پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٩,٩٦٣)

بازدید
٢٧,٤١٠
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

معادل فارسی: • ( داروشناسی ) خواب آورها، داروهای خواب آور • ( پزشکی ) هیپنوتیک ها، داروهای القاکننده خواب • ( در متون تخصصی ) عوامل خواب زا، سِداتیو ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( روان پزشکی ) اختلال عصبی - تحولی، اختلال عصبی رشدی • اختلال عصب تکاملی • گروهی از اختلالات که بر رشد و تکامل مغز و سیستم عصبی تأث ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

معادل فارسی: • ( روانپزشکی ) اختلال شخصیت • اختلال شخصیتی • بیماری های پایدار و فراگیر در الگوهای تفکر، هیجان، و رفتار فرد 🔸 "Personality disorder" ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( روانپزشکی ) اختلال خلقی • اختلال عاطفی، اختلال خلق • بیماری های مرتبط با نوسانات شدید خلق و خو 🔸 "Mood disorder" یک اصطلاح چتری ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( پزشکی ) پایبندی پایین ( به درمان ) ، تبعیت ضعیف ( از رژیم درمانی ) • عدم همکاری بیمار در مصرف منظم داروها • پیروی نکردن از دستور ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • مراقبت دارویی، درمان دارویی ( تحت نظارت ) • مدیریت تداخلات دارویی ( با سایر درمان های مصرف مواد ) • مراقبت فارماکولوژیک 🔸 "Pharm ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی ( در جمله مورد نظر ) : • ( پزشکی ) رویکرد جامع، راهبرد همه جانبه • ( مدیریت درمان ) روش فراگیر ( شامل شناسایی زودهنگام، ارزیابی، برنام ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • خدمات هماهنگ، خدمات هماهنگ شده • خدمات یکپارچه ( روانپزشکی، دارویی، اعتیاد، و حمایت اجتماعی ) • رویکرد چندوجهی هماهنگ 🔸 "Coordina ...

پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • مراقبت موازی سنتی • رویکرد سنتی ( درمان جداگانه اختلالات روانی و اعتیاد در دو مرکز متفاوت ) • درمان غیریکپارچه، درمان بدون هماهنگی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( پزشکی ) مراقبت یکپارچه، درمان هماهنگ • ( روانپزشکی ) درمان همزمان اختلالات روانی و اعتیاد • رویکرد جامع درمانی ( بدون تفکیک بیمار ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اِگزَ - سَر - بِیت ( تکیه روی "زَ" ) 🔸 معادل فارسی: • ( پزشکی/روانشناسی ) تشدید کردن، بدتر کردن ( وضعیت، بیماری، علائم ) • ( عمومی ) وخیم تر کردن، ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( اجتماعی/سیاسی ) جداسازی، تفکیک ( نژادی، جنسیتی، قومی ) • ( حقوقی ) آپارتاید، جدایی گزینی • ( علوم ) تفکیک ( مواد، ذرات، وظایف ) ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( علمی ) کنش متقابل چرخه ای، تعامل چرخه ای • ( اجتماعی ) رابطه دوطرفه و بازگشتی ( تأثیر متقابل پدیده ها بر هم ) • ( روانشناسی ) ال ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مار - جی - نَ - لای - زِی - شِن ( تکیه روی "زِی" ) 🔸 معادل فارسی: • ( جامعه شناسی ) به حاشیه رانده شدن، طرد اجتماعی • ( سیاسی ) کنار گذاشتن ( از قد ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( آماری ) هم رخدادی، هم وقوعی • ( پزشکی ) هم بودی ( comorbidity ) • ( زبان شناسی ) همنشینی ( واژگان ) • وقوع همزمان دو رویداد یا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • فراوانی، شیوع ( در آمار و پژوهش ) مثال: "The study examined the commonality of anxiety disorders among college students. " این مط ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( روانپزشکی ) اختلال دوگانه، اختلال هم راه • بیماری هم بود ( comorbidity ) • ( در متون فارسی ) اختلال هم زمان روانی و اعتیاد 🔸"Du ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • نتیجه ( نهایی ) ، حاصل ( کار ) • خلاصه ( مطلب ) ، اصل قضیه • پیامد، برون داد ( در مقابل ورودی ) 🔸 مثال ها: "The company investe ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( اقتصادی ) بهره وری، بازدهی ( نسبت خروجی به ورودی در تولید ) • کارایی، ثمربخشی • ( عمومی ) توانایی تولید بالا، حاصل خیزی 🔸 مثال ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( مذاکره ) مانع اصلی، نقطه اختلاف اساسی • موضوع مورد اختلاف که مانع پیشرفت می شود • مسئله حل نشده، گره کور مذاکرات 🔸 مثال ها: "Th ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

سِن - سِی - شِن - آ - لای - زِی - شِن ( تکیه روی "سِی" و "زِی" ) 🔸 معادل فارسی: • ( رسانه ای ) جنجالی سازی، حس گرایی، اغراق آمیز کردن ( خبر ) • بز ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی ( در جمله مورد نظر ) : • ( عامیانه ) کوبیدن، له کردن ( در بحث یا مذاکره ) • قاطعانه و بدون بحث مخالف، نظر خود را تحمیل کردن • مغلوب ک ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( استعاری ) از هم پاشیدن، فروپاشیدن ( مذاکرات، توافق، طرح ) • ( سیاسی ) نابود شدن ( از درون ) ، منهدم شدن • ( اقتصادی/اجتماعی ) سق ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

