پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٢,٠٦٢)

بازدید
٢٩,٦٦٧
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

بازسازی تصویرِ خراب شده؛ هدف این است که تصویر را تا حد ممکن به حالت اصلی اش برگردانیم. این کار معمولاً برای کاهش نویز، رفع تاری، اصلاح اعوجاج، یا پر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

بهتر کردن کیفیت یا وضوح یک تصویر، طوری که جزئیات واضح تر دیده شوند یا نویز و تاری کمتر شود. در پردازش تصویر، این کار می تواند شامل افزایش کنتراست، شا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

یعنی بخشی از بازار که مشتریان آن ویژگی ها، نیازها یا رفتارهای مشابهی دارند. این تقسیم بندی به کسب وکار کمک می کند پیام و محصول را دقیق تر به هر گروه ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

mastectomy ماستکتومی یعنی برداشتن بخشی یا تمام بافت پستان با عمل جراحی و معمولاً برای درمان سرطان پستان یا کاهش خطر در افراد پرخطر انجام می شود. انو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( پول را ) هدایت کردن / به سمتِ خاصی روانه کردن • ( در معنایِ مالی ) پول را از کانال هایِ مختلف به یک هدف یا شخص خاص رساندن • ( با ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Easy, tiger ( عبارت محاوره ای ) 🔸 معادل فارسی: • آرام باش، پسر! / یواش، دیوونه! • ( در معنایِ محاوره ای ) به کسی گفته می شود که بیش از حد هیجان زده ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • هر کسی به فکرِ خودش / هر کس نجاتِ خودش • ( در معنایِ مجازی ) وضعیتی که در آن، همکاری از بین می رود و هر فرد فقط به فکرِ منافعِ شخصی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( کسی را ) گمراه کردن • ( در معنایِ استعاری ) طوری رفتار کردن که کسی نتواند شما را پیدا کند یا حقیقت را کشف کند • ( در معنایِ تحت ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( کسی را ) گمراه کردن / از مسیر اصلی منحرف کردن • ( در معنای استعاری ) طوری رفتار کردن که کسی نتواند حقیقت را کشف کند • ( در معنای ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( از مسیرِ درست ) منحرف کردن / گمراه کردن • ( در معنایِ استعاری ) کسی را از تعقیب یا تحقیق دور کردن • ( در معنایِ تحت اللفظی ) ردِ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

⚠️ بسیار عامیانه و رکیک ( Vulgar Slang ) 🔸 معادل فارسی: از کوره در رفتن حسابی عصبانی شدن کنترل خود را کاملاً از دست دادن دیوانه وار واکنش نشان دادن ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "The soldiers were sore after the grueling march through the desert. " سربازان پس از راهپیماییِ طاقت فرسا در بیابان، کوفته و دردناک بود ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "The queen made a dignified appearance at the state ceremony. " ملکه در مراسمِ دولتی، حضوری موقر داشت. • "Despite the criticism, the ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • طنزِ سیاه / شوخی هایِ تلخ • ( در معنایِ رایج ) شوخی هایی با موضوعاتِ مرگ، بیماری، فاجعه، یا رنجِ انسانی • ( در معنایِ روانشناختی ) ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • طنزِ بزرگسالان / شوخی هایِ غیرکودکانه • ( در معنایِ رایج ) شوخی هایی با محتوایِ جنسی، سیاسی، یا نامناسب برایِ کودکان • ( در معنایِ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • غیرسلطنتی / ناشایستِ یک پادشاه • ( در معنایِ مجازی ) فاقدِ شکوه، وقار، یا تشریفاتِ سلطنتی • ( با بارِ منفی ) بی احترامانه یا غیرمنا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

• تفاوت آن با "deteriorate" در این است که "deteriorate" به فرسایشِ تدریجی اشاره دارد، در حالی که "go downhill" می تواند به افتِ ناگهانی یا تدریجی اشا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معنی دقیق: "Court Circular" گزارش رسمی روزانه یا دوره ای فعالیت های اعضای خاندان سلطنتی بریتانیا است. شامل جلسات، مراسم، بازدیدها و رویدادهای رسمی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( کلاه یا لباس را ) از تن درآوردن / برداشتن • ( در معنایِ رسمی و قدیمی ) کلاه از سر برداشتن ( برایِ نشان دادنِ احترام ) • ( در معن ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( لباس یا پوشش ) به تن کردن / پوشیدن • ( در معنایِ رسمی ) پوشیدنِ لباسِ خاص ( معمولاً برایِ یک موقعیتِ رسمی ) • ( با بارِ تشریفاتی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • سیاستمدارِ حرفه ای • ( در معنایِ عام ) کسی که تمامِ زندگیِ کاریِ خود را در سیاست سپری کرده است • ( با بارِ منفی ) کسی که سیاست را ش ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

این عبارت از نظر فیزیکی به طبقات پایین تر و زیرزمین هایی اشاره دارد که در خانه های وسیع دوره های گذشته، محل سکونت و کار خدمتکاران بود و شامل آشپزخانه ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

عنوان یک مقام رسمی در خانواده سلطنتی بریتانیا است. این شخص مسئولیت مدیریت بخش بزرگی از کارکنان و اداره اقامتگاه های سلطنتی را بر عهده دارد. 🔍 مسئول ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( اشیا یا افراد را ) در نقاطِ مختلفِ یک فضا پخش کردن / پراکنده کردن • ( در معنایِ توصیفی ) چیزی را به صورتِ نامنظم در یک مکان قرار ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

• تفاوت آن با "high" در این است که "high" به ارتفاعِ عمومی اشاره دارد، در حالی که "soaring" به افزایشِ سریع و شدید اشاره می کند. 🔸 مثال ها: • "The ...

