پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٧,٩٧٠)

بازدید
٢٢,٦٧٦
تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • گول زدن و فرار کردن • جا گذاشتن ( تعقیب کننده ) • از چنگ کسی در رفتن • سر شیره مالیدن و در رفتن 🔸 مثال ها: ( تعقیب پلیسی ) The ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • روی تخت تاشوی مهمان • روی مبل تخت خواب شو • روی تخت اضافی 🔸 مثال ها: ( خواب مهمان ) My parents don't have a guest room, so I alw ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اِلُکیوشِن 🔸 معادل فارسی: • فن بیان • شیوه سخن وری • گفتار درمانی ( در موارد خاص ) 🔸 مثال ها: ( سخنرانی ) His elocution was so clear that every ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • رفتار، منش • نحوه راه رفتن و نشستن • قیافه و اخلاق 🔸 مثال ها: ( مدرسه ) The student was praised for his excellent deportment. ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • دارم از تشنگی می میرم • حسابی تشنه ام • گلوم داره خشک می شه مثال؛ After that long walk, I'm gasping for a cold drink. بعد از اون پ ...

پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • نتیجه گیری اشتباه از اطلاعات درست • به نتیجه غلط رسیدن مثال؛ Don't put two and two together and make five just because you saw me w ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 معادل فارسی: • ( استعاری ) محکم، غیرقابل نقض، بی اشکال ( استعاری – حقوقی/منطقی ) : طرح، استدلال، قرارداد یا مدرکی که آنقدر محکم و بی نقص است که ه ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • یه تیکه زن، یه زنک ( بسیار توهین آمیز ) • زن خوشگل ( فقط از نظر جنسی ) ( با نگاه شیءوار ) 🔸 تعریف ها: 1. ( عامیانه/بریتانیایی – ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بوم - چِش 🔸 تعریف ها: ( طنز/کمدی – اصلی ) : یک افکت صوتی که پس از گفتن یک جوک پخش می شود تا پایان جوک را علامت بدهد و مخاطب را به خنده وا دارد. ای ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • نکته پایانی ( جوک ) • بخش بامزه ( جوک ) • خط پایان جوک 🔸 مثال ها: I didn't understand the joke because I missed the punch line ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • زیرکی، تیزی ذهن • فراست، هوش عملی • تیزبینی ( در تجارت یا تشخیص ) 🔸 مثال ها: Her financial acumen saved the company from bankru ...

پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: ( در معنای کامل اصطلاح ) هیچ چیز نداشتن، در نهایت فلاکت بودن مثال؛ When I first moved to the city, I was so broke I didn't have a po ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • ( در معنای اصطلاحی ) یه پول سیاه نداشتن، بی پول بودن Back then I was a broke college student without a pot to piss in. اون موقع ه ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 **معادل فارسی: • چنگ انداختن به کسی • کسی را به دام انداختن • تسخیر کردن کسی ( به ویژه از نظر عاطفی یا مالی ) 🔸 مثال ها: She's got her claws i ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 **معادل فارسی: • چُرت زدن • یک چُرت کوتاه زدن • یک خواب کوتاه و سبک داشتن 🔸 مثال ها: After lunch, I usually have a doze for twenty minutes. ب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 **معادل فارسی: • درآوردن با کندن، بیرون آوردن ( از زیر خاک ) • پیدا کردن ( چیزی را که گم شده ) • ( کسی را ) از مخمصه نجات دادن 🔸 مثال ها: ( ف ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: ( هیاهو ) Despite all the media hoopla, the product launch was a disaster. با وجود تمام سر و صداهای رسانه ای، عرضه محصول فاجعه بود. ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

( استعاری – عمومی ) : هر نوع عدم آمادگی ذهنی یا فیزیکی که باعث می شود فرد نتواند در سطح استاندارد مورد انتظار ظاهر شود . مثال: After a long holid ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

Wait for Mr. Right 🔸 معادل فارسی: • منتظر آقای حق ( همسر ایده آل ) ماندن • در انتظار شازده پسند / همسر آرمانی بودن • منتظر "بله قربان" نشستن 🔸 مثال ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • با ذکر دقیق منبع • با تمام جزئیات • مو به مو • با ذکر سند و مدرک 🔸 مثال ها: ( اطلاعات کامل ) Ask Stan about the case—he can give ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

سَل - مَ - گَن - دی 🔸 معادل فارسی: ( استعاری ) هرگونه مخلوط نامتجانس، ترکیب ناهمگون، مجموعه ی رنگارنگ مثال؛ The festival was a salmagundi of musi ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

quietus 🔸 معادل فارسی: • ( مالی/حقوقی ) تسویه حساب نهایی، تصفیه • ( عمومی ) پایان قطعی، سرانجام کار • ( ادبی ) مرگ، رهایی ابدی ( به عنوان استعاره ) ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مِن دِیشِس نِس 🔸 معادل فارسی: • دروغ گویی، ناراستی • کذب، دروغ پردازی • خصلت دروغگویی 🔸 مثال ها: ( سیاسی ) The senator's mendaciousness was revea ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اسم/ من جایی ندیدم به عنوان فعل استفاده شود. 🔸 معادل فارسی: • آلت دست، ابزار • ابلهی که دیگران از او استفاده می کنند • نوکر، بی چاره 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

واحه به انگلیسی می شود؛ oasis اما OAS ؛ 🔸 معادل فارسی: سازمان کشورهای آمریکایی سازمان دولت های آمریکایی ( سازمان بین المللی – اصلی ) : یک سازم ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٧

تِلِپرامپتر 🔸 معادل فارسی: • تِلِـیار ( معادل پیشنهادی فرهنگستان ) • تلقین گر تصویری • دستگاه متن نما 🔸 مثال ها: ( سیاسی ) She claimed her Tele ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 معادل فارسی: • لفاظی پوچ و مغرورانه • پُرگوییِ توخالی • سخنرانیِ پرطمطراق و بی محتوا • حرف زدن برای حرف زدن 🔸 مثال ها: ( سیاسی ) The debate was ...