( دیس - پرو - پور - شِنِت ) 🔸 مثال ها: • "The punishment seemed disproportionate to the crime. " مجازات نامتناسب با جرم به نظر می رسید. • "Ther ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • صورتحساب را تقسیم کردن، سهم هر کس را جدا کردن ( در مورد پرداخت هزینه غذا، نوشیدنی، یا موارد مشابه ) • هزینه را بین چند نفر تقسیم ک ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • با کسی خیلی بد رفتار کردن، با کسی با تحقیر رفتار کردن، به کسی بی اعتنایی کردن • با کسی مثل یک آدم بی ارزش یا پست رفتار کردن 🔸 مثال ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"another word for researcher" ( کلمه ای دیگر برای پژوهشگر ) 🔸 مثال ها: "The AI researchist developed cutting - edge algorithms that surpassed huma ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( روانشناسی ) تاب آور، Resilient ( واژه ی تخصصی رایج ) • توانمند در برابر سختی ها، بازگشت پذیر به حالت اول • دارای قدرت بازیابی، ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

تله وضع موجود ( Status Quo Bias ) ترجیح حفظ وضعیت موجود به هر قیمت، حتی زمانی که تغییر منجر به نتیجه بهتر شود. مثال؛ استفاده مداوم از نرم افزار قدی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تله هزینه ازدست رفته ( Sunk Cost Fallacy ) ادامه سرمایه گذاری بر روی یک تصمیم قبلی به دلیل هزینه هایی که قبلاً صرف شده، حتی اگر ادامه آن منطقی نباشد ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تله دسترسی ( Availability Bias ) تخمین بیش از حد احتمال یا اهمیت رویدادهایی که به راحتی در حافظه در دسترس هستند. مثال؛ شخصی پس از دیدن اخبار متعدد ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تله لنگراندازی ( Anchoring Bias ) تکیه بیش از حد بر اولین اطلاعات دریافتی ( لنگر ) هنگام تصمیم گیری مثال؛ اولین قیمت پیشنهادی برای یک محصول، ذهن خری ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

تله تأییدی ( Confirmation Bias ) تمایل به جستجو و توجه به اطلاعاتی که باورهای قبلی ما را تأیید می کند و نادیده گرفتن اطلاعات مخالف. مثال؛ یک مدیر ک ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 تعریف ها: تله شناختی ( Cognitive Trap ) اصطلاحی در روانشناسی و علوم شناختی است که به خطاهای نظام مند و ناخودآگاه در فرآیند تفکر و تصمیم گیری انسان ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 مثال ها: • "Such language is unbecoming of a teacher. " چنین ادبیاتی در شأن یک معلم نیست. • "His behavior at the ceremony was unbecoming. " رفت ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • آرایش کردن • صورت خود را آرایش کردن • خود را برای بیرون رفتن آماده کردن ( از نظر ظاهری ) • به چهره رسیدن و آرایش زدن 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) دهان را باز گذاشتن ( در حالت تعجب، گیجی، یا بی حواسی ) ، خنگ زدن، هاج و واج ماندن • ( استعاری ) بیکار بودن، کاری انجام ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • خواب نیمه هوشیار، خواب سبک، حالت بین خواب و بیداری ( به خصوص در پزشکی، حالتی که دارو ایجاد می کند ) • ( در گذشته ) استفاده از دا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • ( با اشاره به نوشیدن ) تحریک شدن، میل شدید پیدا کردن ( به خصوص برای نوشیدن مشروبات الکلی ) 🔸 مثال : • "After a long day of work, ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: "The committee has several important issues on its docket for today's meeting. " کمیته چندین موضوع مهم در دستور کار خود برای جلسه امروز ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 معادل فارسی: • از لابه لای حرف ها فهمیدن • معنای پنهان را دریافت کردن • مقصود ناگفته را فهمیدن • آنچه صریحاً گفته نشده است • پیام ضمنی • نکته نهفت ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • خلاصه ماجرا را سریع بدانید • اگر از خبر عقب مانده اید، سریع در جریان قرار بگیرید • مرور سریع اتفاقات • خلاصه ای کوتاه برای به روز ش ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • از نمای کلی نگاه کردن • دید وسیع تر پیدا کردن • به تصویر بزرگ تر توجه کردن • از جزئیات فاصله گرفتن و کل ماجرا را دیدن • نگاهی کلان ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • طفره رو • سربالا جواب دهنده • گریزان از پاسخ مستقیم • مبهم و غیرصریح • فرارکننده از موضوع • پاسخ گریز 🔸 معنی کاربردی در سیاست و دی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • از کنترل خارج شدن • به سرعت وخیم شدن • به سمت آشفتگی و بحران رفتن • شدت گرفتن و مهارناپذیر شدن • به طور فزاینده بدتر شدن 🔸 مثال ها ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

مِمِرَندِم 🔸 معادل فارسی: • یادداشت رسمی • یادداشت اداری • تفاهم نامه • سند تفاهم • یادداشت دیپلماتیک • یادداشت توضیحی یا توجیهی 🔸 کاربرد در دیپلما ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: مورد استفاده در جمله سیاسی/خبری: • تحمل کردن • تاب آوردن • متحمل شدن بدون واکنش شدید • پذیرفتن و تحمل کردن فشار، خسارت یا حمله 🔸 مثا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • ( به تدریج ) ضعیف شدن، از رمق افتادن، بی اثر شدن • ( به تدریج ) شکست خوردن، ناموفق شدن ( بدون سر و صدا یا اتفاق خاص ) • ( در مو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • تجسم، نماد، مظهر • نمود، بیان ( یک ایده، کیفیت یا مفهوم ) 🔸 مثال ها: • "She is the very embodiment of grace and elegance. " ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • رئیس فدرال رزرو ( رئیس بانک مرکزی آمریکا ) 🔸 عنوانی است که به رئیس سیستم بانک مرکزی ایالات متحده آمریکا ( فدرال رزرو ) گفته می شو ...