پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٩,٩٦٣)

بازدید
٢٧,٤٠٠
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: به عنوان اسم: • ( مبلمان ) کاناپه، مبل بدون پشتی ( تخت خواب مانند ) • ( تاریخی ) دیوان ( مجلس شورا، اداره دولتی در امپراتوری عثمانی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: به عنوان صفت: • نخستین، اولین ( سفر، سخنرانی، پرواز ) • بکر، دست نخورده ( زمین، قلعه ) • ( قدیمی ) دوشیزه، باکره به عنوان اسم: • ( ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( منظره ) زیبا، چشمنواز، دیدنی • دارای چشم اندازهای طبیعی قشنگ ( جاده، مسیر، منطقه ) • ( تئاتر ) مربوط به صحنه آرایی و دکور ( کمیا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 در کلیسای کاتولیک روم به نامه رسمی و نسبتاً مهمی گفته می شود که توسط پاپ نوشته شده و خطاب به اسقف های کلیسای کاتولیک در سراسر جهان ( و گاهی به تما ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: "The prime minister's party won the general election in a landslide, capturing over 80% of the seats in parliament. " حزب نخست وزیر انتخ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( استعاری، سیاسی/رسانه ای ) حمله کلامی سریع و تند، طعنه زدن، نیش زدن • ( در بحث و جدل ) اظهارنظر تند و گذرا برای تخریب طرف مقابل 🔸 ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "He thinks he's going to get away with it, but he's dead wrong. " او فکر می کند که از این کار جان سالم به در خواهد برد، اما کاملاً در ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) آشغال هوش مصنوعی، زباله هوش مصنوعی • ( اینترنتی ) محتوای بی کیفیت تولیدشده توسط هوش مصنوعی • اراجیف هوش مصنوعی، محتوای ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

کای - او - تی یا کای - اوت ( تکیه روی "کای" ) 🔸 معادل فارسی: • ( جانورشناسی ) کایوت، گرگ دشت ( گرگی کوچک جثه از خانواده سگ سانان ) • ( عامیانه، تو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

🔸 مثال ها: "I try not to be judgemental about other people's food choices. Everyone has their own preferences. " سعی می کنم در مورد انتخاب های غذای ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: "I'm not stretching the truth when I say that this is the best meal I've ever had. " ( اغراق مثبت ) وقتی می گویم این بهترین غذایی است ک ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ها - ری کا - ری ( تکیه روی "ها" و "کا" ) 🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) خودکشی، خودکشی تشریفاتی به سبک ژاپنی ( با بریدن شکم ) • ( مجازی، تحقیرآمیز ) ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: "The manager was amenable to flexible working hours as long as the work got done. " مدیر با ساعات کاری منعطف موافق بود ( راضی بود ) تا ز ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( در جمع ) تعارف نکنید، تکلف به خرج ندهید • خودتان را راحت بگیرید، مثل خونه خودتونه • ( در مهمانی ) بی دلیل تشریفات به خرج نده • مس ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( رسمی، مؤدبانه ) ناخوش، مریض ( احساس ناخوشی داشتن ) 🔸 مثال ها: "The ambassador was indisposed and could not receive the delegat ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بدون آسیب ( با وجود تجربه خطرناک یا سخت ) • سالم و سرحال ( پس از یک حادثه یا رویداد ناخوشایند ) • از نظر ظاهری یا کیفیت بدون تغیی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

لای - سِن - شِس - نِس ( تکیه روی "سِن" ) 🔸 معادل فارسی: • بی بند و باری ( اخلاقی و جنسی ) • هرزگی، بی عفتی، فسق ( در بافت سنتی ) • آزادی افراطی و ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( اسم – اصطلاح نظامی/عامیانه، عمدتاً آمریکایی ) 🔸 معادل فارسی: • ( نظامی ) خدمت در آشپزخانه ( به عنوان تنبیه یا وظیفه معمول ) • کار آشپزخانه ( در ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) بی ارزش، بی مصرف، افتضاح • برای پرنده ها مناسبه ( نه برای انسان ) • بیهوده، الکی، وقت تلف کن • قابل تحمل نبودن ( از شد ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • به کسی شناساندن، برای کسی مشخص کردن ( هویت یا نام یک شخص یا چیز ) • به اطلاع کسی رساندن که چه کسی یا چه چیزی • معرفی کردن ( با جزئ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( سیاسی/استعاری ) قانع کردن با اطلاعات نادرست یا وعده های اغراق آمیز • ( مجازی ) فروختن ایده ای نادرست و غیرواقعی به کسی • با وعده ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پاکسازی قومی، تطهیر قومی • حذف سیستماتیک یک گروه قومی یا مذهبی از یک منطقه از طریق خشونت، جابجایی اجباری، یا قتل • ( در حقوق کیفری ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکل درست کلمه Foment است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • کاهش بدهی، تخفیف بدهی • ( در امور مالی ) بخشودگی بدهی، امداد بدهی • ( در مذاکره با طلبکار ) توافق برای پرداخت مبلغ کمتر از بدهی اصل ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: دژ تپه ای، قلعه تپه ای مستقری محکم شده روی تپه پناهگاه دفاعی مرتفع 🔸 مثال ها: � "British Camp in Herefordshire is one of the lar ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) فشـار رو زیاده، اوضاع داغه • ( موقعیت ) بحرانی شده، کار حسابی جدی شده • ( تحت تعقیب ) پلیس یا مافوق حسابی تحت فشار گذاش ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خود را به صلیب کشیدن ( استعاری ) • خود را قربانی جلوه دادن، نقش قربانی را بازی کردن • برای جلب ترحم و همدردی، خود را مظلوم و بی گن ...

پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • بیدار شو و خودت را جمع و جور کن ( در بافت نظامی – با لحن خشن ) • بلند شو و آماده باش ( سریع آماده شدن برای کار یا حرکت ) • دست از ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • دچار نوسان هوشیاری بودن • بین هشیاری و خواب زدگی در رفت و آمد بودن • تمرکز نداشتن، پرت و پلا بودن ( ذهنش جای دیگری است ) • ( در مو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • اقلیت پرسروصدا، اقلیت پر سر و صدا • گروه کوچکی از مردم که نظرات خود را با صدای بلند و مؤثر ابراز می کنند • کسانی که علی رغم تعداد ک ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • به خاطر صرفه جویی در زمان • برای اینکه وقت تلف نشود • با توجه به محدودیت زمانی/ ضیق وقت • برای اینکه به موقع به کارها برسیم • جهت ح ...

پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • درباره کسی بدگویی کردن و بدبین کردن • فتنه انگیزی کردن، شایعه پراکنی علیه کسی در غیابش • با سخنان مسموم، ذهن کسی را علیه شخص دیگر پ ...

پیشنهاد
٢

Make your bed, now lie in it 🔸 معادل فارسی: • خودت کردی، خودت هم بکش! ( عامیانه ترین معادل ) • خود کرده را تدبیر نیست ( ضرب المثل ) • کسی که باد ب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • به زانو درآوردن ( شخص یا سازمان را ) • وادار کردن به تسلیم، درمانده کردن • ( در جنگ ) به زانو درآوردن ( نیروهای دشمن ) • ( اقتصاد ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معادل فارسی: • آرایه ادبی، صنعت ادبی ( در بلاغت ) • تعبیر مجازی، استعاره، کنایه ( در معنای عام ) • ( عامیانه ) حرف نمادین، حرف غیرحقیقی ( برای ت ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • کومادین ( نام تجاری وارفارین ) • داروی ضد انعقاد خون ( رقیق کننده خون ) • وارفارین سدیم ( نام ژنریک ) 🔸 تعریف ها: کومادین ( Cou ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • روحیه دادن، روحیه را بالا بردن • شاد کردن، دلگرم کردن ( در زمان ناراحتی ) • باعث خوشحالی و امیدواری شدن ( پس از ناامیدی ) 🔸 مثال ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • نوساز، نوسازی گر، متجدد • طرفدار مدرنیزاسیون، کسی که به دنبال به روزرسانی ساختارها است • اصلاح طلب ( در مقابل سنت گرا ) 🔸 مثال ها ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: "The new manager expects everyone to be compliant with her strict policies. " ( رفتاری ) مدیر جدید انتظار دارد همه با سیاست های سختگیرا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اِی - سی - مِت - ریک ( تکیه روی "مِت" ) 🔸 معادل فارسی: • نامتقارن، غیرمتقارن • نابرابر، یک طرفه، موازنه نشده • ( در جنگ ) نامنظم ( جنگ نامتقارن ) ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: • عدم تمرکز، تمرکززدایی • واگذاری اختیارات از مرکز به واحدهای محلی یا منطقه ای • پراکندگی قدرت، تفویض اختیار • ( در کسب و کار ) غیر م ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 مثال ها: "She cast aside her fear and finally spoke the truth in front of the entire assembly. " او ترس خود را کنار گذاشت ( دور انداخت ) و بالاخر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

کَن - سْتیچ - او - ن - سی ( تکیه روی "سْتیچ" ) 🔸 معادل فارسی: • پایگاه حمایت کنندگان، حامیان، طرفداران • گروه هواداران، جامعه هدف سیاسی • بدنه حام ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) طرد کردن، نادیده گرفتن ( عمدی ) • ( اجتماعی ) کسی را از تصمیم گیری یا فعالیت گروه کنار گذاشتن • ( کاری ) کسی را از مزا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • تفاوت ظریف، جزئیات دقیق ( در معنا، صدا، رنگ، احساس ) • نکته بینی، ریزبینی، زیرکی در تشخیص جزئیات • ظرافت ( در بیان، هنر، استدلال ) ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( به عنوان پیشوند ) هوایی، مربوط به هوا • ( به عنوان صفت ) هوایی، هواپیما/هوانوردی 🔸 تعریف ها: "Aero" به عنوان یک پیشوند ( prefix ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تأییدیه سلامت کامل، گواهی سلامت کامل • اعلام سلامت کامل ( پس از معاینات پزشکی ) • ( مجازی ) تأییدیه بی عیب بودن، پاک بودن ( از اته ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

لِث - ر - جی ( تکیه روی "لِث" ) 🔸 معادل فارسی: • بی حالی شدید، سستی، کسالت • خستگی مفرط، کرختی، خواب زدگی • ( ادبی ) رخوت، بی تحرکی روحی و جسمی 🔸 ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سام - نُ - لِنس ( تکیه روی "سام" ) 🔸 معادل فارسی: • خواب آلودگی، چرت آلودگی • حالت خواب زده، تمایل شدید به خواب • ( ادبی ) خمودگی، بی حالی ( ناشی ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • به خشم آوردن، عصبانی کردن ( شدید ) • ( سیاسی ) خشمگین ساختن، برآشفته کردن • ( روابط ) به ستوه آوردن، کفر کسی را درآوردن 🔸 مثال ها ...