🔸 معادل فارسی:
• کسی را ساده لوح فرض کردن
• کسی را احمق فرض کردن و فریب دادن
• سرِ کسی کلاه گذاشتن
• کسی را دست انداختن و از او سوءاستفاده کردن
• کسی را خر فرض کردن
🔸 مثال ها:
• Don't play me for a sucker. I know what's really going on.
... [مشاهده متن کامل]
مرا ساده لوح فرض نکن. می دانم واقعاً چه خبر است.
• The company played its customers for suckers by hiding the extra fees.
شرکت با پنهان کردن هزینه های اضافی، مشتریانش را ساده لوح فرض کرد و سرشان کلاه گذاشت.
• He thought he could play investors for suckers, but they saw through the scheme.
او فکر می کرد می تواند سرمایه گذاران را فریب دهد، اما آن ها نقشه اش را فهمیدند.
• کسی را ساده لوح فرض کردن
• کسی را احمق فرض کردن و فریب دادن
• سرِ کسی کلاه گذاشتن
• کسی را دست انداختن و از او سوءاستفاده کردن
• کسی را خر فرض کردن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
مرا ساده لوح فرض نکن. می دانم واقعاً چه خبر است.
شرکت با پنهان کردن هزینه های اضافی، مشتریانش را ساده لوح فرض کرد و سرشان کلاه گذاشت.
او فکر می کرد می تواند سرمایه گذاران را فریب دهد، اما آن ها نقشه اش را فهمیدند.