come up short

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• به هدف نرسیدن، کوتاه آمدن، ناکام ماندن
• موفق نشدن ( علیرغم تلاش )
• کم آوردن ( از نظر پول، زمان یا منابع )
• بازنده شدن ( در رقابت )
🔸 مثال ها:
"The team played hard, but they came up short in the final seconds of the game. "
...
[مشاهده متن کامل]

تیم سخت بازی کرد، اما در ثانیه های پایانی بازی کوتاه آمدند ( باختند ) .
"We tried to raise $50, 000 for charity, but we came up short by $2, 000. "
سعی کردیم ۵۰, ۰۰۰ دلار برای خیریه جمع کنیم، اما ۲۰۰۰ دلار کم آوردیم.
"His speech was passionate, but it came up short on concrete solutions. "
سخنرانی او پرشور بود، اما در ارائه راه حل های مشخص ناکام بود.
"I applied for the promotion, but I came up short. They chose someone else. "
برای ترفیع درخواست دادم، اما موفق نشدم. فرد دیگری را انتخاب کردند.

عبارت come up short به معنای :
" در دستیابی به موفقیت ناکام موندن"
" از رسیدن به هدف بازماندن"
" نتیجه ی مطلوب نگرفتن"
یک مثال :
Despite their best efforts , the rescue team came up short in finding the lost hiker.
کسر اومدن مثلاً کسر اومدن پو ل توی صندوق
When the manager counted the money in the cash register, it had come up short.
وقتی مدیر پول های صندوق رو شمرد، پول کسر اومد.
کم اوردن و نتونستن موفق بشن
مثال
he student came up short on their homework assignment.
دست نیافتن، نائل نشدن، کم آمدن، ناکام ماندن
to fail to win or achieve something
کم آوردن