پیشنهادهای حسین کتابدار (٣٢,٠٦٢)
🔸 معادل فارسی: • سفری پرتنش / دیداری طاقت فرسا • ملاقاتی اجباری و ناخوشایند • بازدیدی آمیخته با فشارِ روانی یا تحقیر 🔸 مثال: The foreign minister d ...
🔸 معادل فارسی: • کاریِ بزرگ را به انجام رساندن / شاهکاری کردن • از پسِ کاریِ دشوار برآمدن • موفقیتِ چشمگیری کسب کردن ( برخلافِ انتظار ) • تفاوتِ آن ...
🔸 معادل فارسی: • زیرِ پوششِ ( قانون یا صلاحیت ) بودن • در حیطه یِ ( اختیارات یا قوانینِ ) کسی قرار گرفتن • مشمولِ ( قانون یا مقررات ) شدن 🔸 معنی دق ...
🔸 معادل فارسی: • فاصله گرفتن از / دور شدن از • رویگرداندن از / کنار گذاشتن ( یک سیاست، عقیده، یا رویه ) • تغییر مسیر دادن / عبور کردن از 🔸 مثال: T ...
🔸 معادل فارسی: • تمرین تناوبی با شدت بالا • تمرینات اینتروال شدید • ورزش تناوبی پرفشار 🔸 معنی دقیق: "High - Intensity Interval Training" یا به اختص ...
late - in - the - d 🔸 مثال: The administration's late - in - the - day decision to impose new sanctions was seen as too little, too late. تصمیمِ دی ...
🔸 معادل فارسی: سفر طاقت فرسا سفر فرساینده سفر بسیار خسته کننده سفر جانکاه سفری که فشار جسمی و روحی زیادی وارد می کند 🔸 مثال: After a punishing 18 - ...
🔸 معادل فارسی: عنصر ثابت عامل همیشگی حضور دائمی بخش ثابت همراه همیشگی 🔸مثال She has been a constant in his life for more than thirty years. او بی ...
🔸 معادل فارسی وسیله یا تجهیز ثابت تاسیسات ثابت چهره ثابت عضو همیشگی بخش جدایی ناپذیر برنامه یا مسابقه از پیش تعیین شده ( در ورزش ) 🔸 مثال Lindsey ...
🔸 معادل های فارسی چهره ماندگار شخصیت نمادین چهره شاخص اسطوره زنده ( در برخی بافت ها ) فردی که به یک نهاد تبدیل شده است ( ترجمه تحت اللفظی، اما در ف ...
• تفاوتِ آن با "reduced" در این است که "diminished" بر کاهشِ تدریجی و دائمی تأکید دارد، در حالی که "reduced" می تواند موقت یا یکباره باشد. 🔸 مثال: ...
🔸 معادل فارسی: • عینک هایِ خوش بینی / خوش بینانه نگاه کردن • نگاهِ خوش بینانه و غیر واقع گرایانه • دیدِ ایده آلیستی / پوشاندنِ حقایقِ تلخ • تفاوتِ آ ...
🔸 معادل فارسی: • وضعیتِ جنگی / آماده باشِ کاملِ نظامی • حالتِ عملیاتیِ زمانِ جنگ • سازمان دهیِ نیروها برایِ شرایطِ جنگی 🔸 مثال: The US Navy is too ...
🔸 معادل فارسی: • فراتر از حد توان کسی را به کار گرفتن / فشار آوردن بیش از حد • از ظرفیتِ موجود عبور کردن • کشش دادن بیش از اندازه ( به منابع، نیروها ...
🔸 معادل فارسی: • جمعاً / در مجموع به مبلغ . . . • روی هم رفته / سرجمع • بالغ بر / برابر با ( یک عدد یا مقدار ) 🔸 مثال: The recent military aid pa ...
🔸 معادل فارسی: • به نمایش گذاشتن / ارائه کردن • نشان دادن ( توانایی یا دستاورد ) • معرفی کردن ( به عنوان نمونه ) 🔸 مثال: The military parade was ...
🔸 معادل فارسی: • بسیار پایین تر از هم تراز / غیرهم تراز • با فاصله یِ زیاد از رقیبِ هم سطح • نه هم طراز / نابرابر ( از نظرِ توانایی ) 🔸 معنی دقیق: ...
