🔸 معادل فارسی:
• سایه ( نگرانی/اندوه ) را از کسی دور کردن
• بار سنگین ( غم و اضطراب ) را از دوش کسی برداشتن
• آسودگی و آرامش بخشیدن به کسی
• ( متناظر ادبی ) "از ابر غم بیرون آمدن"
مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
"Finally confessing the secret he had held for years felt like lifting a shadow off his soul. "
بالاخره اعتراف به رازی که سال ها نگه داشته بود، انگار سایه ای از روحش برداشته شد.
"Her kind words lifted the shadow of doubt from my mind. "
حرف های مهربانش سایه تردید را از ذهنم زدود.
"His apology didn't fix the past, but it lifted a shadow off her heart. "
عذرخواهی او گذشته را درست نکرد، اما کمی از غم و کینه او کاست.
• سایه ( نگرانی/اندوه ) را از کسی دور کردن
• بار سنگین ( غم و اضطراب ) را از دوش کسی برداشتن
• آسودگی و آرامش بخشیدن به کسی
• ( متناظر ادبی ) "از ابر غم بیرون آمدن"
مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
بالاخره اعتراف به رازی که سال ها نگه داشته بود، انگار سایه ای از روحش برداشته شد.
حرف های مهربانش سایه تردید را از ذهنم زدود.
عذرخواهی او گذشته را درست نکرد، اما کمی از غم و کینه او کاست.