پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٧,٩٥٥)
🔸 معادل فارسی: • ترش رویی کردن، بداخلاقی کردن، بد قلقی کردن • با لحن تند و توهین آمیز حرف زدن • طعنه زدن، کری خواندن 🔸 مثال ها: Don't try and com ...
🔸 معادل فارسی: • ( فیزیکی ) ضربه زدن به، حمله کردن به • ( خشونت آمیز ) شلیک کردن به • ( اصطلاحی ) تلاش کردن برای، امتحان کردن • ( انتقادی ) طعنه زدن ...
🔸 **معادل فارسی: • البته به استثنای شما عزیزان، بلانسبت شما • حاضرین در جلسه مستثنی هستند 🔸 مثال ها: ( محیط کار ) People who don't pull their weig ...
🔸 **معادل فارسی: • یک لحظه، دو چشم به هم زدن • یه آن، یه چشم به هم زدن • به زودی، خیلی زود 🔸 مثال ها: ( پاسخ ) A: "Are you ready?" B: "In two sha ...
اسم try - out 🔸 مثال ها: ( ورزشی ) Hundreds of players attended the try - out for the national team. صدها بازیکن در تست تیم ملی شرکت کردند. ( ...
🔸 مثال ها: ( کار ) Babysitting for them is money for old rope – the kids are so well - behaved. بچه داری برای آنها پول بادآورده است – بچه ها خیل ...
🔸 **معادل فارسی: • مورد تأیید قرار گرفتن، قبول شدن • از سد بازرسی گذشتن • به اندازه کافی خوب بودن 🔸 مثال ها: ( اداری ) The new security system mu ...
NAAFI مخفف Navy, Army and Air Force Institutes ( انستیتوهای نیروی دریایی، ارتش و نیروی هوایی ) است . این یک سازمان خودگردان است که توسط دولت بریتانیا ...
🔸 معادل فارسی: • ( مجوز ) مجوز فروش مشروبات الکلی برای مصرف در خارج از محل • ( مغازه ) مغازه مشروب فروشی، فروشگاه عرضه مشروبات الکلی ( برای مصرف بیر ...
🔸 **معادل فارسی: • کسی را سوار کردن ( با ماشین ) • کسی را رساندن • کسی را تا جایی بدرقه کردن با ماشین 🔸 مثال ها: ( درخواست ) Could you give me a ...
🔸 معادل فارسی: • موقتاً گم کردن • جا گذاشتن • اشتباهاً در جای نادرست گذاشتن 🔸 مثال ها: I’ve mislaid my phone again. دوباره گوشیم را جا گذاشته ام. ...
🔸 معادل فارسی: • از حد نگذر • زیاده روی نکن • بیشتر از این جلو نرو • صبر طرف را امتحان نکن 🔸 مثال ها: ( هشدار دوستانه ) I’m helping you this time ...
🔸 معادل فارسی: • نوبت داشتن، نوبت کسی شدن • حالش بد شدن، سرگیجه گرفتن • استعداد داشتن، علاقه داشتن مثال؛ The children were eager to have a turn on ...
🔸 **معادل فارسی: • بازخرید کردن • دوباره خریدن 🔸 مثال ها: ( اقتصادی ) The corporation announced a $10 billion share buyback program. شرکت یک بر ...
🔸 **معادل فارسی: • ( حقوقی ) مصون از افشا، محرمانه • ( اجتماعی ) ممتاز، برخوردار از امتیاز 🔸 مثال ها: ( حقوقی ) The documents were deemed privile ...
🔸 **معادل فارسی: • کسی را هوشیار و آماده نگه داشتن • کسی را به حال خود رها نکردن • کار کشیدن مداوم از کسی 🔸 مثال ها: ( مدیریتی ) The new manager ...
