spur

/ˈspɜːr//spɜː/

معنی: خوشنامی، سیخ، مهمیز، سیخ-ک، مهمیز زدن
معانی دیگر: انگیزه، محرک، انگیزاندن، برانگیختن، تحریک کردن، مهمیز دار (یا مهمیزک دار) کردن، شتاباندن، شتابیدن، شتافتن، عجله کردن، تاختن، سیخونک، سکه، هر چیز مهمیز مانند (مثلا زائده ی مهمیز مانند پای برخی پرندگان)، مهمیزک، سیخک، (برای بالا رفتن از تیر تلفن و درخت و غیره) کفش میخی، مهمیزک فلزی (که به پای خروس جنگی می زنند)، بخش بیرون زده ی کوه، رجوع شود به: griffe، (معماری) شمع، (گیاه شناسی) رجوع شود به: calcar، (گیاه شناسی) نوش جای، با مهمیز زخمی کردن (به ویژه در خروس جنگی)

بررسی کلمه

اسم ( noun )
عبارات: on the spur of the moment
(1) تعریف: a device attached to a rider's boot heel that has a spike or toothed wheel and is used to urge the horse forward.

(2) تعریف: anything that prods or incites to action or to greater effort or speed.
مترادف: cue, goad, impetus, prod, prompt
متضاد: curb, discouragement, restraint
مشابه: stimulant

(3) تعریف: a pointed or projecting growth or formation, as on the legs of some birds such as roosters, or on human bone as a result of injury.

(4) تعریف: a short section of railroad track that joins a main line.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: spurs, spurring, spurred
(1) تعریف: to urge (a horse) to start or go faster by using spurs.
مترادف: rowel
مشابه: drive, press, race, speed

(2) تعریف: to urge or incite to act, to make a greater effort, or to go faster (often fol. by on).
مترادف: egg, goad, prick, prod
متضاد: curb, discourage, restrain
مشابه: actuate, drive, incite, lash, needle, press, prompt, provoke, rouse, stimulate, whip up

- Her enthusiasm spurred me on.
[ترجمه گوگل] شور و شوق او مرا برانگیخت
[ترجمه ترگمان] شور و شوق او مرا به راه انداخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to use spurs to urge a horse to start or go faster.

جمله های نمونه

1. the spur of jealousy
انگیزه ی حسادت

2. on the spur of the moment
با عجله،غفلتا،بلامقدمه،بدون نقشه ی قبلی

3. It is the bridle and spur that make a good horse.
[ترجمه گوگل]این افسار و خار است که اسب خوبی می سازد
[ترجمه ترگمان]این افسار و مهمیز است که اسب خوبی درست می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. A good horse often needs a good spur.
[ترجمه زهره] یک اسب خوب اغلب نیاز به مهمیزی خوب دارد.
|
[ترجمه گوگل]یک اسب خوب اغلب به یک خار خوب نیاز دارد
[ترجمه ترگمان]اسب خوب اغلب به یک محرک خوب نیاز دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. His speech was a powerful spur to action.
[ترجمه گوگل]سخنرانی او یک محرک قدرتمند برای اقدام بود
[ترجمه ترگمان]سخنرانی او یک محرک قدرتمند برای عمل بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. She went to London on the spur of the moment.
[ترجمه Hadi] او با عجله به لندن رفت
|
[ترجمه گوگل]او به سرعت به لندن رفت
[ترجمه ترگمان]در همان لحظه به لندن رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. A few encouraging words might provide just the spur she needs.
[ترجمه Hadi] چند کلمه تشویقی ممکن است محرکی باشد که او نیاز دارد
|
[ترجمه گوگل]چند کلمه تشویق کننده ممکن است فقط انگیزه مورد نیاز او را فراهم کند
[ترجمه ترگمان]چند کلمه دلگرم کننده ممکن است تنها محرکی باشد که او نیاز دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The spur branches away here from the main line.
[ترجمه گوگل]خار در اینجا از خط اصلی منشعب می شود
[ترجمه ترگمان]این شاخه از خط اصلی به این طرف و آن طرف می رود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. On the spur of the moment, they decided to hold a fancy dress party.
[ترجمه Hadi] در یک لحظه تصمیم گرفتند مهمانی لباس فانتزی برگزار کنند
|
[ترجمه گوگل]آنها به سرعت تصمیم گرفتند یک مهمانی لباس مجلسی فانتزی برگزار کنند
[ترجمه ترگمان]در این لحظه تصمیم گرفتند که یک جشن بالماسکه برپا کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. We just jumped in a car on the spur of the moment and drove to the seaside.
[ترجمه Hadi] ما در یک لحظه پریدیم سوار ماشین و به ساحل رفتیم
|
[ترجمه گوگل]ما فقط به سرعت سوار ماشین شدیم و به سمت دریا حرکت کردیم
[ترجمه ترگمان]ما همین الان سوار اتومبیل شدیم و به کنار دریا رفتیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Such stories serve as a spur to children's imagination.
[ترجمه Hadi] چنین داستانهایی برای تخیل بچه ها انگیزه ایجاد میکند
|
[ترجمه گوگل]چنین داستان هایی به عنوان محرکی برای تخیل کودکان عمل می کند
[ترجمه ترگمان]چنین داستان هایی به عنوان محرکی برای تخیل کودکان عمل می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. This report could spur some buying in corn futures when the market opens today.
[ترجمه گوگل]این گزارش می‌تواند باعث افزایش خرید در معاملات آتی ذرت با باز شدن بازار امروز شود
[ترجمه ترگمان]این گزارش می تواند خرید در آینده ذرت را زمانی که بازار امروز افتتاح می شود، تشویق کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. It is the bridle and spur that makes a good horse.
[ترجمه گوگل]این افسار و خار است که اسب خوبی می سازد
[ترجمه ترگمان]این افسار و مهمیز است که اسب خوبی درست می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. I phoned him up on the spur of the moment.
[ترجمه حمید عباسی] بی درنگ به او تلفن کردم.
|
[ترجمه گوگل]من در همان لحظه با او تماس گرفتم
[ترجمه ترگمان]در همان لحظه به او تلفن کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

