پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٩,٩٣٣)

بازدید
٢٧,٣٧٣
تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تکه تکه شدن، خرد شدن • ( در مورد اشیاء ) شکسته شدن، از هم پاشیده شدن • ( در مورد احساسات ) از هم پاشیده شدن، له شدن از نظر روحی • ( ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) فردی که در مهمانی ها یا روابط گروهی با همسر یا شریک زندگی خود شریک جنسی عوض می کند • عضو جامعه ی سوئینگرها ( کسانی که د ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کسی که دیگری را به شهادت دروغ یا سوگند دروغ تحریک می کند • وسوسه کننده به شهادت کذب، اغواگر به شهادت دروغ • کسی که شخصی را به ارتکا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

⚠️ نکته مهم: عبارت erect out over یک ترکیب غلط و غیرطبیعی است که در انگلیسی native کاربرد ندارد. فعل erect به معنای برپا کردن، ساختن ( چیزی عمودی مان ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

⚠️ نکته مهم: عبارت strive up to در انگلیسی طبیعی و استاندارد وجود ندارد. فعل strive معمولاً با حروف اضافه for, against، with یا toward ( s ) می آید، ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) با کسی رک و رو راست حرف زدن، حرف دل را زدن • شفاف صحبت کردن، میان بر زدن ( بدون حاشیه و دروغ ) • اعتماد و احترام متقاب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معادل فارسی: • تف کردن، بیرون انداختن از دهان • ( عامیانه ) رک و راست حرف زدن، چیزی را با اکراه گفتن • ( عامیانه ) پرت کردن ( حرف ) ، با زور بیرون ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معادل فارسی: • بازی نقش آفرینی زنده، بازی تجسمی • بازی ای که در آن شرکت کنندگان نقش شخصیت های داستانی را در محیط واقعی بازی می کنند • ( عامیانه ای ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معادل فارسی: • ( کالا ) کالای آسیب دیده، جنس معیوب • ( مجازی – برای افراد ) آدم ضربه خورده، کسی که از نظر روحی یا اجتماعی آسیب دیده • ( مجازی – بر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کانوَلِس ( تکیه بر لِس ) 🔸 معادل فارسی: • نقاهت کردن، دوران نقاهت را گذراندن • به تدریج بهبود یافتن ( پس از بیماری یا جراحی ) • قوای از دست رفته ر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • می توانم بفهمم، متوجه می شوم • پیداست، مشخص است، قابل تشخیص است • از روی. . . می توانم بگویم، حس می کنم 🔸 مثال ها: "You keep yawni ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معادل فارسی: • عالی، معرکه، بی نظیر • خنده دار، هیجان انگیز • باحال، جالب 🔸 مثال ها: "You should watch his new video on YouTube. It's a scream!" ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • به کسی سخت گرفتن، مدام از کسی ایراد گرفتن • اذیت کردن، مزاحمت ایجاد کردن • تحت فشار گذاشتن ( برای انجام کاری ) • ( عامیانه – قدیمی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به کسی سخت گرفتن، زیر ذره بین گذاشتن • مدام از کسی ایراد گرفتن، نق زدن • تحت فشار شدید قرار دادن ( برای عملکرد بهتر ) • ( در روابط ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

در زبان مجازی ( توپ بی چون و چرا – ریشه در ادبیات قرن ۱۹ ) به فردی گفته می شود که مانند یک توپ، توسط دیگران کنترل می شود و بدون اراده خود از این سو ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • مغازه مواد غذایی آماده ( رایج ترین معادل ) • فروشگاه خواربار فروشی آماده • بخش مواد غذایی آماده ( در سوپر مارکت های بزرگ )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

۴. در روانشناسی ( رفتار بیش از حد حمایت گر – منفی ) در این معنا، overprotective ( بیش از حد محافظ ) بودن می تواند باعث شود فرد مقابل احساس خفگی کند ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • دامنه تپه، شیب تپه • کنار تپه، پهلو و دامنه کوهپایه • ( در شهر سازی ) منطقه شیب دار مسکونی 🔸 مثال ها: "Wildflowers covered the hil ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

( اسم – عبری/ییدیش ) 🔸 معادل فارسی: • غیریهود، غیر یهودی • بیگانه ( از نظر دینی و قومی ) • ( در متون کتاب مقدس ) امت، ملت ( معنای اصلی عبری ) کلم ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • بیش از حد فروشنده گونه رفتار کردن • زیادی تحت فشار گذاشتن ( مشتری ) • اصرار بیش از حد برای فروش • خریدار را کلافه کردن ( با حرف زد ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: "She knew she was guilty, so she turned on the waterworks in front of the judge. " او می دانست گناهکار است، برای همین جلوی قاضی آبغوره گر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • هرگز ناامید نشو، هرگز تسلیم نشو • به هیچ وجه دست برندار، امیدت را از دست نده • سخت نگیر، زود قید نزن ( محاوره ای ) 🔸 مثال : "This ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • از چیزی سیر شدم، از چیزی خسته شدم • دیگر تحمل چیزی را ندارم، بهم برخورده • از چیزی گذشته ام، دیگه برام مهم نیست 🔸 مثال ها: "I've b ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

( صفت – آلمانی/انگلیسی ) ووندِربار ( تلفظ آلمانی ) / واندربار ( تلفظ انگلیسی ) 🔸 معادل فارسی: • فوق العاده، عالی، شگفت انگیز • باحال، خارق العاده، ...

