پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٩,٩٨٠)
معادل فارسی: • دارایی اسمی • ثروتی که فقط روی کاغذ وجود دارد ( نه قابل تبدیل نقدی ) • ارزش نظری دارایی ها ( قبل از فروش و کسر هزینه ها ) 🔸 مثال ها ...
🔸 معادل فارسی: • در آستانه … بودن، آماده … بودن • در شرف … قرار داشتن ( با احتمال وقوع بالا و قریب الوقوع ) • شرایط را برای انجام کاری داشتن، موقعی ...
فالگوش یک رسم قدیمی و عامیانه در فرهنگ ایرانی است با دو معنی مرتبط: ۱. فالگوش گرفتن ( رسم و باور ) : در شب های خاص ( مثل شب چله، چهارشنبه سوری، یا شب ...
🔸 معادل مجازی فارسی: • آتش بس اعلام کردن ( در دعوا و مشاجره ) • از موضع تهاجمی خارج شدن، کم کردن تنش • خصومت را کنار گذاشتن • ( در عین حال ) آماده ...
🔸 معادل فارسی: • بسیار سخت و طاقت فرسا • جهنمی، کشنده ( به صورت کنایه ) • درجه یک ( برای تأکید بر شدت مطلب مثبت ) 🔸 مثال ها: "The traffic on the ...
🔸 معادل فارسی ( بر اساس بافت ) : • حریص، طماع • ( برای محتوا یا طراحی ) جذاب، گیرا، چشمگیر ( در معنای مثبت ) • پرتوقع 🔸 مثال ها: "The little boy w ...
سوپِرنومِرِری 🔸 معادل فارسی ( بر اساس بافت ) : • زائد، اضافی، مازاد بر نیاز • ( در تئاتر و فیلم ) هنرور، سیاهی لشکر ( فردی بدون دیالوگ در صحنه های ج ...
🔸 معادل فارسی: • سایه ( نگرانی/اندوه ) را از کسی دور کردن • بار سنگین ( غم و اضطراب ) را از دوش کسی برداشتن • آسودگی و آرامش بخشیدن به کسی • ( متناظ ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) گول زدن، فریب دادن، سرکیسه کردن • ( عامیانه ) از دست کسی خلاص شدن ( مثل "Stuff it!" ) مثال: "The car salesman really s ...
🔸 معادل فارسی: • بوق کرنا ( در فرهنگ ایرانی ) – اشاره به شادی های پرخرج و تشریفاتی • جشن گرفتن ( به طور رسمی و مفصل ) • وقت تلف کردن در کارهای بیهو ...
🔸 معادل فارسی: • یک سند ( نامه/پیش نویس/لایحه ) بسیار عجیب یا قابل توجه نوشتن • چیزی خارق العاده ( به طور مثبت یا منفی ) نوشتن و آماده کردن • یک متن ...
🔸 معادل فارسی ( بر اساس بافت ) : • سرسخت، جنگجو، پرتلاش ( با وجود امکانات کم ) • لجباز، یک دنده ( در معنای مثبت ) • ( برای فیلم یا اثر هنری ) ناهم ...
( اغلب به صورت "throw bodies at a problem" ) 🔸 معادل فارسی: • نیروی انسانی بی شمار به کار گرفتن ( بدون توجه به تلفات یا هزینه ) • سپر انسانی کردن، ...
🔸 معادل فارسی: • ( موضوع اصلی ) به یک چیز بزرگ خلاصه شدن • نتیجه نهایی به یک عامل بزرگ وابسته بودن • در نهایت مسئله به یک موضوع کلان ختم شدن 🔸 مثال ...
🔸 معادل فارسی: • اضافات، موارد اضافی، اقلام فوق العاده • ( در هتل و مسافرت ) هزینه های جانبی ( مانند مینی بار، اینترنت، سرویس اتاق ) • ( در فیلم و ...
🔸 معادل فارسی: • آزمون دسته جمعی • آدیشن باز و شلوغ ( برای بازیگران ) • فراخوان عمومی و انبوه برای استخدام یا تست • ( عامیانه ) جمع کردن افراد مثل ...
