🔸 مثال ها:
"He was known as the office rebuker, always pointing out everyone's mistakes in meetings. "او به عنوان سرزنش کننده دفتر معروف بود، همیشه در جلسات اشتباهات همه را گوشزد می کرد.
... [مشاهده متن کامل]
"The judge acted as a stern rebuker, scolding the defendant for his lack of remorse. "
قاضی به عنوان یک نکوهش گر سخت گیر عمل کرد و متهم را به خاطر عدم پشیمانی اش مؤاخذه نمود.
"In the novel, the old man is a constant rebuker of modern society's laziness and greed. "
در رمان، پیرمرد یک ملامت گر مداوم تنبلی و طمع جامعه مدرن است.
ملامت کننده.