پیشنهادهای حسین کتابدار (٣٢,٠٠٣)
🔸 معادل فارسی: به عنوان اسم: • راهنما / هدایت گر کشتی • خلبان ( در هواپیمایی ) به عنوان فعل: • هدایت کردن / راهبری کردن • کشتی را وارد بندر یا خارج ...
🔸 معادل فارسی: به عنوان اسم: • یدک کش / قایق یدک کش • کشتی کوچک و قدرتمند برای هدایت یا یدک کشیدن شناورهای بزرگ به عنوان فعل: • یدک کشیدن / هل دادن ...
🔸 معادل فارسی: • دریافت هزینه کردن / عوارض گرفتن • مبلغی برای خدمت یا کالا تعیین کردن و دریافت کردن • قیمت گذاری برای استفاده از یک خدمت یا تسهیلات ...
🔸 معادل فارسی در این بافت: • ارائه کردن / تسلیم کردن • تحویل دادن / تقدیم کردن ( به طور رسمی ) • در میان گذاشتن ( یک پیشنهاد یا درخواست ) 🔸 مثال ...
متضاد conservative بسته به بافتی که این کلمه در آن به کار رفته، متفاوت است، اما در یک نگاه کلی می توان گفت: 🔹 در سیاست و جامعه شناسی ( محافظه کار ) ...
🔸 معادل فارسی: • تضرع کردن / زاری کردن • فروتنانه خواستن / التماس کردن • دعا و نیایش کردن ( با خشوع ) 🔸 مثال ها: • "The refugees supplicated for f ...
🔸 معادل فارسی: • تعطیلات خانگی / سفرنرفتن در تعطیلات • مرخصی در خانه / تعطیلات درون شهری • استراحت در خانه به جای مسافرت 🔸 مثال ها: • "We decided t ...
🔸 مثال ها: • "I think I'm finally shaking off this cold after a week of rest. " فکر می کنم بالاخره پس از یک هفته استراحت، از شر این سرما خوردگی خلاص ...
🔸 مثال ها: • "She called out the company for its unethical practices in a social media post. " او در یک پست شبکه اجتماعی، این شرکت را به خاطر رویه ه ...
🔸 معادل فارسی: • با چیزی یا کسی درگیر شدن / برخورد داشتن • هماهنگ نبودن / تضاد داشتن • به شدت مخالفت کردن 🔸 مثال ها: • "The protesters clashed with ...
🔸 معادل فارسی: • نهاد غربالگر / مرجع بررسی صلاحیت • سازمان تحقیق و تأیید • هیئت ارزیابی امنیتی یا اطلاعاتی 🔸 معنی دقیق: این عبارت به نهاد، سازمان، ...
🔸 معادل فارسی: • فرایند غربالگری / فرایند بررسی دقیق • فرایند تحقیق و تأیید صلاحیت • ارزیابی امنیتی یا اطلاعاتی ( پیش از پذیرش یا استخدام ) 🔸 معنی ...
🔸 معادل فارسی: • جمع سپاری مالی کردن / تأمین مالی جمعی • سرمایه گذاری جمعی کردن / دریافت پول از مردم • جذب سرمایه از طریق مشارکت عمومی کردن مثال ها ...
🔸 مثال ها: • "As recently as last year, the company was struggling to survive; now it's booming. " تا همین پارسال، این شرکت برای بقا دست وپنجه نرم م ...
🔸 معادل فارسی: • چندقطبی گرایی / نظام چندقطبی • توزیع قدرت میان چند بازیگر عمده در نظام بین الملل • وضعیتی که در آن قدرت میان چندین کشور یا بلوک تقس ...
🔸 معادل فارسی: • پرشور / پرقدرت / محکم • رسا و بلند / با صدای کامل • صریح و بدون پرده پوشی 🔸 مثال ها: • "The opposition leader gave a full - throat ...
🔸 مثال ها: • "The soldiers were assailed by enemy fire from all directions. " سربازان از همه جهت زیر آتش دشمن قرار گرفتند. • "The politician was a ...
