🔸 معادل فارسی:
• از روی توده/انبوه برداشتن، انجام دادنش
• یکی را از لیست کارهای عقب افتاده یا انبوه درآوردن
• بالاخره سراغش رفتن، تموم کردن یکی از کارهای جمع شده
🔸 مثال ها:
• "I've had this report on my desk for two weeks. I need to get it off the pile today. "
... [مشاهده متن کامل]
→ این گزارش دو هفته است روی میزم مانده. امروز باید تکلیفش را یک سره کنم.
• "Let's get these applications off the pile and review them one by one. "
→ بیا این درخواست ها را از روی این دسته برداریم و یکی یکی بررسیشان کنیم.
• "My inbox is overflowing. I just want to get everything off the pile by Friday. "
→ صندوق ورودی ام لب ریز است. فقط می خواهم تا جمعه تکلیف همه چیز را روشن کنم.
• از روی توده/انبوه برداشتن، انجام دادنش
• یکی را از لیست کارهای عقب افتاده یا انبوه درآوردن
• بالاخره سراغش رفتن، تموم کردن یکی از کارهای جمع شده
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
→ این گزارش دو هفته است روی میزم مانده. امروز باید تکلیفش را یک سره کنم.
→ بیا این درخواست ها را از روی این دسته برداریم و یکی یکی بررسیشان کنیم.
→ صندوق ورودی ام لب ریز است. فقط می خواهم تا جمعه تکلیف همه چیز را روشن کنم.