🔸 مثال ها: � "The documentary was so powerful it bent my mind about climate change. " مستند آنقدر قوی بود که طرز فکرم را درباره تغییرات آب وهوایی کا ...
🔸 مثال ها: � "The two twins were almost indistinguishable from each other. " دو قلو تقریباً غیرقابل تشخیص از یکدیگر بودند. � "The counterfeit money ...
🔸 معادل فارسی: • بزرگ، عظیم، عالی، مهین • ( پیشوند ) مها - ( به معنای بسیار بزرگ یا والا ) • ( اسم ) نام دخترانه رایج در کشورهای عربی و مسلمان ( به ...
🔸 معادل فارسی: • پرتو رونتگن، پرتو X ( X - ray ) • اشعه ایکس ( نام قدیمی و رسمی ) • پرتوهای ناشناخته کشف شده توسط ویلهلم رونتگن توضیح کوتاه: Roent ...
🔸 معادل فارسی: • فریاد صرعی، cry صرعی • صدای ناگهانی و غیرارادی در ابتدای تشنج • فریاد اولیه تشنج تونیک - کلونیک ( grand mal ) • خروج اجباری هوا از ...
اِپی فیزیو لیستِزیس توضیح کوتاه: Epiphysiolisthesis ( یا Epiphysiolysis ) به لغزش یا جابجایی اپی فیز ( بخش انتهایی استخوان در حال رشد ) نسبت به متافی ...
توضیح کوتاه: Chimney sweeps' cancer ( یا سرطان جاروکِش های دودکش ) یک نوع سرطان پوستی ( معمولاً کارسینوم سلول سنگفرشی ) کیسه بیضه است که در قرن ۱۸ و ...
🔸 معادل فارسی: • اپی استرنوم • ( آناتومی انسان ) بخش بالایی جناغ سینه ( معادل manubrium sterni ) • ( در جانورشناسی ) استخوان interclavicle یا بخش ج ...
اپی تندینیوم 🔸اپی تندینیوم ( Epitendineum ) یک غشای لیفی سفیدرنگ است که سطح خارجی تاندون ( زردپی ) را به طور کامل می پوشاند و آن را احاطه می کند. ا ...
🔸 مثال ها: "She's been as busy as a bee organizing the school fair. " او برای سامان دهی به جشنواره مدرسه چنان جنب وجوشی داشته که گویی لحظه ای آسایش ...
🔸 معادل فارسی: • به امضا رساندن ( یک لایحه ) و تبدیل آن به قانون • امضای قانون ( توسط رئیس جمهور یا شاه ) • تصویب نهایی و ابلاغ قانون ( بعد از تصوی ...
🔹 عبارت: Gioconda / La Gioconda ( اسم خاص – ایتالیایی/هنری ) 🔸 تلفظ و تلفظ فارسی: /dʒoˈkonda/ ( ایتالیایی ) جوکُندا کلمه Gioconda نام ایتالیایی ت ...
🔸 معادل فارسی: • علاوه بر آن، گذشته از آن، و تازه . . . هم • حتی ( برای تأکید بر شدت چیزی ) • در همان حال، همان طور 🔸 مثال ها: "He made a rude com ...
🔸 معادل فارسی: • دروغ لیبرال، دروغ های لیبرالی • افسانه یا ادعای غلط طرفداران لیبرالیسم • ( در گفتمان محافظه کارانه ) دروغ یا تحریف ایدئولوژیک چپ/لی ...
🔸 معادل فارسی: • دروغ نجیب، دروغ مقدس • دروغ مفید برای خیر عمومی • دروغی که برای حفظ نظم اجتماعی یا خیر جمعی گفته می شود • افسانه یا روایت ساختگی که ...
🔸 معادل فارسی: • دروغ خودخواهانه، دروغ به نفع خود • دروغی که صرفاً برای منافع شخصی ( نه دفاع از دیگران یا جلوگیری از آسیبی جدی ) گفته می شود • فریبک ...
🔸 معادل فارسی ( به عنوان اسم ) : • سیاه نمایی ( ارائه منفی و مغرضانه اطلاعات ) • پیچاندن ( تحریف و چرخش خبری برای فریب افکار عمومی ) • سانسور گزین ...
