پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٧,٩٨١)
چخش ( بر وزن جهش ) = مجادله
وحی در این باره نیز اگر سخنی از راه فره داشتی، بایستی از قرآن باشد نه آنکه در بستر مرگ یک سخنانی گوید.
سرسام، مرکب از دو کلمه فارسی سر و سام به معناى ورم و آماس است. سرسام به معناى آماس سر می باشد که نوعى بیمارى روانی با شروع حاد و همراه با اختلال در م ...
عکس العمل
ویراستار
خط تالوگ، یک واژه قدیمی آلمانی الاصل می باشد که در لغت به مفهوم دره است. در اصطلاح خط تالوگ یا خط القعر به مفهوم عمیق ترین بخش رود به کار می رود. تقس ...
پیمان مرکزی ( سنتو ) CENTO طرح ایجاد یک کمربند امنیتی از غرب اروپا تا جنوب شرق آسیا به ادعای جلوگیری از نفوذ کمونیسم، نیاز به یک حلقه ی زنجیر به نام ...
گروه غوغاطلب؛ اوباش. مترادف؛ اراذل، الواط، اوباش
دماگوگ یا عوام فریب کسی است که با ادعا و دروغ و وعده های بی پایه و اساس با تحریف حقایق سعی می کند مردم را به سوی خود بکشد و موافقت و پشتیبانی آنان را ...
از کسی به گدایی و تردستی چیزی گرفتن
آدم خرّاج و دست و دل باز و خوش سر و وضع
کم کم از جایی چیزی به دست آوردن
چرکی است که روی اشیاء می بندد.
کسی را از زور اصرار کردن و حرف زدن، خسته کردن
قُرمُپوف دیوث و احمق ( بلانسبت همه )
فریاد و هلهله
غُراب آدم از خود راضی و مغرور که خود را بخواهد توانا و پهلوان جلوه دهد.
مانند ریغماسی یعنی بی قابلیت، بی عرضه و بی قوه
عَرقه آدم قلدر و رند و پاچه ور مالیده
جست و خیز
تعدی و چپاول
پولی است که در قمار شخصی که برده به عنوان انعام می دهد.
آدم فضول و زبان باز را گویند که در هر کاری دخالت می کند.
آدم بی سر و پا و بد لباس به معنی خود لباس کهنه و زشت هم هست
فرش
سازش و رفتار و معامله کردن. مثلا گویند فلانی با من خوب یا بد تا کرد.
🔸 **معادل فارسی:** ظاهر سازی / بزک کردن / تزیین کردن ویترین ________________________________________ 🔸 **تعریف ها:** 1. ** ( تجاری – واقعی ) : ...
🔸 **معادل فارسی:** جا افتادن / به شرایط عادت کردن / اعتمادبه نفس پیدا کردن ________________________________________ 🔸 **تعریف ها:** 1. ** ( شرو ...
اسم 🔸 **معادل فارسی:** تیم حفاظتی / گروه امنیتی / مأموران محافظ ________________________________________ 🔸 **تعریف ها:** 1. ** ( نظامی – رسمی ...
( استعاری – طنزآمیز ) : گاهی در زبان غیررسمی برای اشاره به حرکت های مکرر بالا و پایین یا بی ثباتی استفاده می شود. مثال: The stock market is like a ...
**The idiom “back to the trough” usually means returning to a source of support, funding, or resources—often with a negative or cynical tone, as if s ...
🔸 **معادل فارسی:** نیروی تازه / افراد جدید / خون تازه در زبان محاوره ای: ________________________________________ 🔸 **تعریف ها:** 1. ** ( سازم ...
1 - ( استعاری – منفی ) : گاهی به صورت استعاره برای خراب کردن شرایط یا ایجاد مشکل در محیط استفاده می شود. مثال: He really soiled the bed with that m ...
🔸 معادل فارسی: • شکست خوردن، بی نتیجه ماندن • با استقبال مواجه نشدن ________________________________________ 🔸 مترادف ها: flop – failure – du ...
🔸 مثال ها: • The property includes a main house and three outbuildings. این ملک شامل یک خانه اصلی و سه ساختمان فرعی است. • The old outbuilding was ...
🔸 معادل فارسی: • نصیحت خردمندانه • مشورت حکیمانه • اندرز دانا • در زبان ادبی: پند حکیمانه، رهنمود خردمندانه ___________________________________ ...
🔸 مترادف ها: procrastinate – delay – stall – linger – dawdle – hold back 🔸 مثال ها: • The workers dragged their feet in protest. کارگران برای اعتر ...
وایس رُوی ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: • نایب السلطنه • نماینده سلطنتی یا حکومتی در مستعمره یا ایالت • در زبان تاریخ ...
در انگلیسی عامیانه ( slang ) ، فعل to boot به معنای استفراغ کردن به کار می رود. • مثال: He drank too much and booted in the bathroom. او بیش از ح ...
🔹 مترادف ها tense – anxious – uneasy – full of – burdened – loaded 🔹 مثال ها • The expedition was fraught with danger. سفر آکنده از خطر بود. • T ...
🔹 معادل فارسی • دوباره جایگاه خود را به دست آوردن • با تلاش دوباره پذیرفته شدن • راه بازگشتن را با شایستگی پیدا کردن • دوباره اعتماد یا عضویت را ...
🔹 معادل فارسی • عملیات مخفی پلیسی ( استعاری ) • تله گذاشتن برای کسی ( در کاربرد حقوقی/پلیسی ) مثال: The FBI organized a sting operation to catch ...
🔹 معادل فارسی • نگاه گسترده به آینده • چشم انداز وسیع مثال: His speech was a tour of horizon, exploring new possibilities. سخنرانی او سفری به افق ...
🔹 معادل فارسی • سند یک صفحه ای • خلاصه اجرایی • معرفی کوتاه • بروشور/خلاصه پروژه - - - ## 🔹 مترادف ها executive summary – brief – overview ...
شیفته / علاقه مند شدید ( در کاربرد محاوره ای ) 🔹 مترادف ها ( برای crazy about ) fond of – keen on – into – enthusiastic about – passionate about ...
( ارتباطی – اصلی ) : خط تلفن یا کانال ارتباطی که رمزگذاری یا امنیت ندارد و ممکن است شنود شود. مثال: I cannot discuss on an open line. نمی توانم ر ...
🔹 معادل فارسی • نماد تهدید پنهان • هشدار یا پیام ناخوشایند • نشانه خیانت یا خطر - - - ## 🔹 مترادف ها ( استعاری ) ominous sign – warning sym ...
1. ( استعاری – رسانه ای ) : اشاره به هوش، فکر یا نیروی ذهنی یک فرد. مثال: He was the gray matter behind all. او مغز متفکر پشت همه ماجرا بود. She ...
🔹 تعریف ها 1. ( اجتماعی – اصلی ) : دعوت مودبانه برای امتحان کردن یا پذیرفتن چیزی خوشایند ( غذا، نوشیدنی، پیشنهاد ) . مثال: May I tempt you with so ...
🔹 معادل فارسی • خوراک رسانه ای شدن • سوژه شدن • دستاویز شدن • بهانه شدن برای بحث/انتقاد - - - ## 🔹 مترادف ها material for gossip – subject ...