🔸 معادل فارسی در این باف:
• به ( کشوری ) رفتن / سفر کردن به
• به سمت ( مکانی ) حرکت کردن
• وارد ( یک کشور یا منطقه ) شدن
🔸 مثال ها:
• "The secretary of state went over to Paris for the peace negotiations. "
... [مشاهده متن کامل]
وزیرِ امورِ خارجه برای مذاکراتِ صلح به پاریس سفر کرد.
• "The general went over to the front lines to inspect the troops. "
ژنرال برای بازرسیِ نیروها به خطوطِ مقدم رفت.
• "The ambassador went over to the neighbouring country to ease diplomatic tensions. "
سفیر برای کاهشِ تنش هایِ دیپلماتیک به کشورِ همسایه رفت.
• به ( کشوری ) رفتن / سفر کردن به
• به سمت ( مکانی ) حرکت کردن
• وارد ( یک کشور یا منطقه ) شدن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
وزیرِ امورِ خارجه برای مذاکراتِ صلح به پاریس سفر کرد.
ژنرال برای بازرسیِ نیروها به خطوطِ مقدم رفت.
سفیر برای کاهشِ تنش هایِ دیپلماتیک به کشورِ همسایه رفت.
🔸 معادل فارسی:
• رفتن به سمت / به طرفی رفتن
• تغییر موضع دادن / به طرفِ مقابل پیوستن
• روی آوردن به ( چیزی جدید )
🔸 مثال ها:
کاربردِ اول ( حرکت فیزیکی ) :
• "Let's go over to the other side of the park where it's quieter. "
... [مشاهده متن کامل]
بیایید به طرفِ دیگرِ پارک برویم که آرام تر است.
کاربردِ دوم ( تغییرِ وفاداری ) :
• "The senator went over to the opposition party after disagreeing with his own leadership. "
سناتور پس از مخالفت با رهبریِ حزبِ خودش، به حزبِ مخالف پیوست.
• "He went over to the enemy during the war. "
او در طولِ جنگ به دشمن پیوست ( به دشمن پناهنده شد ) .
کاربردِ سوم ( روی آوردن به چیزی جدید ) :
• "After the pandemic, many employees went over to remote working. "
پس از همه گیری، بسیاری از کارمندان به کارِ از راه دور روی آوردند.
• "She has recently gone over to a vegan diet. "
او اخیراً به رژیمِ گیاهخواریِ مطلق روی آورده است.
• رفتن به سمت / به طرفی رفتن
• تغییر موضع دادن / به طرفِ مقابل پیوستن
• روی آوردن به ( چیزی جدید )
🔸 مثال ها:
کاربردِ اول ( حرکت فیزیکی ) :
... [مشاهده متن کامل]
بیایید به طرفِ دیگرِ پارک برویم که آرام تر است.
کاربردِ دوم ( تغییرِ وفاداری ) :
سناتور پس از مخالفت با رهبریِ حزبِ خودش، به حزبِ مخالف پیوست.
او در طولِ جنگ به دشمن پیوست ( به دشمن پناهنده شد ) .
کاربردِ سوم ( روی آوردن به چیزی جدید ) :
پس از همه گیری، بسیاری از کارمندان به کارِ از راه دور روی آوردند.
او اخیراً به رژیمِ گیاهخواریِ مطلق روی آورده است.
به سفر رفتن, تغییر مذهب دادن، تبدیل کردن، تغییر به چیزی متفاوت، روی آوردن
به طرف . . . رفتن.
پیوستن به، ملحق شدن به.