🔸 **معادل فارسی: • پس می رم، خب دیگه برم • خب دیگه، بای 🔸 مثال ها: Off then, everyone! I've got a train to catch. پس می رم همه! باید برسم به قط ...
turn - up اسم 🔸 معادل فارسی: • پیشامد غیرمنتظره، اتفاق ناگهانی • برگردان شلوار ( قسمت پایین شلوار که تا می شود ) 🔸 مثال ها: ( اتفاق غیرمنتظره ) ...
🔸 **معادل فارسی: • اعصاب کسی را خرد کردن • کسی را از خود دلخور کردن • با رفتار خود کسی را عصبانی کردن 🔸 مثال ها: ( ناخواسته ) I'm sorry, I didn't ...
🔸 **معادل فارسی: • نفس را حبس کردن • منتظر ماندن ( با اضطراب ) • ( در حالت منفی ) بیهوده منتظر ماندن 🔸 مثال ها: ( فیزیکی ) How long can you hold ...
🔸 **معادل فارسی: • دستی بر آتش داشتن • تمرین را ادامه دادن، دست گرم بودن • از قِران نیفتادن 🔸 مثال ها: ( بازنشستگی ) My grandfather still plays t ...
🔸 معادل فارسی: • کار را تمام کردن، نقطه پایان گذاشتن • آخرین ضربه را وارد کردن • ( برای اتفاق بد ) آخرین میخ را بر تابوت کسی زدن 🔸 مثال ها: We co ...
🔸 **معادل فارسی: • ( صفت ) مُسهِل، پالاینده • ( اسم ) داروی مُسهِل • ( استعاری – ادبی/مجازی ) : هر چیزی که باعث پاکسازی، تطهیر یا تخلیه احساسات و اف ...
🔸 **معادل فارسی: • باشه، چشم • بسیار خوب، حتماً • اوکی 🔸 مثال ها: A: "I need you to finish this report by 5 o'clock. " B: "Righto, boss. " الف: ...
اسم 🔸 معادل فارسی: • قهر، دلخوری، کدورت • مشاجره، بگو مگو • قطع رابطه 🔸 مثال ها: They've been friends for years, but they had a falling out over ...
🔸 معادل فارسی: • از مدرک خود صرف نظر کردن، دست کشیدن از حرفه مرتبط با مدرک 🔸 مثال ها: After years of working as an engineer, he decided to throw ...
🔸 معادل فارسی ( بسته به کاربرد ) : • پلیس زن ( در هند و برخی کشورهای مشترک المنافع ) • کنگره جهانی پنجاهه ( در تاریخ کمونیسم ) • شورای جهانی نفت • ...
🔸 معادل فارسی: • چطوری؟، چخبر؟، سلام • هی، چطوری رفیق؟ مثال؛ Wotcher, mate! Long time no see. سلام رفیق! قیامت ندیدمت. Wotcher, Harry! Fancy a bu ...
🔸 معادل فارسی: • کاملاً سالم و سرحال • سر حال و قبراق • کاملاً مرتب و منظم ( برای مکان ) • کاملاً درست و بی نقص مثال؛ Take this medicine and you'll ...
🔸 معادل فارسی: • با اتوبوس بردن / با اتوبوس رفتن • جمع کردن ظرف از میز ( در رستوران ) • قربانی کردن کسی برای منافع خود یا زیر ماشین انداختن 🔸 مثال ...
🔸 معادل فارسی: • گزینه های احتمالی ( برای یک موقعیت یا سمت ) • لیست نامزدها The newspaper published a list of runners and riders for the upcoming ...
🔸 معادل های فارسی ( بسته به معنا ) : • ( بریتانیایی/عامیانه ) مشتری، ارباب رجوع • ( قمار/شرط بندی ) شرط بند، قمارباز غیرحرفه ای • ( ورزشی – فوتبال آ ...
🔸 **معادل فارسی: • تازه به دوران رسیده • آدم تازه کار گستاخ • نوکیسه 🔸 مثال ها: ( اجتماعی ) The old families refused to associate with the upstar ...
