stuff someone

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• ( عامیانه ) گول زدن، فریب دادن، سرکیسه کردن
• ( عامیانه ) از دست کسی خلاص شدن ( مثل "Stuff it!" )
مثال:
"The car salesman really stuffed me. The engine blew after a week. "
...
[مشاهده متن کامل]

فروشنده ماشین واقعاً کلاه سرم گذاشت. موتور ماشین یک هفته بعد از بین رفت.
"Don't try to stuff me with excuses. I know the truth. "
سعی نکن با بهانه ها منو بپیچونی. حقیقت رو می دونم.