 کارگر اخطار اخراج ارسال شده است
[ترجمه ترگمان]اخطارهای Redundancy به ۲۰۰ کارگر فرستاده شده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. They chose to take voluntary redundancy.
[ترجمه گوگل]آنها اخراج داوطلبانه را انتخاب کردند
[ترجمه ترگمان]آن ها تصمیم گرفتند که افزونگی داوطلبانه را انتخاب کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. You can hedge against redundancy or illness with insurance.
[ترجمه گوگل]شما می توانید با بیمه در برابر افزونگی یا بیماری محافظت کنید
[ترجمه ترگمان]شما می توانید در برابر redundancy یا بیماری با بیمه زندگی کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Redundancy can be a demoralising prospect.
[ترجمه گوگل]افزونگی می تواند یک چشم انداز تضعیف کننده روحیه باشد
[ترجمه ترگمان]Redundancy می تواند یک چشم انداز دلسرد کننده باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The threat of redundancy was still hanging over us.
[ترجمه گوگل]تهدید مازاد بر کار هنوز بر سر ما آویزان بود
[ترجمه ترگمان]خطر of هنوز بر سر ما بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Natural language is characterized by redundancy .
[ترجمه گوگل]زبان طبیعی با افزونگی مشخص می شود
[ترجمه ترگمان]زبان طبیعی با افزونگی مشخص می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Thousands of bank employees are facing redundancy as their employers cut costs.
[ترجمه F] زمانی که کارفرمایان هزینه های اضافی را حذف می کنند هزاران نفر از کارمندان بانک با تعدیل نیرو مواجه می شوند
|
[ترجمه گوگل]هزاران کارمند بانک ها با کاهش هزینه های کارفرمایان خود با اخراج مواجه هستند
[ترجمه ترگمان]هزاران کارمند بانک با کاهش هزینه ها، با افزونگی مواجه هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. He took voluntary redundancy.
[ترجمه گوگل]او به طور داوطلبانه اخراج شد
[ترجمه ترگمان]او افزونگی داوطلبانه را در نظر گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. John had taken out redundancy insurance but when he tried to claim, he was refused payment.
[ترجمه گوگل]جان بیمه مازاد بر کار را گرفته بود، اما وقتی سعی کرد مطالبه کند، از پرداخت آن خودداری شد
[ترجمه ترگمان]جان بیمه افزونگی را از دست داده بود، اما وقتی می خواست ادعا کند از پرداخت پول امتناع کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. He's lost his job, but the redundancy money will cushion the blow.
[ترجمه گوگل]او کار خود را از دست داده است، اما پول مازاد بر این ضربه کم می کند
[ترجمه ترگمان]او کارش را از دست داده است، اما پول redundancy ضربه را بر می دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. We decided to use Fred's redundancy money to pay off the mortgage .
[ترجمه گوگل]ما تصمیم گرفتیم از پول اضافی فرد برای پرداخت وام مسکن استفاده کنیم
[ترجمه ترگمان]تصمیم گرفتیم از پول redundancy فرد برای پرداخت وثیقه استفاده کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. An employee is not eligible for a redundancy payment unless he has been with the company for two years.
[ترجمه گوگل]یک کارمند واجد شرایط پرداخت اضافه کاری نیست مگر اینکه دو سال در شرکت بوده باشد
[ترجمه ترگمان]یک کارمند واجد شرایط پرداخت افزونگی نیست مگر این که مدت دو سال با شرکت باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

فراوانی (اسم)
plenty, aboundness, abundance, affluence, redundancy, profusion, amplitude, exuberance, ampleness, plenitude, great supply, lavishness, redundance, plentifulness, plentitude, superabundance

اطناب (اسم)
redundancy, windiness, verbiage, meiosis, prolixity, redundance, nimiety

