🔸 معادل فارسی:
• با چیزی یا کسی درگیر شدن / برخورد داشتن
• هماهنگ نبودن / تضاد داشتن
• به شدت مخالفت کردن
🔸 مثال ها:
• "The protesters clashed with police outside the government building. "
... [مشاهده متن کامل]
معترضان در بیرون ساختمان دولت با پلیس درگیر شدند.
• "His views on immigration often clash with those of his colleagues. "
دیدگاه های او درباره مهاجرت اغلب با دیدگاه های همکارانش تضاد دارد.
• "The red carpet clashes with the purple wallpaper in the living room. "
فرش قرمز با کاغذدیواری بنفش اتاق نشیمن هماهنگی ندارد.
• با چیزی یا کسی درگیر شدن / برخورد داشتن
• هماهنگ نبودن / تضاد داشتن
• به شدت مخالفت کردن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
معترضان در بیرون ساختمان دولت با پلیس درگیر شدند.
دیدگاه های او درباره مهاجرت اغلب با دیدگاه های همکارانش تضاد دارد.
فرش قرمز با کاغذدیواری بنفش اتاق نشیمن هماهنگی ندارد.
با کسی تعارض داشتن
با کسی کل کل داشتن
با کسی درگیر بودن
با کسی کارد و پنیر بودن
فلانی با بهمانی آبش توی یک جوب نمی رود
با کسی کل کل داشتن
با کسی درگیر بودن
با کسی کارد و پنیر بودن
فلانی با بهمانی آبش توی یک جوب نمی رود
مغایرت داشتن
در بحث ست شدن لباسی با یکی دیگه
این متضاد کلمه ی something goes well with هست
که اولی یعنی لباسی ست بشه یعنی مچ بشه با شما
ولی clash with یعنی اون لباس به چیز دیگه ی نمیاد - نمیخوره
Your t - shirt clashes with your trousers
این متضاد کلمه ی something goes well with هست
که اولی یعنی لباسی ست بشه یعنی مچ بشه با شما
ولی clash with یعنی اون لباس به چیز دیگه ی نمیاد - نمیخوره
ساز مخالف زدن با کسی
مخالف بودن