🔸 معادل فارسی: • تمدید کردن / طولانی کردن • گسترش دادن / افزایش دادن • تسری دادن ( به مورد یا منطقه ای دیگر ) 🔸 مثال: The Security Council agreed ...
🔸 معادل فارسی: • چراغ راهنما / فانوس دریایی • نماد / الگو ( در معنایِ استعاری ) • منبعِ نور و راهنما / پیشتاز 🔸 مثال: After the vote, France's UN ...
🔸 معادل فارسی: • توافقِ پشت پرده / معامله یِ مخفیانه • قراردادِ پشت درِ بسته / توافقی غیرشفاف • معامله یِ محرمانه ( اغلب با بارِ منفی ) 🔸 مثال: Cr ...
🔸 معادل فارسی: • زیاده رویِ رویه ای / تخطی از اصولِ آیین دادرسی • فراتر رفتن از اختیاراتِ رویه ای • سوءاستفاده از قوانینِ شکلی / عبور از حدودِ آیین ...
🔸 مثال: The UN chief called on both sides to reflect on the consequences of escalating the conflict. دبیرکلِ سازمانِ ملل از هر دو طرف خواست که دربا ...
🔸 معادل فارسی: • تکان دادن / متزلزل کردن ( از نظرِ روحی یا روانی ) • نگران کردن / مضطرب کردن • اعتمادبه نفسِ کسی را خدشه دار کردن 🔸 مثال: His sudd ...
🔸 معادل فارسی: • شگفت زده شدن / در شگفت بودن • با حیرت نگاه کردن / ابرازِ تعجب کردن • به عنوانِ چیزی شگفت انگیز تحسین کردن 🔸 مثال: In the days that ...
🔸 معادل فارسی: • جای کسی را پر کردن / جانشین کسی شدن • به جای کسی کار کردن / وظایفِ کسی را انجام دادن • غیبتِ کسی را جبران کردن 🔸 مثال: The vice pr ...
🔸 معادل فارسی: • نظریه اسب مسابقه ای / نظریه ژنتیک نخبه گرا • باور به تعیین کنندگی ژن ها در موفقیت و توانمندی ها • اندیشه ای که انتخاب های ژنتیکی را ...
یوژِنیکس 🔸 معادل فارسی: • به نژادی / اصلاح نژاد • نظریه ی بهبود نژاد از طریق انتخابِ ژنتیکی • ایدئولوژیِ انتخابِ اجباریِ صفاتِ ارثی 🔸 معنی دقیق: E ...
🔸 معادل فارسی: • با فقدان دست وپنجه نرم کردن / با مرگِ کسی کنار آمدن • درگیرِ اندوهِ ناشی از ازدست دادن شدن • تلاش برایِ پذیرش و هضمِ یک فقدان 🔸 مث ...
🔸 معادل فارسی: • تأثیرِ منفی گذاشتن / آسیب رساندن ( به مرورِ زمان ) • هزینه داشتن / بهایِ سنگینی داشتن • فرسایشی کردن / تحلیل بردن 🔸 مثال: The pro ...
🔸 معادل فارسی: • مجموعه / گردآوری شده • تدوین / جمع آوری ( مدارک، اطلاعات، یا گزارش ها ) • گزیده / برگزیده ( از مطالبِ مختلف ) 🔸 مثال: The Justic ...
🔸 معادل فارسی: • کهنه / دیرینه / ریشه دار ( در عادت یا ویژگی ) • مزمن / لاعلاج ( در موردِ عادت ) • سرسخت / تغییرناپذیر ( در طرزِ فکر یا رفتار ) � ...
🔸 معادل فارسی: • موجودی سیاسی / ذاتاً سیاسی • کسی که در عرصه یِ سیاست نفس می کشد • سیاست مدارِ تمام عیار / سیاست بازِ حرفه ای • تفاوتِ آن با "politi ...
🔸 معادل فارسی: • مبتنی کردن / استوار کردن بر • بر پایه ی چیزی قرار دادن • پشتوانه ی منطقی یا واقعی برای چیزی فراهم کردن 🔸 مثال ها: • "The general's ...