🔸 معادل فارسی: • امتداد وجود خود، بُعد دیگری از خود • بخش جدایی ناپذیر از هویت فرد • چیزی که جزئی از شخصیت و موجودیت فرد محسوب می شود 🔸 مثال ها ( ب ...
🔸 معادل فارسی: • به هدف نرسیدن، کوتاه آمدن، ناکام ماندن • موفق نشدن ( علیرغم تلاش ) • کم آوردن ( از نظر پول، زمان یا منابع ) • بازنده شدن ( در رقا ...
Put in a good word for someone 🔸 معادل فارسی: • پشت کسی حرف زدن ( مثبت ) ، واسطه گری خوب کردن • برای کسی لابی کردن، سفارش کسی را کردن • از کسی تعریف ...
🔸 معادل فارسی: • تحمل کردن، تاب آوردن، طاقت داشتن • هضم کردن ( در معنای مجازی ) • قبول کردن ( چیزی ناخوشایند ) 🔸 مثال ها: "I can't stomach peopl ...
🔸 معادل فارسی: • ( با ماشین ) زدن، زیر گرفتن ( کسی را ) • نقش بر زمین کردن، با ضربه نقش بر زمین کردن • ( مجازی ) کسی را از نظر روحی در هم شکستن • ( ...
🔸 معادل فارسی: • با کسی بدرفتاری کردن، کسی را تحقیر کردن • کسی را به این و آن فرستادن، به خودش ندادن • کسی را لگدمال کردن ( رفتاری قلدرمابانه ) • ا ...
🔸 معادل فارسی: • اهمیت دادن، برای چیزی ارزش قائل شدن ( در جملات منفی ) • ذره ای اهمیت دادن، به فکر بودن • ( رک و بی ادبانه ) به تخم کسی هم نبودن ( ...
🔸 معادل فارسی: • سهام خریدن، سهام برداشتن ( به عنوان یک تحلیلگر یا سرمایه گذار ) • ( در انبارداری ) سفارش برداشتن، کالای موجودی را برداشتن • ( به ع ...
🔸 معادل فارسی: • یخ شکن، تکه یخ شناور • یخپاره، صفحه یخ شناور ( در دریا یا دریاچه ) 🔸 توضیح کامل: Floe به تکه های بزرگ و مسطح یخ گفته می شود که در ...
کانتورز 🔸 معادل فارسی: • ساختار کلی، شکل اصلی، طرح کلی • خطوط کلی، نقشهٔ کلی • مختصات اساسی، چارچوب بنیادین 🔸 مثال ها: "The president outlined the ...
🔸 مثال ها: "He never listens, he never helps. Honestly, you could do better. " او هیچ وقت گوش نمی دهد، هیچ وقت کمک نمی کند. رک بگویم، می توانی فرد ...
🔸 معادل فارسی: • فوری، مبرم، حیاتی، نیازمند توجه فوری • ( برای مسائل ) داغ، مهم و وقت گیر • ( برای درخواست ) با اصرار، فوری 🔸 مثال ها: "Climate ch ...
🔸 نکته تاریخی و علمی: واژه �بادرُفت� به عنوان معادل دقیق �لُس� ( Loess ) در فرهنگستان زبان و ادب فارسی به تصویب رسیده است. این واژه از دو جزء �باد� ...
🔸 معادل فارسی: • فراخوان پرشور و قاطع، ندای آتشین • دعوت به اقدام قاطع، بانگ جهاد ( در مفهوم استعاری ) • صدای شیپور جنگی که برای جمع آوری سربازان ن ...
🔸 معادل فارسی: • گم شو برو، برو پی کارت، ول کن • ( با بی ادبی ملایم ) اذیتم نکن مثال ها "When I asked him to pay me back the money he owed me, he t ...
🔸 مثال ها: "When she talks about her future plans, you can see a sparkle in her eyes. " هر وقت درمورد برنامه های آینده اش صحبت می کند، می توانی درخ ...
🔸 معادل فارسی: • زنگ را به گردن گربه بستن ( انجام کاری بسیار خطرناک یا دشوار به نفع گروه ) • فداکاری کردن به نفع جمع، جان خود را کف دست گرفتن برای ...