پیشنهاد
١٢

🔸 معادل فارسی: • با شوق و ذوق راه رفتن • گام های پرانرژی و شاداب داشتن • از خوشحالی در پوست خود نگنجیدن ( در حین راه رفتن ) 🔸 مثال ها: ( موفقیت ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • خون به جوش آمده • عصبانی و آماده جنگ • از کوره در رفته 🔸 مثال ها: ( دعوا ) I could see his blood was up when he started shouting ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • با دست های بسته و از پشت هُل دادن ( برای زندانی یا فرد مزاحم ) • به زور و با حالت تحقیرآمیز بیرون کردن 🔸 مثال ها: ( خبری ) The ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

( در روزنامه نگاری بریتانیا ) سرمقاله مثال؛ The Times attacked the government in a leader today. روزنامه تایمز امروز در یک سرمقاله به دولت حمله ک ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • کسی را ترساندن ( برای وادار کردن به کاری ) • روی کسی فشار آوردن با تهدید • ارعاب کردن 🔸 مثال ها: ( تهدید باندی ) The gang put t ...

پیشنهاد
٥

🔸 تعریف ها: 1. ( اصطلاحی – اصلی ) : این عبارت معمولاً به صورت "rather than at sixes and sevens" یا "instead of being at sixes and sevens" به کار می ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 مثال ها: ( تجاری ) My uncle is a sleeping partner in a successful restaurant chain; he just collects profits every year. عموی من در یک زنجیره ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١١

🔸 تعریف ها: 1. ( حقوقی/تجاری – اصلی ) : شریکی در یک کسب وکار که سرمایه یا منابع مالی خود را وارد شرکت می کند اما در مدیریت روزمره و عملیات جاری شرک ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 مثال ها: ( هوا ) Close the window – it's perishing in here! پنجره رو ببند – اینجا داریم یخ می زنیم! ( شکایت ) I'm not going out tonight; it's ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 تعریف ها: 1. ( هواشناسی – اصلی/بریتانیایی ) : یک عبارت محاوره ای برای توصیف هوای بسیار سرد. این کلمه از فعل "perish" ( مردن، از بین رفتن ) گرفته ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • با شوخ هم شوخی کردن • شوخی با کسی که خودش شوخ است • استاد را سر کلاس نشاندن، جلو لوطی و معلق زدن 🔸 مثال ها: ( چالش ) A: "I'm ac ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 تعریف ها: 1. ( اصطلاحی – اصلی/منفی ) : این عبارت تقریباً همیشه در جملات منفی استفاده می شود: "He couldn't run a whelk stall" ( او حتی نمی تواند ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: ( شوخی دوستانه ) A: "I'm quitting my job tomorrow. " B: "Are you pulling my leg?" A: "Yeah, just kidding!" الف: "فردا کارم رو ول می ک ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 معادل فارسی: • انتقال دادن با امضا • واگذار کردن ( حقوقی ) • به نام کسی زدن 🔸 مثال ها: ( خانه ) Before she died, she signed the property over ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • زورگویی، قلدری • رفتار خشونت آمیز • کار با زور بازو 🔸 مثال ها: ( جنایی ) The loan shark sent his men to do the strong - arm stuf ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 تعریف ها: 1. ( تاریخی/نظامی – اصلی ) : یک اصطلاح عامیانه که در طول جنگ جهانی اول برای توصیف یک "معترض وجدانی" ( conscientious objector ) استفاده ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1. ( عامیانه – مواد مخدر ) : یک اصطلاح عامیانه برای ماری جوانا ( علف ) . مثال: He was smoking cabbage with his friends. او با دوستانش علف می کشی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٧

• ( استعاری ) حرف دلت را زدی و راحت شدی ( استعاری/احساسی – رهایی ) : آزاد شدن از یک احساس منفیِ طولانی یا گفتن حرفی که مدت ها در دل مانده بود و باعث ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • ( در جلسات ) حمایت کردن، تأیید کردن، پشتیبانی کردن • ( در استخدام ) مأمور به خدمت کردن، به طور موقت به سازمانی دیگر فرستادن • ( نظا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • جایزه تسلی • جایزه دلجویی • جایزه برای بازنده 🔸 مثال ها: ( مسابقه ) She came second and received a consolation prize of $100. ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 معادل فارسی: • از دنیا رفتن، به دیار باقی شتافتن • بدرود حیات گفتن • ( طنز ) بوسید و گذاشت کنار، رفت و دیگه برنگشت 🔸 مثال ها: ( همانطور که در س ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • ( موسیقی ) رقص پاپ، رقص همراه با موسیقی پاپ • ( سبک رقص ) پاپینگ ( سبک خاصی از رقص خیابانی )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

BAC 🔸 نکته ی مهم ( بافتاری ) : معانی BAC کاملاً به بافت ( Context ) بستگی دارد. برای فهمیدن منظور، باید به محل استفاده از آن توجه کنید: در گزارش ...