پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٩,٩٣٣)

بازدید
٢٧,٣٥٦
تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • نقشه کشیدن برای، طرح ریختن، برنامه ریزی دقیق کردن • مشخص کردن ( گام ها و مراحل ) 🔸 مثال ها ( با ترجمه فارسی ) : ( در مدیریت است ...

پیشنهاد
٢

• ( در استعاره ) تصمیم اشتباه گرفتن مثال: I wanted a quiet life, but I made one left instead of a right and ended up in the chaos of politics. من ز ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

spill over 🔸 معادل فارسی: • سرریز شدن، لبریز شدن، بیرون ریختن • گسترش یافتن ( به مناطق یا حوزه های دیگر ) • اثر گذاشتن بر چیزی دیگر 🔸 مثال ها : Th ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • تیر خلاص، شلیک نهایی و قاطع • ضربه نهایی و کشنده که کار را تمام کند 🔸 مثال ها : "Any entry wound to a victim’s head might be prece ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ناپسند، نامحبوب، منفور، مورد تنفر • کسی که از او خوششان نمی آید 🔸 مثال ها: ( فرد در محیط کار ) The manager was so strict that h ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ضربه ای ( ضربه مغزی ) • شوک دهنده، تکان دهنده ( استعاری ) • انفجاری ( امواج شوک ) 🔸 مثال ها: ( بازی های ویدیویی ) The weapon ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • نقشه ها و برنامه ها را به هم ریختن • روند عادی چیزی را مختل کردن • مشکل و بینظمی در پروژه ها یا فرآیندها ایجاد کردن 🔸 مثال ها: ( ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مثال: If you want to be an artist, you have to color outside the lines sometimes. اگر می خواهی یک هنرمند باشی، گاهی باید خارج از چارچوب فکر کنی. Hi ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

( اسم - زبان ییدیش/عامیانه یهودی ) میش پاخا 🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) خویشاوندان، بستگان، تبار • ( خانواده گسترده ) فامیل، قوم و خویش • ( معنای گست ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 مثال ها: For Pete’s sake, I’ve told you a hundred times! به خدا، من صد بار به تو گفتم! Oh, for Pete’s sake, what’s the big deal? آه، به خاطر خدا، ...

پیشنهاد
٥

تو تبدیل به تنها شادی قلب این دختر شدی معنی عاطفی و احساسی ( رایج ترین برداشت ) این جمله می گوید که پیش از آشنایی با گوینده، زندگی آن دختر شادی نداش ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( اخاذی ) اخاذی، باج گیری، باج ستانی • ( بازرسی ) بازرسی کامل، جستجوی دقیق، بازرسی بدنی • ( آزمایش ) آزمایش نهایی، دوره آزمایشی، گا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ترین معنا در زبان عامیانه ) کشته شدن ( به ویژه بر اثر گلوله یا خشونت ) • ( معنای دوم ) فریب خوردن، به شدت ضرر کردن، کلاه سر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی ( به عنوان صفت ) : • خودشیفته، مغرور، متکبر • نازدار، آرایش کرده، خوشرنگ و لعاب • کسی که به خود می بالد 🔸 مثال ها: ( رفتار خودشیفته ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 مثال ها: ( در روانشناسی ) Years of therapy helped him overcome his deep‑seated anger. سال ها روان درمانی به او کمک کرد تا بر خشم ریشه دارش غلب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) علامت اطاعت و بندگی نشان دادن، کرنش کردن، تسلیم بیچون و چرا بودن • ( مجازی ) چاپلوسی و تملق افراطی کردن ( برای جلب رضایت ر ...

پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • همیشه ساقدوش عروس، هیچ وقت عروس • همیشه نقش مکمل، هیچ وقت نقش اول • همیشه نفر دوم، هیچ وقت قهرمان این ضرب المثل به کسی گفته می شود ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مثال؛ He threatened to lay me out if I didn't shut up. تهدید کرد اگر سکوت نکنم حالم را می گیرد ( مرا از پا درمی آورد ) . The boss laid me out for b ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی ( به عنوان صفت ) : • شوکه، مبهوت، از حال رفته، بی حال • پلکانی، غیرهمزمان، مرحله ای • ( برای راه رفتن ) لق لق خوران، سراسیمه 🔸 مثال ه ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( در بافت کلاهبرداری ) فریب خوردن، سرکیسه شدن • ( در بافت فیزیکی ) گرفتار شدن، دستگیر شدن • ( در بافت عاطفی ) شیفته شدن، مجذوب شدن ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

گوبرناتوریال 🔸 معادل فارسی: • مربوط به فرماندار ایالت ( در آمریکا ) • وابسته به مقام فرمانداری ایالتی Gubernatorial یک صفت است که به مسائل مربوط به ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • اخراج دسته جمعی ( به دلیل مسائل اقتصادی یا ساختاری ) • تعدیل نیرو ( اصطلاح ملایم تر و رایج در ایران ) • اخراج موقت یا دائم کارکنا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • کنترل کامل داشتن بر چیزی • پیروزی یا موفقیت خود را مسجل شدن، از موفقیت چیزی مطمئن بودن • انحصار چیزی را در دست داشتن 🔸 مثال ها ( ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( کسی یا سازمانی را ) به وضعیت قرمز ( بدهکار ) کشاندن • باعث ضرر و زیان شدن، به بدهی انداختن • ( خود شخص ) قرمز شدن، وارد مرحله بده ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 معادل فارسی؛ • من می کشم، من از پا درمی آورم • من او را حذف می کنم، من می زنمش 🔸 مثال ها "You tell that man I'm‑a drop all his muscle. . . " به آ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٩

