🔸 ( یا "get it over with" رایج تر )
🔸 معادل فارسی:
• ( کاری را ) یکسره کردن، تمام کردن، از پیش پا برداشتن
• شر و ور را درآوردن، هر طور شده تمامش کن
• ( کار ناخوشایند ) را زودتر تمام کردن تا راحت شوی
... [مشاهده متن کامل]
• به سرانجام رساندن ( برای رهایی از استرس و انتظار )
🔸 مثال ها ( با "get it over with" – شکل استاندارد ) :
"I hate getting shots, but I just want to get it over with and go home. "
از آمپول زدن متنفرم، اما فقط می خواهم هر طور شده تمامش کنم و بروم خانه.
"The sooner we get this difficult conversation over with, the sooner we can both move on. "
هر چه زودتر این گفتگوی دشوار را تمام کنیم، زودتر هر دوی ما می توانیم به زندگی ادامه دهیم.
"I've been putting off cleaning the garage for months. Tomorrow, I'm finally going to get it over with. "
ماه هاست نظافت گاراژ را عقب می اندازم. فردا، بالاخره می روم یکسره اش می کنم.
🔸 معادل فارسی:
• ( کاری را ) یکسره کردن، تمام کردن، از پیش پا برداشتن
• شر و ور را درآوردن، هر طور شده تمامش کن
• ( کار ناخوشایند ) را زودتر تمام کردن تا راحت شوی
... [مشاهده متن کامل]
• به سرانجام رساندن ( برای رهایی از استرس و انتظار )
🔸 مثال ها ( با "get it over with" – شکل استاندارد ) :
از آمپول زدن متنفرم، اما فقط می خواهم هر طور شده تمامش کنم و بروم خانه.
هر چه زودتر این گفتگوی دشوار را تمام کنیم، زودتر هر دوی ما می توانیم به زندگی ادامه دهیم.
ماه هاست نظافت گاراژ را عقب می اندازم. فردا، بالاخره می روم یکسره اش می کنم.
قال چیزی را کندن
تمام کردن
ختم کردن
تمام کردن
ختم کردن