پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣١,٩٦٠)

بازدید
٢٩,٥٢٨
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

Hang - out – اسم ( غیررسمی ) 🔸 معادل فارسی: • پاتوق / جاهای مورد علاقه برای دورهمی • مکانی که افراد به طور مرتب برای گذراندن وقت، ملاقات، یا استراح ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Mischief، Trickery، و Affair: Mischief ( شیطنت ) به رفتارهای شوخ آمیز یا کمی بدجنسانه ( اغلب بدون قصد جدی ) گفته می شود. ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • شیطنت / کلک بازی / نیرنگ • رفتار نامشروع ( به ویژه روابط عاشقانه ی پنهانی یا خیانت ) • کارهای عجیب و غریب یا فعالیت های مشکوک 🔸 م ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: Hang on to the railing; the stairs are slippery. به نرده چنگ بزن؛ پله ها لغزنده هستند. I'm going to hang on to these old photos for sen ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: Hang on a minute; I'll be right back. یک دقیقه صبر کن؛ برمی گردم. He hung on to the rope to avoid falling. او برای جلوگیری از سقوط، طن ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: The movie portrayed the Appalachian community as a group of hillbillies, which angered many locals. این فیلم، جامعه ی آپالاشیا را به عنو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اِندْیو 🔸 نکته: تفاوت این فعل با Endow و Invest: Endow ( وقف کردن / بخشیدن ) معمولاً به بخشش مالی، موقوفه، یا صفات دائمی اشاره دارد و بیشتر در زمین ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بخشیدن / عطا کردن ( ویژگی، توانایی، یا استعداد ) • آراستن / مجهز کردن ( به چیزی، به ویژه از نظر روحی یا اخلاقی ) • ( در متون کهن ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بخشیدن / عطا کردن ( یک ویژگی یا توانایی ) • آراستن / پوشاندن ( به صورت مجازی یا فیزیکی ) • ( در متون کهن ) پوشیدن لباس 🔸 مثال ها ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کِرِویس ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 مثال ها: The lizard hid in a crevice between the rocks. مارمولک در شکاف بین سنگ ها پنهان شد. Drones can be pla ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Intensive care و Resuscitation: Intensive care ( مراقبت های ویژه ) به بخشی از بیمارستان و نوع مراقبت های تخصصی برای بیمارا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این صفت با Restrained، Suppressed، و Shy: Restrained ( محتاط/خوددار ) به شخصی گفته می شود که رفتار خود را عمداً کنترل می کند، اما لزوم ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بازداشته شده / مهارشده • ( در روانشناسی ) درون گرا / کم رو / دارای محدودیت در بروز احساسات • ( در زیست شناسی ) دارای واکنش یا رشد م ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خشک شویی سلف سرویس / لباسشویی اتوماتیک • مغازه ای که ماشین های لباسشویی و خشک کن سکه ای ( یا کارتی ) در اختیار مشتریان قرار می دهد ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پایین تر از شأن / دور از شأن • ناشایست / خوارکننده • ( در کاربرد غیررسمی ) رفتاری که با جایگاه اجتماعی فرد تناسب ندارد 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بت پرست • کسی که به شدت کسی یا چیزی را می پرستد ( چه به معنای مذهبی و چه مجازی ) • ( در کاربرد مجازی ) شیفته ی بی چون وچرای یک شخص ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بیکار بودن / وقت را به بطالت گذراندن • بیهوده گشتن یا دست روی دست گذاشتن • بدون هدف و سرگردان بودن 🔸 مثال ها: He spent the whole a ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • آبشار یخی • توده ی یخِ درهم ریخته و شکسته در یخچال های طبیعی • بخشی از یخچال که مانند یک آبشار یخ زده، به شدت شیب دار و پر از شکاف ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Bonding، Conditioning، و Habituation: Bonding ( پیوند عاطفی ) به فرایند شکل گیری ارتباط عاطفی بین دو موجود ( مانند مادر و ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: تفاوت این صفت با Eternal، Persistent، و Chronic: Eternal ( ابدی ) به چیزی اشاره دارد که هیچ گاه پایان نمی پذیرد و معمولاً بار فلسفی یا مذهبی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Court و Arbitration: Court ( دادگاه ) یک نهاد قضایی رسمی و دائمی است که بر اساس قوانین مصوب دولت عمل می کند و احکام آن لاز ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تریبونال ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 معادل فارسی: • دادگاه ویژه / مرجع قضایی • هیئت داوری یا حل وفصل اختلافات • نهادی شبه قضایی که برای رسیدگی به پر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Informant و Leaker: Informant ( خبرچین ) معمولاً به کسی گفته می شود که اطلاعات را به مقامات ( اغلب پلیس ) می دهد، اما انگی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ویسِلبلوئر ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 معادل فارسی: • افشاگر / خبرچین ( در مفهوم مثبت ) • کسی که فساد یا تخلف را در سازمان خود افشا می کند • فردی ک ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Certification، License، و Competence: Certification ( گواهینامه ) به تأیید رسمیِ یک نهاد برای مهارت یا دانش فرد اشاره دارد ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Literacy و Mathematics: Literacy ( سواد خواندن و نوشتن ) به توانایی درک و تولید متن نوشتاری اشاره دارد. Mathematics ( ریا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

