پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٩,٩٦٣)

بازدید
٢٧,٤١٥
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( اصطلاحی ) فرسوده، از هم گسیخته، شکننده ( برای توافق یا آتش بس ) • پاره پاره، کهنه ( برای لباس یا پرچم ) • ( مجازی ) ضعیف، در آس ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( نظامی ) پهپاد تهاجمی یک طرفه، پهپاد انتحاری • هواپیمای بدون سرنشین kamikaze ( کامیکازه ) • پهپاد آتش افکن ( اصطلاح رایج در رسانه ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: • ( عمومی ) کوتاهی کردن، به هدف نرسیدن • ( در عملکرد ) ناامید کردن، انتظارات را برآورده نکردن • ( مالی/آماری ) کمتر بودن از حد انتظار ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

🔸 معادل فارسی: • ( اصطلاحی ) یک عالمه، یک مشت، یک سری ( بسیاری از ) • ( گفتاری ) کلی، یه عالم • دسته ای از، انبوهی از 🔸 مثال ها: "The agency had ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

تِر - ر - رایز ( تکیه روی "رایز" ) 🔸 معادل فارسی: • ( سیاسی/اجتماعی ) به وحشت انداختن ( با خشونت ) • ارعاب کردن، وحشت پراکندن ( در میان مردم ) • ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 مثال ها: ( در معنای تحویل گرفتن ) "The mother broke down in tears when she went to collect her son's body from the hospital morgue. " مادر زمانی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • پوشک بزرگسال • شورت جاذب ( اصطلاح محترمانه تر ) • نواربهداشتی بزرگسال ( در متون پزشکی ) 🔸 تعریف ها: پوشک های یکبار مصرف یا پارچ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( بازداشتگاهی ) محروم کردن، دریغ کردن ( غذا و آب ) • ندادن، منع کردن ( از داشتن چیزی ) • بازداشتن، منع ( دسترسی به نیازهای اولیه ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معادل فارسی: • ( نظامی/شکنجه ) اعدام نمایشی، اعدام ساختگی • شبیه سازی اعدام ( برای ارعاب یا شکنجه روانی ) • تظاهر به اعدام 🔸 مثال ها "Former det ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

🔸 معادل فارسی: • ( استعاری ) گرفتار شدن، به دام افتادن ( در یک سرکوب گسترده ) • ( سیاسی ) در موج دستگیری ها قرار گرفتن • جمع شدن ( با زور ) ، برچید ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

🔸 مثال ها: • "The boxer targeted his opponent's temple with a quick jab. " *بوکسور با یک جب سریع، شقیقه حریف را هدف گرفت. • "She massaged her temp ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) زبان باز بودن، فوق العاده در قانع کردن دیگران مهارت داشتن • قدرت متقاعدسازی خارق العاده داشتن • ( طنزآمیز ) حتی از خسیس ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( اصطلاحی ) دو سوی اقیانوس اطلس ( اشاره به آمریکا و بریتانیا ) • آمریکا و بریتانیا ( در مقابل هم ) 🔸 تعریف ها: "Sides of the pon ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

معنای مجازی – ارزان، کم ارزش، ناچیز: این معنی در زبان امروزی بسیار نادر است و عمدتاً در متون ادبی قدیمی دیده می شود. مثال: "It was a threepenny aff ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( رفتاری ) پرخاشگرانه برخورد کردن، تند برخورد کردن ( با کسی ) • کم حوصله بودن، بی حوصله حرف زدن • تحکم آمیز و خلاصه جواب دادن ( به ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( شخصیت ) خودپسند، مغرور، خودشیفته ( و به ظاهر خود بسیار اهمیت می دهد ) • ( تلاش یا اقدام ) بی نتیجه، بیهوده، عبث • ( قدیمی ) احمق ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( حقوقی ) دور زدن، کنار زدن ( قانون، ممنوعیت ) • ( مجازی ) پرهیز از، طفره رفتن از ( رعایت یک قانون ) • از زیر چیزی در رفتن ( با ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

لیت - مَس ( تکیه روی "لیت" ) 🔸 معادل فارسی: • ( مجازی، سیاسی ) محک، آزمون، معیار سنجش • شاخص تعیین موضع 🔸 مثال ها: "For hardline conservatives, ...

پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( سیاسی ) افشای اخلاقی کنگره، گزارش های شفافیت اخلاقی • اسناد ثبت شده هزینه های سفر قانونگذاران ( برای رعایت اصول اخلاقی ) • فرم ه ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بنیاد آموزشی آمریکا - اسرائیل ( American Israel Education Foundation ) • بازوی خیریه و آموزشی AIPAC • نهاد تأمین کننده سفرهای قانو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • ایپک ( مخفف American Israel Public Affairs Committee ) • کمیته امور عمومی آمریکا - اسرائیل • لابی قدرتمند حامی اسرائیل در آمریکا � ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 معادل فارسی: • ( علوم اجتماعی ) جمعیت شناسی، آمار حیاتی • مطالعه ساختار و تغییرات جمعیت ( باروری، مرگ ومیر، مهاجرت، سالخوردگی ) • ترکیب جمعیتی ( ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 به مکانی گفته می شود که تولیدکنندگان غیرقانونی مواد مخدر، پسماندهای شیمیایی سمی، مواد اولیه مصرف شده، تجهیزات آزمایشگاهی ( مانند راکتورها، ظروف شی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • ( داروشناسی ) اپیوئید مصنوعی، مخدر مصنوعی • ماده شبه تریاک سنتتیک ( تولید شده در آزمایشگاه ) • داروی مسکن سنتتیک ( در کاربرد قانون ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 BMK مخفف Benzyl Methyl Ketone ( بنزیل متیل کتون ) است که با نام فنیل استون ( Phenylacetone ) یا P - 2 - P نیز شناخته می شود. این ماده یک پیش ماده ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( قاچاق مواد ) محل ترکیب و بسته بندی ( هروئین ) • کارگاه ترکیب و بسته بندی ( مواد مخدر ) • سایت برش و بسته بندی ( اصطلاح تخصصی ) ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( فیزیکی ) روی چیزی پا گذاشتن، رد شدن • ( مجازی ) نادیده گرفتن، از کنار چیزی گذشتن ( به عمد یا از روی بی توجهی ) • ( در روابط ) رد ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: تشکیل یخ، فرایند یخ زدگی ایجاد و شکل گیری بلورهای یخ در آب، هوا، یا سطوح مختلف ( در اتمسفر، سطح زمین، دریا، سازه ها و… ) 🔸 توضیح کو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • ( پزشکی ) انزال مهارشده، انزال بازداشته شده • اختلال در رسیدن به انزال ( با وجود تحریک کافی ) • ( مترادف ) انزال تأخیری ( delayed ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( پزشکی ) انزال تأخیری، دیرانزالی • اختلال تأخیر در انزال ( از نظر بالینی ) • انزال دیررس 🔸"Retarded ejaculation" یک اصطلاح پزشکی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ری - سو - پاین ( تکیه روی "سو" و "پاین" ) 🔸 معادل فارسی: • ( نادر ) به پشت خوابیده، طاقباز • ( تشریحی/گیاه شناسی ) برگشته، واژگون ( با سطح زیرین رو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