افزونگی (اسم)
redundancy, redundance

حشو (اسم)
redundancy, redundant, redundance

تخصصی

[کامپیوتر] نسخه برداری از یک ویژگی به منظور جلوگیری از خرابی سیستم که نتیجه بد عمل کردن آن ویژگی است ؛ تکرار اطلاعات میان فایلهای گوناگون ؛ افزونگی - افزونگی، بخش زائد - 1- تکرار غیر ضروری ؛ عدم اختصار . فایلهای داده را میتوان با حذف بخشهای زائد فشرده کرد و همان داده را به طور خلاصه بیان نمود. 2- تأمین اطلاعات اضافی یا سخت افزار اضافی برای بالا بردن قابلیت اعتماد مثلاً یک روش ساده ی حفاظت پیام از خطاهای انتقال، دوبار ارسال کردن آن است. احتمال خرابی هر دو سال ضعیف است.
[برق و الکترونیک] افزونگی دوتایی ساختن تمام یا بخشی از مدار بندی یا اطلاعات برای ادامه یافتن عملکرد کامپیوتر در صورت بروز اشکال در بخشی از تجهیزات آن.
[ریاضیات] زائد بودن، زیاده روی
[آمار] فزونگی

انگلیسی به انگلیسی

• excessive plentifulness, superfluity; wordiness; state of being unemployed; layoff; abundance; needless repetition
when there are redundancies, an organization tells some of its employees that they can no longer work there because their jobs are no longer necessary or because the organization can no longer afford to pay them.
redundancy is the state of no longer having a job because you have been made redundant.

پیشنهاد کاربران

( تربیت بدنی )
کثرت فعالیت
Network redundancy
افزونگی شبکه
اطلاعات تکراری
برای مثال یک مشتری را با چند کد تکرای در سیستم تعریف کردن. برای جلوگیری از آن از Primary Key استفاده می شود برای مثال کد اقتصادی مشتری حقوقی یا کد ملی مشتری حقیقی می توان مانع این افزونگی و تکرار شدن اطلاعات یکسان شود.
شبکه:
فرآیند ارائه چندین مسیر برای ترافیک به طوری که داده ها بتوانند حتی در صورت خرابی جریان داشته باشند
[اصطلاح تخصصی ارزهای دیجیتال]
افزونگی
به شرایطی اطلاق می شود که یک تابعبه صورت مستقیم یا غیرمستقیم، خود را فراخوانی کند.
تعدیل نیرو
Redundancy به معنی اضافه بودن - زیاد بودن است .
در محیط کار وقتی تعداد پرسنل زیادتر از تعداد مورد نیاز باشند به تعدیل و اخراج منجر میشه .
در مهندسی سیستم - مهندسی فضایی، میتواند به عنوان جایگزین ترجمه گردد.
Redundancy Tecnique یعنی تکنیک های جایگزینی
بیش نیازی هم لغت مناسبی به نظر میرسد
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
✅ فعل ( verb ) : _
✅️ اسم ( noun ) : redundancy
✅️ صفت ( adjective ) : redundant
✅️ قید ( adverb ) : redundantly
اثر مشابه، یک عمل مشابه
مثلا در ایمنی شناسی اینترلوکین ۹ بااینتر لوکین ۱۳ redundancy بالایی دارد.
یعنی اثراتشان بسیار شبیه به هم و یک نوع عمل را انجام می دهند.
redundancy ( رایانه و فنّاوری اطلاعات )
واژه مصوب: افزونگی
تعریف: بخشی از هر پیام که برای افزایش اطمینان یا ستبری ( robustness ) به سامانه اضافه شده است و می توان آن را حذف کرد بی آنکه لطمه ای به اطلاعات وارد شود|||[رمزشناسی] بخشی از یک متن دودویی که فاقد اطلاعات است
( گاهی در ادبیات ) سربار بودن
در صنعت معنی تعدیل نیرو را می دهد.
redundancy ( noun ) =فزونی، اضافی، تعدیل، اخراجی، زایدی، زیاده روی، مازادسازی، افزونگی، زیاده گویی یا اضافه گویی ( تکرار مکررات )
definition = وضعیتی که در آن شخصی شغل خود را از دست می دهد زیرا کارفرما به آنها نیازی ندارد/وضعیتی که در آن چیزی غیر ضروری است زیرا بیش از حد مورد نیاز است/استفاده غیرضروری از بیش از یک کلمه یا عبارت به معنای یکسان/
...
[مشاهده متن کامل]