پیشنهاد
٦

🔸 معادل فارسی: • شادی و نشاطِ مجلس / شور و حالِ مراسم • ( در معنایِ مجازی ) فضایِ شاد و جشن گونه یِ یک رویداد • ( با بارِ مثبت ) خوشی و سرورِ حاضرین ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

🔸 معادل فارسی: • ( فشار یا تنش را ) افزایش دادن / تشدید کردن • ( در معنایِ مجازی ) رویکردیِ تهاجمی تر یا قاطع تر در پیش گرفتن • ( در موردِ یک موقعیت ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: • ( شدتِ چیزی را ) افزایش دادن / بالا بردن • ( در معنایِ مجازی ) فشار را بیشتر کردن / سطحِ تنش یا فعالیت را بالا بردن • ( در موردِ یک ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ارزش قائل شدن برای / گرامی داشتن • ( در موردِ یک رابطه یا موقعیت ) به عنوانِ یک چیزِ ارزشمند نگاه کردن • ( با بارِ عاطفی ) اهمیت دا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

net zero یعنی میزان انتشار گازهای گلخانه ای به صفرِ خالص برسد. �وزیر انرژی و خالص صفر� ( Net Zero Secretary ) یک مقام ارشد دولتی در بریتانیا است که ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • استانداردها را پایین آوردن / سطحِ انتظارات را کاهش دادن • ( در معنایِ مجازی ) کیفیت یا معیارهایِ موردِ انتظار را تنزل دادن • ( در ر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "The presenter of the evening news delivered the latest updates. " ( مجری اخبار عصر آخرین به روزرسانی ها را ارائه داد. ) • "She is a ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( در معنای اصلی ) شخصی که به دنبال چیزی با دست می گردد یا راه خود را در تاریکی پیدا می کند • ( در معنای عامیانه، رایج تر و با بار ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( در معنایِ خبری ) گمان رفتن / پیش بینی شدن • ( در موردِ یک انتصاب یا رویداد ) به عنوانِ گزینه یِ اصلی برایِ یک موقعیت مطرح بودن • ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چپ گرای افراطی/بیش ازحد سیاسی در کاربرد انتقادی. 🔸 معنی دقیق: "Woke" ابتدا به معنای آگاه بودن از مسائل نژادی، اجتماعی و عدالت ( به ویژه تبعیض علیه ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( یک فیلم، مصاحبه یا سند ) از بایگانی بیرون آورده شده • پیدا شده و به عموم نشان داده شده • آشکار شده ( پس از اینکه پنهان بود ) 🔸 ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مثال؛ One Nation leader labels family violence leave ‘ridiculous’ and decries ‘woke’ support of women’s rights in November podcast

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

One Nation اشاره به حزب سیاسی راست گرای استرالیا، یعنی Pauline Hanson’s One Nation.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به چیزی بالغ شدن / تبدیل شدن به • رشد کردن و رسیدن به مرحله پختگی • به مرور به . . . تبدیل شدن • پخته شدن و شکل گرفتن به 🔸 مثال ها ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • از هر نظر / در همه جنبه ها • کاملاً / تمام عیار • در تمام موارد و اتهامات • از همه جهات 🔸 مثال ها: • "The project failed on all co ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "Software engineering is one of the most high - paying careers in technology. " ( مهندسی نرم افزار یکی از پردرآمدترین مشاغل در حوزه فن ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • سیاستِ همگانی / سیاستِ فراگیر • ( در مدیریت و سیاست ) قاعده ای که بدونِ استثنا و برایِ همه یِ موارد به طورِ یکسان اعمال می شود • ( ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معنی دقیق: "Case - by - case" به رویکردی گفته می شود که در آن، هر موقعیت، پرونده، یا درخواست به طورِ جداگانه و بر اساسِ شرایطِ خاصِ خودِ آن مورد ب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"Gold Standard" در اینجا یک استاندارد طلایی در منع اشاعه هسته ای است، نه یک سیستم پولی. این اصطلاح به سخت گیرانه ترین تعهداتی گفته می شود که یک کشور ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

عبارت "proliferation standard" ( استاندارد اشاعه ی هسته ای ) در گفتمان سیاسی و حقوقی بین المللی، به مجموعه ای از قوانین، تعهدات، و معیارهایی اشاره دا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • نقطه عطف / بنای تاریخی • نشان برجسته • رویداد مهم • جاذبه معروف 🔸 معنی دقیق: "Landmark" دو معنی اصلی دارد: بنای مشهور یا جغرافیایی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • در مضیقه / بدون کمک رها شدن • تنها و بی پناه ماندن • گیر کردن بدون راه حل • در موقعیت دشوار و بدون حمایت 🔸 مثال ها: • "The company ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "The meeting was put back by two hours due to traffic. " ( جلسه به دلیل ترافیک دو ساعت عقب افتاد. ) • "Please put the books back on t ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به گذشته نگاه کردن • مرور خاطرات • فکر کردن به رویدادهای گذشته • به عقب نگریستن 🔸 مثال ها: • "When I look back on my university da ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

✅ تفاوت Look back at و Look back on 🔹 Look back on • معنی اصلی: مرور خاطرات، تأمل در گذشته و ارزیابی کلی تجربیات. • کاربرد: بیشتر برای فکر کردن به ...