🔸 معادل فارسی:
• سایه افکندن بر
• بر سرِ چیزی سنگینی کردن
• به عنوان یک عامل مهم و تهدیدکننده در پیش بودن
• بر آیندهٔ چیزی تأثیر انداختن
• در افق پدیدار شدن و اهمیت یافتن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
• Economic uncertainty looms over the market.
ابهام اقتصادی بر بازار سایه افکنده است.
• War continues to loom over the region.
خطر جنگ همچنان بر منطقه سایه افکنده است.
• The upcoming vote looms over the government.
رأی گیری پیشِ رو بر سرنوشت دولت تأثیر تعیین کننده ای دارد
• سایه افکندن بر
• بر سرِ چیزی سنگینی کردن
• به عنوان یک عامل مهم و تهدیدکننده در پیش بودن
• بر آیندهٔ چیزی تأثیر انداختن
• در افق پدیدار شدن و اهمیت یافتن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
ابهام اقتصادی بر بازار سایه افکنده است.
خطر جنگ همچنان بر منطقه سایه افکنده است.
رأی گیری پیشِ رو بر سرنوشت دولت تأثیر تعیین کننده ای دارد
تهدیدآمیز بودن چیزی و باعث ارعاب شدن آن
هم چنین به معنی چیزی را توصیف کند که به به طور ترسناکی بزرگ به نظر می رسد و بر همه چیز سایه می اندازد
هم چنین به معنی چیزی را توصیف کند که به به طور ترسناکی بزرگ به نظر می رسد و بر همه چیز سایه می اندازد
ذهن را مشغول کردن
چنبره زدن روی کسی
خیمه زدن روی کسی
خیمه زدن روی کسی
سایه انداختن ( بیشتر از لحاظ معنوی ) ، پدیدار شدن، سر و کله چیزی پیدا شدن
مثلا غم روی خانواده اش سایه انداخته بود
اما همینطوری هم معنی میشه. . مثل ابر بزرگ و تیره روی تپه سایه انداخته بود.
مثلا غم روی خانواده اش سایه انداخته بود
اما همینطوری هم معنی میشه. . مثل ابر بزرگ و تیره روی تپه سایه انداخته بود.