صفت 🔸 معادل فارسی: • واقع گرا / متین / معقول • دارایِ پشتوانه ی منطقی ( در استدلال ) • ( در روانشناسی ) متعادل 🔸 مثال ها: • "Unlike his predecess ...
🔸 نکته: • در نوشتارِ غیررسمی، فعلِ "OD" به صورتِ "OD'd" ( اوردوز کرد ) یا "ODing" ( در حالِ اوردوز ) هم نوشته می شود. • این مخفف در مکالماتِ روزمره ...
ماکولا ( لکه زرد ) : مرکز بینایی دقیق ماکولا ناحیه ای کوچک در مرکز شبکیه است که مسئول دید مستقیم و دقیق است. این ناحیه: تنها حدود ۵ میلی متر قطر دارد ...
در حوزه ی پزشکی، "ویتره" به کوتاه شده ی عبارت Vitreous Humor ( زجاجیه یا مایعِ زجاجی ) اشاره دارد، که مایع ژله مانند و شفافی است که داخل کره ی چشم را ...
صفت 🔸 معادل فارسی: • معتبر / محترم / موردِ احترام • دارایِ اعتبار / باارزش • موردِ توجه و ستایش قرارگرفته 🔸 مثال های مشابه: • "The study was publis ...
کول دِ سَک ( با تأکید بر هجای اول یا سوم ) / یک واژه ی قرضی از زبانِ فرانسوی 🔸 مثال ها ) : • "The negotiations had reached a cul - de - sac, with n ...
🔸 معادل فارسی: • بیرون آمدن از بن بست • رهایی از یک وضعیتِ بی خروجی • یافتنِ راهِ برون رفت از یک بحرانِ گیرکننده 🔸 مثال ها: • "After months of fail ...
🔸 معادل فارسی در این بافت: • با سستی / به صورتِ تنبلانه • بدونِ اندیشه و زحمتِ کافی • از رویِ بی دقتی یا بی خیالیِ حساب نشده 🔸 مثال ها: • "The admi ...
🔸 معادل فارسی: • واقعیتِ میدانی / حقیقتِ عینی • اطلاعاتِ دقیق و مستقیم از محلِ رویداد • داده ای که با مشاهده ی مستقیم تأیید شده است 🔸 مثال ها: • "W ...
🔸 مثال ها: • "The Mossad's biggest blind spot in 1982 was its failure to understand the political complexity of Lebanon. " بزرگ ترین نقطه ی کورِ موس ...
🔸 معادل فارسی: • خودپسندی و زیاده خواهی • غرور و دست درازیِ بیش از حد • تکبر و فراتر از حد توان عمل کردن 🔸 مثال ها: • "The Mossad's failure in 1982 ...
🔸 معادل فارسی: • از قدرت سرمست شدن / مستِ قدرت بودن • غرق در قدرت شدن • قدرت را چون شراب نوشیدن و عقل را از دست دادن 🔸 مثال ها: • "Netanyahu and hi ...
🔸 معادل فارسی: • مضحک / پوچ / مسخره • شبیه به کمدیِ ابلهانه • آنقدر بی منطق که خنده دار است 🔸 مثال ها: • "The idea that Mossad could be fooled by a ...
مَست رید ( با تأکید بر هجای اولِ "must" و "read" ) 🔸 معادل فارسی: • مطلبِ خواندنیِ ضروری • متنی که حتماً باید خوانده شود • مقاله یا کتابِ بسیار مهم ...
🔸 معادل فارسی: • به آسانی به دست کسی افتادن / به دامان کسی افتادن • بدونِ تلاشِ جدی به نتیجه رسیدن • پیروزی یا موفقیتی که ناگهان و بدونِ زحمت نصیبِ ...
🔸 معادل فارسی: کسی را با تمسخر از میدان به در کردن پیشنهاد یا نظر کسی را با خنده و تمسخر رد کردن حرف کسی را آن قدر مضحک دانستن که ارزش بررسی نداشته ...
🔸 مثال ها: • "In 1982, the nascent Lebanese resistance movement was still too weak to confront Israel directly. " در سال ۱۹۸۲، جنبشِ مقاومتِ نوپای ل ...