🔸 معادل فارسی:
• تلاش برای رسیدن به حریف در مسابقه ( معمولاً در دقایق پایانی )
• کوشش برای جبران عقب افتادگی ( در ورزش، تجارت، تحصیل )
• بازی برای جبران کمبودها و رسیدن به رقیب
• ( مجازی ) تلاش برای هماهنگ شدن با دیگران پس از عقب افتادن
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
"The software company was years behind its rivals and spent the next decade playing catch - up ball. "
شرکت نرم افزاری سال ها از رقبای خود عقب بود و دهه بعد را صرف تلاش جبرانی کرد.
"In the final round of the competition, the underdog started playing catch - up ball. "
در دور نهایی مسابقه، تیم ضعیف تر شروع به تلاش برای جبران عقب افتادگی کرد.
"I was late on my project, so I stayed up all night playing catch - up ball. "
در پروژه ام عقب بودم، بنابراین تمام شب را بیدار ماندم تا جبران کنم.
• تلاش برای رسیدن به حریف در مسابقه ( معمولاً در دقایق پایانی )
• کوشش برای جبران عقب افتادگی ( در ورزش، تجارت، تحصیل )
• بازی برای جبران کمبودها و رسیدن به رقیب
• ( مجازی ) تلاش برای هماهنگ شدن با دیگران پس از عقب افتادن
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
شرکت نرم افزاری سال ها از رقبای خود عقب بود و دهه بعد را صرف تلاش جبرانی کرد.
در دور نهایی مسابقه، تیم ضعیف تر شروع به تلاش برای جبران عقب افتادگی کرد.
در پروژه ام عقب بودم، بنابراین تمام شب را بیدار ماندم تا جبران کنم.