🔸 معادل فارسی:
• برون سپاری کردن، واگذاری کار به دیگران
• محول کردن ( کاری ناخوشایند یا خسته کننده به شخص دیگر )
• پخش کردن ( کار بین افراد مختلف )
• ( در معنای تحقیرآمیز ) کاری را به گردن کسی انداختن
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
• "The manager farmed off the tedious data entry to an intern. "
→ مدیر، کار خسته کننده ورود داده را به یک کارآموز واگذار کرد / گردن یک کارآموز انداخت.
• "We don't have enough staff, so we farm off the cleaning to an external company. "
→ پرسنل کافی نداریم، پس نظافت را به یک شرکت بیرونی برون سپاری می کنیم.
"Don't try to farm off your chores on me. "
→ سعی نکن کارهای خانه ات را بندازی گردن من.
• برون سپاری کردن، واگذاری کار به دیگران
• محول کردن ( کاری ناخوشایند یا خسته کننده به شخص دیگر )
• پخش کردن ( کار بین افراد مختلف )
• ( در معنای تحقیرآمیز ) کاری را به گردن کسی انداختن
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
→ مدیر، کار خسته کننده ورود داده را به یک کارآموز واگذار کرد / گردن یک کارآموز انداخت.
→ پرسنل کافی نداریم، پس نظافت را به یک شرکت بیرونی برون سپاری می کنیم.
→ سعی نکن کارهای خانه ات را بندازی گردن من.