خوشنامی (اسم)
authority, reputation, name, juice, honor, credit, spur

سیخ (اسم)
prod, goad, gad, spur, grill, stylet, broach, skewer, ramrod, poker, spit, fid

مهمیز (اسم)
goad, spur, rowel

سیخ-ک (اسم)
spur

مهمیز زدن (فعل)
spur, rowel

تخصصی

[عمران و معماری] آبشکن - دیوارک عمود بر ساحل
[زمین شناسی] آب شکن، سیخ، مهمیز. خار بزرگ و معمولاً متحرک ( روی ساق پا حشرات ). - (مهندسی)؛ مانع مصنوعی، همچون پدیده ای سد مانند که به سمت بیرون ساحل رود به منظور انحراف جریان یا حفاظت ساحل در برابر فرسایش گسترش می یابد.
[نساجی] نوک فولادی ماکو
[ریاضیات] اثر
[] تیغه

انگلیسی به انگلیسی

• sharp device attached to a boot for goading a horse on; something that impels, stimulus; sharp spike used in cockfighting; shoot of a plant; something resembling a spur
stimulate, urge; encourage a horse to move faster by using spurs; ride quickly, gallop; move quickly; put on spurs
if something spurs you to do something, it encourages you to do it.
if something spurs a change or event, it makes it happen faster or sooner.
something that acts as a spur encourages someone to do something or makes something happen faster or sooner.
if you do something on the spur of the moment, you do it suddenly, without planning it beforehand.
spurs are sharp metal points attached to the heels of a rider's boots and used to make the horse go faster.
if something spurs you on, it makes you want to make progress or achieve something.

پیشنهاد کاربران

incite
prompt
انگیزه دادن
His misfortunes spurred him to write
بدبیاری اش انگیزه ای شد برای نوشتن.
[کشاورزی]
شاخه خار مانند ، خارشاخه ، شاخه رُست ، شاخه روییده
Urge someone into action
تسریع کردن
persuade
سوق دادن
من در یک گزارشی دیدم که نوشته بود
The Spur is the sums of diagonal Elements of a Matrix
یعنی اسپور مجموع قطرهای یک ماتریس می باشد.
وا داشتن
✅ It was an article in the local newspaper which finally spurred him into action.
◽یک مقاله در روزنامه محلی بود که نهایتاً او را به کنش وا داشت.
[VERB]
SYN:
stimulate
برانگیختن - وا داشتن - انگیزه دادن - سوق دادن - تشویق کردن
💠 The sale of the Su - 35 to Iran could spur other Middle Eastern countries to consider upgrading their air forces as well – and perhaps that is part of Moscow's strategy to find customers for its bargain basement Sukhoi Su - 75 Checkmate, which was presented earlier this month at the World Defense Show 2024 in Riyadh, Saudi Arabia. Russia may have believed that arming Iran could result in sales of its other aircraft to Tehran's regional rivals.
...
[مشاهده متن کامل]

On the spur of the moment=suddenly
ناگهانی👀
یا اینکه ترجمه تحت الفظیش میشه:در جریان لحظه👀
✍️نتیجه: اینکه میتونیم معنی spur رو جریان هم بگیریم. جریان زمانی منظورمه البته، نه جریان برق و اینا✊😂
spur ( اَرتاپزشکی )
واژه مصوب: خار استخوان
تعریف: ← استخوان رُست
ترغیب کردن
جاده فرعی
در پزشکی محرک انگیزه
تحریک کردن، انگیزه دادن
Spurs:
Causes
🍃🍂🍃🍂🍃
به دنبال داشتن، ایجاد کردن
رکاب زین ، صندلی
در کشاورزی شاخه هایی است که خار می شوند. مثل خارهایی که روی بعضی درختان بادام وجود داره
محرک
Spur gear چرخدنده ی صاف
تلنگر زدن
تیغه کوه
southeast spur تیغه ی جنوب غربی
در پزشکی خار برای مثال Heel spur یعنی خار پاشنه
ایجاد انگیزه کردن
تحریک کردن
شتاب بخشیدن
- روحیه دادن
- انگیزه دادن
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٨)

بپرس