privy to

پیشنهاد کاربران

پریوی
🔸 معادل فارسی:
• از ( رازی ) مطلع بودن / بااطلاع بودن
• در جریان ( امرِ محرمانه ) بودن
• از اطلاعاتِ خصوصی یا سری آگاه بودن
🔸 مثال ها:
• "Only a handful of senior officials were privy to the details of the secret operation. "
...
[مشاهده متن کامل]

تنها تعدادِ کمی از مقاماتِ ارشد از جزئیاتِ عملیاتِ مخفی مطلع بودند.
• "She was not privy to the board's decision before it was announced publicly. "
او پیش از اعلامِ عمومی، از تصمیمِ هیئتِ مدیره باخبر نبود.
• "The lawyer was privy to confidential information about the company's merger. "
وکیل از اطلاعاتِ محرمانه درباره ی ادغامِ شرکت مطلع بود.

مطلع و آگاه بودن از