پیشنهادهای حسین کتابدار (٣١,٩٦٠)
🔸 نکته: تفاوت کلیدی این واژه با Gerontologist ( سالخوردشناس ) : Geriatrician ( پزشک سالمندان ) یک متخصص پزشکی ( با مدرک دکترای پزشکی ) است که به طور ...
🔸 معادل فارسی: • سالخورد شناس / پیری شناس • متخصصی که به مطالعه ی علمی فرایند پیری و مسائل مربوط به سالمندان می پردازد • کارشناسی که با رویکردی میان ...
اسم 🔸 معادل فارسی: – ناتوانی / ضعف ( به ویژه جسمی یا سلامتی ) – بیماری مزمن یا سالخوردگی که توانایی فرد را کاهش می دهد – ( در کاربرد مجازی ) سستی، ...
🔸 نکته: تفاوت این صفت با Frail، Feeble، و Weak: Frail به معنای شکننده و لاغر است و معمولاً به افراد مسن یا بیمار اشاره دارد. Feeble به معنای ضعیف و ...
صفت 🔸 معادل فارسی: • ناتوان / ضعیف ( به ویژه از نظر جسمی یا سلامتی ) • سست / لرزان ( در مورد اراده یا بنیان ) • بیمار یا سالخورده ای که توانایی جس ...
🔸 معادل فارسی: • مداخله ی بشردوستانه • دخالت نظامی با هدف حمایت از شهروندان یک کشور در برابر نقض گسترده ی حقوق بشر • اقدامی که در آن یک یا چند کشور، ...
🔸 نکته: تفاوت این صفت با Besieged، Under fire، و Troubled: Besieged به معنای محاصره شدن ( نظامی یا استعاری ) است و بر فشار خارجی تأکید دارد. Under ...
🔸 معادل فارسی: – درگیر بحران / محاصره شده ( از سوی مشکلات ) – مورد حمله یا انتقاد شدید قرار گرفته – تحت فشار نظامی یا سیاسی 🔸 مثال ها: The embatt ...
🔸 مثال ها: The cost of the war has been ruinous for the country's economy. هزینه های جنگ برای اقتصاد کشور فاجعه بار بوده است. His ruinous spendi ...
🔸 معادل فارسی: • پیشنهاد یا معرفی یک فرد به دیگری ( برای انجام کاری، به ویژه استخدام یا ثبت نام ) 🔸 مثال ها: Russians are given referral bonuses f ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Snatch away، Grab و Kidnap: Snatch away بیشتر به گرفتن سریع یک شیء از دست کسی اشاره دارد. Grab به معنای محکم گرفتن یا چن ...
🔸 معادل فارسی: • ناگهانی و به زور گرفتن / ربودن • در میان عموم دستگیر کردن ( با غافلگیری ) 🔸 مثال ها: Men are reportedly being snatched off Russia ...
🔸 مثال ها: I need to work extra hours to make up for the time I missed. برای جبران وقتی که از دست دادم، باید ساعات اضافی کار کنم. A good ending ca ...
🔸 معادل فارسی: • التهاب لوزالمعده ( پانکراس ) • بیماری که در اثر فعال شدن زودهنگام آنزیم های گوارشی در خود غده ایجاد می شود • ( در پزشکی ) التهاب ح ...
🔸 معادل فارسی: • لرزان / سست / متزلزل • رو به افول / در حال از دست دادن شتاب • همراه با تردید و عدم اطمینان 🔸 مثال ها: The company's faltering sale ...
🔸 نکته: تفاوت این صفت با Wavering، Hesitant، و Stumbling: Wavering به معنای مردد بودن یا بین دو گزینه در نوسان بودن است. Hesitant به معنای تردید دا ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Slaughter، Massacre، و Cut down: Slaughter ( سلاخی کردن ) به کشتار بی رحمانه و غیرانسانی اشاره دارد، چه در جنگ و چه در کش ...
🔸 معادل فارسی: • به زمین انداختن / از پا درآوردن ( با گلوله یا سلاح ) • قتل عام کردن / کشتار دسته جمعی • مانند چمن با گلوله درو کردن 🔸 مثال ها: G ...
اِپیفِنومِنون ( با تأکید بر هجای چهارم ) 🔸 معادل فارسی: • پدیده ی تبعی / عارضه ی فرعی • پدیده ای که در کنار پدیده ی اصلی رخ می دهد، اما تأثیر علّی ...
MMR 🔸 معادل های فارسی : • واکسن سرخک، اوریون و سرخجه ( MMR vaccine ) • پاسخ مولکولی عمده ( Major Molecular Response ) در سرطان خون • نسبت مرگ و می ...
🔸 مثال ها ( بر اساس رویداد خبری ) : Trump was smuggled off Air Force One in a catering truck as part of an elaborate ruse to foil an Iranian assass ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Smuggle out، Trafficking، و Contraband: Smuggle out به معنای �قاچاق کردن به خارج� است و بر خروج غیرقانونی تأکید دارد. Tr ...
🔸 معادل فارسی: • قاچاق کردن به داخل • مخفیانه وارد کردن ( کالا، افراد، یا اطلاعات ) • با حیله و دور از چشم مقامات، چیزی را به جایی بردن 🔸 مثال ها: ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Decoy، Trick، و Ploy: Decoy ( طعمه یا فریب دهنده ) به شخص یا شیء فیزیکی گفته می شود که برای منحرف کردن توجه به کار می رود. ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Bait، Lure، و Trap: Bait ( طعمه ) معمولاً به غذایی گفته می شود که برای جذب حیوانات یا ماهی ها استفاده می شود و می تواند ه ...
