پیشنهادهای حسین کتابدار (٣١,٩٦٠)
🔸 معادل فارسی: • چشمه حوضی / چشمه استخری ( در علم آب شناسی ) • استخر چشمه ای / استخر آب گرم ( در اماکن تفریحی ) 🔸 معنی دقیق: به دو مفهوم متفاوت ...
🔸 معادل فارسی: • مجموعه ورزشی آبی • باشگاه استخر و شنا • مجموعه تفریحی دارای استخر و امکانات جانبی 🔸 مثال ها: • "The new pool club offers an Olympi ...
🔸 معادل فارسی: • جمع شدن / گرد هم آمدن • انباشته شدن / تجمیع شدن • به صورت مشترک جمع کردن منابع 🔸 مثال ها: • "Water pooled up at the entrance after ...
🔸 معادل فارسی: • مین ریزی / کارگذاری مین • استقرار مین های دریایی در آب ها • عملیات کارگذاری مین ( در دریا ) 🔸 مثال ها: • "Iran's mine - laying in ...
( دریاهای آزاد ) یکی از مفاهیم کلیدی در حقوق بین الملل دریاها است که تحت کنوانسیون حقوق دریاها ( UNCLOS ) تعریف می شود. برای درک این مفهوم، ابتدا بای ...
United Nations Convention on the Law of the Sea کنوانسیون ملل متحد در مورد حقوق دریاها که به اختصار UNCLOS نامیده می شود، یک معاهده جامع بین المللی ا ...
🔸 معادل فارسی: • امضاکننده / کشور یا نهادی که معاهده را امضا کرده است • طرفِ قرارداد / عضوِ معاهده • دولت یا سازمانی که سند رسمی را امضا کرده و متعه ...
🔸 معادل فارسی: به عنوان اسم: • راهنما / هدایت گر کشتی • خلبان ( در هواپیمایی ) به عنوان فعل: • هدایت کردن / راهبری کردن • کشتی را وارد بندر یا خارج ...
🔸 معادل فارسی: به عنوان اسم: • یدک کش / قایق یدک کش • کشتی کوچک و قدرتمند برای هدایت یا یدک کشیدن شناورهای بزرگ به عنوان فعل: • یدک کشیدن / هل دادن ...
🔸 معادل فارسی: • دریافت هزینه کردن / عوارض گرفتن • مبلغی برای خدمت یا کالا تعیین کردن و دریافت کردن • قیمت گذاری برای استفاده از یک خدمت یا تسهیلات ...
🔸 معادل فارسی در این بافت: • ارائه کردن / تسلیم کردن • تحویل دادن / تقدیم کردن ( به طور رسمی ) • در میان گذاشتن ( یک پیشنهاد یا درخواست ) 🔸 مثال ...
متضاد conservative بسته به بافتی که این کلمه در آن به کار رفته، متفاوت است، اما در یک نگاه کلی می توان گفت: 🔹 در سیاست و جامعه شناسی ( محافظه کار ) ...
🔸 معادل فارسی: • تضرع کردن / زاری کردن • فروتنانه خواستن / التماس کردن • دعا و نیایش کردن ( با خشوع ) 🔸 مثال ها: • "The refugees supplicated for f ...
🔸 معادل فارسی: • تعطیلات خانگی / سفرنرفتن در تعطیلات • مرخصی در خانه / تعطیلات درون شهری • استراحت در خانه به جای مسافرت 🔸 مثال ها: • "We decided t ...
🔸 مثال ها: • "I think I'm finally shaking off this cold after a week of rest. " فکر می کنم بالاخره پس از یک هفته استراحت، از شر این سرما خوردگی خلاص ...
🔸 مثال ها: • "She called out the company for its unethical practices in a social media post. " او در یک پست شبکه اجتماعی، این شرکت را به خاطر رویه ه ...
🔸 معادل فارسی: • با چیزی یا کسی درگیر شدن / برخورد داشتن • هماهنگ نبودن / تضاد داشتن • به شدت مخالفت کردن 🔸 مثال ها: • "The protesters clashed with ...