🔸 مثال ها: • "I get along with my colleagues very well; we have a great team spirit. " من با همکارانم بسیار خوب کنار می آیم؛ روحیه ی تیمیِ عالی داری ...
🔸 معادل فارسی: • طرف کسی را گرفتن / جانبداری کردن • حمایت از یک طرف در یک اختلاف • درگیر شدن در یک مناقشه به عنوانِ هوادارِ یکی از طرفین 🔸 مثال ها: ...
مِنس 🔸 مثال ها به عنوانِ اسم: • "The escaped prisoner is considered a menace to the public. " زندانیِ فراری، تهدیدی برای مردم محسوب می شود. • "Ai ...
سولفونیل یوریا 🔸 معادل فارسی: • سولفونیل اوره • گروهی از داروهای خوراکی کاهنده ی قند خون • داروهای محرک ترشح انسولین از پانکراس 🔸 معنی دقیق: به گ ...
🔸 مثال ها: • "The ubiquity of smartphones has transformed the way we communicate and access information. " گستردگیِ بی نظیر گوشی هایِ هوشمند، روشِ ا ...
🔸 معادل فارسی: • مربوط به ماهیچه ی قلب / قلب ماهیچه ای • وابسته به میوکارد ( لایه ی عضلانیِ قلب ) 🔸 معنی دقیق: به هر چیزی که به میوکارد ( Myocar ...
🔸 معادل فارسی: • انفارکتوس / سکته ( در پزشکی ) • مرگِ بافت ( بر اثرِ قطعِ خونرسانی ) • ایسکمیِ پیشرفته / نکروزِ ناشی از انسدادِ عروق 🔸 معنی دقیق ...
🔸 معادل فارسی: • نوید دادن / امیدوار کننده بودن • پتانسیل داشتن / ظرفیتِ موفقیت داشتن • وعده ی ( موفقیت یا پیشرفت ) دادن 🔸 مثال ها: • "The new canc ...
🔸 مثال ها ( اسم و فعل ) : به عنوانِ اسم: • "The team's defense is the perfect complement to its powerful offense. " دفاعِ تیم، تکمیل کننده عالی برای ...
🔸 مثال ها: • "Buying a more expensive car with better fuel efficiency is more cost - effective in the long run. " خریدنِ ماشینی گران تر اما با مصرفِ ...
متفورمین ( Metformin ) یک داروی خوراکی است که عمدتاً برای درمان دیابت نوع ۲ تجویز می شود. این دارو با بهبود حساسیت بدن به انسولین و کاهش تولید گلوکز ...
اِکسکویزیت ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 معادل فارسی: • نفیس / بی نظیر / عالی • بسیار زیبا / ظریف / دقیق • شدید و لطیف ( در موردِ احساسات یا درد ) 🔸 ...
🔸 مثال ها: • "The dictator threatened to wipe the rebel group off the face of the earth. " دیکتاتور تهدید کرد که گروهِ شورشی را از روی زمین محو خواه ...
🔸 معادل فارسی: • همکار / دارای رویکردِ باز و هماهنگ • سازگار / با حداقلِ محدودیت • فراهم کننده ی آزادیِ عمل ( برای نیروهایِ خارجی ) 🔸 مثال ها: • " ...
🔸 معادل فارسی: • بدونِ مانع / بی دردسر • آزاد / باز ( در مسیر یا حرکت ) • بدونِ مزاحمت / بی وقفه 🔸 مثال ها: • "The protesters demanded unimpeded a ...
🔸 معادل فارسی: • افزایش دادن / بالا بردن ( شدت، مقدار، یا سطح ) • تنظیم کردن ( به سمتِ بالاتر ) • تماس گرفتن با ( در معنایِ قدیمیِ تلفنی ) 🔸 مثا ...
کیورِیتِد 🔸 مثال ها: • "The museum's curated exhibition features rare artifacts from ancient Egypt. " نمایشگاهِ گزینش شده ی موزه، اشیاءِ نادرِ مصرِ ...
🔸 معادل فارسی: • تحقیر / تخفیف / کم ارزش شماری • بدگویی / نکوهش • توهین / بی اعتبار کردن 🔸 مثال ها: • "His constant disparagement of his colleagues ...
