🔸 معادل فارسی:
• با کسی بدرفتاری کردن، کسی را تحقیر کردن
• کسی را به این و آن فرستادن، به خودش ندادن
• کسی را لگدمال کردن ( رفتاری قلدرمابانه )
• از کسی سوءاستفاده کردن ( فیزیکی یا روحی )
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
"He's been kicked around by his boss for years and finally decided to quit. "
سال هاست که توسط رئیسش تحقیر می شود و به خودش نمی آید و بالاخره تصمیم به استعفا گرفت.
"You can't just kick people around and expect them to respect you. "
نمی توانی به مردم زور بگویی و بعد توقع احترام داشته باشی.
"The new intern is afraid to speak up because she sees how the staff kicks the last intern around. "
کارآموز جدید جرأت حرف زدن ندارد چون می بیند کارمندان با کارآموز قبلی چه رفتاری دارند.
• با کسی بدرفتاری کردن، کسی را تحقیر کردن
• کسی را به این و آن فرستادن، به خودش ندادن
• کسی را لگدمال کردن ( رفتاری قلدرمابانه )
• از کسی سوءاستفاده کردن ( فیزیکی یا روحی )
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
سال هاست که توسط رئیسش تحقیر می شود و به خودش نمی آید و بالاخره تصمیم به استعفا گرفت.
نمی توانی به مردم زور بگویی و بعد توقع احترام داشته باشی.
کارآموز جدید جرأت حرف زدن ندارد چون می بیند کارمندان با کارآموز قبلی چه رفتاری دارند.