🔸 معادل فارسی: • نهاد غربالگر / مرجع بررسی صلاحیت • سازمان تحقیق و تأیید • هیئت ارزیابی امنیتی یا اطلاعاتی 🔸 معنی دقیق: این عبارت به نهاد، سازمان، ...
🔸 معادل فارسی: • فرایند غربالگری / فرایند بررسی دقیق • فرایند تحقیق و تأیید صلاحیت • ارزیابی امنیتی یا اطلاعاتی ( پیش از پذیرش یا استخدام ) 🔸 معنی ...
🔸 معادل فارسی: • جمع سپاری مالی کردن / تأمین مالی جمعی • سرمایه گذاری جمعی کردن / دریافت پول از مردم • جذب سرمایه از طریق مشارکت عمومی کردن مثال ها ...
🔸 مثال ها: • "As recently as last year, the company was struggling to survive; now it's booming. " تا همین پارسال، این شرکت برای بقا دست وپنجه نرم م ...
🔸 معادل فارسی: • چندقطبی گرایی / نظام چندقطبی • توزیع قدرت میان چند بازیگر عمده در نظام بین الملل • وضعیتی که در آن قدرت میان چندین کشور یا بلوک تقس ...
🔸 معادل فارسی: • پرشور / پرقدرت / محکم • رسا و بلند / با صدای کامل • صریح و بدون پرده پوشی 🔸 مثال ها: • "The opposition leader gave a full - throat ...
🔸 مثال ها: • "The soldiers were assailed by enemy fire from all directions. " سربازان از همه جهت زیر آتش دشمن قرار گرفتند. • "The politician was a ...
🔸 مثال ها: • "I get along with my colleagues very well; we have a great team spirit. " من با همکارانم بسیار خوب کنار می آیم؛ روحیه ی تیمیِ عالی داری ...
🔸 معادل فارسی: • طرف کسی را گرفتن / جانبداری کردن • حمایت از یک طرف در یک اختلاف • درگیر شدن در یک مناقشه به عنوانِ هوادارِ یکی از طرفین 🔸 مثال ها: ...
مِنس 🔸 مثال ها به عنوانِ اسم: • "The escaped prisoner is considered a menace to the public. " زندانیِ فراری، تهدیدی برای مردم محسوب می شود. • "Ai ...
سولفونیل یوریا 🔸 معادل فارسی: • سولفونیل اوره • گروهی از داروهای خوراکی کاهنده ی قند خون • داروهای محرک ترشح انسولین از پانکراس 🔸 معنی دقیق: به گ ...
🔸 مثال ها: • "The ubiquity of smartphones has transformed the way we communicate and access information. " گستردگیِ بی نظیر گوشی هایِ هوشمند، روشِ ا ...
🔸 معادل فارسی: • مربوط به ماهیچه ی قلب / قلب ماهیچه ای • وابسته به میوکارد ( لایه ی عضلانیِ قلب ) 🔸 معنی دقیق: به هر چیزی که به میوکارد ( Myocar ...
🔸 معادل فارسی: • انفارکتوس / سکته ( در پزشکی ) • مرگِ بافت ( بر اثرِ قطعِ خونرسانی ) • ایسکمیِ پیشرفته / نکروزِ ناشی از انسدادِ عروق 🔸 معنی دقیق ...
🔸 معادل فارسی: • نوید دادن / امیدوار کننده بودن • پتانسیل داشتن / ظرفیتِ موفقیت داشتن • وعده ی ( موفقیت یا پیشرفت ) دادن 🔸 مثال ها: • "The new canc ...
🔸 مثال ها ( اسم و فعل ) : به عنوانِ اسم: • "The team's defense is the perfect complement to its powerful offense. " دفاعِ تیم، تکمیل کننده عالی برای ...
🔸 مثال ها: • "Buying a more expensive car with better fuel efficiency is more cost - effective in the long run. " خریدنِ ماشینی گران تر اما با مصرفِ ...