🔸 معادل فارسی: • این یک امر قطعی است، این مسلم است • این از قبل مشخص است، دیگر نیازی به گفتن ندارد • این بدیهی است، این حتمی است 🔸 مثال ها: That a ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

• ( در ادبیات ) اغراق آمیز، پرتکلف، مملو از آرایه های ادبی بی مورد مثال: The novel was criticized for its purple prose and lack of plot. این رمان ب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

🔸 معادل فارسی: • بدون اغراق، بدون آرایه پردازی افراطی • به زبان ساده و بی پیرایه • ( به ویژه در نقد ادبی ) بدون استفاده از زبانی بسیار شاعرانه 🔸 مث ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

🔸 معادل فارسی: • ( اسم ) سخنرانی پرشور و طولانی ( اغلب با عصبانیت ) ، داد و بیداد کلامی • ( فعل ) پرحرفی کردن با عصبانیت، غر زدن، رجزخوانی کردن 🔸 م ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: ۱. ژست یا حرکت تحقیرآمیز ( در فرهنگ عامیانه بریتانیایی ) ۲. نوعی ماهی خوراکی ( در مناطق گرمسیری آمریکا ) 🔸 مثال ها: ( معنی حرکت ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • نقطه آغاز، محل شروع ( سفر، پروژه، یا بحث ) • پایگاه عملیات، نقطه عزیمت • سکوی پرتاب ( برای شروع یک فعالیت بزرگ ) 🔸 مثال ها: The ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • به چیزی به آرامی برخوردن، به چیزی سائیده شدن • تماس بدنی خفیف با چیزی، به خطری نزدیک شدن • به صورت ناگهانی با یک وضعیت یا شخص ناخوش ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: The general was arrested for treason after he leaked battle plans to the enemy. ژنرال به اتهام خیانت به کشور پس از افشای نقشه های جنگی ب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

این کاربرد امروزه منسوخ شده و در متون قدیمی یا تاریخی دیده می شود مثال: The turnkey locked the cell door for the night. نگهبان زندان در سلول را برا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دستکاری و جعل کردن مبلغ چک ( قبل از نقد کردن ) • نوشتن چک به امید پوشش بعدی آن ( به صورت کلاهبردارانه ) • عملیات فریبکارانه با چک ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کِیزی وَک 🔸 معادل فارسی: • تخلیه مجروحان جنگی ( با وسایل غیرپزشکی ) • انتقال اضطراری مجروح از منطقه درگیری • عملیات امدادرسانی ( بدون همراهی پرسنل ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • از دست چیزی خلاص نمی توان شد / رها نمی کند • نمی توان چیزی را تحمل کرد و از خود دور کرد • رهایی نداشتن از یک حس، فکر یا مشکل این عب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • هیچ منبع و سرمایه ای در دست نیست ( معنای مجازی و رایج ) مثال: "The schools are asking for a budget increase but the cupboard is ba ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • بگذار اعصابم را خالی کنم • بگذار شکایتم را بکنم • بگذار حرف دلم را بزنم ( بدون اینکه دنبال راه حل باشید ) در مواقعی به کار می رود ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • با خوابیدن از چیزی خلاص شدن • خوابیدن تا حالت مستی یا بیماری از بین برود • با استراحت بهبود یافتن به فرآیندی گفته می شود که در آن ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • پنج دلار قرض گرفتن • از کسی پنج دلار قرض خواستن 🔸 مثال ها: Hey buddy, can I borrow a fin until payday? I'm short on cash. هی رفیق ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: The basketball player caught the pass without breaking stride and scored. بازیکن بسکتبال توپ را بدون اینکه از سرعت حرکتش خارج شود گرفت و ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • حالت مستی: نیمه مست ( معنای مجازی ) در زبان عامیانه، half - lit به شخصی گفته می شود که به اندازه کافی مشروب مصرف کرده که دیگر کامل ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • پرونده فوق العاده حساس • پرونده اولویت دار که تمام منابع روی آن متمرکز می شود • پرونده رسانه ای که جلب توجه می کند 🔸 مثال ها: T ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: غذای بیرون بر: غذایی که از رستوران یا فروشگاه خریداری می شود تا در جای دیگر ( معمولاً در خانه ) مصرف شود. رستوران بیرون بر: فروشگاهی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

Five [dollars] will get you ten [dollars] 🔸 معادل فارسی: • به احتمال زیاد، به احتمال قریب به یقین ( برای بیان حدس و گمان محکم ) • شرط می بندم که . ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • جمله وابسته، عبارت وابسته • بند وابسته ( در دستور زبان ) • جمله پیرو ( نسبت به جمله اصلی ) 🔸 تعریف ها: در دستور زبان انگلیسی، de ...

پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • کسی را از سر راه برداشتن • از پا درآوردن، خنثی کردن • خلاص شدن از دست کسی ( اغلب همراه با خشونت ) 🔸 مثال ها: The rival company tr ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • پایگاه طرفداران، هواداران ( در موسیقی، ورزش، سیاست ) • مشتریان وفادار ( در کسب وکار ) • مبدأ، اساس، خاستگاه 🔸 مثال ها: The band ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • گیر انداختن، به دردسر انداختن ( کسی ) • قفل کردن، از کار انداختن ( دستگاه، سیستم ) • بستن، مسدود کردن ( راه، ترافیک ) 🔸 مثال ها ...