نیومِرَسی ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 معادل فارسی: • سواد عددی / توانایی محاسباتی • مهارت درک و کار با اعداد و مفاهیم ریاضی در زندگی روزمره • توانای ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • از یاد بردن / فراموش کردن ( آموخته های قبلی ) • کنار گذاشتن باورها یا عادات قدیمی • بازآموزی ذهن برای پذیرش دیدگاه های جدید 🔸 مثا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

پُلیاَندری ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 نکته: تفاوت این واژه با Polygamy و Polygyny: Polygamy ( چندهمسری ) واژه ای کلی تر است که هر نوع ازدواج چندگان ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Polygyny، Polyandry، و Monogamy: Polygyny ( چندزنی ) به ازدواج یک مرد با چند زن گفته می شود و رایج ترین شکل چندهمسری است. ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Imitation و Emulation: Imitation ( تقلید ) به کپی برداری از رفتار یا ظاهر شخص دیگر گفته می شود، اما می تواند آگاهانه یا نا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تقلید / الگوبرداری ( به ویژه از طریق تکرار رفتار یا گفتار دیگران ) • همسان سازی با محیط از طریق تقلید • ( در زیست شناسی ) شباهت ظا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • معاون رئیس دانشگاه / قائم مقام رئیس دانشگاه • بالاترین مقام اجرایی دانشگاه ( در برخی سیستم ها ) • مدیر ارشد دانشگاه 🔸 مثال ها: T ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Scholarly، Theoretical، و Intellectual: Scholarly ( دانشورانه ) به رویکردی دقیق، مستند، و پژوهشی اشاره دارد و بر کیفیت کار ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: – ( صفت ) دانشگاهی / آکادمیک / نظری – ( صفت ) مربوط به پژوهش، علم، یا آموزش عالی – ( اسم ) استاد دانشگاه / پژوهشگر / فردی که در محیط ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Distraction و Diversion: Distraction ( حواس پرتی ) به ایجاد اختلال در تمرکز اشاره دارد، اما لزوماً شامل هدایت اشتباه نمی ش ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Misdirection و Diversion: Misdirection ( انحراف ) به هدایت اشتباه توجه یا اطلاعات گفته می شود، در حالی که distraction به م ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • حواس پرتی / ایجاد انحراف • عاملی که توجه را از موضوع اصلی منحرف می کند • مانع تمرکز یا آرامش 🔸 مثال ها: The noise outside was a co ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • دفع / امحا / از بین بردن • واگذاری / در اختیار قرار دادن • ( در اصطلاح نظامی ) خنثی سازی یا امحای مهمات 🔸 مثال ها: The army is res ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Deception، Trick، و Ruse: Deception ( فریب ) مفهوم کلی تری است و به هر نوع فریب کاری اشاره دارد. Trick ( کلک ) معمولاً به ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: He became an unwitting participant in the smuggling operation. او ناآگاهانه در عملیات قاچاق نقش داشت. Many people are unwitting victi ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به سرعت و با زیرکی بردن / دزدیدن • ناگهانی و سریع کسی را از جایی خارج کردن • با حرکت سریع چیزی را از جایی برداشتن 🔸 مثال ها: The ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بی مادّه سازی / غیرمادّی سازی • جایگزینی اشیاء فیزیکی با معادل های دیجیتال یا مجازی • کاهش مصرف مواد خام و انرژی در تولید کالاها و ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: Constant criticism can erode a person's confidence. انتقاد مداوم می تواند اعتمادبه نفس یک فرد را تحلیل ببرد. The power of the monarch ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این قید با For example، Such as، و Especially: For example ( به عنوان مثال ) برای ارائه ی یک نمونه یا مثال از بین موارد متعدد به کار م ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • یعنی / به طور مشخص • به عبارت دقیق تر / به ویژه • برای روشن تر کردن مطلب، به عنوان مثال ( برای بر شمردن مصادیق ) 🔸 مثال ها: He ha ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تفاوت با مفاهیم مشابه: Pioneer ( پیشرو ) به شخص یا گروهی گفته می شود که راه را در یک زمینه هموار کرده باشد. Leader ( رهبر ) به کسی گفته می شود که یک ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دارای حساب بانکی / بانکی شده • افرادی که حداقل یک حساب جاری، پس انداز، یا اعتباری در یک مؤسسه ی مالی رسمی دارند • کسانی که به سیستم ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بدون حساب بانکی / فاقد حساب • کسانی که هیچ گونه حساب جاری، پس انداز، یا اعتباری در بانک یا مؤسسه ی مالی ندارند • افرادی که از سیستم ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جِریَتریشِن ( با تأکید بر هجای چهارم ) 🔸 معادل فارسی: • پزشک سالمندان / متخصص طب سالمندی • پزشکی که در تشخیص، درمان، و پیشگیری از بیماری های دوران ...