cast long shadows

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• تأثیرات پایدار و عمیق بر جا گذاشتن
• عواقب طولانی مدت داشتن
• ( در معنای منفی ) آثار شوم و ماندگار بر جای گذاشتن
• ( در معنای مثبت ) میراث ماندگار داشتن
🔸 مثال ها:
• "The war cast long shadows over the region for generations. "
...
[مشاهده متن کامل]

→ جنگ برای نسل ها سایه های بلند شومی بر منطقه انداخت.
• "Childhood trauma can cast long shadows into adulthood. "
→ ضربه های روانی دوران کودکی می تواند تا بزرگسالی سایه های بلندی بندازد / آثار ماندگاری داشته باشد.
• "The Cold War still casts long shadows over international relations. "
→ جنگ سرد هنوز سایه سنگین خود را بر روابط بین الملل انداخته است.