hold promise

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• نوید دادن / امیدوار کننده بودن
• پتانسیل داشتن / ظرفیتِ موفقیت داشتن
• وعده ی ( موفقیت یا پیشرفت ) دادن
🔸 مثال ها:
• "The new cancer treatment holds great promise for patients who have not responded to conventional therapies. "
...
[مشاهده متن کامل]

درمانِ جدیدِ سرطان برای بیمارانی که به درمان هایِ معمول پاسخ نداده اند، نویدِ بسیارِ خوبی دارد.
• "Despite the challenges, renewable energy holds considerable promise for the future. "
با وجودِ چالش ها، انرژیِ تجدیدپذیر پتانسیلِ قابل توجهی برای آینده دارد.
• "The young scientist's research holds promise for developing a vaccine against the virus. "
تحقیقِ این دانشمندِ جوان، نویدِ توسعه ی واکسنی علیهِ ویروس را دارد.

موفقیت آمیز بودن در آینده، نویدبخش بودن