Voluntary redundancy = بازپرداخت یا بازخرید داوطلبانه سنوات خدمت
be threatened with/face redundancy = تهدید به تعدیل نیرو ، تهدید به اخراج از کار ( به دلیل اضافی بودن )
compulsory/voluntary redundancy = تعدیل نیروی اجباری یا داوطلبانه
redundancy costs = هزینه های اضافی
a redundancy notice = notice اخطار یا هشدار برای آخرین روز کاری یا اخراج از کار که معمولاً با یک برگه صورتی ( "pink slip" ) به شما ابلاغ می گردد.
a redundancy programme/scheme = پروژه یا برنامه تعدیل نیروی کاری
heavy/large - scale/widespread redundancies = تعدیل نیروی سنگین در مقیاس بزرگ و گسترده
examples:
1 - She took voluntary redundancy.
او بازپرداخت داوطلبانه سنوات خدمت گرفت.
2 - The economic downturn has meant 10, 000 redundancies in the Northeast.
رکود اقتصادی به معنای 10 هزار نیروی اضافی ( تعدیلی ) در شمال شرقی است.
3 - I live in dread of redundancy.
من با ترس از تعدیل نیروی کار زندگی می کنم.
4 - There's a lot of redundancy in the area.
تعدیل نیروی کار زیادی در منطقه وجود دارد.
5 - Some people would opt for redundancy rather than redeployment.
برخی از افراد به جای نقل و انتقال مجدد ، تعدیل نیرو را انتخاب می کنند.
6 - They got rid of 80 staff in the latest round of redundancies.
آنها در آخرین دور از تعدیل نیروی کاری از شر 80 کارمند خلاص شدند.
7 - The aircraft has seven computer systems running in parallel, so as to provide enough redundancy to cope with computer breakdowns.
این هواپیما دارای هفت سیستم رایانه ای است که به طور موازی در حال کار هستند ، بنابراین باعث می شود نیروی اضافی کافی برای ( کنار آمدن با، از عهده بر آمدن ) خرابی های رایانه تامین شود.
8 - Avoid redundancy or unnecessary words.
از اضافه گویی یا کلمات غیرضروری خودداری کنید.
9 - "The phrase 'humourless workplace' is a redundancy, " he says.
وی می گوید: "عبارت" محیط کاری خشک "اضافی است.
10 - 200 workers at the plant face redundancy.
200 کارگر این کارخانه با تعدیل نیرو مواجه هستند.
11 - Employees feel their only options are to move or take redundancy.
کارمندان احساس می کنند تنها گزینه هایشان جابجایی یا تعدیل نیرو است.
12 - The bank has asked its 700 support staff to consider voluntary redundancy.
این بانک از 700 نفر از پرسنل پشتیبانی خود خواسته است که نسبت به تعدیل نیرو اقدام کنند.

تعدیل نیروی کار،
اخراج مازاد کارکنان ( در شرکت ها و سازمان ها )
Despite its financial problems, the company is standing by the no - redundancy agreement
بازخرید
زاید بودن
=lay off
از کار بیکار کردن
تعدیل نیرو در علوم انسانی
نامعینی - در مهندسی عمران
تعدد
redundancy به معنای حشو یا استفاده از کلمات یا عباراتی است که معنی یکسانی را بیان می کنند ( اضافه گویی ) .
مثال:
He is famous for his new innovations
در جمله فوق کلمه new اضافی و غیرضروری است؛ زیرا کلمه innovation به معنای �نوآوری� است و لذا مفهوم new را نیز نشان می دهد.
...
[مشاهده متن کامل]

I asked him to repeat again
در جمله فوق هم حشو بکار رفته است؛ کلمه again اضافی و غیرضروری است، چون repeat نیز مفهوم دوباره را نشان می دهد.

[مدیریت _ تولید و عملیات] دوباره کاری
حق سنوات
نیروی کار مازاد - اخراج نیروی کار
تعدیل نیرو ( در مدیریت منابع انسانی )
پارالل سازی
زایدی
غیرضروری
افزونگی
نامعینی
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٣١)

بپرس