mischaracterize

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• نادرست توصیف کردن
• تحریف کردن
• وارونه جلوه دادن
• به اشتباه معرفی کردن
• بد تعبیر کردن
• تصویری غلط از چیزی ارائه دادن
🔸 مثال ها:
• The media mischaracterized his remarks.
...
[مشاهده متن کامل]

رسانه ها اظهارات او را نادرست بازتاب دادند.
• Don't mischaracterize what I said.
حرف های مرا تحریف نکن.
• Critics say the report mischaracterizes the situation.
منتقدان می گویند این گزارش وضعیت را به درستی توصیف نمی کند.
• His position has often been mischaracterized by opponents.
موضع او اغلب توسط مخالفان به شکلی نادرست معرفی شده است.