🔸 معادل فارسی:
• خراب کردن، قاطی کردن، گند زدن ( عامیانه )
• موقعیت را از دست دادن به دلیل اشتباه
• گیر انداختن ( در ورزش: توپ را جا دادن )
🔸 مثال ها:
• "He had a clear shot at the goal but completely muffed it. "
... [مشاهده متن کامل]
→ یک شوت صاف به سمت دروازه داشت اما کاملاً خرابش کرد / گند زد.
• "The interviewer asked me an easy question and I totally muffed it. "
→ مصاحبه کننده یک سوال آسان از من پرسید و من کامل قاطی کردم.
• "She muffed her lines in front of the whole audience. "
→ متنش را جلوی تمام تماشاگران جا انداخت.
• خراب کردن، قاطی کردن، گند زدن ( عامیانه )
• موقعیت را از دست دادن به دلیل اشتباه
• گیر انداختن ( در ورزش: توپ را جا دادن )
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
→ یک شوت صاف به سمت دروازه داشت اما کاملاً خرابش کرد / گند زد.
→ مصاحبه کننده یک سوال آسان از من پرسید و من کامل قاطی کردم.
→ متنش را جلوی تمام تماشاگران جا انداخت.