🔸 معادل فارسی:
• از مخمصه نجات پیدا کردن
• از مسئولیت رها شدن
• دیگر پاسخگو نبودن
• از زیر بار تعهد یا دردسر خارج شدن
🔸مثال:
I'm finally off the hook for that project.
بالاخره از مسئولیت آن پروژه رها شدم.
... [مشاهده متن کامل]
When the event was canceled, we were off the hook.
وقتی مراسم لغو شد، از تعهدمان خلاص شدیم.
You're not off the hook yet. We still have questions.
هنوز از زیر بار مسئولیت در نرفته ای؛ ما هنوز سؤال هایی داریم.
• از مخمصه نجات پیدا کردن
• از مسئولیت رها شدن
• دیگر پاسخگو نبودن
• از زیر بار تعهد یا دردسر خارج شدن
🔸مثال:
بالاخره از مسئولیت آن پروژه رها شدم.
... [مشاهده متن کامل]
وقتی مراسم لغو شد، از تعهدمان خلاص شدیم.
هنوز از زیر بار مسئولیت در نرفته ای؛ ما هنوز سؤال هایی داریم.