پیشنهاد
٢

When God closes a door, he opens a window ضرب المثل 🔸 معادل فارسی: • هر دری بسته شود، دری دیگر باز می شود • خدا روزی را از دری می بندد، از دری دیگر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • آیفون ( رایج ترین در فارسی محاوره ) • دستگاه مخابره داخلی ( رسمی ) • آوابَر ( واژه مصوب فرهنگستان، معادل آیفون ) • سیستم ارتباط ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی ( بسته به بافت و لحن ) : • وای خدای من، خدای من • عجب، واقعاً؟ ( برای ابراز تعجب ) • خدای من، دیگه بس است ( برای ابراز بی صبری یا شوک ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • با عجله و سرعت به سمت چیزی دویدن • برای به دست آوردن چیزی سریعاً اقدام کردن • مسابقه دادن برای رسیدن به چیزی 🔸 مثال "We saw the d ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • لهجه مصنوعی، لهجه ساختگی، لهجه تقلبی • تظاهر به لهجه ( برای تحت تأثیر قرار دادن دیگران ) • لهجه غیرطبیعی و ادا درآوردن 🔸 مثال : " ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

phony accent 🔸 معادل فارسی: • لهجه مصنوعی، لهجه ساختگی، لهجه تقلبی • تظاهر به لهجه ( برای تحت تأثیر قرار دادن دیگران ) • لهجه غیرطبیعی و ادا درآورد ...

پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • چیز خوب را همراه با چیز بد دور انداختن • به دلیل یک اشتباه کوچک، کل یک پروژه یا رابطه را خراب کردن 🔸 مثال : "Firing the entire sal ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی ( بسته به بافت ) : • ( دستگیری ) گیر افتادن، دستگیر شدن ( توسط پلیس ) • ( تنبیه ) گیر افتادن و تنبیه شدن، جریمه شدن • ( خشونت ) کتک خ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کَنَپِی 🔸 معادل فارسی: • کاناپه ( واژه قرضی در فارسی، اما با معنای متفاوت ) ، مبل • پیش غذای کوچک، خوراکی بوفه، ساندویچ باز کوچک • نوعی عصرانه یا پ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. در ادبیات یا گفتار عامیانه، این عبارت می تواند نمادی از مواجهه با یک موقعیت، خطر یا تجربه بدون هیچگونه سپر دفاعی، محافظت یا برنامه ریزی قبلی باشد. ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

( صفت – فرانسوی/انگلیسی ) نووو ( با صدای او کشیده ) 🔸 معادل فارسی: • جدید، نو، تازه • نوظهور، تازه به دوران رسیده ( در ترکیب nouveau riche ) • مد ...

پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • کسی را به موفقیت رساندن، کسی را برنده کردن • کمک کردن به کسی برای عبور از آخرین مانع • ( در معنای منفی ) کاسه صبر کسی را لبریز کردن ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال : "The professor's lecture on quantum physics was clear as mud to me. " سخنرانی استاد درباره فیزیک کوانتوم برای من مثل آب گل آلود بود ( هیچی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال : "The new boss is the opposite of a stick in the mud; he encourages us to try new things. " مدیر جدید برعکس یک آدم خشک و بی تحرک است؛ او ما ...

پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • آبروی کسی را بردن، رسوا کردن • اعتبار کسی را خدشه دار کردن • در ملأعام تحقیر کردن، لکه دار کردن نام کسی 🔸 مثال : "Instead of discu ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 مثال : "The new single is incredibly catchy; I've had it stuck in my head all day. " تک آهنگ جدید به طرز باورنکردنی جذاب و گیرا است؛ تمام روز در س ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

سَکَرین 🔸 معادل فارسی: • ( شیرینی ) شیرین کننده مصنوعی، شکرین، ساکارین • ( حالت اغراق آمیز ) شیرین زبان تصنعی، شیرین زبان ساختگی • ( احساسات ) احساس ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال : "She runs five miles every morning to stay in shape. " او برای در فرم ماندن هر روز صبح هشت کیلومتر می دود. "Doctors recommend at least 150 ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تغییری ایجاد کردن، تغییری به وجود آوردن • اعمال تغییر کردن، به اجرا درآوردن تغییر • ( رسمی ) تحقق بخشیدن به یک تغییر

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • یک سره کردن، تمام و کمال تمام کردن ( کاری ناخوشایند ) • از پیش پا برداشتن، از شر چیزی خلاص شدن • پشت سر گذاشتن ( کار دشوار یا خسته ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: • سرهم بندی شده، چند دقیقه ای درست شده • بدون دقت و عجولانه آماده شده • ناقص و دم دستی، سریع و بی کیفیت 🔸 مثال ها: "He grabbed some ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • خوابیده، به رختخواب رفته • ( برای کودکان ) خوابانده شده، در تخت خواب • آرام گرفته، در حالت استراحت 🔸 مثال ها: "Thank goodness the ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • آدم کسل کننده و خشک، آدم بی حالت • آدم یک نواخت و بی روح، آدمی که حوصله سر می برد 🔸 مثال ها: "A: 'I'm not sure I want to go to the ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • پراپوزال، ارائه فروش، ارائه ایده • جلسه اقناع، دفاع از ایده • توضیح و فروش یک ایده به سرمایه گذار یا مشتری 🔸 مثال ها: "After a gre ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( در مقابل زندگی برنامه ریزی شده ) زندگی خودجوش و طبیعی به فرآیند پویا، مستمر، و طبیعی زیستن زندگی اشاره دارد، بدون برنامه ریزی بی ...