متفورمین ( Metformin ) یک داروی خوراکی است که عمدتاً برای درمان دیابت نوع ۲ تجویز می شود. این دارو با بهبود حساسیت بدن به انسولین و کاهش تولید گلوکز ...
اِکسکویزیت ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 معادل فارسی: • نفیس / بی نظیر / عالی • بسیار زیبا / ظریف / دقیق • شدید و لطیف ( در موردِ احساسات یا درد ) 🔸 ...
🔸 مثال ها: • "The dictator threatened to wipe the rebel group off the face of the earth. " دیکتاتور تهدید کرد که گروهِ شورشی را از روی زمین محو خواه ...
🔸 معادل فارسی: • همکار / دارای رویکردِ باز و هماهنگ • سازگار / با حداقلِ محدودیت • فراهم کننده ی آزادیِ عمل ( برای نیروهایِ خارجی ) 🔸 مثال ها: • " ...
🔸 معادل فارسی: • بدونِ مانع / بی دردسر • آزاد / باز ( در مسیر یا حرکت ) • بدونِ مزاحمت / بی وقفه 🔸 مثال ها: • "The protesters demanded unimpeded a ...
🔸 معادل فارسی: • افزایش دادن / بالا بردن ( شدت، مقدار، یا سطح ) • تنظیم کردن ( به سمتِ بالاتر ) • تماس گرفتن با ( در معنایِ قدیمیِ تلفنی ) 🔸 مثا ...
کیورِیتِد 🔸 مثال ها: • "The museum's curated exhibition features rare artifacts from ancient Egypt. " نمایشگاهِ گزینش شده ی موزه، اشیاءِ نادرِ مصرِ ...
🔸 معادل فارسی: • تحقیر / تخفیف / کم ارزش شماری • بدگویی / نکوهش • توهین / بی اعتبار کردن 🔸 مثال ها: • "His constant disparagement of his colleagues ...
🔸 معادل فارسی: • سرباز ( در شطرنج ) • مهره / ابزارِ در دستِ دیگران • گرو / وثیقه ( در معنایِ حقوقی ) 🔸 مثال ها: کاربردِ اول ( شطرنج ) : • "He sac ...
🔸 معادل فارسی: • کلاهِ مأمورانِ یگان هایِ ویژه / کلاهِ جنگلی • کلاهِ گردآهنیِ پهن لبه ( با چانه بند ) • کلاهِ کلاسیکِ نیروهایِ مسلح و پلیس سوارهنظا ...
🔸 معادل فارسی: • زندگیِ دانشگاهی / زندگی در محوطه ی دانشگاه • زیستِ دانشجویی • فرهنگ و فضایِ اجتماعیِ دانشگاه 🔸 معنی دقیق: به همه ی جنبه هایِ اجتم ...
🔸 معادل فارسی: • آموزش فراگیر / آموزش جامع محور • آموزش بدون تبعیض • رویکرد آموزشی که همه ی دانش آموزان را با هر توانایی در بر می گیرد. 🔸 معنی دقی ...
دیسِگریگِیشِن 🔸 معادل فارسی: • لغوِ تبعیضِ نژادی ( در مدارس، اماکن عمومی، و غیره ) • پایان دادن به جداسازیِ نژادی • حذفِ تفکیکِ اجباری 🔸 معنی دقی ...
🔸 معادل فارسی: • ادغام در آموزش / یکپارچه سازیِ آموزشی • همگون سازیِ آموزشی ( برای گروه هایِ مختلف ) • رویکردِ آموزشیِ بدونِ تبعیض ( نژادی، اقتصادی ...
مدارِ مجتمع یا به اختصار IC / چیپ؛ یک قطعه الکترونیکی کوچک که تعداد زیادی ترانزیستور، مقاومت، خازن و اتصال های داخلی را روی یک تراشه نیمه رسانا، معمو ...
🔸 معادل فارسی: • یکپارچه گرا / وحدت گرا • طرفدارِ ادغام ( سیاسی، اقتصادی، یا اجتماعی ) • حامیِ همگرایی 🔸 معنی دقیق: به فرد یا رویکردی گفته می شود ...