peel someone off

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• جدا کردن کسی ( با زور یا تلاش )
• کندن/جدا کردن فرد از یک جمع یا موقعیت
• راضی کردن کسی برای ترک کردن یک مکان یا گروه
• ( در برخی بافت ها ) جدا کردن نیرو یا منابع از یک محل
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها:
• It took three people to peel him off the car.
سه نفر لازم بود تا او را از ماشین جدا کنند.
• Security had to peel the protester off the gate.
نگهبان ها مجبور شدند معترض را از روی دروازه جدا کنند.
• We finally managed to peel her off the phone.
بالاخره توانستیم او را از پای تلفن جدا کنیم.
• They had to peel him off the couch to get him to leave.
برای بلند کردنش از روی مبل مجبور شدند او را جدا کنند.