🔸 معادل فارسی: • سرباز ( در شطرنج ) • مهره / ابزارِ در دستِ دیگران • گرو / وثیقه ( در معنایِ حقوقی ) 🔸 مثال ها: کاربردِ اول ( شطرنج ) : • "He sac ...
🔸 معادل فارسی: • کلاهِ مأمورانِ یگان هایِ ویژه / کلاهِ جنگلی • کلاهِ گردآهنیِ پهن لبه ( با چانه بند ) • کلاهِ کلاسیکِ نیروهایِ مسلح و پلیس سوارهنظا ...
🔸 معادل فارسی: • زندگیِ دانشگاهی / زندگی در محوطه ی دانشگاه • زیستِ دانشجویی • فرهنگ و فضایِ اجتماعیِ دانشگاه 🔸 معنی دقیق: به همه ی جنبه هایِ اجتم ...
🔸 معادل فارسی: • آموزش فراگیر / آموزش جامع محور • آموزش بدون تبعیض • رویکرد آموزشی که همه ی دانش آموزان را با هر توانایی در بر می گیرد. 🔸 معنی دقی ...
دیسِگریگِیشِن 🔸 معادل فارسی: • لغوِ تبعیضِ نژادی ( در مدارس، اماکن عمومی، و غیره ) • پایان دادن به جداسازیِ نژادی • حذفِ تفکیکِ اجباری 🔸 معنی دقی ...
🔸 معادل فارسی: • ادغام در آموزش / یکپارچه سازیِ آموزشی • همگون سازیِ آموزشی ( برای گروه هایِ مختلف ) • رویکردِ آموزشیِ بدونِ تبعیض ( نژادی، اقتصادی ...
مدارِ مجتمع یا به اختصار IC / چیپ؛ یک قطعه الکترونیکی کوچک که تعداد زیادی ترانزیستور، مقاومت، خازن و اتصال های داخلی را روی یک تراشه نیمه رسانا، معمو ...
🔸 معادل فارسی: • یکپارچه گرا / وحدت گرا • طرفدارِ ادغام ( سیاسی، اقتصادی، یا اجتماعی ) • حامیِ همگرایی 🔸 معنی دقیق: به فرد یا رویکردی گفته می شود ...
🔸 معادل فارسی: • هشدار دادن برای دوری کردن • برحذر داشتن / منع کردن • اخطار دادن برای ترک کردن یا نزدیک نشدن "Warn Off" به هشدار دادن به کسی برای دو ...
🔸 معادل فارسی: • چارچوب / حدود / کلیات • مرزهایِ کلی ( یک توافق ) • خطوطِ اصلی ( یک قرارداد یا مذاکره ) 🔸 مثال ها: • "The negotiators agreed on t ...
🔸 معادل فارسی: • مشروط به / به شرطِ • منوط به / وابسته به • با قیدِ ( شرطِ ) 🔸 مثال ها: • "The ceasefire agreement was signed, subject to both sid ...
🔸 معادل فارسی: • کروموزوم • رشته ی کروماتینی • ساختارِ حاملِ ژن 🔸 معنی دقیق: به ساختاری رشته ای و مارپیچی در هسته ی سلول گفته می شود که از DNA پیچی ...
Base Pair 🔸 معادل فارسی: • جفتِ نوکلئوتیدی • واحدِ سازنده ی DNA 🔸 معنی دقیق: به دو نوکلئوتیدِ مکمل در دو رشته یِ مارپیچِ DNA گفته می شود که با پیو ...
🔸 معادل فارسی: • ژنوم / ژنوم • مجموعه ی کاملِ اطلاعاتِ ژنتیکیِ یک موجود زنده • تمامِ DNA و RNA موجود در یک سلول 🔸 معنی دقیق: به مجموعه ی کامل و تما ...
معادل فارسی: • Genome • مجموعه ی کاملِ اطلاعاتِ ژنتیکیِ یک موجود زنده • تمامِ DNA و RNA موجود در یک سلول 🔸 معنی دقیق: به مجموعه ی کامل و تمام وکمالِ ...