🔸 مثال:
The dancer spun like a top across the stage.
رقصنده مثل فرفره روی صحنه چرخید.
After a few turns, I was spinning like a top and felt dizzy.
بعد از چند دور چرخیدن، مثل فرفره دور خودم می چرخیدم و سرگیجه گرفته بودم.
... [مشاهده متن کامل]
She's been spinning like a top all day trying to finish everything.
او تمام روز مثل فرفره از این کار به آن کار می دوید تا همه چیز را تمام کند.
رقصنده مثل فرفره روی صحنه چرخید.
بعد از چند دور چرخیدن، مثل فرفره دور خودم می چرخیدم و سرگیجه گرفته بودم.
... [مشاهده متن کامل]
او تمام روز مثل فرفره از این کار به آن کار می دوید تا همه چیز را تمام کند.
مثل فرفره چوبی چرخیدن
استعاره از تند چرخیدن
استعاره از تند چرخیدن
خیلی سریع چرخیدن