پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٩,٩٨٠)

بازدید
٢٧,٤٥٠
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( با کسی یا چیزی ) به نوعی کنار آمدن، سازش کردن، مدارا کردن • پیش رفتن ( بدون مشکل جدی ) ، از پس زندگی/کار برآمدن • رابطه داشتن ( ن ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 جمع: Vertebrae وِرتیبری یا وِرتیبرِی 🔸 معادل فارسی: • مهره ( استخوان های ستون فقرات ) 🔸 توضیح: ستون فقرات انسان از ۳۳ مهره تشکیل شده که بین آن ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • کابل بدون روکش، کابل لخت، سیم آشکار • کابل در معرض دید/خطر ( بدون حفاظ کافی ) 🔸 مثال ها: • "Don't touch that exposed cable – it ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • جدا کردن کسی ( با زور یا تلاش ) • کندن/جدا کردن فرد از یک جمع یا موقعیت • راضی کردن کسی برای ترک کردن یک مکان یا گروه • ( در برخی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • She fiddled nervously with her hair. او با اضطراب موهایش را دست کاری می کرد. • The mechanic was fiddling under the hood. مکانیک زی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • زندگی بسیار سخت و خشن داشتن • با کمترین امکانات سر کردن • از هر شرایط دشواری جان سالم به در بردن • مثل آدم های جان سخت زندگی کردن � ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 کاربرد در اخبار و تحلیل ها: • The economy will most likely slow down next year. اقتصاد به احتمال زیاد سال آینده کندتر خواهد شد. • The candidat ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • دست وپا زدن • تقلا کردن • بی هدف تلاش کردن • سراسیمه عمل کردن • از روی درماندگی به این طرف و آن طرف زدن • به دنبال راه حل گشتن اما ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

🔸 معادل فارسی: • دوام آوردن بیش از • بیشتر از کسی یا چیزی دوام آوردن • از سر گذراندن • جان سالم به در بردن از • پشت سر گذاشتن • بیشتر عمر کردن از 🔸 ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 معادل فارسی: • مراقبت و دیده بانی • پوشش مراقبتی • دیده بانی حفاظتی • نظارت از موضع برتر • پشتیبانی و مراقبت تاکتیکی 1️⃣ کاربرد نظامی ( معنای اصلی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معادل فارسی: • نادرست توصیف کردن • تحریف کردن • وارونه جلوه دادن • به اشتباه معرفی کردن • بد تعبیر کردن • تصویری غلط از چیزی ارائه دادن 🔸 مثال ها ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • توافق در دست بررسی • توافق در انتظار نهایی شدن • توافق معلق • توافقی که هنوز قطعی نشده • توافقِ در حال انجام 🔸 مثال ها: • The com ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: به عنوان فعل ( Verb ) : • تحریک کردن • برانگیختن • تشویق کردن • موجب شدن • به حرکت واداشتن • شتاب بخشیدن به به عنوان اسم ( Noun ) : • ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • فراداستان • فراداستان نویسی • داستان خودآگاه ( داستانی که به خودآگاه خود به عنوان داستان اشاره می کند ) • داستان درون داستان با شک ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • برون سپاری کردن، واگذاری کار به دیگران • محول کردن ( کاری ناخوشایند یا خسته کننده به شخص دیگر ) • پخش کردن ( کار بین افراد مختلف ) ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کلونازپام 🔸 نام های تجاری مشهور: • Clonazepam • Klonopin ( آمریکا ) • Rivotril ( در بسیاری از کشورها ) 🔸 تعریف: Clonazepam دارو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • میرتازاپین ( نام دارو ) 🔸 تعریف: Mirtazapine یک داروی ضدافسردگی است که برای درمان افسردگی و گاهی برای کمک به خواب یا افزایش اشتها ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • آدم خیلی کودن ( توهین آمیز ) • احمقِ محض ( توهین آمیز ) • خنگ ( عامیانه و تحقیرآمیز ) 🔸مثال: Only a window licker would try th ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به اجبار در بیمارستان روان پزشکی بستری شدن • تحت حکم قانونی روان پزشکی قرار گرفتن 🔸 تعریف: در انگلیسی بریتانیایی، to be sectioned ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • تأثیرات پایدار و عمیق بر جا گذاشتن • عواقب طولانی مدت داشتن • ( در معنای منفی ) آثار شوم و ماندگار بر جای گذاشتن • ( در معنای مثبت ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • با کسی گرم گرفتن • رفت وآمد دوستانه داشتن • برادرانه رفتار کردن • صمیمی شدن • اختلاط دوستانه داشتن 🔸 مثال: The soldiers were forbi ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • از مخمصه نجات پیدا کردن • از مسئولیت رها شدن • دیگر پاسخگو نبودن • از زیر بار تعهد یا دردسر خارج شدن 🔸مثال: I'm finally off the ho ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال: The dancer spun like a top across the stage. رقصنده مثل فرفره روی صحنه چرخید. After a few turns, I was spinning like a top and felt dizzy ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • مراسم ختم • مجلس ترحیم • شب نشینی سوگواری • مجلس یادبود پیش از خاکسپاری 🔸مثال: Friends and family gathered for the wake the night ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • گستاخ، پررو، بی احترام • تند و ناصبور ( در برخورد ) • بااختصار و پُرخاشگر در صحبت • بی حوصله و تندمزاج 🔸 مثال ها: • "I don't mea ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • از روی توده/انبوه برداشتن، انجام دادنش • یکی را از لیست کارهای عقب افتاده یا انبوه درآوردن • بالاخره سراغش رفتن، تموم کردن یکی از ک ...

پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • اعصاب کسی را خرد کردن • حسابی کسی را اذیت کردن، سر کسی کلاه گذاشتن ( از روی اعصاب ) • جان کسی را به لب آوردن ( با اعصاب خوردی مداو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

🔸 معادل فارسی: • کتک خورده، زده شده ( از ضرب و شتم ) • فرسوده، کهنه، از کار افتاده ( برای اشیاء ) • خرد و خمیر شده، له شده 🔸 مثال ها: • "The host ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • خراب کردن، قاطی کردن، گند زدن ( عامیانه ) • موقعیت را از دست دادن به دلیل اشتباه • گیر انداختن ( در ورزش: توپ را جا دادن ) 🔸 مثا ...

پیشنهاد
١

هر اِهنی یک اوهونی دارد. 🔸 معادل فارسی: • هر اِهنی ( ناله ای ) را یک اوهونی ( پاسخی ) است • هر فریادی را پاسخی است • هر ظلمی را روزی قصاصی است • هر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: • "We made a tentative agreement to meet next week, but nothing is confirmed yet. " → ما یک توافق موقت برای ملاقات هفته آینده کردیم، اما ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

از ترکی استانبولی 🔸 معادل فارسی: • حرکات نمایشی و توخالی • ظاهرسازی بی محتوا • جلب توجه کردن بدون عملکرد واقعی • ( در مفهوم تحقیرآمیز ) شلوغ کاری بی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "He's a spoiled brat who throws a tantrum every time he doesn't get his way. " → او یک بچه ی ننه بلور است که هر وقت کارش راه نیفته قشق ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

🔸 معادل احتمالی در انگلیسی: • Anachronism • Time warp / Time displacement • Temporal dislocation • Chrono - confusion توضیح کوتاه: زمان پریشی ( آناک ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: • Some parents go to extremes to help their children succeed. بعضی والدین برای موفقیت فرزندانشان به هر کاری متوسل می شوند. • He went ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • دوراندیش • آینده نگر • آینده بین • دارای دید بلندمدت • با بصیرت و آینده نگری 🔸 مثال ها: • She was a farseeing leader who invested ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: 1️⃣ ( رایج ترین کاربرد ) • تنظیم کردن • تدوین کردن • تهیه کردن • تنظیم و آماده کردن ( سند، قرارداد، طرح، فهرست و. . . ) 2️⃣ ( وسایل ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

ترکی آذربایجانی 🔸 معادل فارسی: • تنها، تک و تنها • بی یار و یاور • منزوی، جدا از دیگران • سرگردان در بیابان ( در مفهوم استعاری ) 📌 نکته فرهنگی و ر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • برگ برنده اضافه کردن ( برای طرف مقابل ) • مزیت اضافه دادن ( به حریف ) • سهمی به مجموع اضافه کردن ( در معنای استعاری – مثبت یا منف ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

دیس وِید 🔸 معادل فارسی: • منصرف کردن، بازداشتن ( از کاری ) • نهیب زدن، پشیمان کردن ( از طریق استدلال یا تهدید ) • دور کردن ( کسی از قصد یا تصمیمش ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

معادل فارسی: • در بن بست، در تنگنا، در مضیقه • در موقعیت بدون راه فرار • در چارچوب محدود و اجباری • بین چند راه بد گیر کردن 🔸 مثال ها: • "The Irani ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • واژگون کردن، برانداختن، لغو کردن • باطل کردن ( حکم، قانون، توافق ) • بر هم زدن ( معادله یا وضعیت موجود ) • زیر و رو کردن • "We ha ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • سنجیده، حساب شده، دقیق • متناسب، هماهنگ شده • با در نظر گرفتن تمام جوانب ( در واکنش نظامی یا سیاسی ) • نه بیش از حد و نه کمتر از ح ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

ری تَلِیِتُری 🔸 معادل فارسی: • تلافی جویانه • تلافی جوی • انتقام جویانه • در پاسخ به یک اقدام قبلی • واکنشی و مقابله به مثل 🔸 مثال ها: • The count ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • سرِ کسی را گرم کردن • کسی را سر دواندن • با وعده های مبهم امیدوار نگه داشتن • بازی دادن • با امید واهی همراه کردن • گمراه کردن و به ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • سرِ کسی را گرم کردن • سر دواندن • معطل نگه داشتن • با وعده و حرف، وقت کشی کردن • امیدوار نگه داشتن بدون نتیجهٔ واقعی • بازی دادن مث ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کسی را ساده لوح فرض کردن • کسی را احمق فرض کردن و فریب دادن • سرِ کسی کلاه گذاشتن • کسی را دست انداختن و از او سوءاستفاده کردن • کس ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

عبارت "spend rocket" به تنهایی یک اصطلاح یا ترکیب رایج در انگلیسی نیست. ممکن است یکی از این موارد مدنظر شما باشد: 🔹 spending rocket / spending ro ...

پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • مانند شمشیر داموکلس بالای سر کسی بودن • بر سر کسی سایه انداختن • تهدیدی دائمی بودن • ذهن کسی را مشغول و نگران نگه داشتن • بالای سر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • سایه افکندن بر • بر سرِ چیزی سنگینی کردن • به عنوان یک عامل مهم و تهدیدکننده در پیش بودن • بر آیندهٔ چیزی تأثیر انداختن • در افق پد ...