🔸 **معادل فارسی: • نه زیاد، نه کلی • نه اینقدرها 🔸 مثال ها: ( مالی ) He has not piles of money, but he's comfortable. زیاد پول نداره، ولی وضعش ...
🔸 **معادل فارسی: • بهانه ها را آماده کردن • یک مشت بهانه ردیف کردن • بهانه ها را از قبل تدارک دیدن 🔸 مثال ها: ( اداری ) I'm tired of you lining y ...
🔸 **معادل فارسی: • بهترین و زیباترین لباس ها • لباس رسمی و مجلسی مثال ها: ( مناسبت خاص ) They all got dressed up in their best bib and tucker for ...
🔸 **معادل فارسی: • همه پیاده شوند ( در قطار ) • همه تغییر کنند ( در سازمان، دولت ) • همه چیز عوض می شود 🔸 مثال ها: ( قطار ) "All change! This i ...
🔸 **معادل فارسی: • کینه به دل داشتن، عقده داشتن • زودرنج و پرخاشگر بودن • حساس بودن نسبت به توهین یا بی احترامی 🔸 مثال ها: ( رفتاری ) Ever since ...
🔸 **معادل فارسی: • ( استعاری ) بار مسئولیت را به دوش کشیدن • ( محاوره ) نشستن، لم دادن 🔸 مثال ها: ( مسئولیت ) After the manager left, I had to tak ...
🔸 **معادل فارسی: • ناامید شدن • از دست دادن انگیزه • شکست روحیه 🔸 مثال ها: ( ناامیدی ) Despite the setbacks, she never lost heart and kept workin ...
🔸 معادل فارسی: • استعفا دادن • بازنشسته شدن • درخواست بازنشستگی دادن مثال؛ I'm thinking of putting my papers in next month. دارم فکر می کنم ماه آی ...
🔸 معادل فارسی: • آدم های عجیب و غریب نامه نویس • افراد شکاک و تئوری پرداز توطئه 🔸 مثال ها: ( روزنامه نگاری ) The editor warned the new journalist ...
🔸 **معادل فارسی: • یک عده آدم ناباب • مشتی افراد فاسد در میان جمع خوب 🔸 مثال ها: ( سازمانی ) The company fired a few bad apples who were stealin ...
تودل او 🔸 **معادل فارسی: • به امید دیدار، خداحافظ • بای بای • فعلاً 🔸 مثال ها: ( خداحافظی روزمره ) Right then, I'm going. Toodle - oo! خب دیگه، ...
ضرب المثل 🔸 **معادل فارسی: • هر کسی یه روزی به جایی می رسد • هر کسی یک روزی شانس می آورد • روزگار همیشه به یک شکل نیست 🔸 مثال ها: ( امیدوارکننده ...
اَب سکاندر 🔸 **معادل فارسی: • فراری ( از قانون ) ، متواری • کسی که از دست قانون یا مسئولیت فرار کرده است 🔸 مثال ها: ( قضایی ) The court issued a ...
🔸 معادل فارسی: • ( صفت - معنای مدرن ) عالی، بی نظیر، فوق العاده ( مخصوصاً در مورد غذا ) • ( صفت - معنای مدرن ) بسیار خوب، عالی، درجه یک • ( اسم - م ...
🔸 **معادل فارسی: • دهان لق، زبان دراز • پرگویی خطرناک 🔸 مثال ها: ( روزمره ) Don't tell him any secrets – he's got a loose lip. هیچ رازی رو بهش ن ...
🔸 **معادل فارسی: • هر که پول بدهد، ساز را هم او کوک می کند • پول داره، اختیار داره • تا پول داری رفیقتم 🔸 مثال ها: The new investor wants to change ...
🔸 **معادل فارسی: • خواهش می کنم، قابلی نداره ( در پاسخ به تشکر ) • اختیار دارید، خواهش می کنم ( در پاسخ به عذرخواهی ) 🔸 مثال ها: ( پاسخ به تشکر ...