Transitive 🔸 معادل فارسی: • فعلی که برای تکمیل معنی خود به مفعول مستقیم نیاز دارد • فعلی که عمل آن از فاعل به مفعول سرایت می کند • ( در زبان شناسی ) ...
Intransitive 🔸 معادل فارسی: • فعلی که بدون نیاز به مفعول، جمله را کامل می کند • فعلِ بدون متمم مفعولی • ( در زبان شناسی ) فعلی که عمل یا حالت به خود ...
🔸 نکته: تفاوت این فعل با Conduct، Preside، و Referee: Conduct به معنای هدایت یا اجرا کردن است و عمومی ترین گزینه محسوب می شود. Preside به معنای ر ...
🔸 معادل فارسی: – اجرای مراسم کردن / رسماً مدیریت یک رویداد را بر عهده داشتن – به عنوان داور، کشیش، یا مقام رسمی عمل کردن – سرپرستی کردن یک جلسه، مسا ...
🔸 نکته: تفاوت این فعل با Override، Overturn، و Reject: Override به معنای لغو کردن یا بی اثر کردن است و معمولاً زمانی به کار می رود که یک تصمیم یا س ...
🔸 معادل فارسی: • نقض کردن / بی اعتبار کردن ( یک رأی یا تصمیم ) • لغو کردن / رد کردن ( یک حکم یا درخواست ) • برتری داشتن بر یک نظر یا تصمیم دیگر 🔸 ...
🔸 معادل فارسی: • نفت کوره / مازوت • سوخت سنگین باقیمانده از پالایش نفت خام • ( هم معنی ) Bunker fuel، Heavy fuel oil، Fuel oil No. 5 و No. 6 🔸 معنی ...
🔸 مثال ها: The ship was laden with food and medical supplies for the refugees. کشتی مملو از مواد غذایی و تجهیزات پزشکی برای پناهندگان بود. His spe ...
دیوِت 🔸 مثال ها: They performed a beautiful duet at the concert. آنها در کنسرت یک دو نوازیِ زیبا اجرا کردند. Their conversation was like a well ...
🔸 معادل فارسی: • چارچوب / محدوده های تعیین شده • شاخص ها / معیارهای اصلی • عواملی که مرزهای یک توافق، تصمیم، یا سیستم را مشخص می کنند 🔸 مثال ها: T ...
🔸 معادل فارسی: • به عهده ی کسی بودن / بر عهده داشتن • در اختیار کسی بودن ( مسئولیت یا تصمیم ) • متکی بودن به / بستگی داشتن به 🔸 مثال ها: The fina ...
🔸 معادل فارسی: • کامل / مطلق / بی چون وچرا • کاهش نیافته / تخفیف ناپذیر • ( در بافت منفی ) تمام عیار / محض 🔸 مثال ها: The project was an unmitigate ...
🔸 معادل فارسی: • متناسب سازی کردن / منطبق کردن • سازگار کردن با شرایط یا نیازهای خاص • به شکل ویژه طراحی کردن برای یک بافت یا گروه خاص 🔸 مثال ها: ...
🔸 معادل فارسی: • نابرابری / بی عدالتی • عدم انصاف / تبعیض ( به ویژه در توزیع منابع، فرصت ها، یا حقوق ) • وضعیتی که در آن افراد به طور ناعادلانه با ...
🔸 معادل انگلیسی: • Interception • Intercept ( به عنوان فعل و اسم ) 🔸 معانی فارسی: • فرایند آشکار سازی نشانک های الکترو مغناطیسی هدف برای شناسایی ع ...
🔸 معادل فارسی: • ( فعل ) منع کردن / ممنوع کردن • ( فعل ) جلوگیری کردن / مانع شدن ( با اقدام قاطع ) • ( اسم ) فرمان منع / تحریم / ممنوعیت رسمی 🔸 مث ...
لیتال ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 معادل فارسی: • مرگبار / کشنده • ( در کاربرد مجازی ) بسیار خطرناک یا مؤثر • قابلیت ایجاد مرگ یا نابودی 🔸 مثال ها: ...
🔸 معادل فارسی: • مرتبط / وابسته • همراه / هم پیوند • ( در این بافت ) پیامدها یا عوارضی که با یک پدیده همراه هستند 🔸 مثال ها: The report highlights ...
🔸 معادل فارسی: • نسبت به کسی ذره ای کوتاه آمدن / یک قدم عقب نشینی کردن • به کسی اندکی امتیاز دادن ( که ممکن است باعث سوءاستفاده شود ) • میدان دادنِ ...
اِنْمَتی ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 مثال ها: The old enmity between the two families lasted for generations. دشمنی دیرینه بین دو خانواده، نسل ها ...
🔸 معادل فارسی: • پذیره نویسی / تضمین خرید ( در بورس و اوراق بهادار ) • بیمه گری / متعهد شدن به جبران خسارت ( در بیمه ) • ارزیابی ریسک و تأیید پوشش ...
🔸 معادل فارسی: • پوزخند زدن / با تحقیر لبخند زدن • تمسخر کردن / به ریشخند گرفتن • اظهار بی احترامی یا حقارت از طریق حالت چهره یا کلام . 🔸 مثال ها ...
🔸 معادل فارسی: • رئیس افتخاری • مقام تشریفاتیِ ریاست بدون اختیارات اجرایی • عنوانی که به پاس احترام یا خدمات پیشین، به فردی اعطا می شود 🔸 مثال ها: ...
🔸 معادل فارسی: • کنسول افتخاری • نماینده ی غیرحرفه ای و غیررسمی یک کشور در خارج • مقام تشریفاتیِ کنسولی که وظایف محدودی دارد و معمولاً داوطلبانه خدم ...