رِت - ی - سِن - سی ( تکیه روی "رِت" ) 🔸 معادل فارسی: • ( کهن ) سکوت، خاموشی • ( رفتاری ) کم حرفی، کم گویی، اهل سکوت بودن • ( شخصیتی ) درونگرایی، مح ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( حقوقی ) بازگرداندن، مسترد کردن ( مال، حق، اموال غصب شده ) • ( مالی ) جبران کردن، غرامت دادن • ( عمومی ) احیا کردن، بازسازی کردن، ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی ( بر اساس بافت ) : • ( خلاصه کننده ) بالاخره، نهایتاً، در پایان • ( تغییر موضوع ) به هر حال، خلاصه • ( ابراز رهایی ) سرانجام، بالاخره ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: اسم: • ( اسب سواری ) لگام، افسار • ( تشبیهی ) مهار، کنترل فعل ( متعدی ) : • لگام زدن، افسار زدن ( به اسب ) • ( مجازی ) مهار کردن، کن ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

ابسوردیسم ( ابزوردیسم ) یک مکتب فکری و فلسفی است که حول ایده ی �پوچی� شکل گرفته، اما با نیهیلیسم یکی نیست. 🔹 تعریف هسته ای ابسوردیسم به تعارض بین د ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تفسیر روند، تحلیل روند • معنا کردن الگوهای داده ( در طول زمان ) • نتیجه گیری از جهت و شدت تغییرات 🔸 "Interpreting a trend" به فرآ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( تحلیل داده ) روند نمایه شده، روند شاخص گذاری شده • ( بازار مالی ) روند مبتنی بر شاخص، روند شاخص • ( تحلیل جستجو ) شاخص محبوبیت رو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( شیمی ) محصولات میانی، محصولات واسطه • ( تولید مواد مخدر ) ترکیبات نیمه ساخته، مواد اولیه نیمه فرآوری شده • ( زنجیره تولید ) خروجی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اسم 🔸 معادل فارسی: • ( صنعتی ) توان تولید، ظرفیت خروجی • نرخ تولید، حجم تولید در واحد زمان • ( در بافت آزمایشگاه های مواد مخدر ) راندمان تولید، خرو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: "The arrest of a key logistics coordinator caused a temporary disruption in the trafficking network, but operations resumed within two w ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( جغرافیا ) نواحی اطراف، حومه ( شهر یا مکان ) • پیرامون، محیط اطراف • ( در متون رسمی ) حومه ها، مناطق هم جوار 🔸 مثال ها: "The en ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸"Environ" به عنوان اسم، واژه ای نادر و تا حدی کهن است. کاربرد امروزی آن تقریباً به طور کامل جای خود را به واژه "environment" ( محیط ) داده است . با ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

فعل 🔸 معادل فارسی: • ( ادبی ) احاطه کردن، در بر گرفتن • فرا گرفتن، محصور کردن • دور تا دور چیزی را گرفتن 🔸 مثال ها: "The valley is environed by hi ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( امنیتی ) نفوذ، رخنه • ( قاچاق ) راه یابی، نفوذ به درون ( سیستم های قانونی ) • ( در بافت دریایی ) نفوذ به مسیرهای کشتیرانی 🔸 مثا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • ( مواد مخدر ) عصاره ها، اسانس ها • ( فرآورده ) عصاره گیری شده، اشکال تغلیظ شده • ( در بافت مواد ) ترکیبات استخراج شده با خلوص بالا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( صنعتی ) تولید تاب آور، تولید مقاوم در برابر اختلال • ( اقتصادی ) تولید انعطاف پذیر، تولید پایدار در برابر بحران • ( مدیریت زنجیره ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

🔸 معادل فارسی: • ( پزشکی ) درمان ترتیبی، درمان مرحله ای • ( روانشناسی ) درمان پله ای، درمان گام به گام • رویکرد درمانی متوالی ( اول درمان یک اختلال، ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( روانشناسی/پزشکی ) مراقبت آگاهانه از تروما • رویکرد آگاه به آسیب های روانی • مراقبت تروما - آگاه • درمان مبتنی بر درک تأثیر تروما ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( داروشناسی ) داروهای Z، زد - داروها • داروهای غیربنزودیازپینی خواب آور ( Non - Benzodiazepine Hypnotics ) • گروه دارویی zolpidem، ...