پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٧,٩٨١)

بازدید
٢٢,٦٩٣
تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

چخش ( بر وزن جهش ) = مجادله

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٤

وحی در این باره نیز اگر سخنی از راه فره داشتی، بایستی از قرآن باشد نه آنکه در بستر مرگ یک سخنانی گوید.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٦

سرسام، مرکب از دو کلمه فارسی سر و سام به معناى ورم و آماس است. سرسام به معناى آماس سر می باشد که نوعى بیمارى روانی با شروع حاد و همراه با اختلال در م ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

عکس العمل

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

ویراستار

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

خط تالوگ، یک واژه قدیمی آلمانی الاصل می باشد که در لغت به مفهوم دره است. در اصطلاح خط تالوگ یا خط القعر به مفهوم عمیق ترین بخش رود به کار می رود. تقس ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

پیمان مرکزی ( سنتو ) CENTO طرح ایجاد یک کمربند امنیتی از غرب اروپا تا جنوب شرق آسیا به ادعای جلوگیری از نفوذ کمونیسم، نیاز به یک حلقه ی زنجیر به نام ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٦

گروه غوغاطلب؛ اوباش. مترادف؛ اراذل، الواط، اوباش

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

دماگوگ یا عوام فریب کسی است که با ادعا و دروغ و وعده های بی پایه و اساس با تحریف حقایق سعی می کند مردم را به سوی خود بکشد و موافقت و پشتیبانی آنان را ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

از کسی به گدایی و تردستی چیزی گرفتن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٤

آدم خرّاج و دست و دل باز و خوش سر و وضع

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٦

کم کم از جایی چیزی به دست آوردن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٤

چرکی است که روی اشیاء می بندد.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٤

کسی را از زور اصرار کردن و حرف زدن، خسته کردن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٤

قُرمُپوف دیوث و احمق ( بلانسبت همه )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٤

فریاد و هلهله

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٤

غُراب آدم از خود راضی و مغرور که خود را بخواهد توانا و پهلوان جلوه دهد.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٤

مانند ریغماسی یعنی بی قابلیت، بی عرضه و بی قوه

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٤

عَرقه آدم قلدر و رند و پاچه ور مالیده

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

جست و خیز

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

تعدی و چپاول

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

پولی است که در قمار شخصی که برده به عنوان انعام می دهد.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

آدم فضول و زبان باز را گویند که در هر کاری دخالت می کند.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٧

آدم بی سر و پا و بد لباس به معنی خود لباس کهنه و زشت هم هست

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

فرش

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٤

سازش و رفتار و معامله کردن. مثلا گویند فلانی با من خوب یا بد تا کرد.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٧

🔸 **معادل فارسی:** ظاهر سازی / بزک کردن / تزیین کردن ویترین ________________________________________ 🔸 **تعریف ها:** 1. ** ( تجاری – واقعی ) : ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 **معادل فارسی:** جا افتادن / به شرایط عادت کردن / اعتمادبه نفس پیدا کردن ________________________________________ 🔸 **تعریف ها:** 1. ** ( شرو ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٦

اسم 🔸 **معادل فارسی:** تیم حفاظتی / گروه امنیتی / مأموران محافظ ________________________________________ 🔸 **تعریف ها:** 1. ** ( نظامی – رسمی ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٦

( استعاری – طنزآمیز ) : گاهی در زبان غیررسمی برای اشاره به حرکت های مکرر بالا و پایین یا بی ثباتی استفاده می شود. مثال: The stock market is like a ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٧

**The idiom “back to the trough” usually means returning to a source of support, funding, or resources—often with a negative or cynical tone, as if s ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 **معادل فارسی:** نیروی تازه / افراد جدید / خون تازه در زبان محاوره ای: ________________________________________ 🔸 **تعریف ها:** 1. ** ( سازم ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

1 - ( استعاری – منفی ) : گاهی به صورت استعاره برای خراب کردن شرایط یا ایجاد مشکل در محیط استفاده می شود. مثال: He really soiled the bed with that m ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • شکست خوردن، بی نتیجه ماندن • با استقبال مواجه نشدن ________________________________________ 🔸 مترادف ها: flop – failure – du ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 مثال ها: • The property includes a main house and three outbuildings. این ملک شامل یک خانه اصلی و سه ساختمان فرعی است. • The old outbuilding was ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • نصیحت خردمندانه • مشورت حکیمانه • اندرز دانا • در زبان ادبی: پند حکیمانه، رهنمود خردمندانه ___________________________________ ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 مترادف ها: procrastinate – delay – stall – linger – dawdle – hold back 🔸 مثال ها: • The workers dragged their feet in protest. کارگران برای اعتر ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

وایس رُوی ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: • نایب السلطنه • نماینده سلطنتی یا حکومتی در مستعمره یا ایالت • در زبان تاریخ ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

در انگلیسی عامیانه ( slang ) ، فعل to boot به معنای استفراغ کردن به کار می رود. • مثال: He drank too much and booted in the bathroom. او بیش از ح ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔹 مترادف ها tense – anxious – uneasy – full of – burdened – loaded 🔹 مثال ها • The expedition was fraught with danger. سفر آکنده از خطر بود. • T ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔹 معادل فارسی • دوباره جایگاه خود را به دست آوردن • با تلاش دوباره پذیرفته شدن • راه بازگشتن را با شایستگی پیدا کردن • دوباره اعتماد یا عضویت را ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔹 معادل فارسی • عملیات مخفی پلیسی ( استعاری ) • تله گذاشتن برای کسی ( در کاربرد حقوقی/پلیسی ) مثال: The FBI organized a sting operation to catch ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔹 معادل فارسی • نگاه گسترده به آینده • چشم انداز وسیع مثال: His speech was a tour of horizon, exploring new possibilities. سخنرانی او سفری به افق ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔹 معادل فارسی • سند یک صفحه ای • خلاصه اجرایی • معرفی کوتاه • بروشور/خلاصه پروژه - - - ## 🔹 مترادف ها executive summary – brief – overview ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

شیفته / علاقه مند شدید ( در کاربرد محاوره ای ) 🔹 مترادف ها ( برای crazy about ) fond of – keen on – into – enthusiastic about – passionate about ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

( ارتباطی – اصلی ) : خط تلفن یا کانال ارتباطی که رمزگذاری یا امنیت ندارد و ممکن است شنود شود. مثال: I cannot discuss on an open line. نمی توانم ر ...

پیشنهاد
٤

🔹 معادل فارسی • نماد تهدید پنهان • هشدار یا پیام ناخوشایند • نشانه خیانت یا خطر - - - ## 🔹 مترادف ها ( استعاری ) ominous sign – warning sym ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٦

1. ( استعاری – رسانه ای ) : اشاره به هوش، فکر یا نیروی ذهنی یک فرد. مثال: He was the gray matter behind all. او مغز متفکر پشت همه ماجرا بود. She ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔹 تعریف ها 1. ( اجتماعی – اصلی ) : دعوت مودبانه برای امتحان کردن یا پذیرفتن چیزی خوشایند ( غذا، نوشیدنی، پیشنهاد ) . مثال: May I tempt you with so ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔹 معادل فارسی • خوراک رسانه ای شدن • سوژه شدن • دستاویز شدن • بهانه شدن برای بحث/انتقاد - - - ## 🔹 مترادف ها material for gossip – subject ...